مداومت مقدسین (آموزه امنیت ابدی) : یک مطالعه موردی از عبرانیان 6: 4- 6 و دیگر متون هشداری از عبرانیان


Lose-Their-Salvation_620

مداومت مقدسین[1] یا امنیت ابدی1:

یک مطالعه موردی از عبرانیان 6: 4- 6

و دیگر متون هشدار دهنده از عبرانیان

در «فیض خدا و محدودیت اراده خدا[2]» چاپ و منتشر شد، ویراستار: توماس شرینر[3] و بروس ویر[4]؛ (انتشارات: گراند رپیدس: بیکر[5]، 1995)، جلد یکم، صفحات: 133- 182 و اینترنت[6]

وِین گُرودِم[7]

مترجم: دَنی ک.[8]

قرن‎ها مسیحیان با متن عبرانیان 6: 4- 6 متحیر و سردرگم شده اند:

زيرا آناني كه يك بار منوّر گشتند و لذّت عطاي سماوي را چشيدند و شريک روح القدس گرديدند و لذت کلام نيکوي خدا و قوات عالم آينده را چشيدند، اگر بيفتند، محال است كه ايشان را بار ديگر براي توبه تازه سازند، در حالتي كه پسر خدا را براي خود باز مصلوب مي كنند و او را بي حرمت مي سازند.

آیا این افراد واقعا در ابتدا نجات داشتند؟ و اگر نجات داشتند، آیا این متن ثابت می‎کند، مسیحیان واقعی، امکان از دست دادن نجات خویش را دارند؟ این همان نتیجه‎ای می‎باشد که بسیاری مسیحیان با تامل بر این متن، بدان رسیده‎اند. در همان حال، دیگران این باور را حفظ نموده‎اند، که مسیحیان واقعی نمی‎توانند نجات‎شان را از دست بدهند، لکن ایشان این‎ باور را داشته‎اند، تنها با گفتن این‎که شواهند فزاینده متون خارج از رساله عبرانیان به حدی قوی می‎باشند که این متن مشکل، برای تغییر نظرشان کافی نمی‎باشد.

می‎توان این آیات را از انظار دور نگاه داشت، یا درعوض بهتر است، من فکر می‎کنم با متمرکز نمودن توجه خویش بر داخل خود کتاب عبرانیان، ما متوجه خواهیم شد که این آیات، درون متن مجاور و نزدیک خویش، و نیز در متن وسیع‎تر تمام کتاب عبرانیان، کاملا با آموزه اصلاحات[9] درباره مداومت مقدسین1 سازگار می‎باشد.

در انتهای این مقاله، تعدادی دیگر از آیات هشدار دهنده عبرانیان (2: 1- 4، 3: 6- 4: 13، 10: 26- 31، 12: 25) را بررسی و تعالیم آنها را با 6: 4- 6 مقایسه خواهم نمود.

طرح این مقاله بشرح زیر می باشد:

I. تحلیل و بررسی عبرانیان 6: 4- 6 در متن نزدیک

A. تعریف سوال (طرح موضوع)

B. معانی عبارات توصیفی در آیات 4- 6

1. استدلال این‎که، این افراد زمانی نجات داشتند

2. استدلال این‎که، واژه‎ها به تنهایی کافی نمی‎باشند

3. دیگر آموزه‎ها درباره 6: 4- 6

4. نتیجه‎گیری در رابطه با عبارات مثبت 6: 4- 6

5. چرا بازگرداندن این افراد به توبه ناممکن می‎باشد

  1. C. آیات 7- 8: استعارات و سمبل‎های زمین

ِِD. آیات 9- 12: چیزهای بهتر، که چیزهایی هستند که به نجات تعلق دارند

  1. E. باب‎های 3- 4: قیاس با وضعیت پیش‎تر کسانی که در سایر متون عبرانیان سقوط کردند
  2. F. قیاس با زبان توصیفی نجات‎یافتگان در سایر متون عبرانیان
  3. G. نتیجه‎گیری در رابطه با متن 6: 4-6

II. تحلیل و بررسی دیگر متون هشداری عبرانیان

A. عبرانیان 2: 1- 4

B. عبرانیان 3: 6- 4: 13

C. عبرانیان 10: 26- 31

D. عبرانیان 12: 25

.III مقایسه با متون مرتبط در بقیه عهد جدید

  1. IV. نتیجه‎گیری درباره آموزه مداومت مقدسین

.Iتحلیل و بررسی عبرانیان 6: 4- 6 در متن نزدیک

َA. تعریف سوال (طرح موضوع)

بسیار مهم است درآغاز، سوالی را که باعث شده است، این متن مورد مناقشه و اختلاف‎نظر باشد را به روشنی توضیح بدهیم. سوال یک مورد الهیاتی می‎باشد، و برای روشن‎شدن موضوع چند مفهوم الهیاتی را معرفی خواهم‎نمود که به‎نظر بنده بر روی آنها اتفاق‎نظر فراگیر وجود دارد، حتی مابین افرادی که در معنای عبرانیان 6: 4- 6، برداشت‎های کاملا متفاوتی دارند. سوال دقیق مورد بررسی این می‎باشد؛ آیا این آیات توصیف افرادی می‎باشد که مراحل ابتدایی سرنوشت‎ساز زندگی مسیحی واقعی را تجربه نموده‎اند و سپس سقوط کرده‎اند و نجات‎شان را از دست داده‎اند.

اما فقط «مراحل ابتدایی سرنوشت‎ساز زندگی مسیحی واقعی» چه معنایی دارد؟ و «نجات‎شان را از دست داده اند» چه معنایی دارد؟ صرف‎نظر از این که چه دیدگاهی افراد، در مورد عبرانیان 6: 4- 6 دارند، یا در مورد آموزه مداومت مقدسین دارند، تاثیری بر روی تعریف ایشان از شروع زندگی مسیحی ندارد، چرا که تمام تعالیم الهیاتی پروتستان‎های بشارتی[10] (و بسیاری دیگر) توافق دارند که شروع زندگی مسیحی حداقل دارای ویژگی‎های زیر می‎باشد:

  1. خلقت‎تازه (تولدتازه)
  2. تبدیل ( که شامل توبه از گناهان و ایمان به مسیح می‎باشد)
  3. عادل‎شمردگی (خدا ما را در نزد خویش عادل یا پارسا اعلام می‎کند)
  4. فرزندخواندگی (خدا ما را فرزندان یا اعضای خانواده‎اش می‎سازد)
  5. آغاز تقدیس (برخی زنجیرهای گناه واقعی در ابتدا گسیخته و پاره می‎شود، بطوری که یک الگوی تازه زندگی آغاز می‎شود)

در این لیست، موارد 1، 3، و 4 (خلقت‎تازه، عادل‎شمردگی، و فرزندخواندگی) کاملا کار خدا می‎باشند.

مورد 2 (توبه و ایمان) کاملا کار انسان می‎باشد. مورد 5 (تقدیس) کاری می‎باشد که در آن خدا و انسان همکاری می‎کنند (خدا به ما قدرت می‎بخشد تا اطاعت کنیم و ما اطاعت می‎کنیم)

صرف‎نظر از این‎که افراد چه دیدگاهی در مورد عبرانیان 6 دارند، آنها با هم توافق دارند که این 5 مورد در یک بسته می‎آیند؛ هر شخصی که یکی از این موارد را تجربه نماید، همه موارد دیگر را نیز تجربه خواهد نمود. بنابراین اگر افراد توصیف‎شده در عبرانیان 6، یکی از این موارد را تجربه کرده باشند، می‎توان نتیجه گرفت که همه آن موارد را تجربه کرده‎اند، و در نتیجه آنها مراحل ابتدایی سرنوشت‎ساز زندگی مسیحی واقعی را تجربه کرده‎اند.

تکرار این لیست دوباره و دوباره در ادامه این مقاله ملال‎آور یا دشوار می باشد، بنابراین در این مقاله، من عبارت کوتاه «قبلا نجات یافتند» (یا فقط «نجات یافتند») را برای اشخاصی که آن موارد را تجربه نموده‎اند، بکار خواهم برد. من قبول دارم که نجات در عهدجدید، دارای بعد گذشته، حال، و آینده می باشد: ما نجات یافته‎ایم (در زمان مکالمه)، ما نجات پیدا می‎کنیم (تقدیس به عنوان یک پروسه یا روند در تمام طول زندگی زمینی‎مان ادامه می‎یابد، همان‎گونه که محافظت الهی در جریان می‎باشد)، و ما نجات خواهیم یافت (ما در تجربه آتی مرگ، رستاخیز جسمانی، پاداش آسمانی، و حیات ابدی با خدا نجات خواهیم یافت). با این وجود، زمانی که من از افرادی که نجات یافتند (در گذشته)، سخن می‎گویم، من تنها به آن مراحل ابتدایی سرنوشت‎ساز زندگی مسیحی، طبق تعریف بالا، اشاره می‎کنم. من هم‎چنین از عبارت «مسیحی شدن»، برای اشاره به تجربه این 5 مورد ابتدایی فوق، استفاده خواهم نمود.

در روشی متقابل، عبارت «نجات‎شان را از دست دادند» بدین معنا خواهد بود که تمام این عوامل گذشته و حال نجات از زندگی افراد برداشته شده است: اگر افراد فی‎الواقع نجات‎شان را از دست داده‎اند، بدین معنا خواهد بود که در تجربه شخصی‎شان آنها دیگر دارای (2)، توبه از گناهان‎شان و ایمان به مسیح، نمی‎باشند؛ و دیگر دارای (5)، یک الگوی تقدیس روزافزون در صحنه زندگی، نمی‎باشند. با توجه به بعد الهی، بدین معنا خواهد بود که خدا از بین برده است: (1)، تولد تازه‎شان (آنها دیگر تولدتازه ندارند، اما دوباره در گناهان و خطاهایشان مرده‎اند)، (3)، عادل شمردگی‎شان ( آنها دیگر دارای آمرزش گناهان نمی‎باشند)، (4)، فرزند خواندگی‎شان (آنها دیگر عضو خانواده الهی نمی‎باشند)، و (5)، کار ابتدایی تقدیس‎اش.

با این تعاریف در ذهن‎مان، سوال دقیق را به شکل خلاصه می‎توانیم بیان کنیم:

آیا عبرانیان 6: 4- 6 افرادی را توصیف می‎نماید که زمانی نجات یافته بودند ولی آن را از دست داده‎اند؟

  1. B. معانی عبارات توصیفی در آیات 4- 6
  2. استدلال اینکه، این افراد زمانی نجات داشتند

اگر توجه خود را تنها به آیات 4- 6 معطوف نماییم، دعوی خوبی می‎توان عرضه نمود برای این‎که این افراد را به عنوان اشخاصی که زمانی حقیقتا نجات داشته‎اند، تصور نمود.

در ابتدا، نویسنده می‎گوید که آنها «قبلا منور شده‎اند» (عبرانیان 6: 4). بعضی می‎توانند این بحث را مطرح نمایند که که واژه منور شده‎اند، (ph*tiz*)[11] بدین معنا می‎باشد؛ «انجیل را شنیده و باور نموده‎اند،» چرا که در عبرانیان 10: 32، نویسنده همان واژه را برای اشاره به زمانی که خوانندگان مسیحی شدند، بکار می‎برد:

آن روزهاي پيشين را به ياد آوريد، زماني را که تازه منوّر شده بوديد؛ در آن روزها، با تحمل رنج و زحمت، در مبارزه‌اي عظيم ايستادگي به‌‌خرج داديد. گاهي در برابر چشم همگان مورد اهانت و آزار قرار مي‌گرفتيد و گاهي دوش‌‌به‌‌دوش کساني مي‌ايستاديد که با ايشان چنين رفتار مي‌شد. (عبرانیان 10: 32- 33؛ هزاره نو)

با وجودی که منور شده‎اند، (ph*tiz*) همواره در سایر متون عهد جدید به معنای «انجیل را شنیده و باور نموده‎اند» نمی‎باشد، بعضی می‎توانند این ادعا را بنمایند که برای نویسنده عبرانیان آن معنا را دارد، همان‎گونه که این متن دیگر نشان می‎دهد. هم‎چنین، 2 قرنتیان 4 یک مفهوم مشابه موازی ارائه می‎دهد: هرچند که فعل منور شده‎اند(ph*tiz*) استفاده نشده است، اسم هم‎ریشه (ph*tismos) «روشنگری، تنویر افکار» دو مرتبه با اشاره به بحث‎مان بکار رفته است:

كه در ايشان خداي اين جهان فهم هاي بي ايمانشان را كور گردانيده است كه مبادا تجلّي بشارت جلال مسيح كه صورت خداست، ايشان را روشن سازد. زيرا به خويشتن موعظه نمي كنيم بلكه به مسيح عيسي خداوند، امّا به خويشتن كه غلام شما هستيم بخاطر عيسي. زيرا خدايي كه گفت تا نور از ظلمت درخشيد، همان است كه در دلهاي ما درخشيد تا نور معرفت جلال خدا در چهره عيسي مسيح از ما بدرخشيد. (2 قرنتیان 4: 4- 6)

به‎علاوه، بعضی می‎توانند این بحث را بکنند؛ در عبارت «یک‎بار منور گشته‎اند» لغت «یک بار» (hapax) دلالت بر منور گشتنی قطعی و یک‎بار برای همیشه دارد که در ابتدای زندگی مسیحی رخ می‎دهد. و لغت یک‎بار به روشنی می‎تواند برای توصیف حادثه‎ای یک دفعه‎ای که هرگز تکرار نشود، بکار رود، بطور مثال، از کاربردش در عبرانیان 9: 26- 28:

زيرا در اين صورت مي بايست كه او از بنياد عالم بارها زحمت كشيده باشد. لكن الآن يك مرتبه در اواخر عالم ظاهر شد تا به قرباني خود، گناه را محو سازد. و چنانكه مردم را يك بار مردن و بعد از آن جزا يافتن مقرّر است، همچنين مسيح نيز چون يك بار قرباني شد تا گناهان بسياري را رفع نمايد، بار ديگر بدون گناه، براي كساني كه منتظر او مي باشند، ظاهر خواهد شد بجهت نجات.

متن عبرانیان همین‎طور می‎گوید که این افراد «لذت عطای سماوی را چشیده‎اند» و آنها «لذت کلام نیکوی خدا و قوات عالم آینده را چشیده‎اند» (6: 4- 5). بعضی می‎توانند این ادعا را بکنند که واژه «چشیده‎اند» (geuomai) دلالت بر تجربه کامل و بسیار قوی چیزی دارد، از آنجایی که نویسنده همان واژه را در باب 2 بکار می‎برد زمانی که وی از تجربه مرگ مسیح سخن می‎گوید: «تا به فيض خدا براي همه ذائقه موت را بچشد.» (عبرانیان 2: 9) در جایی که «عطای سماوی» به معنای روح‎القدس می‎باشد (همان‎گونه در اعمال 2: 38؛ 8: 20؛ 10: 45؛ 11: 17) یا عدالت (همین‎طور در رومیان 8: 9، 11)، این واقعیت که ایشان این عطا را چشیده‎اند بدین معناست که آنها حقیقتا سکونت روح‎القدس را تجربه نموده‎اند که بدنبال نجات می‎آید (به رومیان 8: 9، 11 نگاه کنید)، یا این‎که آنها واقعا عادل شمردگی را تجربه کرده‎اند.

این عبارت که این افراد «لذت کلام نيکوي خدا و قوات عالم آينده را چشيدند» می‎تواند به این معنا اشاره داشته باشد، که آنها به راستی کلام خدا و قدرت خدا را تجربه نموده‎اند و درک کرده‎اند، و بنابراین آنها نجات را تجربه نموده‎اند.

این متن ضمنا می‎گوید؛ که این افراد «شريک روح القدس گرديدند» (عبرانیان 6: 4). بعضی به راحتی می‎توانند این ادعا را بکنند که واژه «شریک گردیدند» (metochos) اشاره به شراکت نجات‎بخش در روح‎القدس دارد، همان‎گونه که همان واژه دلالت بر شراکت نجات‎بخش در مسیح، در عبرانیان 3: 14 دارد:

از آن‌‌رو که در مسيح شريک (metochos) شده‌ايم، تنها به‌‌شرطي که اطمينان آغازين خود را تا به آخر استوار نگاه داريم (ترجمه هزاره نو)

بالاخره متن می‎گوید «محال است كه ايشان را بار ديگر براي توبه تازه سازند» افرادی که این امور را تجربه کرده‎اند و سپس افتاده‎اند یا سقوط کرده‎اند. بعضی می‎توانند این ادعا را بکنند که این توبه‎ای می‎باشد که افراد بدان نیاز دارند تا دوباره احیا بشوند، بنابراین بایستی توبه حقیقی باشد، آن چه عهدجدید در جاهای دیگر توبه حيات‎بخش (اعمال 11: 18) می‎نامد، و چیزی که نویسنده عبرانیان آن را «بنياد توبه از اعمال مرده و ايمان به خدا ننهيم» (6: 1) می‎نامد.

تاثیر فزاینده این اصطلاحات برای اثبات این ادعا می‎تواند بکار رود که آن افراد قبل از این‎که سقوط نمایند، مسیحیان واقعی بوده‎اند. حتی اگر شخصی با یک اصطلاح تنها قانع نشود، با همه اصطلاحات در کنار یکدیگر، بعضی می‎توانند این ادعا را بکنند که بایستی نشان از نجات واقعی داشته باشد: آنان منور گشتند، توبه کردند، نجات (یا روح‎القدس) را چشیدند، کلام خدا و قوات عالم آینده را چشیدند، شریک روح‎القدس گردیدند. چه چیز بیشتری می‎تواند نویسنده بگوید که دلالت بر تجربه واقعی نجات داشته باشد؟

  2. استدلال این‎که، واژه‎ها به تنهایی کافی نمی‎باشند

به هرحال، تفسیری متفاوت از عبارات عبرانیان 6: 4- 6 امکان‎پذیر می‎باشد. چنین تفسیری ادعا نمی‎کند که واژه‎ها نشان می‎دهند افراد توصیف شده، بی‎ایمان می‎باشند، چراکه در آن هیچ توصیف منفی وجود ندارد (تا این‎که به افتادن اشاره می‎کند): واژه‎ها همگی نشان‎گر اتفاقاتی مثبت می‎باشند که بطور کلی افرادی که مسیحی می‎شوند، تجربه می‎کنند. اما این دیدگاه متفاوت ادعا می‎کند که عبارات آیات 4- 6 به تنهایی کافی نیستند، چرا که آنها از حوادثی سخن می‎گویند که هم‎بوسیله ایمانداران واقعی و نیز با افرادی که در مشارکت کلیسایی شرکت می‎کنند، اما هیچ‎گاه واقعا نجات نیافته‎اند، تجربه می‎شوند. بنابراین (مطابق این تفسیر) زمانی که در مورد افرادی می‎خوانیم که:

1. یک‎بار منور گشته‎اند،

2. عطای آسمانی را چشیده‎اند،

3. در روح‎القدس شریک گشته‎اند،

4. کلام نیکوی خدا و قوات عالم آینده را چشیده‎اند، و

5. توبه کرده‎اند.

ما هنوز، بر مبنای آن اطلاعات به تنهایی، نمی‎دانیم، اگر آنها واقعا مراحل ابتدایی سرنوشت‎ساز زندگی مسیحی را تجربه نموده‎اند. این‎که آیا آنها حقیقتا مسیحی شده‎اند، را به شرطی می توان فهمید، اگر سایر فاکتورها را نیز بدانیم. به عنوان مثال، آیا آنها به مسیح برای نجات‎شان اعتماد نموده‎اند؟ و آیا خدا بدیشان خلقت‎تازه عطا نموده است و گناهان‎شان را آمرزیده است، و ایشان را در خانواده خویش پذیرفته است، و آیا زندگی ایشان ثمرات را نشان می دهد و دلایل نجات واقعی را ارائه می‎دهد؟

تفسیر دوم (که در این مقاله از آن دفاع می‎شود) ادعا خواهد نمود که دیدگاه اول در نتیجه‎گیری اینکه این واژه‎ها بایستی ایمان نجات‎بخش واقعی و تولد‎تازه حقیقی را توصیف نمایند، شتابزده یا عجولانه عمل نموده است. در عوض، ادعا خواهد نمود که یک بررسی دقیق‎تر عبارات بکار رفته نشان خواهد داد که در رابطه با این سوال که آیا آنها نمایان‎گر نجات واقعی می‎باشند، آنها ناکافی و غیرقانع کننده می‎باشند. بنابراین، تجربیات مثبت در آیات 6: 4- 6، فقط اشخاص را در طبقه‎بندیی قرار می‎دهد، که به زیبایی با دی. ای. کارسِن[12] تشریح شده است:

آیا هشداری در عهد جدید برای این تفکر وجود دارد، تا جایی که به متفکران مسیحی مربوط می‎شود، که بعضی اشخاص به وضوح یا به روشنی «داخل» یا «بیرون» نمی‎باشند، یا این‎که مرحله تبدیل (تولدتازه) همواره به روشنی واضح نمی‎باشد؟ (از: تاملاتی بر اطمینان نجات مسیحی)[13]

اکنون ما به بررسی مجدد این عبارات بر می‎گردیم، تا ببینیم آیا چنین دیدگاهی صحت دارد یا نه. الف. «منور گشتند» درست است که کلمه منور گشتند در عبرانیان 10: 32، برای سخن گفتن از حادثه‎ایی که نزدیک شروع زندگی مسیحیان شنونده اتفاق افتاده است، بکار رفته است، اما آن اثبات نمی‎کند که به معنای این می‎باشد که ایشان «انجیل را شنیدند و باور نمودند» چرا که معنی «درباره انجیل یاد گرفتند» دقیقا همان اندازه تطابق دارد و یا سازگار می‎باشد:

زماني را که تازه منوّر شده بوديد؛ در آن روزها، با تحمل رنج و زحمت، در مبارزه‌اي عظيم ايستادگي به‌‌خرج داديد (هزاره نو)

فی الواقع، واژه ((ph*tiz*، منور گشتید، به معنای «انجیل را باور کردند» یا «ایمان آوردند» در هیچ‎یک از کاربردهایش در عهدجدید نمی‎باشد. یازده مرتبه در عهد جدید تکرار شده است، گاهی تنها به معنای تحت‎اللفظی نور بخشیدن بوسیله یک لامپ می‎باشد (لوقا 11: 6)، و دیگر بارها اشاره به یادگیری در حالت کلی دارد، نه بطور خاص یادگیری که به نجات می‎انجامد. به عنوان نمونه، ((ph*tiz* منورگشتن در یوحنا 1: 9 بکار رفته است؛ هر انسانی را که بدین دنیا می‎آید را منور می‎کند، در اول قرنتیان 4: 5؛ نوری می‎باشد که در داوری نهایی می‎آید ( خدا آنچه را که اکنون در تاريکي نهان است، در روشنايي عيان خواهد کرد و نيتهاي دلها را آشکار خواهد ساخت)، و در افسسیان 1: 18، نوری می‎باشد که رشد در زندگی مسیحی را همراهی می‎نماید (تا چشمان دل شما روشن گشته). با توجه به اسم (ph*tismos) نور در دوم قرنتیان 4: 4- 6، درست است که در آنجا پولس استعاره ادامه‎داری را ارائه می‎دهد که تبدیل (تولدتازه) را در شکل دیدن «نور» انجیل به تصویر می‎کشد. به نظر من، آنجا بهترین ادعایی می‎باشد که منور گشتند در عبرانیان 6: 4 می‎تواند بمعنای «تولد تازه یافتند»، باشد. با این وجود حتی در 2قرنتیان 4، واژه نور به تنهایی معنای «تولد تازه یافتند» را نمی‎دهد، اما همه استعاره‎های نور بخشیدن که توسط پولس با استفاده از لغات گوناگون ساخته شده است (ph*s منور گشتن، نور، lamp* لامپ، درخشیدن، ph*tismos تنویر، روشنایی، تذهیب)، هیچ‎کدام از آنها در جاهای دیگر، یک واژه تکنیکی به معنای تولد تازه نمی‎باشد.

بنابراین، برخلاف تاکید بعضی مفسرین، در دنیای عهد جدید، منور گشتن یک اصطلاح تکنیکی به معنای «شنیدن و باور کردن انجیل» یا «ایمان نجات‎بخش یافتن» نمی‎باشد. بلکه به یادگیری و فهمیدن اشاره دارد، و در نتیجه با اطمینان‎خاطر حداکثر می‎تواند در عبرانیان 6: 4 بدین‎معنا باشد: «افرادی که انجیل را شنیده و درک نموده‎اند». به تحقیق چنین درک عقلانی از حقایق انجیل یک گام مهم بسوی ایمان نجات‎بخش می‎باشد، اما به تنهایی دارای عامل ایمان شخصی به مسیح نیست که برای ایمان، ضروری می‎باشد.

ب. مخالفت در رابطه با نمونه‎هایی از کلمات که در خارج از عبرانیان بکار رفته‎اند: در این لحظه شاید شخصی با آن مخالفت نماید، در پی درک معنای ph*tiz* منورگشتند در عبرانیان 6: 4 (یا هر اصطلاح دیگر در آن رابطه)، ما بایستی خود را به جستجوی نمونه‎هایی از آن لغات که تنها در عبرانیان استفاده شده اند، محدود نماییم. و در این مورد، بنابراین، بایستی فقط به ph*tiz*، منورگشتند در عبرانیان 10: 32 (تنها دفعه دیگر در عبرانیان می‎باشد) به منظور پیدانمودن شواهد بنگریم، تا درک کنیم، در عبرانیان 6: 4 چه معنایی دارد. اما چنین مخالفتی به دلایل مختلف نامعتبر می‎باشد:

(1) انسان‎های متکلم به زبان یونانی در دنیای قرن اول، یک سری کلمات خاص را بکار می‎بردند که بوسیله هر شخص متکلم به زبان یونانی قابل‎فهم می‎بودند. به همین دلیل، مثلا، پولس می‎توانست رساله‎ای را برای افرادی که هرگز ملاقات ننموده بود، بنویسد (به مسیحیان روم) و انتظار داشته باشد که وی را درک بنمایند. آنها نیاز نبود به نوعی خاص از «لغت‎نامه پولسی» دسترسی داشته باشند، پیش از آن که رساله رومیان را بخوانند؛ آنها تنها بایستی کلمات نگاشته شده توسط وی را بخوانند؛ لغاتی را که پیشاپیش درک می‎نمودند. و به همین دلیل افرادی که می‎توانستند عبرانیان را بخوانند، می‎توانستند همچنین یعقوب یا متی یا فیلیپیان را بخوانند و درک کنند، (یا سپتیوجین[14]، یا نویسنده های غیرمذهبی چون دیودوروس سیکیولوس[15] یا استرابو[16] یا پولیبیوس[17]) واژه‎نامه موجود برای استفاده توسط این نویسندگان کمابیش یکسان می‎بود. بنابراین هر نمونه از واژگان یونانی بکار رفته در ادبیات قرن اول، برای دستیابی به گستره معناهای مربوط بدان لغت مفید می‎باشد (هر چند نویسندگانی که از نظر زمانی نزدیک‎تر می‎باشند و بیشترین پیش زمینه فرهنگی و اجتماعی مشترک را دارا می‎باشند، بیشتر مفید هستند).

(2). زمانی که یک لغت چندین مفهوم یا معنا را می‎تواند دارا باشد (همانگونه که بیشتر کلمات می‎توانند)، درست نمی‎باشد که فرض نماییم، استفاده لغتی در یک معنا بوسیله یک نویسنده، وی را از استفاده آن کلمه به معنایی متفاوت و در جایی دیگر، بازمی‎دارد. به عنوان نمونه، پولس کلمه nomos «شریعت» را در معناهای گوناگون بکار می برد.

(3). البته، هر نویسنده‎ای یک سلیقه یا حق‎تقدمی را می‎تواند برای یک سری کلمات خاص و معناهای خاص لغات شکل دهد یا کسب نماید، و بعضی واژگان طبیعتا بیشتر استفاده می‎شوند، زمانی که نویسندگان در یک موضوع یا مبحث ویژه تخصص می‎یابند (همانگونه که واژگان مذهبی و عهدعتیق بوسیله نویسندگان عهدجدید بکار رفته‎اند). به همین دلیل، زمانی که چندین نمونه (نه فقط یک یا دو نمونه) از یک کلمه بوسیله یک نویسنده خاص، در یک معنا بکار رفته است (مثلا dikaio* «عدالت» بوسیله پولس)، می‎توانیم نتیجه بگیریم که این معنای متداول از آن کلمه بوسیله آن نویسنده می‎باشد (اما حتی آنگاه نباید درخواست معنایی را بنماییم، که سابقه استفاده ندارد، بلکه معنایی که بین مفاهیم قابل‎قبول، در جایی دیگر نیز مصداق دارد). بدین‎شکل، معنای وابسته به دیگر کاربردهای کلمه بوسیله همان نویسنده، بایستی ارزش و وزن بیشتری در نظر ما داشته باشد. اما ما نمی‎توانیم یک معنای خاص برای ph*tiz*، «منورگشتند» در عبرانیان بدین گونه اثبات نماییم، چرا که تنها یک مرتبه دیگر در عبرانیان بکار رفته است، درحالی که 9 بار دیگر در بقیه عهد جدید استفاده شده است.

(4) فرهنگ‎های یونانی بطور کلی لغات را با اشاره به معنای خاص‎شان بوسیله هر نویسنده عهد جدید تعریف نمی‎نمایند یا معنی نمی‎کنند. آنها بخش‎های ویژه، بطور مثال، برای معنای ph*tiz*، «منورگشتند» در لوقا، و معنای ph*tiz*، «منورگشتند» در یوحنا، و معنای ph*tiz*، «منورگشتند» در عبرانیان ندارند؛ اما معناهای گوناگونی که ph*tiz*، «منورگشتند» در تمامی ادبیات مسیحی قرن اول، می‎تواند داشته باشد، و نیز در ادبیات یهودی و بت‎پرستان، در زمان عهد جدید را لیست می‎کنند.

(5) فقط با نگریستن، حتی بطور ابتدایی، به کاربردهای واژگان بوسیله یک نویسنده، حتی در این متن تاویل ناممکن می‎شود، که بسیاری از واژگان آن فقط یک‎بار در عبرانیان بکار رفته‎اند، (مثلا، واژگان برای «عطا»، «بیفتند»، «تازه سازند»، «بازمصلوب»، و «بی‎حرمت می‎سازند»). تفسیر صحیح این واژگان یونانی را همان‎گونه که در بقیه عهدجدید بکار رفته‎اند، و در قرن اول بطور عمومی، بازبینی خواهد نمود، تا تمام اطلاعات در معانی ممکن وابسته بدانها را به دست آورد.

(6) تنها نگریستن بر ph*tiz* در عبرانیان 10: 32، بحث ما را در این‎جا به هیچ شکلی خاص تغییر نمی‎دهد، چرا که معنای «انجیل را شنیدند و درک نمودند» نیز در آن‎جا به خوبی تطابق دارد.

ج. «یک‎بار»: بسادگی اشتباه است ادعا کنیم واژه hapax («یک بار») بایستی نشان‎گر حادثه‎ای باشد که یک دفعه برای همیشه اتفاق افتاد و دیگر نمی‎تواند تکرار گردد. بطور مثال، hapax («یک بار») در عبرانیان 9: 7 بکار رفته است تا از این واقعیت که کاهن اعظم «یک بار در سال» داخل قدس‎الاقداس می‎شود، سخن بگوید، اتفاقی که هر سال تکرار می‎شد. در فیلیپیان 4: 16 پولس hapax («یک بار») را بکار می‎برد تا بگوید که فیلیپیان هدیه‎ای برایش «یک بار و دوباره» فرستاده‎اند، این حادثه، زمانی که آنها هدیه دوم را فرستاده بودند، تکرار شده بود. در جاهایی که یک بار اشاره به امری دارد که هرگز نمی‎تواند تکرار بشود (مثلا عبرانیان 9: 26- 28)، این مفهوم از سایر نشان‎گرها در متن بدست آمده است، نه از هیچ کدام از معانی ذاتی در خود این واژه. بنابراین، این کلمه در خود بدین معنا نمی‎باشد که حادثه‎ای «یک بار برای همیشه» بوقوع پیوست و هرگز نمی تواند تکرار گردد، اما فقط بدین معناست که «یک بار» اتفاق افتاد، بدون آنکه مشخص نماید آیا تکرار خواهد شد یا نه.

د. «چشیدند»: ذاتا این کلمه geuomai هنگامی که معنای «چشیدن» می‎دهد، دارای دو فاکتور می باشد: (1) چشیدن موقتی یا گذرا می‎باشد، و (2) یک تجربه دایمی از آنچه چشیده شده است، محتملا یا نامحتملا در پی آن (چشیدن گذرا) بیاید. با در نظر گرفتن چشیدن تحت‎اللفظی خوراک یا نوشیدنی، به عنوان مثال، این کلمه geuomai در متی 27: 34 بکار رفته است، تا بگوید مصلوب‎کنندگان مسیح «سركه ممزوج به مرّ بجهت نوشيدن بدو دادند. امّا چون چشيد، نخواست كه بنوشد.» (به یوحنا 2: 9 نگاه کنید).

این امر هم‎چنین صدق می‎کند زمانی که کلمه geuomai بمعنای استعاری «بیایید تا چیزی را بدانید» بکار رفته است. به عنوان مثال، یک کاربرد بسیار مشابه عبرانیان 6: 4- 6 در جوزفوس یافت می‎شود، جنگ یهودی‎ها 2.158، که از دیدگاه‎های الهیاتی اسینس سخن می‎گوید «که به استناد آن، آنها بی‎هیچ مقاومتی، همه افرادی که فلسفه‎شان را یک بار چشیده‎اند tois hapax geusamenois)) را جذب می‎نمایند». در این‎جا، جوزفوس[18] به روشنی بیان می‎کند؛ کسانی که یک بار چشیده‎اند، فلسفه اسینس[19] را هنوز نپذیرفته‎اند، اما فقط به آن بطور جدی شیفته شده‎اند. از راه قیاس، در عبرانیان 6 افرادی که عطای آسمانی و کلام نیکوی خدا و قوات عالم آینده را چشیده‎اند؛ شاید بطور جدی شیفته آن گشته‎اند، یا شاید گرایشی ندارند، اما فقط چشیدن بدین معنی نمی‎باشد که آنها این امور را از آن خود کرده‎اند.

افرادی که به تفسیر اول باور دارند، شاید اعتراض نمایند که کلمه geuomai چشیدن، معنی قوی‎تر از این دارد: مثال چشیدن مرگ عیسی مسیح در عبرانیان 2: 9 نشان می‎دهد که چشیدن یک «تجربه واقعی» از آنچه چشیده شده است، می‎باشد، چرا که عیسی حقیقتا مرد. در پاسخ، من تایید می‎کنم که یک تجربه واقعی آنچه چشیده شده است با توجه به نه فقط عبرانیان 2: 9 بلکه هر مثالی از geuomai چشیدن صحیح می‎باشد (یک تجربه واقعی از شراب، از فلسفه اسین2، از آزادی، یا از مبارزه نظامی). بطور مشابه، در عبرانیان 6: 4- 6 افراد یک تجربه واقعی از عطای آسمانی وکلام خدا و قوات عالم آینده داشتند. اما این مساله نمی‎باشد. سوال این است، آیا این افراد تجربه نجات‎بخش آن امور را داشتند یا خیر، آیا آن تجربه همانی بود که تولد تازه، ایمان نجات‎بخش، و عادل‎شمردگی و غیره را بدنبال داشت یا خیر.

البته، اگر می‎توانستیم نشان دهیم که «عطای آسمانی» نجات می‎باشد، آنگاه یک «تجربه واقعی» نجات به عنوان شروع زندگی مسیحی بایستی درک می‎شد. اما عبارت دقیق h* d*rea t*s epouraniou («عطای آسمانی») در هیچ جای دیگر عهد جدید تکرار نمی‎شود، بنابراین غیرممکن می‎باشد تا از دیگر مثال‎ها اثبات نماییم که «عطای آسمانی» به معنی نجات می‎باشد. در حقیقت، کلمه یونانی d*rea («عطا») به تنهایی در جایی دیگر به روح‎القدس اشاره دارد (اعمال 2: 38؛ 8: 20؛ 10: 45؛ 11: 17)، و روح‎القدس از آسمان فرستاده شده است (اعمال 2: 33؛ اپطرس 1: 12)، پس این محتمل است که عبرانیان 6: 4 به این معناست که آنهایی که «عطای آسمانی را چشیدند»، تجربیاتی از قدرت روح‎القدس را داشته‎اند، احتمالا در الزام ایشان به گناه، (به یوحنا 16: 8 نگاه کنید)، شاید در اخراج روحی شریر از ایشان (به متی 12: 28 نگاه کنید)، یا شاید در دریافت نوعی شفا (به لوقا 4: 14، 40؛ 1قرنتیان 12: 9 نگاه کنید). اما چنان تجربیاتی از روح‎القدس به خودی خود نشان‎گر نجات نمی‎باشند، چرا که امکان دارد با «روح‎القدس مقاومت نمود» (اعمال 7: 51)، و حتی، برای کسانی که در زیر التزام روح‎القدس می‎باشند، به شدتی با روح‎القدس مقاومت نمایند که شخص مرتکب «کفر به روح‎القدس» گردد.

چشیدن چیزهای دیگر را بطور مشابه می‎توان درک نمود. چشیدن «نیکویی کلام خدا» به معنای شناخت و حتی احساس نمودن بعضی حقایق و قدرت آن می‎باشد. اما این همان باور به کلام خدا برای حیات ابدی نمی‎باشد. چشیدن «قوات عالم آینده» احتمالا بدین معنا می‎باشد؛ احساس چیزی از قدرت عهد تازه روح القدس در الزام گناه، اخراج ارواح، تجربه شفا، و غیره (به آیات اشاره شده در بالا نگاه کنید). چنان چشیدن قوات عالم آینده شاید به معنای موعظه انجیل بطوری که افراد نجات یابند، باشد (به فیلیپیان 1: 15- 18 نگاه کنید: عده‎ای با انگیزه‎های غلط موعظه می‎کنند)، یا نبوت کردن و انجام معجزات و اخراج ارواح به نام مسیح (متی 7: 22- 23). اما این تجربیات الزاما بدین معنا نمی‎باشد که شخص نجات یافته است (عیسی می‎گوید، «هرگز شما را نشناختم! اي بدكاران از من دور شويد!»متی 7: 23).

در اینجا همچنین ذات «چشیدن» مربوط می‎باشد. همان‎طور که در بالا ملاحظه نمودیم، مثال‎های عهد جدید چشیدن نشان می‎دهد که (1) چشیدن موقتی می‎باشد، و (2) به دنبال آن یک تجربه دائمی‎تر از آنچه چشیده شده است، محتمل یا غیرمحتمل می‎باشد. در این آیات، بدین معنی می‎باشد که چشیدن عطای آسمانی، کلام خدا، و قوات آینده، موقتی بودند، و ما نمی‎توانیم تنها از حقیقت چنین چشیدنی بگوییم، اگر تجربه‎ای دائمی‎تر از این امور بدنبال آنها بوقوع پیوست یا خیر.

د. «شریک روح‎القدس گردیدند»: در این عبارت «شريک روح‎القدس گرديدند»، نخستین سوال این می‎باشد؛ معنی دقیق کلمه metochosشریک«) چه می‎باشد. همواره برای خوانندگان انگلیسی‎زبان روشن نمی‎باشد که این واژه دارای طیفی از معانی می‎باشد و شاید حاکی از یک مشارکت و دوستی بسیار نزدیک می‎باشد، یا شاید تنها حاکی از یک معاشرت اتفاقی با شخص دیگر یا اشخاص موردنظر باشد.

به عنوان نمونه، برای metochoiشریک مسیح») شدن (ترجمه تحت‎اللفظی عبرانیان 3: 14) یعنی داشتن یک شراکت نجات‎بخش در نجاتی که او عرضه می‎کند. از سوی دیگر، metochos (شراکت) می‎تواند هم‎چنین در یک معنای آزاد، فقط برای اشاره به همکاران یا دوستان، بکار رود. ما می خوانیم که زمانی شاگردان مقداری کثیر از ماهی صید کردند، چنان‎که نزدیک بود دام ایشان پاره شود، «به رفقاي metochoi)) خود كه در زورق ديگر بودند اشاره كردند كه آمده ايشان را امداد كنند.» (لوقا 5: 7). اینجا فقط به افرادی که همکار یا دوستان، پطرس و دیگر شاگردان، در شغل ماهی‎گیری‎شان اشاره دارد. عبرانیان 1: 9 (نقل قول از مزامیر 4: 7) همچنین از metochos استفاده می‎نماید تا از «رفقا» یا «دوستان» سخن بگوید: » بنابراين خدا، خداي تو، تو را به روغن شادماني بيشتر از رفقايت مسح كرده است.» افسسیان 5: 7 یک کلمه بسیار نزدیک را بکار می برد (summetochos از ریشه metochos) زمانی که پولس مسیحیان را در برابر اعمال گناه‎آلود غیرایمانداران هشدار می‎دهد و می‎گوید، » پس با ايشان شريك مباشيد» (افسسیان 5: 7). بنابراین واژه metochos بطور معمول بدین معنی می‎باشد: کسی که در چیزی با شخصی دیگر سهیم می‎شود یا شرکت می‎جوید.

اکنون «شریک» (یا سهیم) روح‎القدس گشتن به چه معنی می‎باشد؟ بدین معنا نمی‎تواند باشد که به افراد سهمی از خود ذات روح‎القدس داده شده است، چرا که، به عنوان خدا، روح القدس قابل تقسیم به بخش‎هایی نمی‎باشد و نمی‎تواند سهمی از وجودش را به دیگری ببخشد، و چونکه واژه metochos هیچ‎گاه به معنی داشتن «سهمی از ذات شخص دیگر» نمی‎باشد. بنابراین «شریک» روح‎القدس گشتن یعنی در کار روح‎القدس به نوعی شرکت داشتن و سهیم بودن، در برخی از مزایایی که روح‎القدس می‎بخشد. گاهی مفسرین فرض می‎کنند که این عبارت به معنی «دریافت کار تولدتازه روح‎القدس»، و چنین معنایی امکان‎پذیر می‎باشد. اما از سوی دیگر چیزی در متن وجود ندارد که این معنا الزامی باشد. این عبارت می‎تواند فقط بدین معنا باشد، که این افراد به کلیسا آمده بوده‎اند و آنجا برخی مزایای روح‎القدس را در پاسخ به دعاها یا حتی در کاربرد بعضی از عطایای روح‎القدس تجربه نموده‎اند. به زبان ساده، آنها در برخی از مزایایی که روح‎القدس می‎بخشد سهیم یا شریک بودند.

مثال رفقای ماهیگیری در لوقا 5: 7 یک تشابه خوب بدست می‎دهد: پطرس و شاگردان می‎توانستند با آن رفقا معاشرت داشته باشند و تا حدی از ایشان تاثیر بپذیرند و حتی از برخی مزایای ایشان برخوردار بشوند بدون این‎که یک تغییر به تمام معنا یا واقعی در زندگی، ناشی از آن معاشرت داشته باشند. یک تشابه نزدیک دیگر در ایگناتیوس[20] یافت می‎شود، به افسسیان (حدود 110 میلادی) 11: 2، که در آن وی از زندان می‎نویسد و قدردانی‎اش را از دعاهای افسسیان ابراز می‎کند، «در آن من همواره آرزو می‎کنم که شریک metochos)) باشم» او می‎خواست همواره از مزایای دعاهای ایشان برخوردار باشد. بنابراین واژه metochos طیفی از تاثیر را، از نسبتا ضعیف تا نسبتا قوی امکان‎پذیر می‎سازد، چرا که فقط به معنی این می‎باشد: «کسی که در فعالیتی، شرکت می‎جوید یا سهیم می‎شود یا همراهی می‎کند.» بنابراین آن افراد در عبرانیان 6 در کلیسا شرکت جسته‎اند و در نتیحه در کار روح‎القدس شریک گشته‎اند، و شکی وجود ندارد که بوسیله او به شکلی (هرچند ضعیف یا قوی) در زندگی‎شان تاثیر پذیرفته‎اند، اما ما نمی‎توانیم با قطعیت بیشتر از آن سخنی بگوییم.

ه. توبه: از آن‎جایی که نویسندۀ (عبرانیان) به طور ضمنی می‎گوید؛ که «احیا کردن دوباره برای توبه» (هزاره نو) یا «تازه ساختن دوباره برای توبه» (ترجمه قدیم) این افرادی که یک بار سقوط نموده‎اند؛ پسندیده خواهد بود، توبه‎ای که آنها زمانی کرده‎اند، بایستی نوعی غم برای گناهان مرتکب شده‎شان باشد. این یک گام مهم در ایمان به مسیح می‎باشد، چرا که، تا زمانی که اشخاص گناه‎آلود بودن خودشان را نبینند، آنها نیازی به داشتن ایمان نخواهند دید که عیسی گناهان شخصی ایشان را خواهد آمرزید. بنابراین توبه از گناهان بایستی متعاقب یا همراه با تمامی ایمان نجات‎بخش واقعی باشد. اما توبه به خودی خود ایمان نجات‎بخش نمی‎باشد. در خود همین پاراگراف، نویسنده مابین «توبه از اعمال مرده» و «ایمان به خدا» تمایز قایل می‎شود (آیه 1)، که نشان‎گر این می‎باشد که بین آنها تفاوت وجود دارد.

وانگهی، داشتن نوعی توبه که از توبه نجات‎بخش قاصر می‎باشد و فاصله دارد، امکان پذیر می‎باشد، توبه‎ای که با ایمان نجات‎بخش همراه نمی‎باشد. به عنوان مثال، عبرانیان 12: 17 کلمه metanoia را برای سخن گفتن از تغییر فکر، بکار می‎برد که عیسو در پی فروش نخست‎زادگیش تلاش نمود. این توبه‎ای نخواهد بود که باعث نجات او بشود، اما فقط ابطال یا خنثی کردن آن معامله در رابطه با نخست زادگیش خواهد بود. نمونه‎ای دیگر از توبه‎ای که توبه نجات بخش نمی‎باشد در برخورد یهودا یافت می‎شود:

چون يهودا، تسليم‌کننده او، ديد که عيسي را محکوم کرده‌اند، از کرده خود پشيمان شد و سي سکه نقره را به سران کاهنان و مشايخ بازگردانيد (متی 27: 3؛ ترجمه هزاره نو)

یهودا توبه کرد، ولی ایمان نجات‎بخش نداشت (به یوحنا 6: 70- 71؛ 13: 27؛ اعمال 1: 16- 20؛ متی 27: 5 نگاه کنید). هنگامی که پولس می‎گویدکه «چون اندوهي که براي خدا باشد، موجب توبه مي‌شود، که به نجات مي‌انجامد» (2قرنتیان 7: 10، هزاره نو)، حاکی از این می‎باشد که حداقل نوعی توبه می‎تواند یافت شود که به نجات نمی‎انجامد. ما نتیجه می‎گیریم که «توبه» یعنی غمی برای کارهای انجام شده یا گناهان مرتکب شده، و تصمیمی برای ترک آن گناهان. اما نه همه توبه‎ها شامل یک توبۀ صادقانۀ درونی بسوی خدا می‎باشند که با ایمان نجات‎بخش، توام و همزمان می‎باشند. خواه توبه یک توبه نجات‎بخش واقعی باشد یا نباشد، یک «توبه حیات‎بخش» (اعمال 11:18)، ممکن است همواره آشکار و واضح فی‎الفور نباشد. دیگر مقایسه خوب در معلمین کذبه دیده می‎شود که در 2پطرس 2: 20- 22 توصیف شده است: آنان «به معرفت خداوند و نجات دهنده ما عيسي مسيح از آلايش دنيوي رستند» (آیه 20)، که نشان‎گر این می‎باشد که هم معرفت و دانش انجیل و هم توبه وجود داشته است (آنها از آلایش دنیا رسته بودند). اما بعدا آنها به راههای سابق خویش برگشته بودند. علاوه بر این، آنها هرگز واقعا نجات نیافته بودند، چرا که پطرس می‎گوید، «لكن معني مَثَل حقيقي بر ايشان راست آمد كه «سگ به قي خود رجوع كرده است و خَنزيرِ شسته شده، به غلطيدن در گِل.» (آیه 22)، به زبانی دیگر، توبه تنها یک پاک‎سازی بیرونی بود، و طبیعت واقعی ایشان را تغییر نداد.

در واقع، این ایده که نوعی از توبه غیرنجات‎بخش می‎تواند وجود داشته باشد، مساوی با این ایده می‎باشد که نوعی ایمان غیرنجات‎بخش می‎تواند وجود داشته باشد. نوعی از «باور» خردمندانه وجود دارد که مستلزم دانش و تایید می‎باشد، اما نه اعتماد و ایمان شخصی (نگاه کنید، به عنوان مثال، «باور» نیقودیموس، اغریپاس، و روح‎های شریر در یوحنا 3: 2؛ اعمال 26: 27- 28؛ یعقوب 2: 19؛ مقایسه کنید با 1 قرنتیان 15: 2؛ 1 تیموتاوس 1: 19).

اما، شخصی ممکن است اعتراض کند، اگر توبه اشاره شده در عبرانیان 6: 4- 6، توبه نجات‎بخش حقیقی نمی‎باشد، چرا نویسنده فکر می‎کند «احیا کردن دوباره» (هزاره نو) یا «تازه ساختن دوباره» (ترجمه قدیم) افراد به چنان توبه‎ای پسندیده می باشد؟ پاسخ این است که نویسنده علاقه‎مند نمی‎باشد، قادر نمی باشد، تا تعیین نماید؛ آیا توبه‎ای که او در آیات 4- 6 توصیف می‎کند به نجات منجر شده است یا خیر. نویسنده فقط می‎گوید که اگر شخصی برای گناه غم داشته باشد و تصمیم بگیرد آن گناه را ترک نماید، و سپس به درک انجیل نائل شود و برکات گوناگون کار روح‎القدس را تجربه نماید (شکی نیست که در کلیسا شرکت کند)، و بعدا بازگشت نماید، احیا کردن یا تازه ساختن چنین شخصی دوباره به جایگاه غم برای گناه غیرممکن خواهد بود، سختی دل یا قلب وجود خواهد داشت که با توبه ناسازگار می‎باشد. اما هیچ یک از این‎ها دلالت بر این ندارد که توبه اولیه ضرورتا منجر به ایمان نجات‎بخش و آمرزش گناهان شده بود. این امر بسادگی مشخص نشده است، و ما بنابراین نمی‎توانیم نتیجه‎ای را بر مبنای واژه «توبه» به تنهایی تصور نماییم.

3. دیگر آموزه‎ها درباره 6: 4- 6

سه دیدگاه دیگر، کم‎تر متداول، را می‎توان در این‎جا ذکر نمود. (1) دیدگاه اجتماع یا گروه: وی. دی. وربروگ[21] پیشنهاد می‎کند که 6: 4- 6 به هیچ‎وجه از تک تک افراد سخن نمی‎گوید، بلکه از یک گروه یا اجتماع مسیحی حرف می‎زند که در خطر سقوط می‎باشند. اکثر مفسرین این پیشنهاد را جالب می‎یابند، اما فقط تعدادی با آن قانع شده‎اند. مک نایت[22] به درستی با آن مخالفت می‎نماید که هم هشدارها (3: 12؛ 4:1؛ 10: 28- 29) و هم‎چنین تشویق‎ها برای پشتکار یا استقامت (11: 1- 40 بسیاری نمونه‎های مثبت را ارائه می‎دهد) فرض می‎نماید که نویسنده در مورد سقوط فردی، دل‎مشغول می‎باشد، و هم‎چنین بحث وربروگ1 در اشعیا 5: 1- 7، به عنوان پیش‎زمینه برای 6: 7- 8 قانع‎کننده نمی‎باشد. به علاوه، آیات 7- 8 زمینی را به تصویر می‎کشد که کاملا برکت یافته است یا کاملا نفرین شده است، ایده‎ای که برای به تصویر کشیدن افراد ایماندار مناسب می‎باشد، اما با هر یک از احتمالاتی که وربروگ1 تاکید می‎نماید، ناسازگار می‎باشد (گروهی وفادار با عده‎ای سقوط کرده در آن، یا گروهی سقوط کرده با عده‎ای ایماندار وفادار در آن). در نهایت، منور شدن، چشیدن، شریک گردیدن، و توبه نمودن، به بهترین وجهی به عنوان تجربه‎های شخصی پیش از ایمان شخصی درک و فهمیده می‎شوند، و چیزی در متن یافت نمی‎شود که به خوانندگان این درک را القا نماید که نویسنده قصد دارد در این جا با یک گروه یا اجتماع مسیحی سخن بگوید.

(2) دیدگاه بلوغ مسیحی: توماس اوبرهلتزر[23] استدلال می‎کند که هشدار، مسیحی واقعی را مورد خطاب قرار می‎دهد، اما می‎گوید که هشدار در مورد سقوط کردن نمی‎باشد بلکه در مورد شکست در ادامه رشد در زندگی مسیحی می‎باشد. بنابراین قضاوت‎های بعدی فقط به معنی از دست دادن پاداش می‎باشند، نه از دست دادن نجات. به هرحال، استدلال اوبرهلتزر3 به دلایل زیر قانع‎کننده نمی‎باشد: (1) او می‎گوید، استعاره داوری سوختن در آیه 8 تنها به از دست دادن پاداش اشاره دارد، نه عذاب ابدی، چرا که خس و خاشاک سوخته می‎شود، نه زمین، (صفحه 326 از کتاب وی[24]). اما وی ضمیر موصولی مفرد مونث h*s در آیه 8 را نادیده می‎گیرد، که بایستی به زمین اشاره داشته باشد (g*)، نه به «خار و خسک» که جمع می‎باشد. عاقبت نهایی زمین «سوخته شدن» می‎باشد، که قطعا حاکی از عقوبت ابدی می‎باشد نه از دست دادن پاداش. (2) ترجمه او از آیه 9، «چيزهاي بهتر که با نجات همراه است» (صفحه 327 کتابش)، در توجیه واژه تفسیری kai در آن عبارت شکست می‎خورد، و در نتیجه از توضیح این واقعیت که «چیزهای بهتر» حقیقتا بهتر می‎باشند چرا که با نجات همراه هستند، غافل می‎ماند و شکست می‎خورد. برخلاف عقیدۀ اوبرهلتزر، این بدان معنا می‎باشد که افراد 6: 4- 6 نجات ندارند. (3) او معنی adunatos («محال است») در آیه 4 را اشتباها کوچک جلوه می‎دهد، و می‎گوید بدین معنی می‎باشد که کسانی که از ادامه رشد بازمی‎مانند هم‎چنین از «شرکت‎جویی در پرستش در خانه» خدا بازمی‎مانند و بالنتیجه خود را «فراسوی تشویق بوسیله دیگران در جمع» قرار می‎دهند (صفحه 323). اما adunatos معنایی بسیار قوی‎تر از این دارد: دیدگاه اوبرهلتزر اساسا آن را به معنی «مشکل» یا «غیرمحتمل» می‎سازد. علاوه بر این، ابدا درست نمی‎باشد که؛ غیرممکن می‎باشد مسیحیانی را که دریک مقطع از زندگی‎شان از ادامه بلوغ بازمانده‎اند را برای توبه احیا نمود، این تعلیم، یک آموزه جدید خواهد بود؛ «در زمان حاضر رشد نمایید وگرنه همواره نابالغ بمانید»، که کتاب‎مقدس در هیچ‎جایی این تعلیم را نمی‎دهد. (4) اوبرهلتزر2 اشتباها جدی بودن گناه در آیه 6 را کوچک جلوه می‎دهد: «در حالتي كه پسر خدا را براي خود بازمصلوب مي كنند و او را بي حرمت مي سازند.» این انکاری عمومی و تمسخر مسیح می‎باشد، که ویژگی غیرایمانداران سخت‎دل می‎باشد؛ و تنها بازماندن از ادامه بلوغ مسیحی نمی‎باشد. (5) استدلال وی که متن برای خواننده، تشویق‎کننده می‎باشد، تا در بلوغ ادامه بدهد (5: 11- 6: 3) صحیح می‎باشد، اما این حقیقت، (بوسیله تمامی مفسرین تایید شده است) درک وی از 6: 4- 6 را ایجاب نمی‎نماید. چندین پاسخ ارائه شده‎اند، و یک احتمال قطعی در نظر گرفتن این سری ایده‎ها می باشد:

– بیایید در بلوغ ادامه بدهیم (5: 11- 6: 3)،

چرا که غیرممکن می‎باشد شرکت‎کنندگان در کلیسایی را که وضعیت روحانی‎شان واضح نمی‎باشد را احیا نمود،

– و کسی که ادامه نمی‎دهد بلکه سقوط می‎نماید (6: 4- 8)،

و حتی شما که تحقیقا نجات یافته‎اید، لازم است که صادقانه پشتکار داشته باشید (6: 9- 12).

(3) دیدگاه فرضی: توماس هوییت[25] دیدگاهی «فرضی» از این آیات را می‎پذیرد، بدین معنا که، نویسنده از این که چه اتفاقی می‎افتاد اگر یک مسیحی واقعی می‎توانست زمانی سقوط نماید، سخن می‎گوید، هرچند در واقعیت این هیچ‎گاه نمی‎تواند اتفاق بیفتد: «نویسنده با فرضیات نه واقعیات درگیر می‎باشد، بطوری که او بتواند ایده‎های غلط را تصحیح نماید.» اما در واقع بی‎فایده می‎باشد که خوانندگان را در برابر امری که هیچ‎گاه نمی‎تواند بوقوع بپیوندد هشدار بدهیم، و بدون این که به ایشان بگوید؛ که هیچ وقت امکان ندارد اتفاق بیفتد. نیکل[26] می‎گوید، «زمانی که یک مانع غیرقابل عبور وجود دارد نیازی نیست که در مورد خطرات آن سویش هشدار بدهیم!»

هریک از این سه دیدگاه دیگر، در نتیجه، ارزش اشاره کردن دارند، اما هیچ یک از آنها دارای دلایل کافی نمی‎باشند تا قانع‎کننده باشند.

4. نتیجه‎گیری در رابطه با عبارات مثبت 6: 4- 6:

در این وهله ما شاید سوال کنیم؛ چه نوع شخصی با همه این واژه‎ها توصیف شده است. بر مبنای واژه‎ها به تنهایی، یک استدلال منطقی می‎توان ارائه داد که این افراد مسیحیان واقعی بوده‎اند، قبل از این که سقوط نمایند (بخش 1. ب. 1 در بالا). از سوی دیگر، ادامه بحث نشان داده است که همه این واژه‎ها، برای توصیف هم مسیحیان و هم غیرمسیحیان که در فعالیت‎های کلیسایی به نزدیکی شرکت‎جسته‎اند، می‎توانند به کار روند. بنابراین، در رابطه با این پرسش که آیا این افراد حقیقتا نجات یافته بودند، قبل از این‎که آنها سقوط نمایند، تصمیم ما باید این باشد که واژه‎ها به خودی خود غیرکافی می‎باشند. اگر هر تصمیم دیگری اتخاذ گردد، بایستی بر مبنای فاکتورهای دیگر که در متن رساله یافت می‎شوند، باشد.

سپس چه اتفاقی بر سر این افراد آمده است؟ آنها حداقل افرادی می‎باشند که به نزدیکی در مشارکت کلیسایی شرکت جسته بودند. آنها نوعی غم برای گناه داشته بودند و تصمیم به ترک گناه‎شان گرفته بودند (توبه). آنها به روشنی انجیل را درک نموده‎اند و به نوعی با آن موافق بودند (آنها منور شده بودند). آنها جذابیت زندگی مسیحی و تغییری را که در زندگی مردم به علت مسیحی شدن رخ می‎داده است را ارج نهاده‎اند، و آنها احتمالا جواب دعا، در زندگی خودشان دریافت کرده بودند و قدرت روح‎القدس در عمل، و حتی شاید در به کارگیری برخی عطایای روحانی (آنها در کار روح‎القدس «شریک» شده بودند یا در روح‎القدس «سهیم» شده بودند و عطای آسمانی و قوات عالم آینده را چشیده‎اند) چشیده بودند. آنها در معرض موعظه کلام خدا قرار رفته بودند و بسیاری از تعالیم‎اش را ارج نهاده‎اند (آنها لذت کلام نیکوی خدا را چشیده‎اند).

این فاکتورها همگی مثبت می‎باشند، و افرادی که این امور را تجربه نموده‎اند شاید مسیحیان واقعی باشند. اما این فاکتورها به تنهایی کافی نیستند تا دلایل قطعی از هیچ‎یک از مراحل اولیه سرنوشت‎ساز زندگی مسیحی را ارائه بدهند (تولدتازه، ایمان نجات‎بخش و توبه حیات‎بخش، عادل‎شمردگی، فرزندخواندگی، تقدیس اولیه). در حقیقت، این تجربیات همگی اقدامات مقدماتی برای آن مراحل اولیه سرنوشت‎ساز زندگی مسیحی می‎باشند. وضعیت روحانی واقعی افرادی که این امور را تجربه نموده‎اند، هنوز روشن نمی‎باشد.

5. چرا بازگرداندن این افراد به توبه ناممکن می‎باشد:

با وجود تمامی این تجربیات مثبت، » اگر سقوط کنند» یا » اگر بیفتند» و » در حالتي كه پسر خدا را براي خود باز مصلوب مي كنند و او را بي‎حرمت مي‎سازند» (عبرانیان 6: 6)، آنها آگاهانه این برکات را رد می‎کنند و تعمدا بر خلاف آنها بازگشت می‎کنند. گناه در عقیده، شامل ردنمودن عمدی مسیح و احتمالا تمسخر عمومی او می‎باشد: آنها » در حالتي كه پسر خدا را براي خود بازمصلوب مي‎كنند و او را بي‎حرمت مي‎سازند» (آیه 6).

اگر این امر اتفاق بیفتد، نویسنده می‎گوید؛ محال است تا دوباره ایشان را به هیچ نوعی از توبه یا غم برای گناه احیا کنند. احتمالا بدین علت که دلهای‎شان سخت خواهد بود و وجدان‎هایشان سنگدل یا بی‎احساس خواهد شد. چه چیز بیشتری را برای آوردن ایشان به نجات می‎توان انجام داد؟ اگر کسی به ایشان بگوید؛ کتاب‎مقدس حقیقت دارد، آنها خواهند گفت که آن را می‎دانند اما آنها تصمیم گرفته‎اند تا آن را رد نمایند. اگر کسی به آنها بگوید که خدا دعا را پاسخ می‎دهد و زندگی‎ها را تغییر می‎دهد، آنها جواب خواهند داد که ایشان آن را نیز تجربه کرده‎اند، اما آنها با او هیچ کاری ندارند. اگر کسی به آنها بگوید که روح‎القدس برای عمل نمودن در زندگی مردم قدرتمند می‎باشد و هدیه حیات ابدی فراتر از هر توصیفی نیکو می‎باشد، آنها خواهند گفت که آن را درک می‎کنند، اما هیچ چیزی از آن نمی‎خواهند. اگر کسی به آنها بگوید؛ توبه از گناهان منجر به زندگی بهتر می‎شود، آنها خواهند گفت که ایشان می‎دانند اما آنها آن نوع زندگی بهتر را نمی‎خواهند. آشنایی مکرر آنها با امور الهی و تجربیات‎شان از بسیاری تاثیرات روح‎القدس فقط به این درد می‎خورد تا ایشان را در مقابل مکالمه سنگ‎دل بسازد.

اف. اف. بروس[27] به نتیجه‎ای مشابه می‎رسد:

در این آیات او مداومت مقدسین (آموزه امنیت ابدی) را مورد سوال قرار نمی‎دهد؛ ما می‎توانیم بگوییم که واقعا او تاکید می‎نمود؛ آن افرادی که استقامت می‎کنند، مقدسین واقعی می‎باشند. اما در واقع او یک واقعیت عملی را شرح می‎دهد که به تکرار صحت خودش را در تجربیات کلیسایی نشان داده است. آن افرادی که در مزایای عهد قوم خدا سهیم شده‎اند، و سپس عمدا آنها را رد کرده‎اند یا دست کشیده‎اند، سخت‎ترین افراد از میان همه می‎باشند تا برای ایمان احیا بشوند.

نویسنده می‎داند که برخی در جماعت وجود دارند که برای ایشان او می‎نویسد، افرادی که در خطر سقوط، دقیقا بدان شکل، می‎باشند (نگاه کنید به 2: 3؛ 3: 8، 12، 14- 15؛ 4: 1، 7، 11؛ 10: 26، 29، 35- 36، 38- 39؛ 12: 3، 15- 17). او می‎خواهد که به آنها هشدار بدهد، هرچند که آنها در مشارکت کلیسایی شرکت جسته‎اند و تعدادی از برکات الهی را در زندگی‎شان تجربه نموده‎اند، با این وجود، اگر آنها، بعد از همه آنها، سقوط کنند، آنها نجات نخواهند یافت. آن لزوما دلالت بر این ندارد که او باور دارد که مسیحیان واقعی می‎توانند سقوط کنند، چرا که او مخصوصا برای هشدار به کسانی می‎نویسد که وضعیت روحانی‎شان هنوز روشن نمی‎باشد.

  1. C. آیات 7- 8: استعارات و سمبل‎های زمین

آیات 7- 8 بوسیله gar («زیرا، اگر») به آیات 4- 6 متصل شده‎اند، که نشان‎گر این می‎باشد که نویسنده دلیلی یا توضیحی را برای تایید آنچه او در آیات 4- 6 گفته است را در اختیار می‎گذارد:

زيرا زميني كه باراني را كه بارها بر آن مي‎افتد، مي‎خورد و نباتات نيكو براي فلّاحان خود مي‎روياند، از خدا بركت مي‎يابد. لكن اگر خار و خسك مي‎روياند، متروك و قرين به لعنت و در آخر، سوخته مي‎شود.

از آنجایی که نویسنده این استعاره را برای شرح آیات 4- 6 بکار می‎برد، باران پی در پی با برکاتی که از خدا در زندگی‎های این افراد نازل می‎شود، تطابق دارد: منور گشتن، چشیدن عطای آسمانی و کلام خدا و قوات عالم آینده، و شریک گشتن در کار روح‎القدس. اما این تطابق با باران حاوی اطلاعات مهم می‎باشد، چرا که باران بر هر نوع زمینی می‎بارد، و زمانی که زمین هنوز خالی است، کسی نمی‎تواند بگوید چه نوع گیاهی در نتیجه باران خواهد رویید. اگر باران بر روی زمینی که مثبت واکنش می‎دهد، بیفتد («براي کساني که به‌‌خاطر آنها کشت شده است محصول مفيد بار آوَرد»(هزاره نو))، سپس این زمین » از خدا بركت مي يابد» (آیه 7). اما همان باران (به زبان استعاری، همان اتفاقات منورگشتن، چشیدن، و شریک‎گشتن) می‎تواند بر روی زمین بدون عکس‎العمل بیفتد، زمینی که فقط خار و خسک می‎رویاند. تفاوت در انواع اتفاقات تجربه‎شده نمی‎باشد، بلکه در انواع زمینی می‎باشد که باران بر آنها افتاده است. شکلی که زمین به باران واکنش نشان می‎دهد، نوع زمینی را که از ابتدا بوده است را فاش می‎سازد.

بنابراین آن استعاره کمک موثری در حل معمای آیات 4- 6 را فراهم می‎نماید. عبارت «اگر خار و خسك مي‎روياند» در آیه 8 مستقیما با » اگر سقوط کنند» (هزاره نو) در آیه 6، مطابق می‎باشد. زمانی که زمین خار و خس می‎رویاند، «متروك و قرين به لعنت و در آخر، سوخته مي‎شود» (آیه 8). در مقایسه دقیق با «برکت خدا» بر زمین حاصلخیز در آیه 7، این نتایج (قرین به لعنت و سوخته می‎شود) تصویری از داوری ابدی خدا می‎باشند. وانگهی، تنها خار و خس‎ها نیستند که سوزانده می‎شوند (که شاید با تصویر از دست دادن پاداش یک مسیحی متناسب باشد که در نهایت نجات می‎یابد)، اما خود زمین سوخته می‎شود. در این معنی، این افرادی که سقوط می‎کنند شبیه زمینی می‎باشند که خار و خس می‎رویانند، وضعیت نهایی (the telos، «در آخر») هر دو لعنت و عذابی آتشین می‎باشد.

آیا زمینی که باران زیادی بر آن بارید، زمانی که شروع به بارش بر آن نمود، زمین خوبی بود یا بد؟ قبل از رویاندن محصول، وضعیت آن نامشخص بود، زیرا هیچ گیاهی ظاهر نشده بود. اما زمانی که خار پدیدار شد، ذات واقعی زمین آشکار شد، آن زمین همواره بد بوده است. به همان طریق، آیا افراد آیات 4- 6 واقعا نجات یافتند زمانی که آنها منور گشتند، چشیدند، و شریک روح القدس گردیدند؟ در آن وهله وضعیت ایشان روشن نبود چرا که این تجربیات همه چیزهایی بودند که ایشان دریافت کرده بودند. اما این تجربیات هیچ علامتی را از واکنش ایشان هنوز به دست نداد، نوع میوه‎ای که ایشان به بار خواهند آورد، آیا خوب خواهد بود یا بد. اما زمانی که آنها سقوط کردند ومسیح را بی‎حرمت کردند، این میوه بد به نوعی مشابه وضعیت واقعی ایشان، که همواره وجود داشته است را آشکار نمود: آنها هرگز واقعا از ابتدا نجات نیافته بودند.

اکنون شاید شخصی اعتراض نماید که درکی دیگر از استعاره امکان‎پذیر می‎باشد: احتمالا آنهایی که سقوط کردند پس از این‎که افتادند، تنها به شباهت زمینی که خار به بار آورد، گردیدند؛ شاید آنها شبیه زمین نیکو بودند (آنها «نجات» یافتند) قبل از این که سقوط نمایند. اما زبان نویسنده با این تفسیر سازگار نمی‎باشد: (1) هیچ نشانی از به بار آوردن میوه نیکو قبل از افتادن وجود ندارد، بنابراین این دیدگاه تنها گمانه زنی بدون هیچ شواهدی برای تایید آن می‎باشد. (2) نویسنده از ضمایر حال برای نشان دادن پروسه ادامه‎دار میوه آوردن استفاده می‎کند که ما می‎توانیم به شکل زیر آن را بازگویی نماییم:

«مي‎خورد و مداوم نباتات نيكو مي‎روياند») piousa … kai tiktousa) (آیه 7)، یا

«مي خورد و مداوم خار و خسک مي روياند» ) ekpherousa) (آیه 8)

ایده زمینی که زمانی میوه خوب می‎آورد و اکنون خار می‎رویاند با این تصویر سازگار نمی‎باشد.

معنی ضمنی این می‎باشد: همان‎گونه که تجربیات مثبت اشاره شده در آیات 4- 6، اطلاعات کافی برای شناخت این که آیا افراد واقعا نجات یافته بودند یا نه، به دست نمی‎دهد؛ سقوط‎نمودن و بی‎حرمت کردن مسیح، ذات واقعی آنهایی را که می‎افتند را فاش می‎سازد: همواره آنها شبیه زمین بد بوده‎اند که فقط می‎تواند میوه بد بار بیاورد. اگر استعاره زمینی که خار به بار می‎آورد آیات 4- 6 را شرح می‎دهد (همان‎طوری که به راستی این کار را انجام می‎دهد)، آنگاه سقوط آنها نشان می‎دهد که آنها هیچ وقت از ابتدا نجات نیافته بودند.

ِD. آیات 9- 12: چیزهای بهتر، که چیزهایی هستند که به نجات تعلق دارند

هرچند نویسنده درباره احتمال سقوط‎کردن به تندی سخن گفته است، در آیه 9 او به سخن‎گفتن درباره عادی‎ترین وضعیت درمیان خوانندگانش باز می‎گردد، که بیشتر ایشان او فکر می‎کند تا مسیحیان واقعی باشند (اکنون او از ایشان با عنوان «شما» سخن می‎گوید). او می‎گوید،

اي عزيزان، هر‌‌چند اين‌‌چنين سخن مي‌گوييم، امّا در مورد شما يقين داريم که چيزهاي بهتر که با نجات همراه است، نصيبتان خواهد شد (هزاره نو).

ما می‎توانیم عبارت آخر را هم‎چنین بدین شکل معنی کنیم؛ «چیزهایی که از آن نجات می‎باشند.»

نویسنده زمانی که از این چیزهای بهتر سخن می‎گوید، دقیقا به چه چیزی اشاره دارد؟ آیات 10- 12، آیه 9 را توصیف می‎نماید (توجه نمایید که gar «زیرا،» آیه 10 را به آیه 9 متصل می‎سازد)، و این آیات چندین «چیزهای بهتر» را ذکر می‎نمایند. در آیه 10 او از کار و محبت و خدمت در زندگی‎شان یاد می‎کند:

عمل شما و آن محبّت را كه به اسم او از خدمت مقدّسين كه در آن مشغول بوده و هستيد ظاهر كرده‎ايد

در آیه 11 وی یقین کامل امید را ذکر می‎نماید، که برخی دارند و او آرزو می‎کند تا همه داشته باشند: لكن آرزوي اين داريم كه هر يك از شما همين جدّ و جهد را براي يقين كامل اميد تا به انتها ظاهر نماييد.

در آیه 12 وی می‎گوید؛ کسانی که این یقین کامل امید را درک می‎نمایند، ایمان و صبر خواهند داشت:

و كاهل مشويد بلكه اقتدا كنيد آناني را كه به ايمان و صبر وارث وعده ها مي‎باشند.

بدین‎گونه او کسانی که ایمانداران حقیقی می‎باشند را اطمینان‎خاطر مجدد می‎بخشد، آنهایی که در زندگی‎شان میوه ظاهر می‎سازند و محبت به دیگر مسیحیان دارند، کسانی که امید و ایمان واقعی نشان می‎دهند.

اما پرسش این است؛ «چیزهای بهتر» از چه؟ چه مقایسه‎ای در ذهن نویسنده می‎باشد؟ دو تفسیر ممکن به شرح زیر می‎باشند: (1) چیزهای بهتر از سوزانده‎شدن در داوری (آیه 8)، یا (2) چیزهای بهتر از تجربیات خوب منورگشتن، چشیدن، و شریک‎گردیدن (آیات 4- 5).

تفسیر (1) به نظر غیرمحتمل می‎آید، زیرا: (الف) صفت kreisson «بهتر»، در عبرانیان اغلب برای مقایسه چیزی بهتر با چیزی خوب به کار رفته است (عهد بهتر، وعده‎های بهتر، قربانی‎های بهتر، دارایی‎های بهتر، وطن بهتر، غیره)، نه برای مقایسه چیزی بهتر با چیزی بد. بنابراین غیرمحتمل می‎باشد که او بگوید؛ «در مورد شما ما به چیزی بهتر از عقوبت آینده اطمینان‎خاطر داریم». (ب) اگر نویسنده می‎خواسته است که بگوید؛ «من به چیزی بهتر از عقوبت برای شما اطمینان دارم، زیرا شما در داوری سوخته نخواهید شد، بلکه نجات خواهید یافت،» وی احتمالا جمع ta kreissona («چیزهای بهتر») را به کار نمی‎برد، اما در عوض عبارتی مفرد نظیر «چیزی بهتر» را به کار می‎برد (مقایسه کنید با kreitton ti مفرد در عبرانیان 11: 40)، برای این‎که بگوید؛ «چیزی بهتر برای شما، که همان، نجات می‎باشد». (ج) چیزهای بهتری که او اشاره می‎کند نه به عنوان چیزهای بهتر آینده (نجات آینده به جای عقوبت آینده)، بلکه به عنوان چیزهای بهتر زمان حال به بهترین وجهی درک و فهمیده می‎شوند، زیرا صفت فاعلی echomena در عبارت kai echomena s*t*rias بیش از همه به طورطبیعی، به معنای زمان حال در جریان زمان درک می‎شود، «چیزهایی که اکنون در زمان حال از آن نجات می‎باشند، و بی‎وقفه از آن نجات می‎باشند». (د) او نیازی نداشت که به آنها اطمینان‎خاطر ببخشد که آنها هنوز سقوط نکرده بودند (هم نویسنده و هم خواننده آن را می‎دانستند، زیرا خوانندگان هنوز به او گوش فرا می‎دادند). بنابراین دل‎مشغولی او این نمی‎باشد که به آنها بگوید؛ «من به چیزی بهتر از این که شما سقوط کرده‎اید، اطمینان دارم،» و مقایسه‎اش با افتادن نمی‎باشد، اما با تجربیات مثبت در آیات 4- 5 می‎باشد.

اما تفسیر (2) بسیار خوب سازگار می‎باشد: (الف) در این تفسیر این چیزها بهتر از چیزهای خوب اشاره شده در آیات 4- 6 می‎باشند: منورشدن، چشیدن، و شریک‎گشتن، پس معنای معمول نویسنده از «بهتر» در مقایسه با آن چه «خوب» می‎باشد در اینجا هم صدق می‎کند. (ب) نویسنده نمی‎گوید که این «چیزهای بهتر» نجات می‎باشند (که می‎تواند مقایسه‎ای با داوری یا عقوبت باشد)، اما این‎که آنها چیزهایی هستند که «با نجات همراه می‎شوند» یا «از آن نجات می‎باشند.» این سازگار می‎باشد با این درک که «چیزهای بهتر» فضیلت‎هایی نظیر محبت، خدمت، ایمان، و امید می‎باشند که وی در آیات 10- 12 ذکر می‎نماید، که تمامی آنها به تجربه مسیحی از نجات تعلق دارند، و همگی آنها یک مقایسه مناسب با تجربیات مثبت آیات 4- 6 فراهم می‎نمایند. (ج) از آنجایی که چیزهایی چون محبت وخدمت و ایمان در آیات 10- 12، انواع میوه خوب می‎باشند که شواهد یا نشانه‎های نجات هستند، منطقی است که فکر کنیم که نویسنده می‎گفت که این‎ها بهتر از منور شدن، چشیدن، و شریک‎گردیدن در آیات 4- 6 می‎باشند.

ما می‎توانیم نتیجه بگیریم که در آیه 9 نویسنده می‎گوید؛ او اعتماد دارد که اکثر خوانندگانش چیزهای بهتری از افرادی که وی در آیات 4- 6 توصیف نموده است، دارا می‎باشند، و این چیزها بهتر می‎باشند به طوری که خوانندگانش هم‎چنین چیزهایی را که به نجات تعلق دارند را دارا می‎باشند. این حاکی از آن می‎باشد که برکات آیات 4- 6 چیزهایی نبودند که به نجات تعلق داشتند. این نظر صحیح می‎باشد هرچند ما عبارت kai echomena s*t*rias را به عنوان «که همان، چیزهایی که از آن نجات می‎باشند»یا «و چیزهایی که از آن نجات می‎باشند.

» بدین‎گونه آیه 9 راه حلی تعیین‎کننده در درک کل این متن ارائه می‎دهد. اگر نویسنده قصد داشته بوده است تا بگوید که افراد ذکر شده در آیات 4- 6 حقیقتا نجات داشته‎اند، آنگاه بسیار دشوار می‎باشد تا درک نماییم چرا او در آیه 9 می‎گوید که او از چیزهای بهتر برای خوانندگانش یقین دارد، که همان، چیزهایی که از آن نجات می‎باشند. در نگاشتن آن، او اثبات می‎نماید که افرادی که وی از ایشان در آیات 4- 6 سخن می‎گوید، با وجودی که بسیاری از برکات را داشتند، نجات نداشتند.

یک نکته دیگر باید اشاره شود. این بخش کامل در 6: 9- 12 آشکار می‎سازد که نویسنده تمایزی قائل می‎شد، و این‎که او گروهی از ایمانداران را بدیهی فرض می‎نماید، که دستخوش سقوط یا افتادن، مانند آن که وی در آیات 4- 6 توصیف کرد، نخواهند بود. این بدین معنا است که ما نمی‎توانیم نتیجه بگیریم که او باور دارد، افتادن، در آیات 4- 6، یک امکان یا احتمال برای همه مسیحیان می‎باشد (یک نتیجه‎گیری تعلیمی متفاوت از دیدگاه کسانی که این متن را برای این استدلال به کار می‎گیرند که هر مسیحی می‎تواند نجاتش را از دست بدهد). در این جا نویسنده باور دارد که اکثر خوانندگانش در یک طبقه‎بندی متفاوت قرار دارند، آنها میوه در زندگی‎شان دارند که به آنها موجباتی برای اطمینان از نجات‎شان می‎بخشد.

در این وهله بجا می‎باشد تا نتایج زیر را از آیات 7- 12 به دست آوریم: آیات 7- 8 افراد آیات 4- 6 را چون زمین بی‎محصول توصیف می‎نماید که مداوم خار وخسک به بار می‎آورد، و در نتیجه دال بر این می‎باشد که آنها هرگز نجات نداشتند. آیات 9- 12 می‎گوید که خوانندگان، به طور عمومی، چیزهایی بهتر از تجربیات گذرای آیات 4- 6 را دارند، و این که آن چیزهای بهتر شامل نجات می‎باشند. بنابراین هم آیات 7- 8 و هم آیه 9 نشان‎گر این می‎باشد که افراد آیات 4- 6 که سقوط نمودند، هرگز نجات نداشتند.

  1. E. باب‎های 3- 4: قیاس با وضعیت پیش‎تر کسانی که در سایر متون عبرانیان سقوط کردند

در عبرانیان 3- 4، نویسنده اغلب خوانندگانش را با قوم اسراییل سرگردان در بیابان مقایسه می‎نماید. همان‎گونه که وی در باب 6 انجام می‎دهد، او به خوانندگانش در باب‎های 3- 4 هشدار می‎دهد تا سقوط نکنند. اما در فصل‎های 3- 4، وی اظهارات صریح‎تری درباره وضعیت روحانی اولیه کسانی که در نهایت سقوط می‎کنند، را بیان می‎کند. تشابهات روشن‎گر می‎باشند، چرا که آنها ثابت می‎کنند که نویسنده باور داشت که افرادی که در بیابان سقوط نمودند (الف) بسیاری برکات را داشتند مشابه منور شدن، چشیدن، و شریک گردیدن در 6: 4- 6، اما (ب) هرگز نجات نداشتند.

برای نمونه، این حقیقت که اشخاص در 6: 4- 6 «منور» گشته بودند (6: 4) بدین معنی می‎باشد که حداقل ایشان انجیل را شنیده و فهمیده بودند. همان‎گونه که، نویسنده پیشاپیش ثبت نموده است که بسیاری از اسراییلیان توسط موسی انجیل (در شکل عهد عتیق) را شنیده بودند، اما هرگز ایمان نجات‎بخش نیافته بودند:

زيرا كه به ما نيز به مثال ايشان بشارت داده شد، لكن كلامي كه شنيدند بديشان نفع نبخشيد، از اينرو كه با شنوندگان به ايمان متّحد نشدند (4: 2)

به طور مشابه، این حقیقت که اشخاص در 6: 4- 6 » لذت کلام نيکوي خدا و قوات عالم آينده را چشيده» بودند (6: 5) بدین معنی می‎باشد که حداقل آنها بوسیله تجربه شخصی به شناخت بعضی کیفیت‎های فوق‎العاده کلام خدا نائل آمده بودند، و برخی قدرت عظیم خدا بدرون زندگی‎شان وارد شده بود. اما نویسنده، هم‎چنین تجربیات مشابهی را در زندگی‎های اسراییلیان بی‎ایمان که همراه موسی بودند، ثبت نموده است: آنها معجزات بی‎نظیری را تجربه کرده بودند (آنچه می‎توان حتی به عنوان «قدرت‎های عالم آینده» نامید) در وباها در مصر، در منشق‎کردن دریای سرخ، مَنِّ آسمانی، آب از صخره، و حتی حضور خود جلال خدا در میان‎شان به شکل ستون ابر در روز و ستون آتش در شب. با این وجود آنها هرگز واقعا نجات نیافته بودند:

… پدران شما مرا امتحان و آزمايش كردند و اعمال مرا تا مدّت چهل سال مي‎ديدند. از اين جهت به آن گروه خشم گرفته، گفتم «ايشان پيوسته در دل‎هاي خود گمراه هستند و راههاي مرا نشناختند.» (3: 9- 10)

او نمی‎گوید که آنها زمانی دل‎های ایماندار داشتند و سپس گمراه شدند، اما به جای آن می‎گوید؛ «اینان همواره در دل خود گمراهند.» (هزاره نو). او نمی‎گوید که آنها پیش‎تر راه‎های خدا را شناخته بودند و سپس گمراه گشته بودند، اما به جای آن می‎گوید؛ «راههاي مرا نشناخته‌اند.» (هزاره نو). آنها خبرخوش را شنیده بودند، صدای خدا را شنیده بودند، قوات عالم آینده را چشیده بودند، اما آنها هرگز ایمان نیاورده بودند.

به گونه ای مشابه، نویسنده می‎نویسد؛

پس كِه بودند كه شنيدند و خشم او را جنبش دادند؟ آيا تمام آن گروه نبودند كه بواسطه موسي از مصر بيرون آمدند؟ و به كه تا مدّت چهل سال خشمگين مي‎بود؟ آيا نه به آن عاصياني كه بدنهاي ايشان در صحرا ريخته شد؟ و درباره كه قسم خورد كه به آرامي من داخل نخواهند شد، مگر آناني را كه اطاعت نكردند؟ پس دانستيم كه به سبب بي ايماني نتوانستند داخل شوند. (3: 16- 19)

در این‎جا آنها مصر را ترک نموده بودند، آنها در خروجی عظیم از مصر «احیا» شده بودند. اما آنها سرکشی کرده بودند و در بی‎ایمانی ادامه داده بودند.

اصل موضوع این می‎باشد که تنها بگوییم؛ که اشخاص 6: 4- 6 برخی تجربیاتی داشتند که سازگار می‎باشد نه فقط با وضعیت افرادی که نجات یافته‎اند، اما هم‎چنین با وضعیت کسانی که به نحو بارزی سقوط کردند، و نویسنده به ما به زبان ضمنی می‎گوید؛ اسراییلیانی که سقوط کردند، هرگز از ابتدا نجات نیافته بودند. این نتیجه‎گیری با استدلال پیشتر ما، که افراد 6: 4- 6 که سقوط کرده بودند، هم‎چنین هرگز از ابتدا نجات نیافته بودند، منطبق می‎باشد. افزون بر این، این متن با آنچه ما در 6: 4- 6 یافتیم، با توجه به انواع افرادی که نویسنده بررسی می‎نماید، همانند می‎باشد، زیرا در باب‎های 3- 4 تنها دو دسته از اشخاص در ذهن وی می‎باشند: آنهایی که ایمان نمی‎آورند و سقوط می‎کنند، و آنهایی که ایمان می‎آورند و ایستادگی می‎کنند. او به گروه سومی (اشخاصی که ابتدا ایمان می‎آورند و بعدا سقوط می‎کنند) نمی‎اندیشد، در این جا یا در 6: 4- 6.

F. قیاس با زبان توصیفی نجات‎یافتگان در سایر متون عبرانیان

در این وهله ما می‎توانیم تحقیق‎مان را برای بررسی زبانی که نویسنده برای توصیف افرادی به کار می‎برد که به روشنی، در جاهای دیگر کل کتاب عبرانیان، نجات یافته‎اند، وسعت ببخشیم. این می‎تواند ما را کمک بنماید تا مطمئن بشویم، آیا تعاریف 6: 4- 6 با تعاریفی که وی در جاهای دیگر از افرادی که نجات یافته‎اند، انطباق دارند یا نه.

چه آیاتی در عبرانیان را ما باید به عنوان توصیف افرادی که نجات دارند، منظور بنماییم. صحیح نمی‎باشد تا متونی را که نویسنده برعلیه نوع خاصی از رفتار (بی ایمانی، افتادن، نااطاعتی) در آنها هشدار می‎دهد، را منظور بنماییم، چرا که او آنها را به عنوان خصوصیات زندگی یک غیرمسیحی می‎پندارد. از سوی دیگر، درست می‎باشد تا متن‎هایی را که او انواع خاصی از رفتار (ایمان، ایستادگی یا پشتکار، اطاعت) در آنها را تشویق می‎نماید، را محسوب بنماییم، چرا که وی آنها را به عنوان ویژگی‎های زندگی یک مسیحی می‎پندارد. علاوه بر آن، حتما درست خواهد بود تا آیاتی را که از چیزهایی که خدا در زندگی‎های آنانی که نجات یافته‎اند، انجام داده است (آمرزش گناهان‎شان، و وجدان‎هایشان را پاک نموده است) را منظور نماییم. در نهایت، بجز متونی که بر ضد انواع خاصی از رفتار هشدار می‎دهد، درست خواهد بود تا متونی را که در شخص اول یا شخص دوم (جمع) از نویسنده و خوانندگان («ما»، «شما») سخن می‎گوید را منظور نماییم، از آنجایی که رویکرد کلی خواننده در نظرگرفتن خودش و خوانندگانش عموما به عنوان ایماندار می‎باشد. اما درست نمی‎باشد تا متونی را که موقعیت روحانی افراد اشاره شده در آنها، مبهم یا نامشخص می‎باشد را منظور کنیم. با این معیارها در ذهن، ما می‎توانیم لیست زیر از تعاریف نجات‎یافتگان در عبرانیان را تنظیم بنماییم. ما با توصیف‎هایی از آنچه خدا، در زندگی‎های کسانی که نجات یافته‎اند، انجام داده است، شروع می‎کنیم:

1. خدا گناهان‎شان را آمرزیده است نویسنده به مسیحیان وعده جدید خدا در ارمیا را به کار می‎برد، «گناهان و خطاياي ايشان را ديگر به ياد نخواهم آورد» (عبرانیان 10: 17، نیز 8: 12).

2. خدا وجدان‎هایشان را پاک نموده است

در تقابل با قربانی‎های ناموثر عهدعتیق، نویسنده می‎گوید، «چقدر بيشتر، خون مسيح که به‌‌واسطه آن روح جاوداني، خويشتن را بي‌عيب به خدا تقديم کرد، وجدان ما را از اعمال منتهي به مرگ پاک خواهد ساخت تا بتوانيم خداي زنده را خدمت کنيم!» (عبرانیان 9: 14؛ هزاره نو)او ایمانداران را تشویق می‎کند تا به خدا نزدیک بشوند؛ «در حالي که دل‎هايمان از هر احساس تقصير زدوده با اخلاص قلبي و اطمينان کامل ايمان، …» (10: 22؛ هزاره نو). این وجدان‎های پاک‎شده، از آمرزش گناهان ناشی می‎شود و به نجات‎یافته اجازه می‎دهد تا به حضور خدا بدون ترس محکومیت داخل شود.

3. خدا احکامش را بر دل‎هایشان نگاشته است

خدا وعده داده است تا این را برای اعضای عهد جدید انجام بدهد، زیرا او گفته بود؛ «احکام خود را در ذهن‎هاي ايشان خواهم نهاد، و بر دل‎هاي ايشان خواهم نگاشت.» (8: 10، هزاره نو). نویسنده می‎گوید این برای نجات‎یافتگان حقیقت دارد. چرا که او این جمله را برای ایشان در 10: 16 به کار می‎برد: «احكام خود را در دل‎هاي ايشان خواهم نهاد و بر ذهن ايشان مرقوم خواهم داشت»

4. خدا قدوسیت در زندگی ایشان می آفریند

نویسنده یک صفت فاعلی برای سخن‎گفتن از نجات‎یافتگان استفاده می‎کند، همچون آنانی که «آنان که مقدّس مي‌شوند» (2: 11؛ هزاره نو؛ و 10: 14). بخشی از این پروسه تقدیس، انضباط پدرانه خدا می‎باشد، زیرا «خدا براي خيريت خودمان ما را تأديب مي‌کند تا در قدّوسيت او سهيم شويم» (12: 10؛ هزاره نو). نویسنده هم‎چنین به مسیحیان می‎گوید که او آرزو دارد تا خدا «شما را در هر عمل نيكو كامل گرداند تا اراده او را بجا آوريد و آنچه منظور نظر او باشد، در شما بعمل آوَرَد بوساطت عيسي مسيح كه او را تا ابدالآباد جلال باد. آمين.» (13: 21).

5. خدا بدیشان یک پادشاهی تزلزل‎ناپذیر بخشیده است

نویسنده خوانندگانش را تشویق می‎نماید؛ «پس چون پادشاهي‌اي را مي‌يابيم که تزلزل‌ناپذير است، بياييد شکرگزار باشيم» (12: 28، هزاره نو). وی ایشان را خاطرنشان می‎سازد؛ «چپاول اموال خود را با شادي مي‌پذيرفتيد، زيرا مي‌دانستيد که از داراييهاي بهتر که جاوداني است، برخورداريد.» (10: 34؛ هزاره نو؛ به 11: 16 نگاه کنید)

6. خدا از ایشان راضی (خشنود) می‎باشد

این موضوع اصلی عبرانیان 11 می‎باشد: کسانی که ایمان دارند، خدا را خشنود می‎سازند. «به ايمان خنوخ منتقل گشت تا موت را نبيند و ناياب شد چرا كه خدا او را منتقل ساخت زيرا قبل از انتقال وي شهادت داده شد كه رضامندي خدا را حاصل كرد.» (11:5). حقیقت جامع سپس در 11: 6 خلاصه شده است: «ليكن بدون ايمان تحصيل رضامندي او محال است.» معنی ضمنی آن، این می‎باشد که با ایمان، که نویسنده خوانندگانش را تشویق می‎نماید تا داشته باشند، خشنودی خدا امکان‎پذیر می‎باشد. بطور مشابه، نویسنده جمله خداوند را نقل‎قول می‎کند؛ «لكن عادل به ايمان زيست خواهد نمود و اگر مرتد شود نفس من با وي خوش نخواهد شد.» (10: 38)، دلالت بر این دارد که خدا از کسانی که به ایمان زندگی می‎کنند و پا پس نمی‎کشند، خشنود می‎باشد. افزون بر این، ایمانداران قادر هستند «تا به خشوع و تقوا خدا را عبادت پسنديده(خشنود کننده، euarest*s) نماييم» (12: 28)، و زمانی که آنها «نیکویی می‎کنند» و اموال یا خیرات خویش را با دیگران قسمت می‎نمایند، «خدا به همين قرباني‎ها راضي است» (13: 16). نویسنده امیدوار است که خدا به کار خویش در خوانندگان ادامه می‎دهد «هرآنچه را که موجب خشنودي اوست» (13: 21؛ هزاره نو).

ما اکنون از این شش توصیف که خدا در زندگی‎های نجات‎یافتگان انجام داده است، متوجه توصیف اعمال یا خصوصیاتی که مشخصه زندگی‎شان می‎باشد، می شویم.

7. نجات‎یافتگان منور گردیده‎اند در سخنانش خطاب به خوانندگان، اکثر ایشان را او نجات‎یافته به شمار می‎آورد، وی می‎گوید؛

«آن روزهاي پيشين را به ياد آوريد، زماني را که تازه منوّر شده بوديد؛ در آن روزها، با تحمل رنج و زحمت، در مبارزه‌اي عظيم ايستادگي به‌‌خرج داديد. گاهي در برابر چشم همگان مورد اهانت و آزار قرار مي‌گرفتيد و گاهي دوش‌‌به‌‌دوش کساني مي‌ايستاديد که با ايشان چنين رفتار مي‌شد.» (10: 32- 33؛ هزاره نو)

این نشان می‎دهد که مسیحیان واقعی «منور» شده‎اند. اما ما باید درک بنماییم که در متن، این عبارت تقریبا بی‎تردید بدین معنی می‎باشد؛ «انجیل را شنیدند.» این بدین علت می‎باشد که دو پاراگراف 10: 26- 31 و 10: 32- 39 تضاد واضحی را با یکدیگر پدید می‎آورند، و آنها دو واکنش متفاوت به انجیل را نشان می‎دهند:

واکنش الف:     «زيرا اگر پس از بهره‌مندي از شناخت حقيقت، عمداً به گناه‌کردن ادامه دهيم، ديگر هيچ قرباني براي گناهان باقي نمي‌ماند؛ آنچه مي‌ماند، انتظار هولناک مجازات …» (10: 26- 27؛ هزاره نو).

این‎جا، «بهره‌مندي از شناخت حقيقت» تنها به معنی شنیدن و فهمیدن انجیل می‎باشد، و احتمالا هم‎چنین با آن موافقت ذهنی داشتند یا آن را تایید می‎کردند. بنابراین این واکنش؛ (1) انجیل را بشنو، و پس از شنیدن آن (2) عمدا گناه بورز، می‎باشد. این به (3) داوری و عقوبت، رهنمون می‎شود. نویسنده این واکنش را در تضاد کامل قرار می‎دهد با:

واکنش ب: «آن روزهاي پيشين را به ياد آوريد، زماني را که تازه منوّر شده بوديد؛ در آن روزها، با تحمل رنج و زحمت، … پس اين اطمينان خود را رها مکنيد، زيرا پاداشي عظيم در پي خواهد داشت… ليکن ما از کساني نيستيم که پا پس مي‌کشند و هلاک مي‌شوند، بلکه از آنانيم که ايمان دارند و حيات مي‌يابند. (10: 32؛ 35؛ 39؛ هزاره نو).

این واکنش (1) انجیل را بشنو، و پس از شنیدن آن (2) با اطمینان و ایمان تحمل بنما، می‎باشد. این به (3) پاداشی عظیم و نجات‎ابدی جان‎هایشان، رهنمون می‎شود.

بدین‎گونه، نویسنده می‎گوید که مسیحیان واقعی منور شده‎اند، اما ما بایستی درک بنماییم که تضاد با 10: 26، ثابت می‎نماید که منورشدن تنها به معنای شنیدن و درک‎نمودن انجیل می‎باشد، و لزوما دالّ بر این نمی‎باشد که آنها واقعا آن را باور نمودند. بدین‎طریق، ما می‎توانیم نتیجه بگیریم که در عبرانیان همه مسیحیان واقعی، منور شده‎اند، اما نه همه آنانی که منور شده‎اند، مسیحیان واقعی می‎باشند.

8. نجات‎یافتگان ایمان دارند این احتمالا تعریف غالب نجات‎یافته، در عبرانیان می‎باشد. نجات‎یافتگان تنها کسانی نمی‎باشند که انجیل را شنیده‎اند، اما آنانی می‎باشند که با ایمان به آن پاسخ داده‎اند. با لحاظ نمودن تجربه پیش از ایمان آوردن، نویسنده می‎تواند بگوید؛ «ما كه ايمان آورديم (hoi pisteusantes)، داخل آن آرامي مي‎گرديم» (4: 3).

تشویق‎های بسیاری برای ایستادگی در ایمان وجود دارند، نشان‎گر این می‎باشد که نویسنده ایمان را به عنوان ویژگی اصلی زندگی مسیحی در جریان، می‎پندارد. نویسنده خوانندگان را ترغیب می‎نماید تا این‎گونه؛ «اقتدا كنيد آناني را كه به ايمان و صبر وارث وعده‎ ها مي‎باشند» (6: 12) باشند. و زندگی پیشوایان‎شان را ملاحظه بنمایند و «به ايمان ايشان اقتدا نماييد» (13: 7)، هر دو آیه نشان می‎دهد که ایمان مشخصه کسانی که واقعا نجات یافته‎اند، می‎باشد. خوانندگان تشویق شده‎اند تا در «اطمينان کامل ايمان» (10: 22؛ هزاره نو) به حضور خدا نزدیک بشوند، و تا درک بنمایند که خداوند می‎گوید؛ «عادل به ايمان زيست خواهد نمود» (10: 38)، به بیانی دیگر، ایمان ویژگی اصلی زندگی مسیحی می‎باشد. نویسنده به خوانندگان می‎گوید؛ «ليکن ما از کساني نيستيم که پا پس مي‌کشند و هلاک مي‌شوند، بلکه از آنانيم که ايمان دارند و حيات مي‌يابند.» (10: 39؛ هزاره نو). سپس عبرانیان 11: 1- 40 ایمان را بیست و چهار مرتبه تکرار می‎کند، سیر تشویق خوانندگان تا به ایمان ایمانداران عهد عتیق اقتدا بنمایند، زیرا با ایمان «بود که درباره پيشينيان به‌‌نيکويي شهادت داده شد» (11: 2؛ هزاره نو). بنابراین مسیحیان عهد جدید، باید در آن میدان که پیش روی ایشان مقرر شده است، «و به سوي پيشوا و كامل كننده ايمان يعني عيسي …» (12: 2) بدوند.

در نهایت، مهم می‎باشد که ایمان تا آخر زندگی شخص ادامه یابد. آیه‎ای که همین الان نقل‎قول شد، مسابقه‎ای که هنوز باید دویده شود، مسابقه‎ای که ادامه خواهد یافت، و پیروی در اثر قدم‎های مسیح، تا آخر زندگی را به تصویر می‎کشد. نویسنده خوانندگان را ترغیب می‎نماید تا «اطمينان خود را حفظ کنيم» (3: 6؛ هزاره نو)، تا «اطمينان آغازين خود را تا به آخر استوار نگاه داريم» (3: 14؛ هزاره نو)، و تا «اعتراف خود را استوار نگاه داريم» (4: 14؛ هزاره نو). (ایده ایستادگی در ایمان تا آخر زندگی، هم‎چنین در 6: 12؛ 11: 13؛ و 13: 7 خاطرنشان شده است.)

9. نجات یافتگان امید دارند

خویشاوند نزدیک ایمان، امید می‎باشد. امید می‎تواند به عنوان ایمان نشانه‎رفته به سوی آینده، به ویژه تحقق آینده وعده‎های الهی، فهمیده شود. پس، امید شامل انتظاری مطمئن از نیکویی آینده بر مبنای اعتماد بر شخصیت خدا و صداقت کلام وی می‎باشد.

خوانندگان امید داشتند، چرا که ایشان به حفظ و نگاهداری از آن ترغیب شده‎اند، تا «اعتراف اميد را محكم نگاه داريم زيرا كه وعده دهنده امين است» (10: 23). بوسیله «(زيرا شريعت هيچ‌چيز را کامل نکرد). در مقابل، اميدي بهتر ارائه شد که از طريق آن به خدا نزديک مي‌شويم.» (7: 19؛ هزاره نو). امید ایشان هم‎چنین در انتظارات‎شان از آسمان، بارز و آشکار بود: «تاراج اموال خود را نيز به خوشي مي‎پذيرفتيد، چون دانستيد كه خود شما را در آسمان مال نيكوتر و باقي است» (10: 34)، و، «مشتاقانه در انتظار آن شهر آينده هستيم» (13: 14؛ هزاره نو). او آنها را تشویق می‎نماید تا «لكن آرزوي اين داريم كه هر يك از شما همين جدّ و جهد را براي يقين كامل اميد تا به انتها ظاهر نماييد» (6: 11)، و تا «به آن اميدي كه در پيش ما گذارده شده است تمسّك جوييم» (6: 18). مسیح بازخواهدگشت «تا آنان را که مشتاقانه چشم‌‌به‌‌راهش هستند، نجات بخشد» (9: 28؛ هزاره نو). چنین امیدی در انتظارات قهرمانان پیشین ایمان نیز برجسته و راسخ بود، کسانی که «چشم‌انتظار شهري بود با بنياد» (11: 10؛ هزاره نو)، و کسانی که «از پيش به پاداش چشم دوخته بود» (11: 26؛ هزاره نو).

10. نجات‎یافتگان محبت دارند

نویسنده اطمینان دارد که «خدا بي‎انصاف نيست كه عمل شما و آن محبّت را كه به اسم او از خدمت مقدّسين كه در آن مشغول بوده و هستيد ظاهر كرده ايد، فراموش كند» (6: 10)، و دلایل خاصی از این را ارائه می‎دهد، در این حقیقت که آنها با کسانی که جفا دیده بودند، «شریک» بودند، و آنها «با اسیران همدرد بودند» (10: 33- 34). او به آنها می گوید تا «ملاحظه يكديگر را بنماييم تا به محبت و اعمال نيكو ترغيب نماييم» (10: 24)، و می‎گوید،      «محبت برادرانه برقرار باشد» (13: 1).

11. نجات یافتگان پرستش و دعا می کنند نویسنده آنها را تشویق می‎نماید، «شكر بجا بياوريم تا به خشوع و تقوا خدا را عبادت پسنديده نماييم» (12: 28)، و می‎گوید؛ «پس بوسيله او قربانيِ تسبيح را به خدا بگذرانيم، يعني ثمره لبهايي را كه به اسم او معترف باشند.»   (13: 15). چنین پرستشی با این حقیقت اعجاب‎انگیز امکان‎پذیر شده است که ایمانداران عهد جدید به هیکل زمینی داخل نشده‎اند اما «به شهر خداي حيّ يعني اورشليم سماوي…» (12: 22). در واقع، آنها نه فقط به شهر آسمانی داخل شده‎اند، بلکه داخل خود قدس‎الاقداس در هیکل‎خدا در آسمان شده‎اند: «چونكه به خون عيسي دليري داريم تا به مكان اقدس داخل شويم (eis t*n eisodon t*n hagi*n؛ ترجمه تحت اللفظی؛ «به مکان‎های مقدس»)» (10: 19).

نویسنده می‎گوید؛ مسیحیان یک کاهن اعظم دارند، «كه آزموده شده در هر چيز به مثال ما بدون گناه»   (4: 15). بنابراین نجات‎یافتگان قادرند تا دعا کنند و بوسیله خدا شنیده شوند، و به آنها گفته شده است؛ «پس با دليري نزديك به تخت فيض بياييم و فيضي را حاصل كنيم كه در وقت ضرورت (ما را) اعانت كند.» (4: 16؛ نگاه کنید به 7: 19، 25)، و، «پس به دل راست، در يقين ايمان نزديك بياييم» (10: 22).

12. نجات‎یافتگان از خدا اطاعت می‎کنند همان‎گونه که ایمان ایمانداران عهد عتیق به اطاعتی متهورانه رهنمون می‎شد، مانند زمانی که نوح یک کشتی ساخت (11: 7)، یا زمانی که «ابراهيم چون خوانده شد، اطاعت نمود و بيرون رفت به سمت آن مكاني كه مي‎بايست به ميراث يابد.» (11: 8)، یا وقتی که او اسحاق را به عنوان قربانی تقدیم کرد (11: 17)، یا زمانی که موسی تصمیم گرفت تا از «لذّت اندك زمانيِ گناه» اجتناب بورزد (11: 25)، در نتیجه ایمانداران عهد جدید باید «اراده خدا را بجا آورده» (10: 36)، و تا «سخت بکوشید (که) مقدّس باشيد، زيرا بدون قدّوسيت هيچ‌کس خداوند را نخواهد ديد» (12: 14؛ هزاره نو). تادیب ایشان بوسیله خدا «قدّوسيّت» و «ميوه عدالتِ سلامتي» به بارخواهدآورد (12: 10- 11). انتظار و چشم‎داشت اطاعت به حدی قوی می‎باشد که نویسنده می‎تواند بگوید که آنانی که نجات‎یافته‎اند، کسانی می‎باشند که اطاعت می‎کنند: عیسی «همه آنان را که از او اطاعت مي‌کنند، منشأ نجات‎ ابدي گشت» می‎باشد (5: 9؛ هزاره نو).

13. نجات‎یافتگان ایستادگی می‎کنند

همان‎گونه که اسکات مک‎نایت[28] چنان به وضوح در مقاله پیشترش به ثبوت رساند؛ دوباره و دوباره نویسنده عبرانیان تاکید می‎نماید که آنهایی که نجات یافته‎اند، کسانی می‎باشند که در ایمان تا به آخر زندگی‎شان ایستادگی می‎ورزند، آنانی که در وفاداری‎شان به مسیح مقاومت می‎نمایند. «خانه او ما هستيم، به‌‌شرطي‎که اطمينان خود را حفظ کنيم و در مباهات به اميد خود هم‎چنان پايدار بمانيم.» (3: 6؛ هزاره نو). علاوه بر این، «از آن‌‌رو که در مسيح شريک شده‌ايم، تنها به‌‌شرطي‎که اطمينان آغازين خود را تا به آخر استوار نگاه داريم.» (3: 14؛ هزاره نو). نویسنده خوانندگانش را ترغیب می‎نماید تا «همين جدّ و جهد را براي يقين كامل اميد تا به انتها ظاهر نماييد» (6: 11)، و می‎گوید؛ «بياييد بي‌تزلزل، اميدي را که به آن معترفيم همچنان استوار نگاه داريم» (10: 23؛ هزاره نو). آنها «لازم است پايداري کنند» (10: 36؛ هزاره نو)؛ آنها نباید «پا پس بکشند» (10: 39؛ هزاره نو)؛ آنها بایستی «با استقامت بدوند» (12: 1؛ هزاره نو)؛ آنها نبایستی «خسته یا دلسرد بشوند» (12: 3؛ هزاره نو)؛ آنها نباید «خسته خاطر بشوند» (12: 5)؛ آنها باید «سختيها را به‌‌منزله تأديب تحمل کنند» (12: 7؛ هزاره نو)، همان‎گونه که بسیاری از ایشان پیش‎تر «با تحمل رنج و زحمت، در مبارزه‌اي عظيم ايستادگي به‌‌خرج داده» بودند (10: 32؛ هزاره نو)، و از ایمان‎شان دست نکشیده بودند.

14. نجات‎یافتگان به آرامی خدا داخل می‎شوند نویسنده می‎گوید که «ما كه ايمان آورديم، داخل آن آرامي مي گرديم» (4: 3)، و هم‎چنین، «جدّ و جهد بكنيم تا به آن آرامي داخل شويم» (4: 11). او دل‎واپس می‎باشد تا «ظاهر شود كه احدي از شما قاصر شده باشد.» (4: 1).

15. نجات‎یافتگان خدا را می‎شناسند در عصر عهد جدید، «ديگر كسي همسايه و برادر خود تعليم نخواهد داد و نخواهد گفت، خداوند را بشناس، زيرا كه همه، از خرد و بزرگ مرا خواهند شناخت.» (8: 11).

16. نجات‎یافتگان هیکل‎خدا، فرزندان او، و قوم او هستند نویسنده استعارات و موضوعات گوناگونی از عهد عتیق را برای توصیف نجات‎یافتگان استفاده می‎کند. آنها هیکل‎خدا می‎باشند، زیرا او می‎گوید؛ «و خانه او ما هستيم، به‌‌شرطي که اطمينان خود را حفظ کنيم و در مباهات به اميد خود همچنان پايدار بمانيم» (3: 6؛ هزاره نو). آنها فرزندان‎خدا می‎باشند، چرا که آنها «فرزندان بسيار» می‎باشند که آنها را وارد جلال می‎گرداند (2: 10)، و مسیح می‎تواند آنها را «برادرانم» بنامد (2: 12؛ هزاره نو) و «فرزنداني که خدا به من عطا کرده است» (2: 13؛ هزاره نو). و آنها قوم‎خاص خدا می‎باشند، زیرا او می‎گوید؛      «من خداي ايشان خواهم بود، و ايشان قوم من خواهند بود» (8: 10؛ هزاره نو).

17. نجات‎یافتگان درمسیح شریک می‎باشند در تشویق خوانندگان برای ایستادگی در ایمان‎شان، نویسنده به ایشان می‎گوید؛ «از آنرو كه در مسيح شريك گشته ايم اگر به ابتداي اعتماد خود تا به انتها سخت متمسّك شويم» (3: 14).

18. نجات‎یافتگان نجات اخروی دریافت خواهند نمود نویسنده به مسیحیان به عنوان «آناني كه وارث نجات خواهند شد» (1: 14) اشاره می‎کند، و می‎گوید که مسیح «قادر است كه آناني را كه بويسله وي نزد خدا آيند، نجات بي نهايت بخشد» (7: 25). مسیح «همه آنان را که از او اطاعت مي‌کنند، منشأ نجات ابدي» (5: 9؛ هزاره نو) می‎باشد، و او بازخواهدگشت «تا آنان را که مشتاقانه چشم‌‌به‌‌راهش هستند، نجات بخشد» (9: 28).

ما می‎توانیم این توصیف‎های نجات‎یافتگان را در لیست زیر جمع‎بندی بنماییم:

1. خدا گناهان شان را آمرزیده است.

2. خدا وجدان هایشان (ضمیرهایشان) را پاک‎نموده است.

3. احکام‎خدا بر دل هایشان نگاشته شده است.

4. خدا ایشان را تقدیس می‎نماید

. 5. خدا پادشاهی به ایشان بخشیده است.

6. خدا از ایشان خشنود می‎باشد.

7. آنها منور شده‎اند.

8. آنها ایمان دارند.

9. آنها امید دارند.

10. آنها محبت دارند.

11. آنها پرستش و دعا می‎کنند.

12. آنها از خدا اطاعت می‎نمایند.

13. آنها ایستادگی می‎ورزند.

14. آنها به آرامی خدا داخل می‎شوند.

15. آنها خدا را می‎شناسند.

16. آنها هیکل، فرزندان، و قوم خدا می‎باشند.

17. آنها در مسیح شریک می‎باشند.

18. آنها نجات اخروی دریافت خواهند نمود.

پیش از آن که ما این لیست را با 6: 4- 6 مقایسه بنماییم، یک نتیجه‎گیری که می‎تواند بدست آید، این می‎باشد که همان‎گونه که ایستادگی در ایمان، یکی از ویژگی‎های نجات‎یافتگان می‎باشد، تنها ویژگی تمایزبخش آنها نمی‎باشد. و سقوط‎نمودن تنها یکی از مشخصه‎های بسیار غیرایمانداران (گمشدگان) می‎باشد. این بدین‎علت می‎باشد که اعمال ایستادگی و افتادن، در خلا بوقوع نمی‎پیوندند، آنها در خلال زندگی اتفاق می‎افتند که کیفیت‎هایی دارد که شخص را به ایستادگی یا سقوط، رهنمون می‎شوند. به عنوان نمونه، نویسنده هشدار می‎دهد؛ «دل خود را سخت مسازيد» (3: 8) زیرا وی می‎داند که دل‎های سخت دخالت دارند، وقتی که افراد سقوط می‎نمایند: «اي برادران، باحذر باشيد، مبادا در يكي از شما دل شرير و بي ايمان باشد كه از خداي حيّ مرتدّ شويد» (3: 12). او می‎داندکه آنانی که در دخول به آرامی خدا شکست خوردند، فقط به طور تصادفی یا به طرز غیرمنتظره‎ای، از دعوت الهی روی خود را برنگرداندند، اما آنها آن‎گونه عمل نمودند، چرا که هیچ‎ایمانی در دل‎هایشان وجود نداشت: «به سبب بي ايماني نتوانستند داخل شوند» (3: 19)، و «امّا پيامي که شنيدند، سودي برايشان نداشت، زيرا با آنان که گوش گرفتند به ايمان متحد نشدند» (4: 2). بنابراین ما باید دریابیم که ویژگی‎های نجات‎یافتگان و غیرایمانداران نمی‎توانند «با هم اشتباه گرفته شوند یا با هم مطابقت داشته باشند»؛ آنها در یک رابطه لازم، که هر یک از ایشان، یک نوع زندگی کاملا (یا از بیخ و بن) متفاوتی را از دیگری داشته باشد، در کنار هم می‎مانند.

جالب می‎باشد که فقط یک مورد از این لیست (آنها منور شده‎اند) در 6: 4- 6 یافت می‎شود. و آن مورد، از متن 10: 32 و از معنی کلمه یونانی منور؛ ph*tiz*، دیده شد که نه فقط برای مسیحیان بلکه هم‎ چنین دیگرانی که انجیل را می‎شنوند اما سپس آن را رد می‎نمایند، درست می‎باشد. هیچ یک از دیگر ویژگی‎ها که بوسیله آنها نویسنده، مسیحی واقعی را توصیف می‎نماید، در 6: 4- 6 یافت نمی‎شوند:

زيرا آناني كه يك بار منوّر گشتند و لذّت عطاي سماوي را چشيدند و شريک روح القدس گرديدند و لذت کلام نيکوي خدا و قوات عالم آينده را چشيدند، اگر بيفتند، محال است كه ايشان را بار ديگر براي توبه تازه سازند، در حالتي كه پسر خدا را براي خود باز مصلوب مي كنند و او را بي حرمت مي سازند.

این واقعیت موجب می‎شود ما متوجه شویم که برخی از اظهارات که مفسرین درباره عبرانیان 6: 4- 6 در گذشته ابراز نموده‎اند، بسیار نسنجیده بوده‎اند، و در واقع درست نبوده‎اند. به عنوان نمونه، بیانی مانند؛ «توصیفی بیشتر مستدل، از یک مسیحی واقعی در عهد جدید، وجود ندارد» یقینا یک اغراق می‎باشد. کتاب عبرانیان خودش بسیاری توصیف‎های بیشتر مستدل و مفصل را ارائه می‎دهد؛ که یکی از آنها بلافاصله در 6: 9- 12 یافت می‎شود. در برخی جاهای دیگر، زمانی که نویسنده تمایل دارد، او می‎تواند توصیف‎های بسیار واضح‎تری از مسیحیان واقعی بدهد.

هم‎چنین درست نمی‎باشد که 6: 4- 6 مفصل‎ترین توصیف یک مسیحی را ارائه می‎دهد که نویسنده می‎توانست بدهد. مثلا، اگر نویسنده خواسته بود تا بگوید که محال است کسانی که مسیحیان واقعی شده‎اند و سپس سقوط کرده‎اند را برای نجات دوباره احیا نمود، وی می‎توانست چیزی شبیه این را بگوید:

زیرا محال است تا دوباره به ایمان احیا نمود؛ کسانی را که ایمان آورده‎اند به پیغامی که آنها شنیدند، و به آرامی خدا داخل شده‎اند، و گناهان‎شان آمرزیده شده است و ضمیرهایشان بوسیله خون عیسی پاک شده است، و آنانی که احکام خدا را نگاشته بر دل‎هایشان داشته‎اند، و کسانی که در خدمت مقدسین محبت نشان داده‎اند، و آنانی که در سختی‎ها مقاومت کرده‎اند، و کسانی که داخل قدس‎الاقداس شده‎اند و به خدا نزدیک شده‎اند و با دلیری به حضور تخت فیض آمده‎اند، و آنانی که به خدا پرستش مقبول را در احترام و ترس تقدیم نموده‎اند، و فرزندان خدا و هیکل او و قوم او شده‎اند، اگر آنها سپس سقوط بنمایند…

اگر این توصیف یا چیزی مشابه‎اش نوشته شده بود، آنگاه ما می‎توانستیم به حق بگوییم؛ «توصیفی واضح‎تر از مسیحیان واقعی نمی‎توانست بدهد.» اما واقعیت این است که عبارات فعلی عبرانیان 6: 4- 6 بسیار متفاوت از این می‎باشد. و این دلیلی دیگر ارائه می‎دهد که در مورد افرادی به غیر از مسیحیان واقعی در اینجا سخن گفته می‎شود.

در این وهله شخصی ممکن است، اعتراض بنماید که ما باید هم‎چنین عبرانیان 6: 4- 6 را با توصیف غیر‎ایمانداران (گمشدگان)، که در جاهای دیگر عبرانیان یافت می‎شوند، مقایسه بنماییم. آیا درست نمی‎باشد که هیچ توصیف قطعی از غیر‎ایمانداران در عبارات زیر داده می‎شود؟

(1) «کسانی که یک بار منور شده‎اند،»

(2) «کسانی که عطای آسمانی را چشیده‎اند،»

(3) «و شریک روح‎القدس گشته‎اند،»

(4) «و لذت کلام نیکوی خدا و قوات عالم آینده را چشیده‎اند،» و به طور ضمنی آنها

(5) قبلا توبه کرده بودند.

در پاسخ، من تایید می‎نمایم که عبارات به تنهایی با توصیف‎های نویسنده از غیر‎ایمانداران مطابقت ندارند، و آنها نشان‎گر این نمی‎باشند، که آن اشخاص غیرایماندار می‎باشند (پیش از اینکه آنها سقوط می‎نمایند). اما این دقیقا اصل موضوع می‎باشد: پیش از آن که ایشان سقوط بنمایند، وضعیت روحانی‎شان نامشخص می‎باشد. مسئله به قوت خود باقی می‎ماند تا ببینیم، آیا آنها جزء ایمانداران می‎باشند یا غیرایمانداران. آنها هنوز نشانه‎های قطعی از هیچ‎کدام ارائه نکرده‎اند. این همه دلیلی هستند، که نویسنده به ایشان هشدار می‎دهد تا بازگشت ننمایند، آنها هنوز در جایگاهی می‎باشند که تصمیم اینکه جزء ایمانداران باشند یا غیرایمانداران، بایستی گرفته شود.

اکنون برخی شاید دلیل بیاورندکه چند شرایط پیش-سقوط این افراد همانند یکی از ویژگی‎های نجات‎یافتگان می‎باشد. به عنوان نمونه، شخصی می‎تواند استدلال بکند که «توبه» همانند (12) اطاعت ‎می‎باشد، یا این که به (8) ایمان ارتباط دارد. فردی می‎تواند دلیل بیاورد که «منور» شدن همانند (8) ایمان می‎باشد. و دیگری می‎تواند استدلال بنماید که شریک روح‎القدس گردیدن همانند (17) سهیم مسیح شدن یا (2) دارای ضمیری پاک بودن یا (3) داشتن احکام الهی بر دل شخصی می‎باشد. وانگهی، شخصی می‎تواند دلیل بیاورد که چشیدن عطای آسمانی همانند (5) دریافت پادشاهی آسمانی می‎باشد، و چشیدن «نیکویی کلام خدا و قوات عالم آینده» همانند (11) دعا و پرستش حقیقی می‎باشد، یا (8) ایمان، یا (15) شناخت خدا می‎باشد.

اما هر جایی که تشابهاتی وجود دارند، مسلم است که تفاوت‎هایی نیز وجود دارند. ما نمی‎توانیم فقط فرض بنماییم که «منور» شدن همان داشتن ایمان نجات‎بخش می‎باشد، یا این که «توبه» همان اطاعت می‎باشد، مگر این‎که بتوانیم از بررسی دقیق معانی و متون کلمات معینی که نویسنده استفاده کرده است، ثابت بنماییم. و بررسی ما از این عبارات در بخش II. B (در بالا) ثابت نموده است که هیچ یک از این عبارات، علامتی واضح از اجزا مراحل اولیه بارز زندگی مسیحی نمی‎باشد: «توبه» لزوما دالّ بر اطاعت یا ایمان نجات‎بخش نمی‎باشد؛ «منور» شدن همان ایمان نجات‎بخش نمی‎باشد؛ «شریک» شدن در روح‎القدس همان سهیم بودن در مسیح یا داشتن ضمیری پاک نمی‎باشد؛ و «چشیدن» عطای آسمانی همان دریافت پادشاهی آسمانی نمی‎باشد. فرض کردن این‎که آن چیزها، همانند می‎باشند، ناکامی در توجه کافی نمودن به کلمات واقعی که نویسنده استفاده بکار برده است، می‎باشد.

G. نتیجه‎گیری در رابطه با متن 6: 4-6

ما با این سوال شروع نمودیم: آیا عبرانیان 6: 4- 6 افرادی را توصیف می‎نماید که مراحل اولیه قطعی زندگی مسیحی واقعی را تجربه کرده بودند، و سپس سقوط کرده بودند و نجات‎شان را از دست دادند؟ بررسی دقیق عبارات بکار رفته در توصیف این افراد پیش از این‎که آنها سقوط کردند، نشان داد، هنگامی که عبارات می‎توانند در مورد مسیحیان واقعی بکار بروند، هم‎چنین آنها می‎توانند برای افرادی که هنوز مسیحی نمی‎باشند اما فقط انجیل را شنیده بودند و برخی برکات کار روح‎القدس در اجتماع مسیحی را تجربه نموده بودند، بکار بروند. به بیانی دیگر، این عبارات به ما می‎گویند که افراد، بسیاری از مراحل ابتدایی را تجربه کرده بودند، که اغلب پیش از شروع زندگی مسیحی قرار دارند، اما آنها به ما نگفتند که ایشان هیچ‎یک از مراحل آغازین قطعی زندگی مسیحی را تجربه کرده بودند. بنابراین، وضعیت روحانی این افراد، پیش از آن‎که آنها سقوط بنمایند، نمی‎توانست بر مبنای عبارات 6: 4- 6 به تنهایی مشخص گردد.

با این وجود، بررسی استعاره زمین در 7- 8، که نویسنده برای شرح آیات 4- 6 به کار می‎برد، اثبات نمود که افراد 4- 6 شبیه زمینی بودند که بارها باران بر آن بارید، اما تنها خار و خس می‎رویاند. این نشان داد که، در ذهن نویسنده، اشخاص 4- 6 بسیاری برکات را دریافت کرده بودند، اما هرگز میوه خوب نرویانده بودند، زیرا آنها همواره شبیه زمین بد بوده‎اند: هرگز زندگی روحانی حقیقی در ایشان وجود نداشته است.

بررسی آیات 9- 12 ما را به نتیجه‎ای مشابه رساند. هر چند نویسنده از احتمال این که برخی از خوانندگانش سقوط می‎کردند، سخن می‎گفت؛ دیدگاهش نسبت به اکثر آنها بسیار متفاوت بود: او مطمئن بود که، خوانندگانش «چیزهای بهتری» از تجربیات ابتدایی 4- 6 را در تصرف خود داشتند، و آن‎که چیزهای بهتر درواقع «چیزهای از آنِ نجات» بودند. این دالّ بر آن بود که برکات 4- 6، هرچند مثبت، با این حال به نجات تعلق نداشتند (یا همراه نمی‎باشند). آن‎گاه در آیات 10- 12 نویسنده آن چیزهای بهتر را به عنوان میوه‎های نیکوی عمل، محبت، خدمت دیگران، امید، ایمان، و صبر می‎نامد.

مقایسه با باب‎های 3 و 4 نشان داد که نویسنده فکر می‎کرد، اشخاص سرکش اسرائیل در بیابان مانند افرادی می‎باشند که تجربیاتی نظیر منورشدن، چشیدن برکات احیا، چشیدن نیکویی کلام خدا، و شرکت‎جستن در، دیدن، و بهره‎مند شدن از برخی از کارهای روح‎القدس داشتند، با این وجود آنها هرگز ایمان نداشتند (4: 2)، آنها همیشه در دل‎هایشان گمراه شدند (3: 10)، و آنها هرگز راههای خدا را نشناخته بودند (3: 10). این مثال موردی مشابه از گروهی دیگر از افراد را در اختیار گذاشت که بسیاری تجربیات فوق‎العاده از برکات خدا را داشتند، اما هرگز حقیقتا نجات نیافتند.

آن‎گاه بررسی عبارات توصیفی استفاده شده بوسیله نویسنده برای توصیف مسیحیان در جاهای دیگر عبرانیان، آشکار نمود که فقط یک عبارت در 6: 4- 6، «منور شدن» در جاهای دیگر، برای توصیف ایمانداران بکار رفت، و آن عبارت تنها به شنیدن و فهمیدن انجیل اشاره داشت، نه به هیچ یک از مراحل اولیه قطعی زندگی مسیحی. مهم‎ترین حاصل بررسی‎ها این بود که هیچ‎کدام از دیگر 17 توصیف‎های مسیحیان واقعی در عبرانیان، در آیات 6: 4- 6 بکار نرفت. این نشان داد که اگر نویسنده خواسته بود تا بگوید؛ که محال است برای مسیحیان واقعی که سقوط می‎نمایند، به نجات بازگردند، او حتما می‎توانست آنگونه به روشنی بکند، اما او نکرد. در 6: 4- 6، او استفاده زبانی را برگزید، که آنانی را که واقعا نجات یافته‎اند، را توصیف نمی‎کند.

بنابراین، منحصرنمودن توجه‎مان به خود کتاب عبرانیان، و بررسی 6: 4- 6 در متن نزدیکش و وسیع‎ترش داخل کتاب، ما را به این نتیجه‎گیری رهنمون شد؛ که افراد این متن که بسیاری برکات را تجربه کردند و سپس سقوط نمودند، از ابتدا هرگز واقعا نجات نیافته بودند.

II. تحلیل و بررسی دیگر متون هشداری عبرانیان

  1. A. عبرانیان 2: 1- 4

ما می‎توانیم اکنون توجه‎مان را به متون هشداردهنده باقی‎مانده در عبرانیان معطوف بنماییم، و مقایسه تعلیم‎شان با تعلیم 6: 4- 6.

در عبرانیان 2، نویسنده در مقابل منحرف‎شدن پس از شنیدن انجیل هشدار می‎دهد:

پس بر ماست که به آنچه شنيده‌ايم با دقت هر‌‌چه بيشتر توجه کنيم، مبادا از آن منحرف شويم. زيرا اگر پيامي که به‌‌واسطه فرشتگان بيان شد الزام‌آور بود، آن‌‌گونه که هر سرپيچي و نافرماني مجازاتي برحق مي‌يافت، پس ما چه راه گريزي خواهيم داشت اگر چنين نجاتي عظيم را ناديده بگيريم؟ اين نجات در آغاز به‌‌واسطه خداوند بيان شد و سپس توسط آنان که از او شنيدند بر ما ثابت گرديد، در حالي که خدا نيز بر آن گواهي مي‌داد، با آيات و عجايب و معجزات گوناگون، و عطاياي روح‌القدس، که آنها را بنا به خواست خود تقسيم مي‌کرد. (عبرانیان 2: 1- 4)

این متن مجادله‎ای در خصوص آموزه امنیت ابدی پدید نیاورده است، چرا که شامل عباراتی نیست، که شاید نشان‎گر مراحل اولیه قطعی زندگی مسیحی باشد. تنها استثنا محتمل برای این، جمع شخص دوم، «ما[29]«، می‎باشد. شخصی می‎تواند دلیل بیاورد که نویسنده در این استفاده از، «ما»، به طور ضمنی می‎گوید که هر مسیحی می‎تواند از انجیل «منحرف بشود» و این نجات عظیم را «نادیده بگیرد». اما این یک استنباط الزامی از اصطلاح نمی‎باشد. نویسنده به روشی از گویش، درباره خویش و خوانندگانش، به عنوان تمام گروه نیاز دارد، و کاربرد جمع شخص دوم، یک قاعده محاوره‎ای معمول برای انجام آن می‎باشد. این به طور ضمنی نمی‎گوید؛ که هر فردی از گروه، تابع یا پیرو هر چیز بحث شده، با استفاده از این قاعده، می‎باشد، اما فقط این‎که برخی (حداقل) را شامل می‎شود یا در برمی‎گیرد. در این مورد، نویسنده می‎داند که برخی از خوانندگانش در خطر سقوط نمودن می‎باشند، اما وی نمی‎داند به طور مشخص آنها چه کسانی می‎باشند، بنابراین او این روش عمومی هشدار را، در جاهای مختلفی در رساله، منظور می‎کند. این بخش از رساله مشابه 6: 4- 6 می‎باشد که در آن افراد هشدار داده شده، کسانی می‎باشند که پیغام انجیل را شنیده‎اند و معجزات را تجربه نموده‎اند (این همانند چشیدن لذت کلام نیکوی خدا و قوات عالم آینده می‎باشد). همان‎گونه که در 6: 4- 6، ما نمی‎توانیم بگوییم، آیا اشخاصی که چنین تجربیاتی را داشته بودند، ایماندار می‎باشند یا نه. آنها تنها در برابر منحرف شدن، پس از چنان تجربیاتی، هشدار داده شده‎اند.

.B عبرانیان 3: 6- 4: 13

این بخش از رساله، مقایسه‎ای گسترده میان خوانندگان و قوم اسرائیل در بیابان می‎باشد. فقط یک بررسی مجمل لازم می‎باشد، زیرا که ما پیش‎تر این حقیقت را بحث نمودیم که قوم کلام خدا را شنیدند، معجزات را تجربه نمودند، اعمال خدا را برای چهل سال مشاهده نمودند، و با این وجود هرگز ایمان نیاوردند.

زمانی که نویسنده مستقیما درباره وضعیت فعلی خوانندگانش سخن می‎گوید، با این وجود، برخی هشدارهای جدی را شامل می‎شود.

… مسيح، در مقام پسرِ صاحب اختيار بر خانه خدا امين است. و خانه او ما هستيم، به‌‌شرطي که اطمينان خود را حفظ کنيم و در مباهات به اميد خود همچنان پايدار بمانيم. پس همان‌‌گونه که روح‌القدس مي‌فرمايد: «امروز، اگر صداي او را مي‌شنويد، دل خود را سخت مسازيد، چنانکه در ايام تمرد کرديد، به هنگام آزمايش در بيابان. آنجا پدران شما مرا آزمايش و امتحان کردند، با اينکه چهل سال کارهاي مرا ديده بودند. به همين سبب، از آن نسل خشمگين بودم و گفتم: ‹اينان همواره در دل خود گمراهند، و راههاي مرا نشناخته‌اند؛› پس در خشم خود سوگند خوردم که ’به استراحت من هرگز راه نخواهند يافت’». اي برادران، هشيار باشيد که از شما کسي دل شرور و بي‌ايمان نداشته باشد که از خداي زنده رويگردان شود. بلکه هر روز، تا آن زمان که هنوز «امروز» خوانده مي‌شود، يکديگر را پند دهيد تا کسي از شما در اثر فريب گناه، سختدل نشود. از آن‌‌رو که در مسيح شريک شده‌ايم، تنها به‌‌شرطي که اطمينان آغازين خود را تا به آخر استوار نگاه داريم. چنانکه هم‌اکنون گفته شد: «امروز، اگر صداي او را مي‌شنويد، دل خود را سخت مسازيد، چنانکه در ايام تمرد کرديد.» مگر آنان که شنيدند و به‌‌رغم آن، سرپيچي کردند، چه کساني بودند؟ آيا همه آناني نبودند که موسي از مصر به‌‌در آورد؟ و از چه کساني چهل سال خشمگين بود؟ مگر‌‌نه آنان که گناه کردند و اجسادشان در بيابان افتاد؟ و درباره چه کساني سوگند خورد که به استراحت او هرگز راه نخواهند يافت؟ مگر‌‌نه همانها که نافرماني کردند؟ پس مي‌بينيم به‌‌سبب بي‌ايماني بود که نتوانستند راه بيابند. (عبرانیان 3: 6- 19؛ هزاره نو).

هشدارها در باب 4 ادامه یافته‎اند:

پس بهوش باشيم مبادا با اينکه وعده راه يافتن به استراحت او هنوز به قوّت خود باقيست، آشکار شود که احدي از شما در اين خصوص قاصر آمده است. زيرا به ما نيز چون ايشان بشارت داده شد. امّا پيامي که شنيدند، سودي برايشان نداشت، زيرا با آنان که گوش گرفتند به ايمان متحد نشدند پس بياييد به جدّ بکوشيم تا به آن استراحت راه يابيم، مبادا کسي از نافرماني آنان سرمشق گيرد و در‌‌لغزد. (عبرانیان 4: 1- 2، 11؛ هزاره نو).

در این بخش‎ها هشدار مکرر، در مقابل سخت‎نمودن دل‎هایشان، در برابر پیغامی که آنها شنیده‎اند، می‎باشد (3: 8، 12، 15؛ 4: 7). سخت‎دلی با بی‎ایمانی و مرتدشدن از خدای زنده توام می‎باشد (3: 12، 19؛ 4: 2)، و هم‎چنین در نافرمانی آشکار می‎باشد (4: 6، 11).

برای مقصود ما، 3: 14 به ویژه مناسب می‎باشد:

از آن‌‌رو که در مسيح شريک شده‌ايم، تنها به‌‌شرطي که اطمينان آغازين خود را تا به آخر استوار نگاه داريم (هزاره نو).

این آیه چشم‎اندازی فوق‎العاده در آموزه امنیت ابدی ارائه می‎کند. چگونه ما می‎فهمیم که آیا «ما در مسیح شریک گشته‎ایم«؟ چگونه ما می‎دانیم که آیا این شراکت با مسیح برای ما در مقطعی از زمان در گذشته تحقق پیوسته است؟ یک شیوه‎ای که بوسیله آن، ما تمیز می‎دهیم؛ ما ایمان واقعی به مسیح آورده‎ایم، این می‎باشد؛ اگر ما در ایمان تا انتهای زندگی‎مان ادامه بدهیم. دی. اِی. کارسِن12 می‎نویسد؛

… نگاه دقیق به زمان افعال در عبرانیان 3: 14، یک جزء فوق‎العاده در این آیه را آشکار می‎سازد. در مسیح شریک شده‎ایم (gegonamen)، در گذشته!، اگر ما اکنون، در زمان حال، اطمينان آغازين خود را تا به آخر استوار نگاه داريم. از این آیه متوجه می‎شویم که هرچند ایستادگی در ایمان دستور داده شده است، هم‎چنین شاهد و دلیلی از آن‎چه از ابتدا بوقوع پیوسته است، می‎باشد. … اگر ایستادگی ثابت می‎نماید که ما (پیشاپیش) شریک مسیح گشته‎ایم، تنها به این دلیل می‎تواند باشد که شریک مسیح شدن، ایستادگی میوه اجتناب‎ناپذیرش می‎باشد.

بنابراین، نه تنها نمی‎گوید؛ کسانی که نجات یافته‎اند، می‎توانند نجات‎شان را از دست بدهند، بلکه این آیه می‎گوید؛ کسانی که در زندگی مسیحی ایستادگی می‎نمایند، کسانی می‎باشند که همواره حقیقتا از آغاز نجات داشتند (در نجات مسیح شریک گشتند). و معنی ضمنی‎اش این می‎باشد؛ که آنانی که سقوط می‎کنند، آنها هرگز شریک مسیح نگردیدند، آنهایی که سقوط می‎کنند نشان می‎دهند که آنها هرگز نجات نداشتند.

به هر حال، توجه به متن عبرانیان 3: 14 ما را از کاربرد آن و متون مشابه به روش نامناسب شبانی بازمی‎دارد. ما باید به یاد داشته باشیم که دیگر علائم یا نشانه‎ها در جاهای دیگر کتاب‎مقدس وجود دارند که به مسیحیان اطمینان نجات می‎بخشند، پس ما نبایستی باور نماییم یا تعلیم بدهیم، که اطمینان این‎که ما به مسیح تعلق داریم، تا زمانی که بمیریم، غیرممکن می‎باشد. با این وصف، استمرار در ایمان یک روش اطمینان می‎باشد که در اینجا بوسیله نویسنده عبرانیان ذکر شده است. او این را خاطرنشان می‎سازد تا به خوانندگانش هشدار بدهد که آنها نبایستی از مسیح منحرف بشوند، چراکه او برای موقعیتی می‎نگارد که چنان هشداری لازم می‎باشد (نگاه کنید به 3: 12). در حقیقت، در تمام متونی که استمرار در ایمان به مسیح تا به آخر زندگی‎مان، به عنوان یک علامت از ایمان حقیقی اشاره شده است، هدف این می‎باشد؛ که کسانی را که در زمان حال به مسیح ایمان دارند، هرگز نگران نسازند که یک وقتی در آینده، آنها شاید سقوط کنند (و ما نیز نباید هیچ‎گاه این متون را بدان گونه بکار ببریم). بلکه، مقصود این می‎باشد تا همواره کسانی را که به فکر افتادن می‎باشند یا سقوط کرده‎اند را هشدار بدهیم، که اگر آنها این‎گونه عمل بنمایند، دلیلی جدی می‎باشد، که آنها هرگز از ابتدا نجات نداشتند.

C. عبرانیان 10: 26- 31

بررسی ما از این متن می‎تواند بسیار کوتاه‎تر باشد، از آنجایی که بسیاری تشابهات با 6: 4- 6 دارد:

زيرا اگر پس از بهره‌مندي از شناخت حقيقت، عمداً به گناه‌کردن ادامه دهيم، ديگر هيچ قرباني براي گناهان باقي نمي‌ماند؛ آنچه مي‌ماند، انتظار هولناک مجازات و آتشي مهيب است که دشمنان خدا را فرو‌خواهد بلعيد. هر‌که شريعت موسي را رد مي‌کرد، بنا‌بر گواهي دو يا سه شاهد، بدون ترحم کشته مي‌شد. حال به گمان شما چقدر بيشتر کسي که پسر خدا را پايمال کرده و خون عهدي را که بدان تقديس شده بود، ناپاک شمرده و به روح فيض، بي‌حرمتي روا داشته است، سزاوار مجازاتي بس سخت‌تر خواهد بود؟ زيرا او را مي‌شناسيم که فرموده است: «انتقام از آن من است؛ من هستم که سزا خواهم داد.» و نيز: «خداوند قوم خود را مجازات خواهد کرد.» آري، افتادن به‌‌دستهاي خداي زنده چيزي هولناک است. (عبرانیان 10: 26- 31).

همان‎گونه که با 6: 4- 6، یک بحث منطقی می‎تواند تنظیم شود؛ که این اشخاص مسیحیان واقعی بودند، پیش از آن‎که آنها مسیح را رد نمودند و سقوط نمودند. در این دیدگاه که این افراد یک وقتی نجات داشتند، «اگر … (ما) عمداً به گناه‌کردن ادامه دهيم» حاکی از این می‎باشد که نویسنده باور دارد که او خودش یا هر شخصی از خوانندگانش، ممکن است واقعا در چنان گناهی سقوط بنماید. هم‎چنین بر اساس این دیدگاه، «بهره‌مندي از شناخت حقيقت» مساوی با ایمان نجات‎بخش آوردن، می‎باشد، و «تقديس شده بود» اشاره به تغییر یا دگرگونی اولیه، در خصوص گناه واقعی دارد، که در شروع زندگی مسیحی رخ می‎دهد.

اما یک‎بار دیگر بایستی گفت، که هیچ‎کدام از این عبارات، نشانه‎ای بارز از وضعیت روحانی شخص، ارائه نمی‎دهد. همان‎طوری که با 2: 1- 4 درست بود، استفاده «ما» فقط یک قاعده کلامی می‎باشد، که نویسنده را قادر می‎سازد، تا از خوانندگانش به طور کلی سخن بگوید، بدون آن که مستلزم این باشد، که هر کدام از ایشان، در شرایط توصیف شده در جملات «ما»، می‎باشد.

«بهره‌مندي از شناخت حقيقت» تنها به معنای شنیدن و فهمیدن انجیل می‎باشد، و احتمالا هم‎چنین موافقت یا تایید عقلی با آن داشتن، می‎باشد. بدین گونه، این عبارت در معنی، مشابه با «منوّر گشتند» در 6: 4 می‎باشد. اما این همان ایمان نجات‎بخش نمی‎باشد، که بایستی شامل ایمان شخصی به مسیح، به عنوان یک فرد، باشد.

زمانی که نویسنده درباره خون عهدی را «که بدان تقدیس شده بود»، سخن می‎گوید، کلمه تقدیس نباید اشاره به پاکی اخلاقی درونی داشته باشد، که با نجات همراه می‎باشد، زیرا عبارت hagiaz* حیطه وسیع‎تری از آن، هم در عبرانیان و هم در عهدجدید به طور کلی، دارد. به عنوان نمونه، عبرانیان 9: 13 می‎گوید:

زيرا اگر خون بزها و گاوها و پاشيدن خاکستر گوساله بر آنان که به‌‌لحاظ آييني ناپاکند، ايشان را تقديس (hagiaz* ) مي‌کند تا به‌‌ظاهر پاک باشند (هزاره نو).

نویسنده عبرانیان می‎گوید؛ که یک مراسم عهد عتیق پاشیدن قربانی، افراد را تقدیس می‎کرد، بدین معنا که آنها را «برای مراسم یا مناسک پاک» می‎نمود، بطوری که آنها می‎توانستند یک‎بار دیگر با قوم خدا پرستش بنمایند. اما آن تنها یک تقدیس بیرونی بود، نه تقدیس درونی، که با نجات واقعی توام می‎باشد.

دیگر معنای غیرنجات‎بخش hagiaz*، «تقدیس» در اول قرنتیان 7: 14 یافت می‎شود:

زيرا شوهر بي‌ايمان به‌‌واسطه همسرش تقديس مي‌شود و زن بي‌ايمان به‌‌واسطه شوهرش تقديس مي‌گردد. در غير اين صورت، فرزندانتان ناپاک مي‌بودند؛ امّا چنين نيست، بلکه آنان مقدّسند (هزاره نو).

در این‎جا بدین معنی نمی‎باشد که شخص بی‎ایمان، نجات یافته است، اما این‎که قدری نفوذ اخلاقی مثبت، در او تاثیر داده شده است.

عیسی هم‎چنین hagiaz* را برای اشاره به تقدیس مناسکی به کار می‎برد:

اي نابخردانِ کور! کدام برتر است؟ طلا يا معبدي که طلا را تقديس مي‌کند؟ اي کوران! کدام برتر است؟ هديه يا مذبحي که هديه را تقديس مي‌کند؟ (متی 23: 17، 19)

در هر دو مورد، hagiaz* به معنی، «تقدیس کردن» یا «برای مراسم یا مناسک پاک کردن» به کار رفته است. در 1 تیموتاوس 4: 5، پولس hagiaz* را استفاده می‎نماید تا بگوید که خوراک «به‌‌وسيله کلام خدا و دعا تقديس مي‌گردد.» و پطرس می‎گوید مسیحیان بایستی «خداوند مسيح را در دل خود تقديس نماييد (hagiaz*)» (1 پطرس 3: 15)، این‎جا به معنی، «در مقام (به منزله) قدوس تصورش را نمودن (به یاد آوردن)» می‎باشد.

این مثال‎های دیگر البته اثبات نمی‎کند که hagiaz* در عبرانیان 10: 29 باید به چیزی غیر از تقدیس درونی که با نجات توام می‎باشد، اشاره بنماید، اما بدین معنا می‎باشد، که ما نباید فرض بنماییم، که hagiaz* تنها به معنی تقدیس نجات‎بخش هم می‎باشد. علاوه بر این، تمام متنی که 10: 29 در آن یافت می‎شود، از 9: 1 تا 10: 39، به مقایسه مابین قربانی‎های لاویان عهد عتیق و قربانی عهد جدید بهتر مسیح می‎پردازد. چون‎که یک توجه آیینی (مناسک یا مراسم) بر این متن سایه افکنده است، معنای آیینی «تقدیس» در 10: 29 مناسب خواهد بود. این به ویژه در متن نزدیک 10: 19- 31 درست می‎باشد، چرا که نویسنده، از این حقیقت سخن می‎گوید، که جماعت به طور کلی «طريقی تازه و زنده» (10: 20) قابل دسترس بوسیله خون عیسی، دارند، و درنتیجه می‎توانند «به مكان اقدس داخل شوند» (10: 19) و به حضور خدا «نزديك بيايند» (10: 22).

اما نویسنده عبرانیان می‎داند که برخی شاید سقوط بنمایند، هر چند که آنها در جماعت ایمانداران جمع می‎شوند و به همین جهت در این امتیاز عظیم آمدن به حضور خدا سهیم می‎شوند. بنابراین او می‎گوید؛ «از با هم آمدن در جماعت غافل نشويم، چنانكه بعضي را عادت است، بلكه يكديگر را نصيحت كنيم…» (10: 25). دلیل تشویق یکدیگر هشدار 10: 26 می‎باشد؛ «زيرا اگر پس از بهره‌مندي از شناخت حقيقت، عمداً به گناه‌کردن ادامه دهيم…». در چنین متنی، بجا است تا درک بنماییم «خون عهدي را که بدان تقديس شده بود، ناپاک شمرد» (10: 29) به معنی «که بوسیله آن، به او امتیاز آمدن به حضور خد،ا در جماعت قوم خدا، عطا شده است» می‎باشد. در این معنی، خون مسیح طریقی‎تازه از دسترسی به خدا را برای جماعت باز نمود، آن ایشان را همانند معنای آیینی عهد عتیق «تقدیس» نمود، و این فرد، در همراهی با جماعت، هم‎چنین در آن معنا «تقدیس» شده بود: او امتیاز آمدن به حضور خدا در پرستش را داشت. اما سپس عمدا به گناه ادامه داد، که بوسیله آن، فرد «پسر خدا را پايمال كرده» و «روح نعمت را بي حرمت كرده» است (10: 29)، علی‎رغم این امتیاز عظیم، یقینا منجر به «انتظارِ هولناكِ عذاب» خواهد شد (10: 27).

همان‎گونه که او در 6: 4- 12 عمل نمود، نویسنده هشدار جدی‎اش را، با متنی متضاد، دنبال می‎نماید، که در آن، وی خوانندگانش را، با یک اطمینان مجدد، تسلی می‎بخشد، که وی باور ندارد، آنها از جمله کسانی می‎باشند، که سقوط خواهد نمود. او به ایشان خاطرنشان می‎کند که آنها در برابر جفا تحمل کرده‎اند (10: 32- 34)، ایشان را به ایستادگی تشویق می‎نماید (10: 35- 38)، و آنگاه نتیجه‎گیری می‎کند؛

«ليکن ما از کساني نيستيم که پا پس مي‌کشند و هلاک مي‌شوند، بلکه از آنانيم که ايمان دارند و حيات مي‌يابند.» (10: 39؛ هزاره نو)

اینجا او الگویی سازگار در رساله را دنبال می‎نماید، که نشان‎گر این می‎باشد که وی تنها دو دسته اشخاص را تمیز می‎دهد: (1) کسانی که ایمان ندارند و سقوط می‎نمایند («پا پس می‎کشند») و (2) کسانی که «ایمان دارند» و ایستادگی می‎نمایند. او دسته یا گروه سومی را نمی‎شناسد (کسانی که ایمان دارند و سقوط می‎نمایند). یک‎بار دیگر، هم‎چنین، این متن پایانی (10: 32- 39) این ایده را تایید می‎نماید؛ کسانی که در متن هشداردهنده پیشین (10: 26- 31) سقوط کردند، هرگز عضو یا بخشی از گروه آنانی که، «ایمان دارند»، از آغاز، نبودند. ما به این نتیجه می‎رسیم که عامل بارزی در عبرانیان 10: 26- 31، وجود ندارد که موجب بشود، فکر کنیم به شخصی که حقیقتا نجات یافته است، اشاره می‎کند. بلکه به شخصی اشاره دارد که انجیل را شنید و فهمید، و در پرستش به حضور خدا با جماعت مسیحیان شرکت جست، اما این امتیاز عظیم را رد نمود و در نتیجه مشمول «انتظار هولناک مجازات» (10: 27) می‎شود.

D. عبرانیان 12: 25 اینجا نویسنده هشدار نهایی را می‎دهد:

زنهار از آنكه سخن مي گويد رو مگردانيد زيرا اگر آناني كه از آنكه بر زمين سخن گفت رو گردانيدند، نجات نيافتند، پس ما چگونه نجات خواهيم يافت اگر از او كه از آسمان سخن مي گويد روگردانيم؟

هیچ موضوع جدیدی در این متن هشداری، مطرح نمی‎شود، اما یک‎بار دیگر، ما باید توجه بنماییم، که هشدار در مقابل، رد نمودن پیغامی که شنیده شده است، می‎باشد. این همان هشداری می‎باشد که وی در سرتاسر رساله مورد بحث قرار داده است (2: 1؛ 3: 7- 8، 15؛ 4: 1- 2؛ 6: 4- 5؛ 10: 26).آنانی که در خطر سقوط کردن می‎باشند، کسانی می‎باشند که پیغام را شنیده و درک نموده‎اند، و با جماعت ایمانداران شرکت جسته‎اند، اما هیچ علامت روشنی، از واکنش‎شان یا وضعیت روحانی درونی‎شان، نداده‎اند. اما نه در این، نه در هیچ‎کدام از دیگر متون هشداری، ما دلایل یا نشانه‎هایی پیدا نمی‎کنیم، که مسیحیان واقعی می‎توانند، نجات‎شان را از دست بدهند.

III. مقایسه با متون مرتبط در بقیه عهد جدید

تا این مرحله، من هیچ نظراتی از تعالیم الهیاتی در بقیه کتاب‎مقدس در مورد مداومت مقدسین (آموزه امنیت ابدی) را در بحث وارد نکرده‎ام. اما پرسشی که ما در موردش تحقیق می‎نماییم، نهایتا یک سوال الهیاتی می‎باشد، و در نتیجه، برای مسیحیانی که باور دارند کل کتاب‎مقدس، مرجعیتِ برترینِ ما، در تعالیم می‎باشد، ضروری است در یک مرحله، تا نتایج تفسیری 6: 4- 6 (و دیگر متون هشداری) را با آموزه‎های بقیه کتاب‎مقدس (که در حقیقت متن وسیع‎تری را پدید می‎آورد که هر متنی در داخل آن رویت می‎شود) مقایسه بنماییم. نه تنها ناشایست نمی‎باشد بلکه، من باور دارم، این روش برای تفسیر درست، علی‎الاصول ضروری می‎باشد، و مخصوصا برای تفسیری که تلاش می‎نماید تا در فهم سوالات الهیاتی سهیم باشد. جان اُوِن[30] این امر را مدت‎ها پیش اظهار نمود:

و معمولا این‎گونه رخ می‎دهد، در کمال تاسف، با افرادی که نظری عجیب و غریب یا برداشتی را باور دارند که آنها در یک متن نامتعارف کتاب‎مقدس مشاهده می‎کنند، و تفسیرشان از آن را به تشابه (همانند اصول) ایمان درنمی‎آورند، که از آن طریق آنها ممکن است ببینند آن تفسیر چقدر مغایر با کل هدف و روند کلام خدا در جاهای دیگر می‎باشد.[31]

در حقیقت، این دیدگاه که ما نباید تلاش بنماییم، تا نتایج تفسیریی را بیابیم که با تعالیم دیگر متون، سازگار می‎باشند، یک محدودیت تصنعی می‎باشد، که هیچ‎یک از خوانندگان اولیه با آن مواجه نبودند، زیرا آنها همگی دانش عهد عتیق و تعالیم رسولان را داشتند که آنها پذیرفته بودند (که با متن عهد جدید ما سازگار می‎باشد)، و آن دانش درک ایشان را از هر رساله‎ای که می‎خواندند، تحت تاثیر قرار می‎داد.

من در این‎جا اهمیت چشم‎گیر شواهد کتاب‎مقدسی را شرح نخواهم داد که تعلیم می‎دهد که مسیحیان واقعی نجات‎شان را نمی‎توانند از دست بدهند. من این امر را به تفصیل در جایی دیگر بررسی نموده‎ام، همان‎گونه که بسیاری دیگر نیز انجام داده‎اند. اما بایستی گفت؛ افرادی که این دیدگاه را باور دارند که 6: 4- 6 مسیحیان واقعی را توصیف می‎نماید که نجات‎شان را از دست داده‎اند، وظیفه دارند نه تنها توصیفی منطقی از 6: 4- 6 را ارائه بدهند، بلکه هم‎چنین دیگر متونی که مکررا تعلیم می‎دهند که مسیحیان واقعی یقینا ایستادگی خواهند نمود، را بطور منطقی تشریح بنمایند. (به عنوان نمونه؛ یوحنا 6: 38- 40؛ 10: 27- 29؛ رومیان 8: 1، 30؛ افسسیان 1: 13- 14؛ 4: 30؛ فیلیپیان 1: 6؛ 1 پطرس 1: 5؛ و متونی درباره حیات ابدی: یوحنا 3: 36؛ 5: 24؛ 6: 4- 7؛ 10: 28؛ 1یوحنا 5: 13).

اما آیا ادعای اصلی ما که 6: 4- 6 افراد بی‎ایمان را توصیف می‎نماید با دیگر متون عهد جدید سازگار می‎باشد؟ آیا عهد جدید در جایی دیگر از افرادی که انجیل را شنیده و تایید کرده بودند، و در کلیسا شرکت جسته بودند، اما هرگز واقعا تولد تازه نیافته بودند، سخن می‎گوید؟ بله، در چند جا سخن می‎گوید. به عنوان مثال، عیسی از افرادی سخن می‎گوید که یک تاثیر اولیه از ایمان را نشان می‎دهند اما سپس سقوط می‎کنند:

ديگران، همچون بذرهاي کاشته شده بر سنگلاخند. آنان کلام را مي‌شنوند و بيدرنگ آن را با شادي مي‌پذيرند، اما چون در خود ريشه ندارند، تنها اندک‌‌زماني دوام مي‌آورند. ولي وقتي به‌‌سبب کلام، سختي يا آزاري بروز مي‌کند، در‌‌دم ميفتند (مرقس 4: 16- 17؛ هزاره نو)

آنها «کلام را مي‌شنوند» (آنها منور شده‎اند) و آنها با شادی واکنش نشان می‎دهند (این لااقل چشیدن عطای آسمانی و کلام نیکوی خدا می‎باشد). اما آنها هرگز حقیقتا نجات نیافته بودند، زیرا عیسی می‎گوید؛ «آنها در خود ریشه ندارند.» آنها سقوط می‎کنند و بی‎ایمان می‎باشند.

و اما «شریک روح‎القدس» گردیدن، عیسی هم‎چنین از کسانی سخن می‎گوید که به‎حدی شدید در برابر الزام روح‎القدس مقاومت می‎نمایند که مرتکب کفر در برابرش می‎شوند:

و هر كه برخلاف پسر انسان سخني گويد، آمرزيده شود اما كسي كه بر خلاف روح القدس گويد، در اين عالم و در عالم آينده، هرگز آمرزيده نخواهد شد. (متی 12: 32)

و اشخاصی که در روز آخر می‎گویند؛

«خداوندا، خداوندا، آيا به نام تو نبوّت ننموديم و به اسم تو ديوها را اخراج نكرديم و به نام تو معجزات بسيار ظاهر نساختيم؟» (متی 7: 22)

هیچ‎گاه تولدتازه نیافته بودند، زیرا عیسی به آنها می‎گوید؛ «هرگز شما را نشناختم! اي بدكاران از من دور شويد!» (آیه 23) (دقت نمایید که او به ایشان نمی‎گوید؛ «من زمانی شما را می‎شناختم اما اکنون شما را نمی‎شناسم،» اما در عوض می‎گوید: «هرگز شما را نشناختم.»)

به طور مشابه، استیفان به یهودیان بی ایمان می‎گوید؛ «شما پيوسته با روح القدس مقاومت مي كنيد» (اعمال 7: 51). کار متقاعدکننده روح‎القدس، که آنها تجربه کردند، وجود داشت (ما می‎توانیم بگوییم، آنها روح‎القدس را چشیدند، یا شریک آن گردیدند)، اما آنها با سماجت آن را رد نمودند.

یوحنا نیز از افرادی که برای مدتی در کلیسا شرکت جستند، می‎نویسد، اما افتادن ایشان نشان داد که آنها هرگز بخشی از جماعت ایمانداران واقعا نبوده‎اند:

آنها از ميان ما بيرون رفتند، امّا از ما نبودند؛ چه اگر از ما بودند، با ما مي‌ماندند. ولي رفتنشان نشان داد که هيچ‌يک از ايشان از ما نبودند. (1 یوحنا 2: 19؛ هزاره نو).

زمانی که ما شهادت این آیات را درکنارهم می‎گذاریم، ما درک می‎نماییم؛ افرادی هستند که تجربیات روحانی واقعی دارند که حداقل به شدت تجربیات اشاره شده در عبرانیان 6: 4- 6 می‎باشند، اما ایشان افرادی می‎باشند که هیچ‎وقت نجات واقعی را تجربه نکرده‎اند. بنابراین تفسیر ما از 6: 4- 6، آن را منحصربفرد یا یک متن غیرمعمول در عهد جدید به طور کلی نمی‎سازد، اما متنی که به خوبی با دیگر قسمت‎های عهد جدید سازگار می‎باشد.

.IV نتیجه‎گیری درباره آموزه مداومت مقدسین

کتاب عبرانیان به طرزی موثر به سنت اصلاحات در آموزه مداومت مقدسین کمک می‎نماید. و یقینا با آن در تضاد نمی‎باشد. آموزه مداومت مقدسین (امنیت ابدی) تعلیم می‎دهد (1) که همه افرادی که حقیقتا تولدتازه یافته‎اند، بوسیله قدرت‎الهی محافظت خواهند شد و به عنوان مسیحیان تا آخر زندگی‎شان ایستادگی خواهند نمود، و هم‎چنین (2) این‎که تنها کسانی که تا به آخر ایستادگی می‎نمایند، حقیقتا تولد تازه یافته‎اند. نیمه اول آموزه مکررا در عبرانیان تعلیم داده شده است، همان‎گونه که راجِر نیکول[32] آن‎قدر بافصاحت در ارجاع به متون بسیاری، درباره وفاداری خدا، کار حیات‎بخش مسیح، و وضعیت ایمانداران، تصریح می‎نماید، اما این مرکز توجه ما در این مطالعه نبوده است. نیمه دوم آموزه، بسیار روراست در 3: 14 تصدیق شده است، اما هم‎چنین بوسیله تشویق‎های پیاپی نویسنده، برای ادامه در ایمان، پیشروی در رشد، و سقوط ننمودن، تقویت شده است. در حقیقت، مسیحیان اصلاحات1، در مطالعه عبرانیان، به خوبی عمل خواهند نمود تا تشخیص بدهند که چنین ترغیب‎های اخلاقی جدی، برای جلو رفتن در ایمان و سقوط نکردن، با اعتقاد به قدرت مطلق‎الهی برای محافظت از فرزندانش تا ابد، سازگار می‎باشند، چرا که حاکمیت خدا اغلب از طریق وسایل انسانی چون هشدارها و تشویق‎ها عمل می‎کند: این هشدارها اغلب همان وسایلی خواهند بود که خدا برای محافظت فرزندانش از منحرف شدن به کار می‎برد. این دالِّ بر این نمی‎باشد که یک ایماندار حقیقی می‎تواند نجاتش را از دست بدهد، اما حاکی از این می‎باشد که محال بودن از دست دادن نجات، نهایتا بر هیچ شایستگی ذاتی خود ایماندار، قرار نمی‎گیرد، اما در قدرت خدای در کار، معمولا در بسیاری روش‎های مختلف درونی و بیرونی، در زندگی ایماندار، قرار می‎گیرد.

[1]. Perseverance of the Saints

[2]. Grace of God and the Bondage of the Will

[3]. Thomas Schreiner

[4]. Bruce Ware

[5]. Grand Rapids: Baker

[6]. http://www.waynegrudem.com/wp-content/uploads/2012/08/perseverance-of-the-saints-hebrews-6.pdf

[7]. Wayne Grudem

[8]. Danny K.

[9]. Reformed

[10]. Evangelical Protestantism

[11]. مترجم: در تلفظ کلمات یونانی، نویسنده از حروف یا علایمی استفاده نموده است که در نسخه اینترنتی (pdf) ناخوانا و غیرقابل تشخیص بودند؛ پس به ناچار، در تمام این مقاله، به جای آن حروف ناخوانا، علامت ستاره (*) را استفاده و جایگزین نموده‎ام.

[12]. D. A. Carson

[13]. D. A. Carson, «Reflections on Christian Assurance,» in WTJ 54 (1992), P. 18 (also in this present book)

[14]. Septuagint

[15]. Diodorus Siculus

[16]. Strabo

[17]. Polybius

[18]. Josephus

[19]. Essenes

[20]. Ignatius

[21]. V. D. Verbrugge

[22]. McKnight

[23]. Thomas Oberholtzer

[24]. The Thorn-Infedted Ground in Hebrews 6: 4- 12

[25]. Thomas Hewitt

[26]. Nicole

[27]. F. F. Bruce

[28]. Scot McKnight

[29]. Second person plural, «we»

[30]. John Owen

[31]. از کتاب (Hebrews، جلد 3، ص. 69) جان اُوِن، وی باور داشت؛ تشابه ایمان (analogy of faith) بدین معنی می‎باشد: مفایسه نتایج شخص از یک متن با تعالیم متون مربوط دیگر در کتاب‎مقدس.

[32]. Roger Nicole

نویسنده: وِین گُرودِم

مترجم: دَنی ک.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s