تولد تازه – بخش اول


Grace-Alone_620 مقدمه

همانطور که مطلع هستید و در جلسات شرکت می کنید و به موضوعاتی که هر هفته مطرح می کنیم نیز توجه می کنید، می دانید که در خصوص الهیات اصلاحات صحبت می کنیم و اگر کمی هم دقت کرده باشید متوجه خواهید شد که مسائلی که در این خصوص مورد بحث قرار می گیرند، ماهیت نجات شناختی دارد. آن چیزی که برای اصلاحگران، پیش از هر چیز دیگری مهم بوده، انجیل بوده است. اینکه انسان چگونه نجات پیدا می کند؟ محتوای انجیل چیست؟ کفارۀ مسیح چه کاری را انجام می دهد؟ نقش فیض در این عمل چگونه است؟ کارهای انسان چه نقشی دارد؟ ارتباط شریعت با قانون چیست؟

این مسیری است که با هم در حال طی کردن هستیم و هر چقدر فکر کردم دیدم که موضوعی اساسی تر و مهمتر از نجات در کلیسا نمی تواند وجود داشته باشد؛ نجاتی که خدا محور است و تعریف و توضیحش را از ذات خدایی دریافت می کند که کتاب مقدس به ما معرفی کرده است.

 روشمندی

چهارچوب و مبنای تعاریف ما، کلام خداست و نه سنت های کلیسایی؛ نه نگرشهای فرقه ای، بلکه کلام خدا. در این مسیر شناخت و مطالعه و پژوهش، از تاریخ کلیسا هم بهره می گیریم؛ به گفته های کلیسا در طی تاریخ هم توجه می کنیم ولی در نهایت، محک اصلی کلام زندۀ خدا خواهد بود که تفکرات ما را جهت خواهد داد.

اقتدار نهایی تعلیمی ما، سنت کلیسا و مراجع تعلیمی سازمانهای مذهبی نیستند؛ آن مرجع الهامی که به آن متوسل می شویم، کلام زندۀ خداست.

مطالعۀ نجات شناسی، ما را با نجات و برکاتی که خدا به انسان گناهکار می دهد آشنا می کند؛ یعنی   قرار گرفتن انسان در  وضعیتی که بعد از بازیافت روحانی بتواند با خدا وارد رابطۀ نزدیک گردد.

 تولد فرزندان خدا

امروز مایل هستم در خصوص تولد تازه گفتگو کنیم؛ یعنی مفهوم و تعلیمی بنیادی که همۀ مسیحیان از هر سطح تفکر و نیز قدمت ایمانی، از آن حرف می زنند، اما با این وجود، در میزان فهمی که نسبت به بدان دارند، همگی در یک سطح و اندازه نیستند. این را هم باید اضافه کنم که آموزۀ تولد تازه، در مذاهب انسانی، به انحاء دیگر فهمیده می شود که قصد ورود بدان را ندارم.

گمان کنم لااقل برخی از شما دوستان با من هم عقیده باشید(عزیزانی که پدر و یا مادر هستند بیشتر با من هم صدا خواهند شد) که تولد نوزاد انسانی، در نوع خویش مثل یک معجزه است.

 در کنار تولد طبیعی و جسمانی که همه ما  آن را داشته ایم، کتاب مقدس از تولد دیگری هم صحبت می کند که بسیار مهمتر و حیاتی تر و ماندنی تر است از آنچه هر روز در بیمارستانها شاهد آن هستیم؛

در مورد تولد فرزندان خدا صحبت می کنم، در حقیقت در مورد رستاخیز روحانی برگزیدگان حرف می زنم؛ فرزندان غضبی که سابقا در گناه مرده بودند اما به وسیلۀ روح خدا به آنها حیات داده می شود.

هر چند کار نجات بخش خدا در زندگی ما یک واقعه ای واحد است اما در این واقعه، روح القدس در ابعاد مختلف کار می کند؛ مسیحیان (الهیات دانان) برای درک بهتر کار روح خدا و تشخیص ابعاد مختلفی که در آن نقش دارد، آن را از لحاظ منطقی تفکیک کردند و ترتیبی برای آن قائل شدند؛  این ترتیب منطقی نجات به «اوردو سالتیس» معروف است.

به اولین قدم، با هم نگاهی داشتیم، اولین عنصر و حرکت را، و آن ارادۀ تعیین کنندۀ الهی در گزینش گناهکارانی بود که توسط روح خدا وارد حیات جاودان و مشارکت ابدی – با خدا – خواهند شد؛ در این خصوص مفصلا صحبت کردیم.

امروز می خواهیم در مورد قدم بعدی در نجات صحبت کنیم؛ در خصوص تولد تازه.

بررسی آیات

3   عیسی در پاسخ گفت: «آمین، آمین، به تو می‌گویم، تا کسی از نو زاده نشود، نمی‌تواند پادشاهی خدا را ببیند.» (هزارۀ نو، یوحنا 3: 3)

5   عیسی جواب داد: «آمین، آمین، به تو می‌گویم تا کسی از آب و روح زاده نشود، نمی‌تواند به پادشاهی خدا راه یابد. (هزارۀ نو، یوحنا 3: 5)

تولد تازه، لازمۀ دیدن ملکوت خدا و ورود به آن است؛ تا از نو زاده نشویم نمی توانیم وارد پادشاهی خدا شویم؛ پس چگونه می توان وارد پادشاهی گشت وقتی آن را نمی بینیم؟!

بخش دیگری از کلام می گوید:

9  آن که از خدا مولود شده است گناه نمی‌کند، زیرا سرشت خدا در او می ماند؛ پس او نمی‌تواند درگناه زندگی کند، چرا که از خدا مولود شده است. (هزارۀ نو، چاپ 2014؛ اول یوحنا 3: 9)

یوحنای رسول در این بخش در خصوص کامل بودن در مسیح صحبت نمی کند، چون پیشتر در همین رساله در این مورد حرف می زند که مسیحیان هم گناه می کنند و می گوید که اگر ادعا کنیم که گناه نداریم دروغگو هستیم:

8   اگر بگوییم بی‌گناهیم، خود را فریب داده‌ایم و راستی در ما نیست. (اول یوحنا 1: 8)

یوحنای رسول در خصوص تقدیس صحبت می کند که پس از تولد تازه در زندگی ما اتفاق می افتد و بخشی از رشد هر مسیحی است.

رسالۀ رومیان باب 8 آیات 28- 30، پارسایی و جلال را هم به این فهرست اضافه می کند.

28   می‌دانیم در حق آنان که خدا را دوست می‌دارند و بر طبق ارادۀ او فراخوانده شده‌اند، همۀ چیزها با هم برای خیریت در کار است.  29   زیرا آنان را که از پیش شناخت، ایشان را همچنین از پیش معین فرمود تا به شکل پسرش درآیند، تا او فرزند ارشد از برادران بسیار باشد. 30   و آنان را که از پیش معین فرمود، همچنین فراخواند؛ و آنان را که فراخواند، همچنین پارسا شمرد؛ و آنان را که پارسا شمرد، همچنین جلال بخشید.(هزارۀ نو)

پیشتر گفته بودم که پیشدانی و گزینش الهی هر دو با پیش تقدیری الهی مرتبط هستند. فراخواندگی، پارسایی، و جلال بخشیدن؛ از به کمال رساندن و به میوه رساندن فدیه در ما می گوید.

از سخنان پولس رسول در می یابیم که پیش فرض او، زمانی که در مورد پارسایی صحبت می کند، ایمان است.

پس چونکه به ایمان عادل شمرده شدیم، نزد خدا سلامتی داریم بوساطت خداوند ما عیسی مسیح، (قدیم، رومیان 5: 1)

ترتیب نجات

بنابراین می توانیم ایمان را پیش از پارسا شمرده شدگی قرار دهیم اما یادمان باشد که ایمان پس از تولد تازه قرار می گیرد. پس از پارسا شمرده شدن، تقدیس مطرح می شود و پس از تقدیس شدگی، جلال وارد صحنه می گردد؛ بنابراین اگر ترتیب منطقی نجات را (اردو سالیتوس) را بخواهیم یکبار دیگر به زبان بیاوریم اینگونه خواهد بود:

برگزیدگی الهی؛

فراخواندگی موثر؛

تولد تازه؛

ایمان؛

توبه؛

پارسایی؛

تقدیس؛

جلال.

این ترتیبی است که در کتاب مقدس مشاهده می شود؛ بسیاری از مسیحیان و معلمین شوربختانه این ترتیب را در الهیات خویش مورد توجه قرار نمی دهند.

عیسی مسیح در گفتگوی خود با نیقودیموس، اهمیت تولد تازه را به مثابه نقطۀ آغازینی مورد تاکید قرار می دهد(ر.ک فصل سوم انجیل یوحنا).

از این دریچه اگر چه در آدم، نقطۀآغازین خوبی داشتیم اما این فرصت از دست رفت و آدم گناه کرد و ما تا به امروز تاثیرات گناه وی را در خود می بینیم.

تولد تازه، خود نشان دهندۀ این است که خدا آغاز کننده و به کمال رسانندۀ این تولد تازه است. نوزآیی، از نو مولود شدن است. آیا کسی هست که به قوت و ارادۀ خودش تولد یافته باشد؟!

تمام فرایند بسته شدن نطفه و رشد جنین و سپس وارد دنیا شدن، کاری است که شخص به هیچ وجه در آن دخالتی ندارد؛ به همان صورت نیز فرایندی که خدا در آن در زندگی ما کار می کند تا ما را وارد ملکوت گرداند، امریی خدایی و کاری کاملا الهی است.

یوحنای رسول در خصوص تولد تازه، در آغاز انجیل خودش می نویسد:

12   و امّا به آن کسانی که او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد، 13   که نه از خون و نه از خواهش جسد و نه از خواهش مردم، بلکه از خدا تولّد یافتند. (قدیم، یوحنا 1: 12- 13)

ترجمۀ هزارۀ نو، چه زیبا می گوید: ( شایسته است که مراقب پاره ای نگرش های برخاسته از نهادهای مذهبی باشیم که سعی دارند با استناد به دانش های ویکی پیدیایی! این ترجمه را رد کنند)

12   امّا به همۀ کسانی که او را پذیرفتند، این حق را داد که فرزندان خدا شوند، یعنی به هر کس که به نام او ایمان آورد؛ 13   آنان که نه با تولد بشری، نه از خواهشِ تن و نه از خواستۀ یک مرد، بلکه از خدا تولد یافتند.(هزارۀ نو، چاپ 2014)

بررسی فرازی چند از آیات

بررسی هر کدام از این جملاتی که به لحاظ دستوری حالت منفی دارند، اهمیت زیادی دارد.

نه از خون (نه با تولد بشری)

این جمله به این معنی است که تولد تازه از طریق تولد جسمانی نیست. برای بسیاری تعلق به یک نسل خاص و یک خانواده اهمیت زیادی دارد؛ در زمان عیسی مسیح، یهودیان بسیاری گمان می بردند که تنها به این خاطر که یهودی بوده، از نسل ابراهیم هستند، با خدا در یک رابطۀ درستی قرار دارند (یوحنا 8: 33)

33   آنها به او جواب دادند: «ما فرزندان ابراهیم هستیم و هرگز برده کسی نبوده‌ایم. مقصود تو از اینکه می‌گویی شما آزاد خواهید شد چیست؟»  (مژده)

آنها مانند پولس پیش از تولد تازه بودند که می گفتند:

5   ختنه‌شده در روز هشتم، از قوم اسرائیل، از قبیلۀ بنیامین، فرزند عبرانی از والدین عبرانی(هزارۀ نو، فیلیپیان 5:3)

خدا به ابراهیم وعده داده بود که همراه او و فرزندان روحانی اش تا ابد خواهد بود؛ یهودیان هم فکر می کنند که تنها به این خاطر که از نسل ابراهیم هستند، دیگر با خدا مشکلی ندارند و این کافی است. عیسی مسیح در این میان تاکید کرد که چیزی که به آن اهمیت می دهد، رابطۀ روحانی است و در حقیقت این افرادی که ادعا می کردند که با خدا مشکلی ندارند، فرزندان شیطانند:

44   شما به پدرتان ابلیس تعلّق دارید و در پی انجام خواسته‌های اویید. (هزارۀ نو، یوحنا 8: 44)

امروز هم بسیاری گمان می کنند چون در خانوادۀ مسیحی به دنیا آمده اند و یا تابع کشوری هستند که دین رسمی آن مسیحیت است، بنابراین دیگر نیازی به تولد تازه ندارند.

و نه از خواهش جسد (نه از خواهشِ تن)

فهم این عبارت کمی دشوار است. آگوستین این بخش را به نوعی دیگری تفسیر می کند؛ او می گوید که نه از خواهش جسد، اشاره به خواهشهای جنسی زن است و نه از خواهش مردم (به معنایِ نه از خواستۀ یک مرد) اشاره به تمایلات جنسی یک مرد است؛ بنابراین این وی دو بخش از آیه را به تمایلات جنسی زن و مرد نسبت داده است.

مارتین لوتر، عبارت «نه از خواهش جسد» را به فرزند خواندگی نسبت داده بود و جان کالوین آن را اشاره به قدرت اراده می دانست(زیرا اراده از خواهش و خواستن انسانها می آید).

واژۀ جسد»تن»(سارکس) در عهد جدید به تمایلات، اشتیاقها و تمایلات طبیعی و یا علاقه های احساسی اشاره دارد؛ ما نمی توانیم تنها با این احساس که می خواهیم فرزند خدا گردیم، یا تنها با این علاقه که می خواهیم از آنِ خدا شویم، فرزند خدا محسوب گردیم.

خیلی ها امروز، پس از شرکت در جلسات کلیسایی، مخصوصا بعد از اینکه گروه پرستش یک سرود زیبا را نیز خوانده باشد، احساس می کنند که باید دنبال خدا بروند و همانجا جلو آمده، اعلام می کنند که مسیحی هستند، این نوع برخورد، و این نوع شروع، به خودی خود ما را وارد ملکوت خدا نمی کند و ما را فرزند خدا نمی گرداند.

و نه از خواهش مردم (نه از خواهش یک مرد)

کسی به صرف اینکه می خواهد و اراده می کند، البته نمی تواند فرزند خدا گردد. ما در زندگی خودمان با تصمیم هایی که می گیریم، می توانیم ادامه دهیم، اما برای ورود به خانوادۀ الهی، ارادۀ انسانی تعیین کننده و آغاز کننده نیست؛ کسی نمی تواند شما را فرزند خدا کند، مگر این که خدا شما را توسط تولد روحانی وارد خانوادۀ الهی گرداند. فیض لازمۀ فرزند خدا شدن است.

نوشته : ادوین کشیش آبنوس

اکتبر 2014

ویراستار : فرید (نتنائیل)، منچسترِ انگلستان

1 دیدگاه برای “تولد تازه – بخش اول

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s