اعتراضات به آموزش گزینش بلاشرط و پاسخ به آنها


Election_620

پیش از اینکه در این مبحث جلوتر برویم و به مسائل دیگری بپردازیم، باید اعتراف کرد که با اینکه مستمراً در این سری دروس اعلام می کنیم که این نگرش و چشم انداز به این آموزه، کتاب مقدسی است، اما آموزۀ گزینش الهی بلاشرط ، در همۀ کلیساها پذیرفته شده نیست و یکدستی ای در این باور در بین کلیساها وجود ندارد. با اینکه تاریخ پذیرش و اعلام این آموزه بسیار قدیمی است، اما در عین حال، گروه های دیگری هم هستند که به این باور معترضند.

بسیاری از کلیساهای مشایخی، و انواع کلیساهای اصلاح شده، به همراه بسیاری از کلیساهای انگلیکن (اسقفی)، و لوتری و بخش بسیار عمده ای از کلیساهای باپتیست (تعمیدی) به این باور پایبندند. در همان حال نیز، کلیساهای دیگر چون متودیستها، بسیاری از باپتیستها، انگلیکنها، و کلیساهای غیرفرقه ای به این باور عقیده ندارند.

در این جلسه، قصد دارم تا به برخی از نقدهایی که به این باور وارد شده است، پرداخته، به آنها پاسخ دهم.

 

 

  • برگزیدگی به نوعی که کلیسای اصلاحات آن را تعریف می کند، به این معناست که انسان، حق ندارد مسیح را انتخاب و یا رد کند.

بر طبق این نقد، برگزیدگی بلاشرط، هر نوع دعوت انجیل را که پذیرش و رد آن، مبتنی بر واکنش ارادۀ انسانی است رد می کند؛ اما همانطور که پیشتر هم پاسخ دادیم و دائم تکرار می کنیم، برگزیدگی الهی، ارادۀ آزاد انسانی را در رد و پذیرش دعوت انجیل نفی و رد نمی کند. پاسخها و تصمیمهای ما واقعی هستند زیرا که آزادانه آن چیزی را که مایل هستیم، انتخاب کرده انجام می دهیم. در این خصوص پیشتر گفتیم و در مبحث حاکمیت الهی و ارادۀ آزاد انسانی توضیح دادیم و در آنجا سعی کردیم ماهیت هر دو ارادۀ الهی و انسانی و نیز ارتباطشان را توضیح دهیم. در نهایت، این ادعا که حاکمیت الهی در گزینش انسان، آزادی ارادۀ انسان را در رد و یا پذیرش انجیل نابود می کند، استنتاجی نادرست است. در حقیقت، در گفته های پیشین، پرسشی که برای ما طرح شده بود به طرف دوستان برگردانده شد و خواسته شد که ارادۀ آزاد را تعریف کنند. تشویق می گردد تا به آن دروس رجوع شود.

  • بر طبق چنین تعریفی از برگزیدگی، گزینه های ما واقعی نیستند.

در ادامۀ نقد پیشین، برخی دوستان می گویند که با اینکه شما ادعا می کنید که انسان حق انتخاب دارد، این گزینه ها واقعی نیستند؛ و دلیل چنین نگرشی این است که می گویند، گزینۀ واقعی، گزینه ای است که کاملا آزاد باشد. در چند جلسۀ قبل من از دوستان دعوت کردم که معنی ارادۀ آزاد را تعریف کنند. مشکل همۀ ما از همین تعریف آغاز می شود. انسان شناسی ما باید از خداشناسی ما نشات بگیرد؛ نمی شود از پایین شروع کنیم و در بالا خاتمه بدهیم زیرا در این صورت، خدامحوری را به یکسو خواهیم نهاد. باید اول از خدا آغاز کنیم و سپس به انسان برسیم؛ در حقیقت  ما در این خصوص لازم است که از علت به سمت معلول پیش برویم؛ علت، خداست و انسانها معلول او هستند، پس اینکه خداشناسی ما مقدم بر انسان شناسی مان باشد، دیدگاه از علت به معلول است. در گفته های پیشین هم اشاره کردم که واژۀ آزاد به این معنی نیست که انسان هر آنچه را که بخواهد می تواند انجام دهد؛ انسان خارج از آن حیطه ای که طبیعتش برای او تعیین می کند قادر نیست تصمیم بگیرد، همانطور که خدا نیز به همین شکل است؛ خدا نمی تواند کاری را انجام دهد که با طبیعتش در تناقض است؛ خدا نمی تواند دروغ بگوید و یا گناه کند؛ خدا آزادانه در حیطۀ طبیعت خود عمل می کند. آزادی انسانی که به شباهت خدا آفریده شده است نیز به همانگونه می باشد. انسان آزاد است تا بر اساس طبیعت خود عمل کند.

 

  • یکی از نقدهایی که همیشه در مبحث برگزیدگی مطرح می شود، معطوف به عدالت خداست.

دوستان اعتراض می کنند که اگر خدا گروهی را برای حیات ابدی انتخاب کند و دیگران را به وضعیت گناه آلود خود باقی گذارد، عادل نیست. در این خصوص دو مطلب باید گفته شود. نخست اینکه، باید بدانیم که اگر خدا تصمیم می گرفت که کسی را نجات ندهد، همانطور که با فرشتگان رفتار کرد(همانطور که می دانید، وقتی فرشتگان سقوط کردند، خدا طریق نجاتی را برای آنها تهیه نکرد)، در حق کسی بی عدالت نمی کرد؟ کلام خدا در دوم پطرس 2: 4 اینگونه می گوید:

زیرا هرگاه خدا بر فرشتگانی که گناه کردند، شفقت ننمود، بلکه ایشان را به جهنّم انداخته، به زنجیرهای ظلمت سپرد، تا برای داوری نگاه داشته شوند؛ (قدیم)

اگر کسی درخواست عدالت می کند باید بداند که حق همۀ ما، عدالتی که باید در حق ما اجرا شود، این است که همۀ ما به جهنم فرستاده شویم؛ اما وقتی او برخی را از این دنیای گناهکار نجات می بخشد این نشان دهنده و بیان کنندۀ فیض الهی اوست که با اینکه مجبور نیست تا کسی را نجات دهد، با این وجود برخی از دشمنان خود را بازیافت می کند.

اما پرسش دیگری که عمیقتر از پرسش نخست است اعتراضی است مبتنی بر اینکه عادلانه نیست که خدا افرادی را خلق کند که می داند در نهایت به جهنم می روند؛ او با اینکه می داند برخی در نهایت نجات نخواهند یافت، آنها را خلق می کند. چرا؟

اینها پرسشهای بجایی هستند و در حقیقت پرسشهای سختی هستند و ای کاش پاسخهای آسان و قابل هضمی هم داشتند ولی در نهایت باید به کلام خدا رجوع کنیم و آنچه را که برای ما مکاشفه کرده بپذیریم و البته باید در مورد آن تفکر کنیم و اساس صحبتهای خداوند را درک کنیم؛ اما این کار باید بدون آلوده ساختن آن با نظرات و فرضیات و فلسفه های انسانی انجام گیرد.

کلام خدا در کتاب رومیان باب 9، آیه 18 می گوید:

پس خدا بر هر که بخواهد رحم می‌کند و هر که را بخواهد سختدل می‌سازد.(هزارۀ نو)

و سپس خود پولس این پرسش را در آیه 19 مطرح می کند:

مرا خواهی گفت: «پس دیگر چرا ما را سرزنش می‌کند؟ زیرا کیست که بتواند در برابر ارادۀ او ایستادگی کند؟».(هزارۀ نو)

این پرسش، درست جانِ همان اعتراضی است که مطرح شد: اینکه سرزنش مردمان ناباور توسط خدا، دلیل بی عدالتی اوست، و سخنان و پرسش هایی که حول این اعتراض تنیده می شود و دائما توسط برخی مطرح می گردد، مورد پیشی بینی کلام خدا واقع گردیده، و کلام خدا ضمن مطرح کردن این گونه اعتراضات، خود نیز بدانها پاسخ می دهد. اما پاسخی که داده می شود شاید زیاد باب میل پرسش کنندگان نباشد به گونه ای که می توان تصور کرد، بیشینۀ پرسش کنندگان وقتی این پاسخ را می خوانند و یا می شنوند، به غرورشان برخورده، آن را رد می کنند. بسیاری انتظار دیگرگونه پاسخی را دارند ولی آنچه در  کلام خدا با آن روبرو می شوند، چیز دیگری است؛ پاسخی که پولس رسول می دهد، پاسخی است که برازندۀ خدای قادر مطلق است که حق و اختیار وی نیز مطلقا انحصاری است. در واقع مگر می شود که از کوزه ای همان برون نتراود که در اندرون آن است؟! از این دریچه، خدایی که قادر مطلق است، به حسب همین مطلقیّتی که ذاتی اوست، اختیار وی نیز که برخاسته از ذات اوست، مطلقا انحصاری خواهد بود. یعنی هرگونه اختیاری که غیر انحصاری بنماید، موجب بروز تناقض با ذات قادر مطلق اوست! این را می شود به صورت قیاس استثنائی ذیل نیز تقریر کرد:

  • اگر خدا قادر مطلق است باید اختیار او نیز مطلقا انحصاری باشد؛
  • خدا قادر مطلق است ؛
  • بنابر این اختیار او نیز مطلقا انحصاری است.

 

20 امّا ای انسان، تو کیستی که با خدا مجادله کنی؟ «آیا مصنوع می‌تواند به صانع خود بگوید چرا مرا چنین ساختی؟» 21   آیا کوزه‌گر اختیار ندارد که از توده‌گِلی واحد، ظرفی برای مصارف مهم و ظرفی دیگر برای مصارف معمولی بسازد؟ 22   چه می‌توان گفت اگر خدا با اینکه می‌خواهد غضب خود را نشان دهد و قدرت خویش را نمایان سازد، ظروفِ مورد غضب را که برای هلاکت آماده شده‌اند با بردباری بسیار تحمل کند، 23   تا بتواند عظمت جلال خود را بر ظروفِ مورد رحمت معلوم گرداند، ظروفی که آنان را پیشاپیش برای جلال آماده کرده است؟ 24   این ظروفِ مورد رحمت، ما را نیز که از سوی او فراخوانده شده‌ایم، شامل می‌شود، نه تنها از یهودیان، بلکه از غیریهودیان نیز. (هزارۀ نو)

 

سخنان پولس رسول را شاید اگر بخواهیم کمی قابل فهم تر کنیم و یا سپیدی های لابلای جملات وی را بخوانیم این است که در این گونه مباحث به جایی خواهیم رسید که پاسخی برای خدا نخواهیم داشت و اعتراض ما دیگر وارد نخواهد بود و اینکه باید سرسپردۀ تصمیمهای عادلانه و نیکوی خدا گردیم. ما حق نداریم تا خدا را به بی عدالتی متهم کنیم؛ در حقیقت این ما هستیم که قوانین الهی را شکسته ایم و به پادشاهی آسمان خیانت کرده ایم.

 

  • گاهی اوقات نقدها شکل متفاوتی به خود می گیرد و برخی با استناد به کتاب مقدس می گویند که ارادۀ خدا این است که همه نجات یابند.

این یکی از بخشهایی است که قرار بود به آن بپردازم و گمان می کنم خیلی هم مهم باشد، اما متاسفانه گاهی اوقات تمرکز خودم را از دست می دهم و نمی توانم مدیریت زمانی درستی برای پرداختن به همۀ این موضوعات داشته باشم. در طی هفته، درخواستهای خیلی زیادی از طرف دوستان برای پاسخ به پرسشها و پرداختن به موضوعات برایم  ارسال می شود و حقیقتأ گاهی مرا در موقعیتی ناخوشایند قرار می دهد؛ چون از یک طرف مایل هستم که پاسخ همۀ دوستان را بدهم و به همۀ موضوعاتی که نیازمند پاسخ است بپردازم، چون معتقدم هر موضوعی هر چند هم که ساده باشد، در یک بخش از زندگی ما دارای اهمیت زیادی است، لذا باید به آن پرداخت؛ اما در عین حالی که برای همۀ موضوعات اهمیت قائل هستم، وقتهای من محدود است و چون عادت دارم و به نوعی هم مجبور هستم که برای هر پرسشی و موضوعی منابع مختلف را ارائه بدهم (چون برخی از دوستان که کارشان دائما ایراد گرفتن است، ظاهرا منتظر بروز خطایی از سوی من هستند!) به همین خاطر باید منابع مختلفی را ارائه بدهم که تدارک دیدن آنها بعضا اوقات بسیاری را به خود اختصاص می دهد؛( برادر عزیزم ادوین جان، من به عمد بخش هایی از درد دل شما را حذف کردم زیرا در کل، مطرح کردن این گونه موارد را مخلّ شأن علمی مطالب تان یافتم؛ با این همه این فقط یک پیشنهاد است و احیانا گستاخی مرا ببخشید) به هر حال، به این خاطر، فرصت نمی کنم به همۀ مطالب برسم و بعضی از دوستان هم از دست من ناراحت می شوند و گمان می کنند که من به این عزیزان بی توجهی می کنم در حالی که اصلا مسأله شخصی نیست. حالا همۀ اینها را گفتم که بگویم، قرار بود در این خصوص صحبت کنم و دروسی را تهیه کنم، و اتفاقا آنها را هم نوشتم، ولی فرصت ضبط هنوز دست نداده است.

این دوستان، به آیاتی از کتاب مقدس استناد می کنند و می گویند که بر اساس این آیات خدا می خواهد که همه نجات بیابند؛ اما مثل هر ادعای دیگری لازم است که مدعا را بررسی کرد.

ایشان به آیاتی نظیر اینها استناد می کنند:

9   خداوند در وعدۀ خود تأخیر نمی‌نماید، چنانکه بعضی تأخیر می‌پندارند، بلکه بر شما تحمّل می‌نماید، چون نمی‌خواهد که کسی هلاک گردد، بلکه همه به توبه گرایند. (قدیم، دوم پطرس 3: 9)

4   که می‌خواهد جمیع مردم نجات یابند و به معرفت راستی گرایند. (قدیم، اول تیموتاوس 2: 4)

 

آیا این آیات با آموزۀ برگزیدگی الهی که معتقدیم در کتاب مقدس تعلیم داده شده، در تعارضند؟

اجازه دهید به این آیات نگاهی بیندازیم:

 

دوم پطرس3: 9

خداوند در وعدة خود تأخیر نمی نماید، چنانکه بعضی تأخیر می پندارند، بلکه بر شما تحمّل می نماید، چون نمی خواهد که کسی هلاک گردد، بلکه همه به توبه گرایند.(قدیم(

 

 

وقتی آیات خارج از متن قرائت شود، پس از مدتی این آیات همراه با پیش فرضهایی بیان می شود که معنای دیگری در آن تزریق شده است؛ به همین خاطر باید آیات را در زمینۀ متن اصلی آن مطالعه نمود.

 

قبل از هر چیز از آیۀ شمارۀ 3 آغاز می کنیم؛ باید توجه داشته باشیم که پطرس رسول در برابر سخریه و توهینِ استهزا کنندگان، به جماعت ایماندار یادآور می شود که خداوند قول و وعده داده است و آن را به کمال خواهد رساند، شاید به نظر برخی دیر شده باشد، ولی خدا طبق زمان بندی ما عمل نمی کند.

 

پرسش:   دلیل اینکه خدا هنوز هلاکت خود را بر افراد واقع نمی کند چیست؟

 

 

چون «شما» را تحمل می نماید ( با شما بردبار است. هزارۀ نو ؛ با صبر شما را تحمل می نماید. مژده (

 

در دوم پطرس3: 1، او، خوانندگان را «حبیبان» می خواند که «دل پاک » دارند.

در دوم پطرس 1: 1، او، هویت آنها را مشخص می کند:

شمعون پطرس، غلام و رسول عیسی مسیح، به آنانی که ایمان گرانبها را به مساوی ما یافته اند، در عدالت خدای ما و عیسی مسیح نجات دهنده.(قدیم)

 

چرا خدا، هلاکت خود را بازنگاه داشته است؟

چون قوم او، آنانی که به مسیح ایمان دارند، هنوز روی زمین هستند و خدا نسبت به آنها بردبار است، آنها را تحمل می کند.

او نسبت به دنیا بردبار نیست، بلکه او قصد هلاکت و مجازات آن را دارد؛ اما تا زمانی که حبیبان، قوم خدا، برگزیدگان بر روی زمین ساکن هستند، خدا هلاکت خود را بازنگاه داشته است و مایل نیست که هیچکدام از آنها هلاک گردند.

به دو گروهی که تمایز جدی قائل شده است توجه کنید:

 

ما و شما که ایمان گرانبها را مساوی دریافت کردیم، حبیبان،

 

آنها و ایشان که استهزا کنندگان هستند و خدا را به سخریه گرفته اند (دوم پطرس3: 3 به بعد )

اگر ادامۀ باب را بخوانیم، متوجه خواهیم شد که سخنان پولس در مورد داوری نهایی است و نه مبحث نجات شناختی.

بنابراین در اینجا، پطرس در خصوص کسانی صحبت می کند که برگزیده هستند و خدا

منتظر است که ایشان ایمان آورده از هلاکت فرار کنند.

 

اول تیموتاوس 2: 3- 4

 

زیرا که این نیکو و پسندیده است، در حضور نجات دهندۀما خدا، که می خواهد جمیع مردم نجات یابند و به معرفت راستی گرایند.(قدیم)

 

اگر این آیه را آنطور که آرمنین ها تفسیر می کنند، بفهمیم، بنابر این با سخنان پولس رسول در جایهای دیگر در تعارض خواهد بود!

کلام خدا به ما تعلیم می دهد که خدا هر آنچه را که اراده می کند انجام می رساند. (افسسیان 1: 11)

» که ما نیز در وی میراث او شده ایم، چنانکه پیش معین گشتیم بر حسب قصد او که همه چیزها را موافق رای ارادۀ خود می کند»(قدیم)

 

افسسیان 1: 5 را بخوانیم:

 

که ما را از قبل تعیین نمود تا او را پسرخوانده شویم بواسطت عیسی مسیح مسیح بر حسب خشنودی ارادۀ خود (قدیم)

 

و در مزمور 115: 3 می گوید:

 

اما خدای ما در آسمانهاست. آنچه را که اراده نمود، به عمل آورده است.(قدیم)

 

اگر معنی اول تیموتاوس 2: 4 این است که همه نجات یابند، چه چیزی خدای حاکمِ مطلق را مانع می گردد؟ پس صلیب مسیح در این صورت  موثر و مشخص نیست، چون همه نجات نمی یابند!

 

اما حالا به واژۀ «جمیع» نگاه کنیم.  (هزارۀنو: همگان) (مژده: همۀ آدمیان)

واژه جمیع، همگان، همه، در یونانی «پاس» است. این واژه در عهد جدید به معناهای متنوعی استفاده شده است و صرفا معنای کل را ندارد و بنابر متنی که در آن استفاده شده است و سیر فکری متن اصلی، باید مفهوم آن (پاس) دریافت گردد.

گاهی اوقات واژۀ «همه» به معنای همه و کل است؛ گاهی هم به معنای بسیار، بعضی اوقات هم به معنی تمام گروه ها و نوع هاست.

 

مثلا در اول تیموتاوس 6: 10، آیا متن حقیقتا می خواهد بگوید که ریشۀ همۀ گناهان  و بدیها طمع است؟ یا واژۀ همه (پاس)، در اینجا یک معنی محدودی دارد؟

 

پولس هم اینجا اشاره به همه نوع افراد، همۀ گروه ها می کند.

 

برای داشتن درک درست از اول تیموتاوس 2: 4، لازم است که از اول تیموتاوس 2: 1- 6 را روی هم رفته خواند و آیۀ 4 را از آنها جدا نکرد.

 

مسیح می خواهد همه نوع افراد نجات یابند، حتی آنانی که کلیسا را تحت فشار و جفا قرار می دهند. خود پولس هم که نگارندۀ این رساله است، یکی از این افراد بود و نجات یافت. کلیسا باید برای زمامداران نیز دعا کند زیرا که خدا از بین این افراد هم برگزیدگانی دارد؛ به همین خاطر است که در آیۀ 2، منظور خود را از واژۀ همه (جمیع) توضیح می دهد: «بجهت پادشاهان و جمیع صاحبات منصب»؛

واژۀ جمیع به طبقات و افراد گوناگون اجتماع اشاره می کند؛ به عنوان مثال در تیطس 2: 11 که می گوید:

زیرا که فیض خدا که برای همۀ مردم نجات بخش است، ظاهر شده،(قدیم) او از این مفهوم واژۀ «همه» استفاده می کند؛ اگر تیطس را از ابتدای باب 2 بخوانیم، متوجه می شویم که به طبقات و انواع مختلف مردم اشاره می کند:

 

آیۀ 2: مردان پیر؛

آیه 3: زنان پیر؛

آیه 4:  زنان جوان؛

آیه 6:  جوانان (مردان)؛

آیه 9- 10: غلامان؛

و حتی در باب 3: 1 از حکام صحبت می کند.

پس چنین برداشتی که منظور پولس را از «همه» (پاس)، طبقات متنوع جامعه بدانیم، مطابق با یکی از معانی»همه» و نیز مبتنی بر سیاق متن مقدس است.

همین نوع از استعمال واژه، در تیطس 3: 2 هم بکار رفته است؛ مسلما پولس به تمام افرا دنیا بشارت نداد، بلکه به گروه های مختلف بشارت داد.

 

نمونه های دیگر هم داریم: کولسیان 3: 11،  غلاطیان 3: 28؛

 

سپس در آیۀ  6(باب 2،اول تیموتاوس) می بینیم که می گوید برای «همه» فدا شد. اگر مسیح برای همۀ افراد، به صورت انفرادی فدا شد، آیا این بدان معنی نیست که فدیه و شفاعت او بی فایده بوده است؟

زیرا که بسیاری او را رد می کنند؟! اگر چنین باشد، تمام مباحث عبرانیان باب 7 تا 10 زیر سؤال نمی رود؟

 

 

مکاشفه 22: 17

و روح و عروس می گویند، بیا! و هر که می شنود بگوید، بیا! و هر که تشنه باشد، بیاید و هر که خواهش دارد، از آب حیات بی قیمت بگیرد. (قدیم)

 

برای فهم این آیه لازم است که از مکاشفه باب 19 آغاز به خواندن نماییم؛ یوحنای رسول از واژۀ (کای) «و» استفاده می کند تا توالی و تسلسل را نشان دهد. توجه داشته باشیم که این باب بندی ها در گذشته وجود نداشته است و نویسنده به صورت پیوسته، نامۀ خودش را به رشتۀ تحریر در می آورد؛ این پیوستگی از باب 19 تا 22 ادامه می یابد.

در باب 19 در مورد جشن نکاح بره می خوانیم(آیۀ 7) که مقدسین به بره ملحق می شوند و سپس در مورد بازگشت مسیح همراه با مقدسین صحبت می کند و بعد باب 20 آغاز می شود، که در خصوص سلطنت هزار ساله گفته می شود؛ در باب 21 از آسمان و زمین جدید، و سپس از اورشلیم سماوی که نزول می کند، می گوید. در باب 22 از مردمی که در این مکان زندگی می کنند، فدیه شدگان، شهروندان اورشلیم جدید حرف می زند؛ این شهروندان چه کسانی هستند که به درخت و آب حیات دسترسی دارند؟ مقدسین نجات یافته اند.

 

نویسنده: ادوین کشیش آبنوس

اکتبر 2014

ویراستار : فرید (نتنائیل)، منچسترِ انگلستان

 

 

 

 

 

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s