خشنودی و رضایت خدا در پسرش: الوهیت مسیح


Why-Christology-is-Important_620 خشنودی و رضایت خدا در پسرش[1]       25 ژانویه 1987، موعظه: جان پایپر      کتاب مقدس: متی 17: 5   موضوع: الوهیت مسیح      اينست فرزند عزيز من كه از او كاملاً خشنودم (هزاره نو) مقدمه از امروز صبح سری جدیدی از موعظه‎ها را شروع خواهیم نمود، که به امید خدا، تا صبح عید قیام، 19 آوریل، ادامه خواهد یافت. بنابراین دوست دارم با توضیح این‎که چگونه برای بسط این سری ترغیب شده‎ام، شروع بنمایم.   دیدن، تبدیل‎شدن است وقتی به درک آن‎چه باید در موعظه کردن باید انجام شود، می‎رسیم، من با چندین متن کتاب‎مقدسی، هدایت می‎شوم؛ به ویژه 2 قرنتیان 3: 18. ليكن همه ما چون با چهره بي نقاب جلال خداوند را در آينه مي نگريم، از جلال تا جلال به همان صورت متبدّل مي شويم، چنانكه از خداوند كه روح است. ایمان دارم این متن به ما تعلیم می‎دهد که یکی از روشهایی که ما به شباهت مسیح به تدریج تبدیل می‎شویم، با نگریستن بر جلال خدا می‎باشد. «همه ما چون با چهره بي نقاب جلال خداوند را در آينه مي نگريم، به همان صورت متبدّل مي شويم.» طریقی که بوسیله آن بیشتر وبیشتر به شباهت مسیح تبدیل بشویم، متوجه کردن نگاه‎مان بر جلال او و نگه داشتن او در منظر دیدمان می‎باشد. ما موسیقی را که گوش فرامی‎دهیم، زمزمه می‎‎کنیم. ما با لهجه پیرامون‎مان سخن می‎گوییم. ما آداب و رفتار والدین‎مان را یاد می‎گیریم. و ما بطور طبیعی تمایل داریم تا از افرادی که بیشترین تمجید را می نماییم، تقلید کنیم. به همین گونه با خدا می‎باشد. اگر ما توجه خویش را بر او معطوف بنماییم و جلال او را در منظر دیدمان نگاه بداریم، ما از یک مرتبه جلال به مرتبه‎ایی به شباهت وی تبدیل خواهیم شد. اگر نوجوانان دوست دارند تا موهایشان را چون ستارگانی که تمجید می‎کنند، آرایش کنند، به همان‎گونه مسیحیان تمایل خواهند داشت تا شخصیت‎شان را به شباهت خدایی که تمجید می‎کنند، دربیاورند. در این گذار روحانی، دیدن تنها ایمان آوردن نمی‎باشد، بلکه دیدن تبدیل شدن می‎باشد. موعظه کردن، مانند به تصویر کشیدن جلال خدا می‎باشد درسی که من از این متن برای موعظه می‎آموزم این می‎باشد که تا حد زیادی موعظه بایستی به تصویر کشیدن جلال خدا باشد، زیرا هدف موعظه تبدیل مردم به شباهت خدا می‎باشد. من فکر می‎کنم، این با دیدگاه پولس درباره موعظه تطابق دارد، چرا که تنها در چهار آیه بعد؛ در 2 قرنتیان 4: 4؛ او مضمون موعظه‎اش را مانند «نورِ انجيلِ جلالِ مسيح را که تصوير خداست» (هزاره نو) توصیف می‎نماید. و دو آیه پس از آن، در آیه 6، او موعظه را فقط با کمی تفاوت تشریح می‎نماید، مانند؛ «نور معرفت جلال خدا در چهره عيسي مسيح.» بنابراین، به عقیدۀ پولس، موعظه وسیله‎ای برای انتقال نور به دل‎های تاریک مردان و زنان می‎باشد. در آیه 4، انجیل، انجیل جلال مسیح می‎باشد و در آیه 6، معرفت (شناخت)، معرفت جلال خدا می‎باشد. پس در هر دو آیه نور منتقل شده به قلوب، نور جلال، جلال مسیح و جلال خدا، می‎باشد. اما این‎ها واقعاً دو جلال متفاوت نمی‎باشند. در آیه 4، پولس می‎گوید؛ این جلال خدا است، که صورت (تصویر) خدا می‎باشد. و در آیه 6، وی می‎گوید که جلال خدا در چهرۀ مسیح می‎باشد. درنتیجه، نور انتقال یافته بوسیله موعظه، نور جلال می‎باشد، و شما می‎توانید از این جلال به عنوان جلال مسیح سخن بگویید که صورت خدا می‎باشد، یا جلال خدا که بطور کامل در مسیح منعکس شده است. موعظه کردن، به تصویر کشیدن یا نشان دادن یا به نمایش درآوردن جلال الهی به دل‎های مردان و زنان می‎باشد (که همان 4: 4- 6 است)، آن‎چنان که با نگریستن بر این جلال، آنها بتوانند به شباهت خداوند، از یک مرتبه جلال به مرتبه‎ای، تبدیل بشوند (که همان 3: 18 است). تجربه ثابت نموده است که حقیقت دارد این اطلاعاتی جعلی یا فقط تئوریک نمی‎باشد. دقیقا چیزی می‎باشد که من می‎دانم که از تجربه خودم درست می‎باشد (همان‎گونه که بسیاری از شما می‎دانید!): دیدن خدا، با در نظرگرفتن آن شخصی که او حقیقتا می‎باشد، همواره و همواره ثابت نموده است تا قوی‎ترین و بانفوذترین نیرو، در ترغیب و تهییج تلاش من، برای قدوسیت و شادی در خدا، می‎باشد. شما و من از تجربه می‎دانیم که کشمکش و تضاد بنیادین در روح بشر مابین دو جلال می‎باشد؛ جلال دنیا و تمامی لذت‎های گذرایی که می‎تواند عرضه بنماید ، در برابر جلال خدا و تمام لذت‎های ابدی که می‎تواند تقدیم بکند. این دو جلال برای سرسپردگی، تمجید، و خوشی یا شعف دل‎هایمان، رقابت می‎کنند. و نقش موعظه این می‎باشد که جلال خدا را به گونه‎ایی به نمایش درآورد و مجسم بنماید و به تصویر بکشد و نشان دهد، که ارزش و امتیاز مافوقش، در دل‎هایتان بدرخشد؛ آن‎چنان که از یک درجه جلال، به درجه‎ایی بالاتر مبدل شوید. چالشی که واعظ با آن روبرو است این بدین معناست که به عنوان یک واعظ همواره با این سوال مواجه می‎شوم: چگونه من می‎توانم به بهترین شکل جلال خدا را به تصویر دربیاورم که بیشترین تعداد افراد آن را ببینند و با آن تغییر بیابند؟ همان‎گونه که این سوال را دو هفته پیش از خود در خلوت پرسیدم، پاسخی جدید به ذهنم خطور کرد. من مجددا قسمتی از کتاب هنری اسکوگال[2]، زندگی خدا در روح آدمی[3]، را می‎خواندم. وی این اظهارنظر نافذ و ژرف را نمود: «ارزش و امتیاز یک شخص، باید بوسیله آنچه که بدان محبت (عشق) می‎ورزد، اندازه‎گیری بشود» (صفحه 62). این به عنوان خودِ حقیقت مرا تکان داد. و این فکر به ذهنم رسید که اگر این برای هر انسانی درست می‎باشد، همان‎طوری که اسکوگال1 در نظر داشت تا بگوید، یقینا برای خدا نیز درست می‎باشد: «ارزش و امتیاز روح خدا بایستی بوسیله آنچه که بدان محبت (عشق) می‎ورزد، اندازه‎گیری بشود.» بنابراین، من کتاب‎مقدس را برای چندین روز جستجو نمودم تا همه متونی را که به ما می‎گویند؛ به چه چیزی خدا محبت می‎ورزد، و از آن لذت می‎برد، و در آن شاد می‎شود، و از آن خشنود می‎باشد، و در آن به وجد می‎آید، را بیابم. نتیجه، یک برنامه برای موعظه 13 پیام، بنام‎های خشنودی‎های خدا، می‎باشد. پس دعای من می‎باشد، و امیدوارم که دعای شما نیز باشد، که در دیدن آنچه خدا از آنها خشنود می‎باشد، ما ارزش و امتیاز روحش را ببینیم؛ و در دیدن برتری و ارزش روحش، ما جلالش را مشاهده بنماییم؛ و در دیدن جلالش، ما از یک درجه جلال به درجه‎ایی به شباهت او متبدل بشویم؛ و در تبدیل به شباهت او، ما با این شهر، و انسان‎های گمشده دنیا مواجه بشویم، با شاهد زنده بودن بر منجی بسیار و به شدت جذاب. دعا می‎کنم خداوند خشنود بشود تا بیداری عظیمی را از محبت و قدوسیت و قدرت بر ما بفرستد همان‎گونه که ما بر او می‎نگریم و صمیمانه در 13 هفته آینده دعا می‎کنیم. تفسیر در به تصویر کشیدن ارزش روح خدا در مفعول محبتش، ما باید از ابتدا شروع بنماییم. اولین و اساسی‎ترین چیزی که ما می‎توانیم درباره خشنودی‎های خدا بگوییم این می‎باشد که او از پسرش خشنود می‎باشد. من تلاش خواهم نمود تا این حقیقت را در پنج باور تشریح بنمایم.

  1. خدا از پسرش خشنود می‎باشد.

در متی 17، عیسی، پطرس و یعقوب و یوحنا را به بالای کوه می‎برد. وقتی آنها کاملا تنها می‎باشند، چیزی بی‎نهایت اعجاب‎انگیز اتفاق می‎افتد. ناگهان خدا به عیسی ظاهری پرجلال می‎بخشد. آیه 2: «چهره اش چون خورشيد، درخشنده و جامه اش چون نور، سفيد گرديد.» سپس در آیه 5 ابری درخشان برایشان سایه می‎افکند و خدا از ابرها سخن می‎گوید؛ ««اين است پسر حبيب من كه از وي خشنودم. او را بشنويد!»» ابتدا، خدا به شاگردان نگاهی گذرا و کوتاه از جلال آسمانی واقعی عیسی می‎بخشد. این همان چیزی می‎باشد که پطرس در 2 پطرس 1: 17 می‎گوید؛ «(مسیح) از خداي پدر اكرام و جلال يافت.» سپس خدا قلبش را برای پسر آشکار می‎سازد و دو چیز را می‎گوید: «من پسرم را دوست دارم» («اینست فرزند عزیز من»)، و «من از پسرم خشنودم» («که از او کاملا خشنودم»). او در یک موقعیت دیگر این‎گونه می‎گوید: در تعمید عیسی، هنگامی که روح‎القدس نزول می‎کند و عیسی را برای خدمت مسح می‎نماید، محبت و حمایت پدر را اعلام می‎کند؛ ««اين است پسر حبيب من كه از او خشنودم.»» و در انجیل یوحنا، عیسی چندین بار درباره محبت پدر برای او سخن می‎گوید: به عنوان نمونه، یوحنا 3: 35، «پدر پسر را محبّت مي‌نمايد و همه چيز را به دست او سپرده است.» یوحنا 5: 20، «پدر پسر را دوست مي‌دارد و هر آنچه خود مي‌كند بدو مي‌نمايد» (هم‎چنین به متی 12: 18 نگاه کنید، جایی که متی از اشعیا در رابطه با عیسی نقل‎قول می‎کند: «اين است خادم من که او را برگزيده‌ام، محبوب من که جانم از او خشنود است.» کلمه عبری برای «خشنود،» ratsah می‎باشد، که به معنی «لذت بردن از» می‎باشد.) بنابراین اولین جمله ما این می‎باشد؛ که خدای پدر، خدای پسر را دوست دارد؛ نه با هیچ نوعی از انکارنفس، یا محبتی که با از خودگذشتگی است، بلکه با محبتی شادی‎بخش و خشنودکننده او را دوست دارد. او کاملا از پسرش خشنود می‎باشد. جان او در پسرش شاد می‎شود! وقتی او بر پسرش می‎نگرد؛ او از آنچه می‎بیند، لذت می‎برد، و تحسین می‎کند، و شاد می‎شود، و ارزش بسیار قائل می‎شود، و اشتیاق دارد.

  1. پسر خدا پری الوهیت را دارد.

این حقیقت، ما را از اشتباه نمودن، درباره اولین واقعیت، برحذر می‎دارد. شما شاید با این باور موافق باشید، که خدا از پسرش خشنود می‎باشد، اما این اشتباه را بکنید، که پسر تنها یک انسان مقدس فوق‎العاده می‎باشد، که پدر او را به فرزندخواندگی پذیرفته است؛ زیرا از او بسیار لذت می‎برد. اما کولسیان 2: 9، یک نگاه بسیار متفاوت از امور را به ما می‎دهد. «در وي از جهت جسم، تمامي پريِ الوهيّت ساكن است.» پسر خدا تنها یک انسان برگزیده نمی‎باشد. او کمال پری الوهیت را در خود دارد. سپس کولسیان 1: 19 این را به خشنودی خدا مرتبط می‎سازد: «زيرا خدا رضا بدين داد كه تمامي پُري در او ساكن شود.» یا شما می‎توانید بگویید؛ «خدا خشنود بود تا همه پری‎اش در او ساکن بشود.» به بیانی دیگر، انجام این کار باعث خشنودی خدا بود. خدا در دنیا دنبال یافتن انسانی نمی‎گشت که برای خوشی او واجد شرایط باشد و آن‎گاه او را به عنوان پسرش قبول بکند. درعوض، خدا خودش پیشقدم شد، تا پری خودش را در یک انسان در کار تجسم الهی ارزانی بنماید. یا ما می‎توانیم بگوییم او پیشقدم گردید تا کمال الوهیت خودش را با ذات انسانی لباس بپوشاند. و کولسیان 1: 19 می‎گوید؛ او از انجام این کار، خرسند شد! خشنودی و شادی او بود. ما شاید تمایل داشته باشیم تا بگوییم؛ که خدا پسری را نیافت که او را خشنود بسازد، اما او پسری را بوجود آورد که او را خشنود می‎نمود. ولی آن، هم‎چنین، بسیار گمراه کننده خواهد بود، چرا که این پری الوهیت، که اکنون در جسم، (کولسیان 2: 9) در عیسی، ساکن می‎شود، قبلا در شکل شخصیتی وجود داشته است، قبل از آن‎که او ذات انسانی در عیسی را برخود گرفت. این ما را بیش‎تر به عقب، به الوهیت، و به باور 3، می‎برد.

  1. پسر، که خدا از او خشنود می‎باشد، صورت ابدی و انعکاس خدا می‎باشد و درنتیجه خود خدا می‎باشد.

این‎جا در کولسیان 1: 15، پولس می‎گوید؛ او صورت خداي ناديده است، نخست زاده تمامي آفريدگان.(بدین معنا که، آن شخصی که مقام عالی و رفیع فرزندی بر روی تمام خلقت را دارد، همان‎گونه که عبارت بعدی نشان می‎دهد)؛ زيرا كه در او همه چيز آفريده شد، آنچه در آسمان و آنچه بر زمين است . پسر صورت پدر می‎باشد. این به چه معنا می‎باشد؟ قبل از این‎که پاسخ بدهیم، بیایید به تعداد دیگری از سِمَت‎ها یا القاب مشابه نگاه بنماییم. در عبرانیان 1: 3، از پسر سخن می‎گوید؛ او فروغِ جلالِ خدا و مظهر کامل ذات اوست، و همه‌چيز را با کلام نيرومند خود نگاه مي‌دارد. (هزاره نو) در فیلیپیان 2: 6، پولس می‎گوید؛ كه چون در صورت خدا بود، با خدا برابر بودن را غنيمت نشمرد، ليكن خود را خالي كرده، صورت غلام را پذيرفت و در شباهت مردمان شد. بنابراین، پسر که از او خدا خشنود می‎باشد، همان صورت خود خدا؛ فروغ (انعکاس) خود جلال خدا؛ مظهر کامل ذات خدا؛ می‎باشد؛ هم‎ذات خود خدا است؛ و با خدا همتا و مساوی می‎باشد. درنتیجه، ما نبایستی تعجب کنیم، وقتی که یوحنای رسول در یوحنا 1: 1 می‎گوید؛ در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود. پس کاملا گمراه‎کنننده خواهد بود اگر بگوییم که پسر که از او خدا خشنود می‎باشد، در تجسم الهی‎اش یا در هر زمانی، بوجود آمد یا خلق شد. « در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود.» از زمانی که خدا وجود داشته است، کلمه خدا، و پسر خدا نیز وجود داشته است؛ که ذات (طبیعت) انسانی را در عیسی مسیح برخود گرفت. اکنون ما می‎توانیم، ایده‎ای بهتر داشته باشیم، از آن‎چه کتاب‎مقدس منظور دارد، وقتی که او را صورت، یا فروغ، یا مظهر، یا ذات، خدا می‎نامد، که با خدا همتا و مساوی می‎باشد. از ازل، یگانه حقیقتی که همواره وجود داشته است، خدا می‎باشد. این رازی عظیم است، چرا که، برای ما بسیار دشوار می‎باشد، تا درباره خدا، بدون مطلقا هیچ آغازی، و فقط وجودش در آنجا، از ازل همیشه و همیشه، و بدون این‎که هیچ‎گاه چیزی یا کسی، او را بیافریند؛ وجود داشته باشد؛ تنها حقیقت مطلق، که هر کدام از ما، مجبوریم با او روبرو بشویم؛ هرچند دوست داشته باشیم یا نه. کتاب‎مقدس می‎آموزد، که این خدای ازلی و ابدی همواره: – یک صورت کامل از خودش، – یک فروغ (انعکاس) کامل از ذاتش، – یک مظهر یا نقش (اثر) کامل از طبیعتش، – یک ذات یا نمود کامل از جلالش، داشته است. ما در آستانه وصف‎ناپذیری در این‎جا هستیم، اما شاید ما ‎بتوانیم جرات نماییم، تا این اندازه بگوییم: از زمانی که خدا، خدا بوده است؛ او از خودش خودآگاه بوده است؛ و صورتی که او از خودش دارد، به حدی بی‎نقص و به حدی کامل و پر می‎باشد، گویی که بازآفرینی (فرزند) شخصی (اختصاصی) زندهِ خودش می‎باشد. و این صورت اختصاصی، یا فروغ، یا ذات، زندهِ خدا، خدا می‎باشد؛ یعنی، خدای پسر. و درنتیجه خدای پسر، هم‎جاودان (ازلی و ابدی مانند پدر) و همتا یا مساوی، در ذات و جلال، با خدای پدر می‎باشد. 4 . خشودی خدا در پسرش، خشنودی در خودش می‎باشد. از آنجایی که پسر، صورت خدا، و فروغ خدا، و مظهر خدا، و ذات خدا، و مساوی با خدا، و حقیقتا خدا می‎باشد، درنتیجه خشنودی خدا در پسر، خشنودی در خودش می‎باشد. درنتیجه عمیق‎ترین شادی بنیادین، عمده، و اصلی خدا؛ شادی است که او در کمال‎های خودش دارد، همان‎گونه که او انعکاس آنها را در پسرش می‎بیند. او پسرش را دوست دارد و از پسر لذت می‎برد و از پسر خشنود می‎باشد زیرا پسر خودش خدا می‎باشد. در نگاه اول این مانند تکبر به نظر می‎رشد، و احساس غرور و خودبینی و خودخواهی در موردش وجود دارد، زیرا آن مثل این خواهد بود که اگر هر یک از ما عمیق‎ترین شادی بنیادین‎مان را با نگریستن بر خودمان در آینه بیابیم. ما متکبر، مغرور، خودبین، و خودخواه خواهیم بود. اما چرا؟ زیرا ما برای چیزی بی‎نهایت بهتر و عالی‎تر و عظیم‎تر و عمیق‎تر از خوداندیشی خلق شده‎ایم. چه‎چیزی؟ اندیشیدن و لذت‎بردن از خدا! هرچیزی کمتر از این، بت‎پرستی خواهد بود. خدا پرجلال‎ترین تمامی مخلوقات می‎باشد. دوست نداشتن او و لذت نبردن از او، اهانتی بزرگ به ارزش او می‎باشد. اما همین امر، در مورد خدا نیز صحیح می‎باشد. چگونه خدا، به آن‎چه بی‎نهایت زیبا و پرجلال است، اهانت نکند؟ چگونه خدا، بت‎پرستی نکند؟ تنها یک پاسخ ممکن وجود دارد: خدا بایستی به زیبایی و کمال خودش، بیش از هر چیزی، محبت بورزد و از آنها لذت ببرد. برای ما انجام این کار در برابر آینه، ذات و اصل تکبر می‎باشد؛ برای خدا انجام این عمل در برابر پسرش اصل عدالت می‎باشد. آیا به هیجان آمدن با لذت کامل در آنچه کاملا پرجلال می‎باشد؛ اصل عدالت نیست؟ و آیا متضاد عدالت نیست، زمانی که ما عالی‎ترین محبت‎هایمان را برای چیزهای کم یا بی ارزش قائل می‎شویم؟ و هم‎چنین عدالت خدا ، غیرت و شادی و خوشی بی‎نهایت می‎باشد که او در ارزش و جلال خودش دارد. و اگر او هیچ‎گاه مجبور می‎شد تا برخلاف این اشتیاق ازلی و ابدی برای کمال‎های خودش، عمل بنماید، او عادل نمی‎شد؛ او یک بت‎پرست می‎شد. در اینجا بزرگترین مانع دربرابر نجات ما قرار دارد: برای این‎که چگونه چنین خدای عادلی، هیچ‎وقت محبتش را، می‎تواند نثار گناهکارانی نظیر ما، بنماید؟ اما در اینجا، عمیقا بنیاد نجات‎مان نیز قرار دارد، زیرا دقیقا احترام بی‎نهایتی که پدر برای پسر دارد، آن را برای من، یک گناهکار شریر، امکان‎پذیر می‎سازد؛ تا در پسر محبت بشوم و پذیرفته بشوم، زیرا او در مرگش همه توهین و آسیبی را که من به جلال پدر از طریق گناهم، کرده بودم را، مسترد و مرمت نمود. ما این نکته را دوباره و دوباره در هفته‎های آینده ملاحظه خواهیم نمود؛ چگونه خشنودی بی‎غایت پدر در کمال‎های خودش، بنیاد احیا و امید و شادی ابدی ما می‎باشد. امروز فقط شروع می‎نماییم. من با باور پنجم و کاربرد آخر به پایان می‎رسانم. اگر اسکوگال درست می‎گوید؛ که ارزش و امتیاز یک شخص، با مفعول (و من اضافه می‎کنم: شدت) محبتش اندازه‎گیری می‎شود، سپس …

  1. خدا عالی‎ترین و باارزش‎ترین تمامی مخلوقات می‎باشد.

چرا؟ زیرا او پسرش، صورت جلال خودش، را با انرژی کامل و بی‎غایت از تمامی ازلیت تا ابدیت، محبت نموده است. چقدر پرجلال و خوشبخت، پدر و پسر و روح‎القدس، از محبت جاری مابین ایشان، در تمامی ازلیت تا ابدیت، بوده‎اند! بیایید در هیبت و شکوه چنین خدای عظیمی بایستیم! و بیاید از تمامی رنجش‎های ناچیز و خوشی‎های زودگذر و مشغله‎های کم‎اهمیت زندگی بازگشت کنیم، و با خوشی‎ای که خدا در صورت کمال‎های خودش، یعنی پسرش، دارد، بپیوندیم. بیایید باهم دعا کنیم: خدای عادل، ازلی و ابدی، بی‎نهایت؛ ما اعتراف می‎نماییم که اغلب تو را تحقیر نموده‎ایم و خودمان را به مرکز محبت تو ارتقا بخشیده‎ایم، جایی که تنها به تو در شخص پسرت تعلق دارد. ما توبه می‎کنیم، و از جسارت و گستاخی‎مان بازگشت می‎نماییم، و با شادی در هیبت و شکوه خوشبختی خودکفا (مستقل) و ازلی و ابدی (جاودانه) تو در مشارکت تثلیث می‎ایستیم. و دعای ما، همان‎گونه که پسر تو در یوحنا 17: 26 گفت، این است که؛ محبتی را که به او نموده‎ای، در ما باشد و او نیز در ما باشد؛ که ما بتوانیم در مشارکت شادی و آن اقیانوس محبت، همواره و تا ابد شرکت بجوییم. آمین. مترجم: دَنی ک.                                                                  Translated by Danny K. [1]. متن موعظه در وب‎سایت: http://www.desiringGod.org/ یافت می‎شود. [2]. Henry Scougal [3]. The Life of God in the Soul of the Man

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s