پارساشمردگی : آدم و مسیح – بخش دوم


Justification_620

نیم نگاهی به قبل

بحثی را که هفتۀ گذشته آغاز کردیم در باب پارسا شمردگی و کار مسیح بود؛ در آن بحث، در حال بررسی این مطلب بودیم که آدم آخر، یعنی مسیح، کاری را که به عهدۀ آدم بود به کمال رساند و در اطاعت زندگی کرد، و آنچه را به او سپرده شده بود به انجام رسانید و در نتیجه عادل شد.

باز هم، با قرنتیان!

در طی بحث خودمان به اول قرنتیان 15: 20- 28 نگاه کردیم.

امروز باز هم، از همین باب 15 کتاب اول قرنتیان، از آیات 35- 49 را با هم بررسی خواهیم کرد؛ کلام خدا در این قسمت این گونه می گوید:

35 امّا اگر کسی گوید، مردگان چگونه برمی‌خیزند و به کدام بدن می‌آیند؟ 36 ای احمق آنچه تو می‌کاری زنده نمی‌گردد جز آنکه بمیرد. 37 و آنچه می‌کاری، نه آن جسمی را که خواهد شد می‌کاری، بلکه دانه ای مجرّد خواه از گندم و یا از دانه‌های دیگر. 38 لیکن خدا برحسب ارادۀ خود، آن را جسمی می‌دهد و به هر یکی از تخمها جسم خودش را. 39 هر گوشت از یک نوع گوشت نیست، بلکه گوشت انسان، دیگر است و گوشت بهایم، دیگر و گوشت مرغان، دیگر و گوشت ماهیان، دیگر. 40 و جسمهای آسمانی هست و جسمهای زمینی نیز؛ لیکن شأن آسمانی ها، دیگر و شأن زمینی ها، دیگر است؛ 41   و شأن آفتاب دیگر و شأن ماه دیگر و شأن ستارگان، دیگر، زیرا که ستاره از ستاره در شأن، فرق دارد. 42 به همین نهج است نیز قیامت مردگان. در فساد کاشته می‌شود، و در بی‌فسادی برمی‌خیزد؛ 43 در ذلّت کاشته می‌گردد و در جلال برمی‌خیزد؛ در ضعف کاشته می‌شود و در قوّت برمی‌خیزد؛ 44 جسم نفسانی کاشته می‌شود و جسم روحانی برمی‌خیزد. اگر جسم نفسانی هست، هرآینه روحانی نیز هست. 45 و همچنین نیز مکتوب است که انسان اوّل، یعنی آدم نفس زنده گشت، امّا آدم آخر روح حیات بخش شد. 46 لیکن روحانی مقدّم نبود بلکه نفسانی و بعد از آن روحانی. 47 انسان اوّل از زمین است خاکی؛ انسان دوم خداوند است از آسمان. 48 چنانکه خاکی است، خاکیان نیز چنان هستند و چنانکه آسمانی است، آسمانی ها همچنان می‌باشند. 49 و چنانکه صورت خاکی را گرفتیم، صورت آسمانی را نیز خواهیم گرفت.(قدیم)

کلید!

کلید فهم این بخش از کلام، پیدایشْ بابهای یک و دو است. پولس رسول به صراحت به این ارتباط در آیۀ 49 اشاره می کند؛ او می گوید:

و همان‌گونه که شکل انسان خاکی را به خود گرفتیم، شکل انسان آسمانی را نیز به خود خواهیم گرفت.(هزارۀ نو)

مقایسه با باب اول پیدایش

در آیات 36- 38، پولس رسول از روز سوم آفرینش صحبت می کند زمانی که گیاهان و نباتات خلق می شوند؛ و در آیۀ 39 از بدن انسانها و حیوانات صحبت می کند، روز پنجم و ششم آفرینش که حیوانات و انسان آفریده شدند؛ و در آیۀ 41 از روز چهارم آفرینش صحبت می کند زمانی که ستارگان و اجرام آسمانی خلق شدند. و در این میان، اشاره غیر مستقیمی به کار و نقش روح در خلق انسانیت تازه در آدم دوم دارد؛ «و همچنین نیز مکتوب است که انسان اوّل، یعنی آدم نفس زنده گشت، امّا آدم آخر روح حیات بخش شد»

همانطور که روح خدا در کتاب پیدایش باب اول، آیۀ دوم حضور دارد و یا در زمان طوفان نوح، به شکل سمبلیک از کشتی بر روی آبها پرواز می کند (پیدایش 8:8)، و یا حضور او به شکل ابر در زمان خروج، بر قوم اسرائیل(خروج 13: 21)محسوس است، و یا در زمان تعمید آب عیسی مسیح، از جمله در کتاب لوقا به تصویر کشیده شده است(لوقا3: 22)؛ به همین نهج، روح خدا در ارتباط با آدم تازه، روح حیات بخش است.

چنانکه پیشتر گفتیم، در آیۀ 45 می گوید:

و همچنین نیز مکتوب است که انسان اوّل، یعنی آدم نفس زنده گشت، امّا آدم آخر روح حیات بخش شد.

خلقت نخست، به آدم اول مرتبط است و خلقت تازه، آسمان و زمین جدید، به رستاخیز آدم دوم ربط دارد؛ عیسی مسیح آدم آخر است، پیشْ نمونۀ خلقت تازه، انسانیت نوین است.

در گفته های پیشین خودمان به اطاعت عیسی مسیح اشاره کردیم که به سرسپردگی کامل خود، عدالت و بخشش گناهان را برای ما به ارمغان آورد.

نظر الهیات دانان

الهیات دانان اطاعت و سرسپردگی مسیح را به دو قسمت تقسیم می کنند تا کارکرد فدیۀ بشر را توضیح دهند؛ در انگلیسی به این دو بُعد از اطاعت مسیح می گویند Passive obedience and Active obedience

من این دو را این گونه ترجمه کردم – که البته در خصوص ترجمۀ دقیق آن به فارسی کاملا مطمئن نیستم نیز نمی دانم که در فارسی ترجمه ای برای آن موجود است یا نه -.

پسیو: اطاعت کُنش پذیر

اکتیو: اطاعت کُنشگر

اطاعت کُنش پذیر: به آن سرسپردگی از مسیح گفته می شود که شریعت و ارادۀ خدا را به نیابت از برگزیدگان انجام می دهد؛

اطاعت کُنشگر: به آن سرسپردگی مسیح گفته می شود که برای پرداخت تاوان گناهان برگزیدگان بر روی صلیب رفت و مصلوب گشت.

او بر روی صلیب، جریمۀ گناهان ما را داد و به خاطر اطاعت وی از شریعت خداست که عدالت و پارسایی مسیح، به حساب ما ریخته می شود. محض فیض الهی، بدون دخالت کارهای نیکوی ما، خدا، تقدس و نیکویی مسیح را که نتیجۀ سرسپردگی وی از اطاعت خدا بود، به حساب ما می ریزد به نوعی که عدالت مسیح، عدالت من می گردد. اطاعت کُنشگر یا در رنج، گناهان مرا می بخشد و جریمۀ گناهان مرا می دهد و اطاعت کُنش پذیر با محسوب کردن اطاعت مسیح برای من، مرا عادل می شمارد.

نقد!

در این میان شاید برخی اعتراض کنند و این نقد را وارد بدانند که آیا بخشش گناهان کافی نیست و آیا بخشش گناهان همان عدالت و پارسایی برای برگزیدگان به حساب نمی آید؟ و دیگر چه نیازی به این است که اطاعت مسیح به حساب ما منظور شود؟

پاسخ نقد

این اعتراض زمانی درست خواهد بود که انسان تنها به بخشش گناهان نیاز داشته باشد؛ اما آیا فقط صرف بخشش گناهان ما را در حضور خدا عادل می گرداند؟ اینکه گناهان ما دیگر به حساب ما نوشته نشود، آیا ما را به حضور خدا می برد؟ آدم، زمانی که در باغ عدن بود، معصوم بود؛ او گناهی مرتکب نشده بود، اما لازم بود که آدم، از تمام مفادی که به عهدۀ او بود، شریعتی که به وی بخشیده شده بود، یعنی انجام تمام دستورات به اضافۀ نخوردن از میوۀ درخت معرفت نیک و بد اطاعت کند. کلام خدا به ما می آموزد که انسان باید تمام شریعت را اجرا کند و لغزیدن در یکی در حقیقت لغزیدن در تمام شریعت است. آدم، می بایست ارادۀ خدا را به جا می آورد. پولس در رومیان 5: 14 می گوید:

با این حال، از آدم تا موسی، مرگ بر همگان حاکم بود، حتی بر کسانی که گناهشان به‌گونۀ سرپیچی آدم نبود. آدم، نمونۀ کسی بود که می‌بایست بیاید.(هزارۀ نو)

پولس آدم و اسرائیل را در یک موازات به تصویر می کشد و می گوید که هر دو، دستور مستقیم خدا را انجام ندادند و از آن سرپیچی کردند. بنابراین، معصوم بودن آدم، تنها کافی نبود همانطور که بخشش گناهان ما، ما را کافی نیست بلکه عدالت، پارسایی، نیکویی بُعد دیگر وضعیت ما در حضور خداست که ما را مقبول می سازد. او می بایست با اجتناب از خوردن میوۀ درخت نیک و بد از گناه دوری می کرد و با انجام ارادۀ الهی و مفاد عهد به صورت مثبت، سرسپردگی خودش را نشان می داد.

دیدگاه الهیات دانان

حالا در بین الهیات دانان این اختلاف بوده است که آدم اگر سرسپردگی خویش و عادل بودنش را به نمایش گذاشته بود، آیا به آسمان وارد می شد؟ یا نه نمی شد. یعنی یک وضعیت متفاوت از حیات را تجربه می کرد و یا همان زندگی را تا به ابد ادامه می داد؟ در این خصوص البته الهیات دانان اتفاق نظر ندارند؛ به همین خاطر در اعتقادنامۀ وست مینستر هم این قسمت کمی مبهم باقی گذاشته شده است که به نظر نمی رسد یکی از این دو نظریه را رد یا قبول کند؛ اما هر دو گروه موافق هستند که جهت ادامۀ حیات آدم در حضور خدا، او باید از خدا به صورت کامل اطاعت می کرد و همین بُعد مثبت وضعیت بودن در حضور خدا، برای ایمانداران نیز لازم است و صرف بخشش گناهان، ما را کافی نیست بلکه باید اطاعت کامل ایمانداران هم در حضور خدا بازرسی گردد که البته تمام صحبت ما این است که عیسی مسیح این سرسپردگی را به نیابت ما به کمال رساند و نتیجۀ این اطاعت آدم آخر، همان نیکی کامل یا پارسایی یا عدالت است که به حساب ما ریخته شده است و به ما نسبت داده شده است.

اطاعت مسیح

مایل هستم اینجا توضیح کوتاهی در مورد اطاعت مسیح بدهم. کمی پیشتر در مورد Passive obedience and Active obedience مسیح سخن گفتیم.

در تاریخ الهیات مسیحی، الهیات دانان قرون وسطی، اطاعت مسیح را به دو قسمت تقسیم کردند.

به بیانی دیگر، اوبدینتا اکتیوا Active obedience اشاره به اطاعت مسیح از زمان تولد با مرکزیت رنجهایش دارد و اوبدینتا پسیوا obedience Passive اشاره به اطاعت مسیح و سرسپردگی وی در انجام شریعت و ارادۀ خدا تا به صلیب دارد.

آنسلم چه می گوید

الهیات دانهای قرون وسطی مانند آنسلم می گفتند که اطاعت در رنج یعنی اطاعت مسیح در دریافت رنجها و مرگش بر روی صلیب، موجبات بخشش گناهان ما را فراهم کرد اما اطاعت او در طی زندگی، به او این فرصت را داد تا به عنوان متوسط برای ما عمل کند.

اصلاحگران چه می گویند

اما اصلاحگران این نوع ساختار را در تعریف اطاعت مسیح رد کردند و گفتند که هر دو بُعد اطاعت مسیح، چه زندگی مطیعانه اش و چه سرسپردگی وی به ارادۀ پدر بر روی صلیب، هر دو با هم، کار نجات بخش وی را تشکیل دادند و به وسیلۀ ایمان، پارسایی به حساب فرد ایماندار ریخته می شود و حالا در زیر نور این حقیقت است که اصلاحگران گفتند که می شود این دو بُعد اطاعت مسیح را از هم تشخیص داد. این را هم اشاره باید کرد که وقتی اصلاحگران در مورد رنجهای مسیح در این خصوص صحبت می کنند، این رنجها را تنها محدود به صلیب او نمی دانند بلکه تمام مقاومتها، جفاها و فشارهایی را که مسیح به ضد خویش تجربه کرد، جزو رنجهای مسیح می دانند.

بازنگری

در این چند درس گذشته، با هم به وارسی این مطلب پرداختیم که این عیسی مسیح، آدم آخر است که کار ناتمام یا در حقیقت شکست آدم را به کمال رسانید، بر خلاف آدم نخست، که ارادۀ خودش را تسیلم شیطان و گناه و مرگ کرد و نتیجتا محکومیت را برای آدمیان به ارمغان آورد، آدم آخر، یعنی عیسی مسیح با اطاعت خودش، نه تنها وظایف آدم را به کمال رسانید بلکه برگزیدگان را که به خاطر آدم سقوط کرده بودند فدیه بخشید.

نتیجه

اطاعت مسیح در طی زندگی اش و سرسپردگی وی در رنجها و مرگش روی صلیب که ابعاد و جنبه های مختلف کار کامل و واحد نجات بخش وی هستند، به وسیلۀ ایمان برگزیدگان به حساب آنها ریخته می شود.

در ادامه

از هفتۀ آینده وارد سخنان پولس در بررسی آموزۀ پارساشمردگی خواهیم شد و سعی خواهیم کرد که به بخشهای مختلفی از سخنان او که در این خصوص است نظری بیندازیم.

 

 

نویسنده: ادوین کشیش آبنوس  نوامبر  ۲۰۱۵

ویرایش:  فرید یاسینی

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s