آیا عیسی مسیح به جهنم نزول کرد؟ بخش اول


01-old-rc-churches-basilica-cattedrale-patriachale-di-san-marco-venezia-it-01-anastasis-11th-c   زیرا که اوّل به شما سپردم، آنچه نیز یافتم که مسیح برحسب کتب در راه گناهان ما مرد و اینکه مدفون شد و در روز سوم برحسب کتب برخاست؛ (اول قرنتیان 15: 3- 4)

 آنچه خواندیم، واقعیت تاریخی است که اهمیت الهیاتی زیادی برای مسیحیان در تمام دوران تاریخ داشته است. حقیقتی که ایمانداران در طی تاریخ کلیسا به قیمت جان خود، آن را اعتراف کرده و اساس ایمان خود اعلام نمودند. سنت الهیاتی و شاخه کلیسایی شما هر چه باشد، از اهمیت این مطلب؛ که عیسی مرد و روز سوم از مردگان برخاست نخواهد کاست. اما آنچه مسیحیان را گاهی مشوش می سازد و پرسشهایی بسیاری بجهت آن بر می خیزد و شاید برخی را به گمراهی می کشاند، آن سه روزی است که عیسی مسیح مرده بود. چه بر سر روح عیسی آمد؟

آیا کتاب مقدس در این خصوص سکوت نموده است و یا سرنخهایی را می توان در کتب مقدس یافت که راهنمای ما باشند؟

اگر مرگ و قیام عیسی نقطه اشتراک و هم صدایی ماست، سه روز مرگ وی، مسبب اختلاف نظرهای بسیاری در میان مسیحیان گشته است. شاید حضور این مطلب در اعتقادنامه رسولان و تغییراتی که در این گزاره بخصوص در طی تاریخ بوجود آمده، خود نشان دهنده این ناسازگاری عقیدتی بین مسیحیان باشد. مایل هستم که در این کناکش و تلاش در پاسخ به این پرسش از اعتقادنامه رسولان آغاز کنم، اعتقادنامه ای که در خود گزاره ای دارد که در خصوص این مطلب صحبت می کند: او به عالم مردگان (جهنم) نزول کرد.

اما پیش از پرداختن به بخش مشخصی از این اعتقادنامه، توضیح مختصری در مورد اهمیت وجود اعتقادنامه و مطالعه آن بطور کلی ارائه دهم.

آنچه را که در اعتقادنامه رسولان مطالعه می کنیم در حقیقت عصاره ایمان مسیحی است، آن حقایق فشرده و ایمان بنیادی که در مسیحیت یافت می شود در اعتقادنامه رسولان گرد آماده است.[1]

در حقیقت آنچه در این اعتقادنامه موجود است (در قیاس با کتب الهیات نظامندی که مجموعه باورهای سنت های الهیاتی و چشم انداز آنها در خصوص آموزه های مسیحی می باشد، بسیار کوچک و حقیر می نماید) آن زمین مشترکی است که همه مسیحیان از هر نقطه جهان و از هر دوره تاریخ، از هر شاخه مسیحی و سنت الهیاتی می توانند بر آن ایستاده، بگویند که بر اساس آنچه در این نوشته اعتراف کرده ایم، برادران و خواهرانیم. هرگاه مباحث الهیاتی و گفتگوهای  خداشناسی، ابهام، فاصله و شقاق را ایجاد می کند، لازم است که دست نگاه داشته و این اعتقادنامه را با صدای بلند قرائت کنیم و حقایقی را که ما را به هم بسته و بنیاد ایمان و اساس خانه مان را شکل داده، ارزش نهیم. حقایقی که بسیاری در طی تاریخ، چه در گذشته و چه امروز برای حفظ و باور آن از جان خود گذشته اند. موضعهای خداشناسی و الهیات نظری (اصولی که در حاشیه قرار دارند)، ضامن نجات و شایسته باختن جان نیستند، اما آنچه در اعتقادنامه رسولان نگاشته شده است، پژواک کلام راستین و پیغام نجات است. آنچیزی است که با اعتراف به آن، مسیحی و با مردود شمردنش، بی ایمان خوانده خواهیم شد.

هرگاه در ابهام و پیچدگی چگونگی نجات، دست و پا می زنیم، لازم است تا به سادگی ایمان خود باز گردیم، لازم  است آن ساختار اساسی و چارچوب بنیادی را از یاد نبریم.

اعتقادنامه رسولان آن میعادگاهی است که مسیحیان با وجود اختلاف نظرها و تفاوت دیدگاهها می توانند در یک جا گرد آیند؛ آن ریسمان اتحادی است که ما را به هم بسته، کلیسای مسیح را کلیسای جامع می سازد. افزون بر جهانشمول بودن و سادگی آن، قدمت اعتقادنامه رسولان به ارزش آن می افزاید. هرچند توسط رسولان نگاشته نشده است اما اعتبار و ارزش آن در طی قرون به اثبات رسیده است.

اعتقادنامه رسولان برای نخستین بار توسط امبروز میلان (340- 397) به این نام خوانده شد. [2]  این اعتقادنامه، به عقیده پژوهشگران ریشه در اعتقادنامه های دیگری چون، «رومانوم» و «پروتو-رومانوم» اعتقادنامه کهن رومی داشته است. البته در کنار این اعتقادنامه ها، واژگان مشابه و اعترافات همانند نیز در نوشته های پدران کلیسا یافت می شود که شاید اساس و بنیاد این اعتقادنامه را شکل داده است. ایگناسیون، اسقف انطاکیه در نامه خود به طرالیانس می نویسند:

«اگر کسی به شما چیزی می گوید که برخلاف عیسی مسیح باشد، گوشهای خود را بگیرید. عیسی مسیحی که از نسل داود است، بویسله مریم به دنیا آمد، اوئی که حقیقتأ زاده شد و خورد و آشامید. اوئی که حقیقتأ تحت پنطیوس پیلاطس جفا دید و حقیقتأ مصلوب گشت و در حضور موجوداتی که در آسمان، روی زمین و زیر زمین هستند براستی بمرد. او همچنین حقیقتآ از مردگان قیام کرد. پدرش او را زنده ساخت، او حتی ما را که به او، از طریق مسیح عیسی ایمان داریم، زنده خواهد ساخت، عیسی مسیحی که جدا از او حیات جاودان نداریم»[3]

 با مشاهده مراجعی نظیر آنچه در بالا درج شد و شواهد تاریخی، بنظر می رسد که این اعتقادنامه در طی قرون، شکل گرفت تا اینکه در حدود سال 800 بعد از میلاد، در زمان شارلمانی[4]، بشکل رسمی در بین کلیساهای امپراطوری روم، پس از اصرار وی بر پاپ لوئی سوم، بر بکارگیری این اعتقادنامه در روم پذیرفته شد.[5]

 فرایند شکل گیری این اعتقادنامه زمانی تثبیت یافت که ایمانداران در زمان تعمید آب، به پرسشهایی که از طرف خادمی که ایشان را تعمید می داد پاسخ می دادند. پرسشهایی که در حقیقت متن این اعتقادنامه را شکل می داد به عنوان اصول اساسی ایمان مسیحی که هر شخص معترف به عیسی مسیح، باید اعتراف می نمود. هیپولیتوس روم، الهیات دان مهم قرن سوم میلادی، گزارش دقیقی را از چگونه نحوه تعمید آب ایماندار را در کتاب خود تحت عنوان «سنت رسولی» اینگونه شرح می دهد:

» پس از اینکه هر کدام از آنها برای تعمید به داخل آب رفتند، آن شخصی که تعمید می دهد باید بر روی ایشان دست گذارده، بپرسد: آیا به خدا، پدر قادر مطلق ایمان داری؟ و آنکسی که تعمید می گیرد باید پاسخ دهد: ایمان دارم. سپس، او باید هر کدام از آنها با گذاشتن دست بر ایشان، یکبار تعمید دهد. و سپس باید بپرسد: آیا به عیسی مسیح، پسر خدا، اوئی که توسط روح القدس و بوسیله مریم باکره به دنیا آمد، و تحت پنطیوس پیلاطس مصلوب شده، بمرد و روز سوم از مردگان زنده شد و به آسمان صعود نمود و بر دست راست پدر نشست و برای داوری زندگان و مردگان بازخواهد گشت، ایمان داری؟ هر گاه تمام این پرسشها را باسخ داده گفتند: ایمان دارم، باید آنها را برای بار دوم تعمید دهد. و سپس باید بپرسد: آیا به روح القدس و کلیسای مقدس و قیامت مردگان ایمان داری؟ و آنگاه تمام کسانی که تعمید می گیرند باید بگویند: ایمان دارم. و بنابراین او باید برای بار سوم تعمید دهد.»[6]

 بنابراین آنچه امروز به عنوان اعتقادنامه رسولان در دست داریم و آن را در کلیساهای خود قرائت کرده، در جمع به آن معترف می شویم، چکیده باورهای اساسی و بنیادی است که در طی تاریخ هر مسیحی به آن باورمند بوده است، در حقیقت اگر کسی این حقایق را اعتراف نمی کرد، تعمید نمی یافت. با وجود این اعتقادنامه در بسیاری از کلیساهای غیرفرقه ای جایگاه والا و با ارزشی ندارد. قرائت این اعتقادنامه ها تقریبأ رسمی است که به فراموشی سپرده شده و در بسیاری از کلیساها، سنتی قدیمی و غیرضروری پنداشته می شود. شاید اگر دقت و توجه بیشتری به اعتقادنامه های کلیسایی می داشتیم، کمتر در دام بدعتها و تعالیم نادرست می افتادیم. کلیساهایی که وجود اعتقادنامه ها را ضروری نمی دانند، مجبور هستند جنگهای کهن الهیاتی را بار دگر تکرار کرده، با بدعتهایی که در غیاب اعتقادنامه ها در محافل ایمانی سبز می شوند، دست و پنجه نرم کنند. قرائت اعتقادنامه، که مجموعه حقایقی است که به آن «اعتقاد» داشته به آن معترفیم، کمک می کند تا حصارهای لازم جهت پس زدن باورهای ناراست را برپا کرده، به تعالیم کتاب مقدسی وفادار باقی بمانیم. کلیسای کهن مسیح اهمیت این اعتقادنامه ها را با معرفی آنها به عنوان «سمبل ایمان» و یا «ایمان» بهتر به تصویر می کشیدند.[7] هرچند این اعتقادنامه به قلم رسولان نوشته نشده است، اما اطلاق آن به رسولان، نشان دهنده اهمیت و ارزشی است که کلیسا به متن آن نهاده است.

با اشاره ای که به اعتقادنامه رسولان داشتم و تاکید به اهمیت و ارزش آن در تعالیم، مراسم و اعترافات کلیسایی به اصل موضوع خواهم پرداخت، یعنی به گزاره ای جنجال برانگیزی که بر سر اصالت آن در این رساله مباحثات گوناگونی وجود داشته است. اما پیش از هر با هم اعتقادنامه رسولان را قرائت نماییم:

ﻣﻦ اﻳﻤﺎن دارم ﺑﻪ ﺧﺪاي ﭘﺪر ﻗﺎدر ﻣﻄﻠﻖ، ﺧﺎﻟﻖ آﺳﻤﺎن و زﻣﻴﻦ، و ﺑﻪ ﭘﺴﺮ

ﻳﮕﺎﻧﺔ او ﺧﺪاوﻧﺪ ﻣﺎ ﻋﻴﺴﻲ ﻣﺴﻴﺢ ﻛﻪ ﺑﻪ واﺳﻄﺔ روح اﻟﻘﺪس در رﺣﻢ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺖ و از

ﻣﺮﻳﻢ ﺑﺎﻛﺮه ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪ و در ﺣﻜﻮﻣﺖ ﭘﻨﻄﻴﻮس ﭘﻴﻼﻃﺲ اﻟﻢ ﻛﺸﻴﺪ و ﻣﺼﻠﻮب ﺷﺪه

ﺑﻤﺮد و ﻣﺪﻓﻮن ﮔﺮدﻳﺪ، و ﺑﻪ ﻋﺎﻟﻢ ارواح (جهنم) ﻧﺰول ﻛﺮد و در روز ﺳﻮم از ﻣﺮدﮔﺎن

ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ، ﺑﻪ آﺳﻤﺎن ﺻﻌﻮد ﻧﻤﻮده و ﺑﻪ دﺳﺖ راﺳﺖ ﺧﺪاي ﭘﺪر ﻗﺎدر ﻣﻄﻠﻖ ﻧﺸﺴﺘﻪ

اﺳﺖ و از آﻧﺠﺎ ﺧﻮاﻫﺪ آﻣﺪ و زﻧﺪﮔﺎن و ﻣﺮدﮔﺎن را داوري ﻧﻤﺎﻳﺪ و ﻣﻦ اﻳﻤﺎن دارم ﺑﻪ

روحاﻟﻘﺪس و ﺑﻪ ﻛﻠﻴﺴﺎي ﻣﻘﺪس ﺟﺎﻣﻊ و ﺑﻪ ﺷﺮﻛﺖ ﻣﻘﺪﺳﻴﻦ و ﺑﻪ آﻣﺮزش ﮔﻨﺎﻫﺎن

و ﺑﻪ ﻗﻴﺎﻣﺖ اﺑﺪان و ﺑﻪ ﺣﻴﺎت ﺟﺎودان. آﻣﻴﻦ

  گزاره ای که باعث ایجاد گفتگوها و اختلاف نظرهای بسیاری شده است، عبارت «به عالم ارواح نزول کرد» می باشد. (البته این عبارت به زبان انگلیسی اینگونه ترجمه شده «He Descended into Hell»، (معنی این عبارت این است: او به جهنم نزول کرد) این عبارت از متن لاتین آن گرفته شده است که می گوید: “Descendit ad inferna” که با عبارت انگلیسی آن هم معنی می باشد. دلایل بسیاری به آتش این اختلاف نظرها دامن زده اند؛ ورود موخر این عبارت به داخل متن اعتقادنامه، عدم وجود مراجع کتاب مقدسی برای حقانیت این عبارت و تفاسیر پیچیده ای که در این خصوص ارائه شده، باعث شده است تا کلیسا با شک و شبه به وجود این گزاره در اعتقادنامه رسولان نزدیک گردد. وین گرودم می گوید که کهنترین نسخه ای که این گزاره در آن درج شده، یکی از دو نسخ ای است که رفینوس منتشر نمود و پس از آن (پس از سال 390بعد از میلاد) در هیچ نسخه ای دیگر موجود نبود، تا اینکه در سال 650 بعد از میلاد بار دگر بر روی صحنه آمد. (گرودوم با نقل قول از شف به خوانندگان یادآور می شود که تنها نسخه قدیمیتر از آنجه رفینوس ارائه داده است، متعلق لبه سال 360 می باشد که در مجموعه نوشته های گروههای بدعت آریانیزم مشاهده می شود – بدعتی که الوهیت مسیح را رد می کردند) [8]هرچند این عبارت بطور کل به معنی ورود عیسی به جهنم، فهمیده و تفسیر نشده است، اما نظرات دیگری در طی تاریخ توسط الهیات دانان برجسته و راستدینی، در خصوص درج و پذیرش این گزاره در اعتقادنامه رسولان نیز موجود است. حضور این گزاره در اعتقادنامه رسولان، هرچند توسط الهیات دانانی بی مورد و نادرست اعلام شده است، اما پدران کلیسا در دوره های مختلف در خصوص این گزاره نظر مثبتی داشته اند (البته تفاسیر یک نواختی در این خصوص وجود ندارد) به عنوان مثال جان کالوین در کتاب خود، «بنیاد مذهب مسیحیت» می گوید:

 «اگر کسی در پذیرش این گزاره در اعتقادنامه دو دل است، بزودی مشخص می شود که اهمیت آن در فدیه ما چقدر زیاد می باشد. اگر این گزاره از اعتقادنامه خارج گردد، بسیاری از فوائد مرگ مسیح گم خواهد شد»[9]

 همانطور که پیشتر نیز نوشتم، نخستین بار، جدا از آثار پدران کلیسا، در نوشته های روفینوس[10] در تفسیر این اعتقادنامه عبارت «به جهنم نزول کرد» دیده می شود. البته تفسیر وی از این عبارت، راهنمای مهمی برای کلیسا شد که برای مدتها زیربنای معنای این گزاره گشت. او می گوید:

» بنظر می رسد که معنای آن دقیقا همان چیزی می باشد که «دفن شد» به همراه دارد» [11]

 او به آیاتی از قبیل، مزمور 16: 10، 22: 15، 30: 3، 9 استناد می کند. واژه ای که روفینوس تفسیر می کند، برگفته شده از کتاب مقدس لاتینی است که از آن استفاده می کرد که در آن، عبارت «عالم اموات» را inferna  ترجمه کرده است. کتاب مقدس عبری، از واژه «شئول» استفاده می کند که می تواند به معنی قبر نیز باشد که البته در ترجمه لغوی آن، می توان گزاره مورد بحث را اینگونه خواند: «که او مدفون گردید». بنابراین تکرار این عبارت » ﻣﺪﻓﻮن ﮔﺮدﻳﺪ، و ﺑﻪ ﻋﺎﻟﻢ ارواح (جهنم) ﻧﺰول ﻛﺮد (مدفون گردید)» می تواند تاکیدی بر این باشد که او حقیقتأ به قبر سپرده شد. (سایپرین نیز بر همین عقیده بود[12]) در حقیقت واژگان «دفن شد» و «نزول کرد» بصورت جایگزین در نسخه های گوناگون این اعتقادنامه استعمال می شد.[13] اما در اینصورت واژه «جهنم» تنها به یک مفهوم سحطی تقلیل می یابد.

لازم به ذکر است که در اعتقادنامه نیقیه این گزاره حذف شده است.

  البته او در این خصوص بیشتر سخن می گوید و نظر وی از اشاره به مرگ واقعی به نزول مسیح به عالم مردگان گسترش یافته، می گوید:

 «به جهت به کمال رساندن نجات بوسیله ضعف جسم، طبعیت الهی وی در جسم وارد مرگ شد. دلیل اینکار این نبود که بر اساس قانونی که بر آنانی که میرا هستند، اسیر مرگ شود، بلکه تا حقیقتا از مردگان بوسیله قدرت خویش زنده شده، دروازه های مرگ را بگشاید. به این می ماند که پادشاهی وارد دخمه ای می گردد و با ورودش، درها را در هم شکسته، غل و زنجیرها را باز کرده، نجیرها را پاره کرده، میله ها را خرد می کند. او با اینکار اسرا را به رهایی رهنمود ساخته و در حالی که در تاریکی و سایه مرگ نشسته است، آنها را نجات داده به حیات و نور راهنمایی می کند. (مزمور 107: 10) در اینصورت می توان گفت که پادشاه در دخمه بوده است، اما شرایط او مانند زندانیان که در بند هستند نیست. محبوسین برای حمل جرایماشان آنجا هستند، اما او ایشان را از جرایمشان رهایی می بخشد»[14]

 او در حقیقت می گوید که عیسی به دنبال بشر رفت تا انسانها به دنبال او بروند. او وارد قبر و مرگ شد تا بر مرگ غالب آید. و تصویر پیروزی او بر مرگ را به آنگونه که بالاتر ذکر کردم، به تصویر می کشد. آنچه او از این گزاره به ما می گوید این است که ورود وی، بخشی از پیروزی وی، یا شروع رستاخیز مسیح می داند و نباید آن را تنها محدود به رنجهای صلیب وی بشماریم.

با اینکه روفینوس الهام بخش بسیاری برای تفسیر این گزاره در اعتقادنامه رسولان به گونه ای که اشاره شد گشت، اما استنتاج وی از این گزاره همیشه مورد پسند و تایید کلیسا نبوده است. گروهی با نگاه داشتن این گزاره در اعتقادنامه، از تفسیری که رفینوس ارائه داده فاصله گرفته، «به جهنم نزول کردن» مسیح را صورت تشدید شده واقعیت مرگ او دانستند و برخی نیز آشکارا خواهان حدف این گزاره شدند. افرادی چون مایکل ویلیامز[15] و وین گرودوم[16] معتقدند که هنگام قرائت اعتقادنامه در کلیساهای اصلاح شده، این بخش نباید قرائت گردد و استدلال ایشان این است که آنچه ریشه در کتاب مقدس ندارد و استناج کلام زنده خدا نیست، نباید به مجموعه باورهای کلیسا در شکل اعتقادنامه افزوده گردد و چنین باوری در چارچوب پرستش کلیسایی جایی ندارد. به عبارتی چون کتاب مقدس به ما نمی آموزد که عیسی به جهنم (یا به عالم ارواح) نزول کرد، بنابراین پذیرش آن بی جا می باشد.[17] اما با وجود این، با علم بر اینکه این گزاره می تواند به اشتباه تفسیر شده و باعث سوتفاهم گروهی شود، کلیساهای زیادی (از جمله بسیاری از کلیساهای ایرانی) مایل به قرائت این گزاره در متن اعتقادنامه رسولان می باشند.  اما با این وجود این گزاره در بسیاری از کلیساها قرائت می شود و در نسخه انگلیسی آن واژه جهنم به جای عالم ارواح استعمال می شود.

اما اجازه دهید تا کمی در خصوص این واژه توضیح بدهم. تنوع واژه هایی که بصورت جایگزین در این خصوص استفاده می شود، گاهی موجبات ابهام برای خواننده می گردد. واژه لاتینی که در این اعتقادنامه استفاده شده است، همانطور که پیشتر هم اشاره کرده، اینفرنا(Inferna)  است، که به معنای «ناحیه/قلمرو پایین» می باشد و واژه ای که در عهد عتیق در عبری برای این عبارت استفاده شده، شئول است و مترادف یونانی آن، هیدیس می باشد. این واژگان در انگیسی، «جهنم»[18] ترجمه شده است (و در برخی از متون فارسی) که البته معنایی که به همراه خود دارد با آنچه در کتب عهد عتیق به واژه هایی که پیشتر اشاره شد الصاق شده، کاملا متفاوت می باشد.

واژه شئول (عبری) و هیدیس (ترجمه یونانی) به معنای عالم مردگان است. کتب عهد عتیق به ما می آموزند که یهودیان بر این باور بودند که انسانها پس از مردن به عالم مردگان نزول می کردند. عالم مردگانی که در خود نیکوکاران و بدکاران را جای می داد. با مطالعه عهد جدید، خواننده بینش عمیقتری در این خصوص  می یابد. بنظر می رسد که عالم مردگان (شئول/هیدیس) به دو بخش تقسیم شده بود که در بین آنها شکاف عظیمی وجود داشت که ساکنان این دو بخش، قادر به عبور از این شکاف و ورود به ناحیه یکدیگر را نداشتند. نیکوکاران در یک بخش، و بدکاران در قسمت دیگر ساکن بودند. (یونانیان معتقد بودند که بخش متعلق به نیکان الیزیوم و قلمرو شریران تارتاروس نام داشت) به عقیده برخی، شئول پیش از مرگ عیسی مسیح متشکل از این دو قسمت بود، اما پس از مرگ وی، زمانی که عیسی مسیح به عالم مردگان (شئول) نزول می کند، مقدسین عهد عتیق را که در بخش نیکوکاران شئول بودند با خود به فردوس می برد. در حقیقت پس از رستاخیز عیسی مسیح، ایمانداران دیگر به شئول راهی نمی گردند. [19]

آشنایی با این واژگان و معانی که متون عهد عتیق برای آنها قائل می شود، به خواننده اعتقادنامه کمک می کند تا حیطه تفکرات خود را مرزبندی کرده، از برداشت اشتباهی که مد نظر کلیسا نبوده است، دوری جوید. اما ترجمه انگلیسی این واژه، (جهنم) به خواننده این پیغام را القا می کند که عیسی مسیح پس از مرگ به جهنم می رود تا بجای ما رنج دیده و مجازات گردد. (مسلمأ جهنم مکانی است که بدکاران در آنجا عذاب می بینند، در حقیقت تصویری که عهد جدید از جهنم (گهنا) به ما می دهد، مکان رنج و عذاب و پشیمانی است، جایی که طغیانگران ساکن هستند و عذاب ابدی و تمام نشدنی را تجربه می کنند) البته متون عهد جدید ورود مسیح به جهنم را تعلیم نمی دهد و این تعلیم توسط کلیسا هرگز بذیرفته نشده است.

اما اجازه بدهید نظری بر تفکرات طوماس آکوانیس داشته باشیم. او در تفسیر خود در باب اعتقادنامه رسولان، در مورد مرگ می گوید که این پدیده به معنی جدایی روح از بدن می باشد و این مطلب در خصوص عیسی مسیح نیز صدق می کند. اما آنچه در مورد عیسی مسیح فرق می کند به دلیل طبیعت تفکیک ناپدیر الهی و انسانی وی است. او می گوید که پسر خدا هم در قبر با جسم و هم در عالم ارواح با روحش حضور داشت.  او اینگونه استدلال می کند؛ مجازات الهی برای گناه، مرگ جسم و (پیش از آمدن مسیح) زندانی شدن در جهنم[20] بود.[21] به همین جهت عیسی مسیح مایل بود تا مجازات کامل گناهان را بر دوش خود گیرد و تمام گناهان را کفار دهد. او نه تنها مرد بلکه به جهنم نزول کرد (مزمور 88: 4).از آنجایی که پاتیراخهای اسرائیل در آنجا محبوس بودند، به این جهت مسیح در قوت به میل خویش به آنجا نزول کرد (مزمور88: 5) او ادامه داده می گوید که قصد عیسی مسیح از نزول به جهنم، رستگار ساختن افرادی چون، ابراهیم، اسحاق، یعقوب و داود و همچنین آنانی که در انتظار نجات خدا بودند، بود. او به جهنم نزول کرد تا نجاتی را که بر روی صلیب تهیه شده بود به دنیای آنانی که پیش از صلیب مرده بودند، بگستراند. دلیل دیگری که آکوانیس ارائه می دهد این است که مسیح باید بر شیطان غالب می آمد و این پیروزی با تسخیر قلمرو شیطان به کمال رسید (مرقس3: 27) او معتقد بود که عیسی با نزول به جهنم، قدرت شیطان را گرفته و حاکمیت خود را از آسمانها و زمین به جهنم نیز گسترش داده است.

در این بخش مایل هستم نظری هم به جان کالوین و تفسیر وی از این گزاره داشته باشم، همانطور که پیشتر، در ابتدای مقاله  اشاره کردم، جان کالوین این گزاره را در فهم نجات الهی، مسئله ای مهم می دانست و صرف تاکید وی بر اهمیت این گزاره نشان می دهد که وی از ورود تدریجی این گزاره به اعتقادنامه رسولان آگاه بوده است. او می گوید:

«می توان حدس زد که چون این عبارت در طی مدت زمانی وارد اعتقادنامه شده، بنابراین استعمال و قرائت آن در کلیساها بلافاصله اتفاق نیفتاده است. با این وجود در بین مسیحیان بحثی نیست که همه پدران در مورد نزول مسیح به جهنم (در اینجا عبارت عالم مردگان در نظر است و نه جهنم، مکانی که در آن گناهکاران مجازات می گردند) به گونه ای صحبت کرده اند.»[22]

 نگرش وی بر این گزاره از آنچه رفینوس و آکواینس ارائه داده اند متفاوت می باشد. او با این نظریه (آنچه رفینوس مطرح کرد) که این گزاره تنها تشدیدی بر مدفون شدن و واقعی بودن مرگ مسیح اشاره می کند مخالفت می کند و معتقد است که اگر این عبارت در اعتقادنامه رسولان وارد شده، بنابراین باید معنی دیگر و عمیقتری را به همراه خود داشته باشد. او در رد این ادعا که واژه Infernis تنها به معنای قبر (مدفون شدن) جهت تشدید و تاکید بر مرگ مسیح بکار رفته است می گوید:

 «با اینکه می پذیرم این واژه (Infernis) مکررأ به معنای قبر بکار رفته است، اما نمی توانم نظر ایشان را به عاریه بگیرم و برای رد باور ایشان دو دلیل بدیهی دارم. نخست اینکه این نابخردی خواهد بود که درست پس از بیان مطلب (مدفون شدن مسیح) در شفافیت و عاری از دشواری و ابهام، آن را با عبارت بندی نامفهومی، توضیح بدهیم. زمانی که دو عبارت کنار یکدیگر قرار می گیرد، عبارت آخر باید کلمه پیشین را توضیح دهد (و نه بر ابهام آن بی افزاید) … دلیل دوم من این است که تکرار زائد و بی دلیل این عبارت بنظر دور از احتمال می آید، زیرا که این اعتقادنامه خلاصه ای از اصول ایمان ما است که در کمترین عبارات ممکن تنظیم گشته است، و حال ورود عبارت تکراری و زائد، بی معنی است.» [23]

 اما در عین حال با گفته های طوماس آکواینس نیز همصدا نمی گردد، بلکه او بر این باور است که فهم این عبارت به عنوان صورت تشبیهی، مانند آنچه که در مزمور107: 16 و زکریا 9: 11 نیز یافت می شود، در فهم ما از وقایع تاریخی نجات خلل ایجاد می کند. او اضافه می کند، اینکه بگوییم عیسی به عالم مردگان نزول کرده تا ارواحی که در زمان شریعت مرده و در عالم مردگان زندانی اند از به کمال رسیدن فدیه اعلان نماید، تنها افسانه ای است که جایی در ترتیب تاریخی نجات ندارد و باوری بچگانه است. کالوین با رجوع به آیه اول پطرس 3: 19، معتقد است که منظور پطرس این است که عیسی قدرت مرگ مسیح به جانهایی که مرده اند نیز گسترش داده، آنها را از این حقیقتی که پیشتر آن را چشیده بوده و بی صبرانه حضور الهی را انتظار می کشیدند، منور سازد تا برکت الهی و فدیه نجات را دریافت نمایند و در مقابل شروران متوجه می شوند که به حضور خدا راه نخواهند یافت. او ادامه می دهد که اگر قرار است تشبیه ای و ایمایی در این گزاره وجود داشته باشد، آن نزول افسانه ای مسیح به جهنم نیست بلکه بتصویر کشیدن شدت رنجی است که عیسی مسیح بر روی صلیب تجربه کرد.

 «اگر مسیح تنها مرگ جسمانی را تجربه می کرد، چیزی به کمال نمی رسید. بجهت میانجی شد بین ما و غضب الهی، و اقناع داوری عادلانه خدا، لازم بود تا وی سنگینی انتقام (داوری) الهی را احساس کند. به همین خاطر او می بایست تا از نزدیک با قدرتهای جهنمی و دهشت مرگ ابدی دست و پنجه نرم کند. همانطور که پیشتر از (اشعیا) نبی نقل قول کردم: (عیسی) به‌ سبب‌ تقصیرهای‌ ما مجروح‌ و به‌ سبب‌ گناهان‌ ما كوفته‌ گردید. و تأدیب‌ سلامتی‌ ما بر وی‌ آمد و از زخمهای‌ او ما شفا یافتیم‌.[24] عباراتی نظیر این که تادیب مجرم را تضمین می کند، وضعیت مجرمی که محکوم گشته را به دقت بیان می کند و او تمام جریمه گناهان را بخاطر ایشان پرداخت نمود. تنها استثناء این بود که درد مرگ قادر به نگاه داشتن وی نبود. بنابراین اینکه بگوییم او به عالم مردگان نزول کرد، بنوعی که متحمل مرگی گشت که بر شخص شرور از طرف خدای خشمگین عارض می شود، عجیب نمی باشد. نکته این است که اعتقادنامه (رسولان) می گوید که عیسی در حضور بشر، رنج دید، و در همان حال در خصوص آن داوری نادیدنی و فراتر از فهمی نیز صحبت می کند که در حضور خدا متحمل شد، تا اینکه بدانیم که نه تنها بدن مسیح به عنوان بهای فدیه ما بخشیده شده بلکه او در رنجهایی که در روح خود دید، بهایی بالاتر و والاتری، به عنوان کسی که محکوم و مطرود گشت را پرداخت.[25]

 بررسی این ایده، خارج از تفسیر و تشریح اصول ارائه داده شده در اعتقادنامه رسولان، موضوعی است که به تاویل کتاب مقدس مرتبط می شود. اگر حتی این گزاره در اعتقادنامه درج نمی گشت، وجود آیات متعددی در عهد جدید، گفتگو در این خصوص را الزامی می ساخت. آنچه در موجبات ابهام را در این اعقتادنامه فراهم ساخته بود، ترجمه واژه Infernis به جهنم بود. واژه ای که می بایست حامل مفهومی باشد که هیدیس (ترجمه یونانی واژه عبری، شئول) با خود دارد، یعنی عالم مردگان (ارواح). با رد این نظریه که این گزاره در واقع بر حقیقت مرگ عیسی مسیح تاکید می کند، تنها دو گزینه باقی می ماند. (با این پیش فرض که تفسیر این عبارت نزول مسیح به جهنم، مکان مجازات شریران معنی نمی دهد) نخست اینکه مسیح به عالم مردگان نزول کرده و به مقدسین عهد عتیق خبر نجات را اعلان و پیروزی خود بر گناه و شیطان را بر شریران ابراز می دارد و تفسیر دوم می تواند تاملا کالوین بر این گزاره باشد که در حقیقت اشاره به تحمل غضب الهی و پرداخت جریمه گناهان میکند.

اما همانطور که پیشتر هم گفتم، داستان به اینجا ختم نمی شود و بررسی اینکه روح عیسی مسیح پس از مرگ به کجا رفت هنوز لازم است و آیاتی که بنظر می رسد در این خصوص پیغامی دارند باید تاویل گردند.

 آیاتی که برای تفسیر این گزاره مورد استفاده قرار گرفته اند به قرار زیر می باشند:

اعمال 2: 27، رومیان 10: 6- 7، افسسان 4: 8- 9، اول پطرس 3: 18- 20، اول پطرس4: 6

البته آیاتی دیگری نیز مورد استفاده قرار گرفته اند که در توضیح و تفسیر این گزاره چندان موفق نبوده اند.

 و در همین راستا، نظرات و تفسیرهایی دیگری هم به فهرست اضافه می شود که در ادامه مقاله بیان خواهم نمود.

بقلم:  ادوین کشیش آبنوس


[1] Back to Basics: Apostles Creed and what it means to you. by D. James Kennedy, Coral Ridges Ministries 1958, p13

[2] “Letter 42” in Saint Ambrose, The Fathers of the Church 26, (New York: Catholic University of America Press, 1954), 227

[3] Ante-Nicene Fathers, ed. Alenxander Roberts and James Donaldson, rev. A. Cleveland Coxe, 10 vols. (1885, repr., Peabody, Mass.:Hendrickson Publishers, 2004), 1:69- 70

[4] امپراتور رم از ۲۵ دسامبر ۸۰۰ با تاجگذاری وی توسط پاپ لئوی سوم در رم. به این ترتیب شارلمانی به عنوان موًسس امپراتوری مقدس روم شناخته می‌شود و از نظر اروپاییها، پدر کشورهای فرانسه و آلمان می‌باشد.

[5] Exploring & Proclaiming the Apostle’s Creed. Edited by Roger E. Van Harn. 2004Wm. B. Eerdmans Publishing Co. p 21

[6] The Treatise on the Apostolic Tradition of St. Hippolytus of Rome, ed. Gregory Dix and Henry Chadwick (Ridgefield, Conn.: Morehouse Publishing, reissued 1992), 33-38;

[7] Exploring & Proclaiming the Apostle’s Creed. Edited by Roger E. Van Harn. 2004Wm. B. Eerdmans Publishing Co. p 20

[8] Systematic Theology, Wayne Grudem, Zondervan, 2000, p586

[9] Institutes of the Christian Religion, trans. Ford Lewis Battles. Ed. John T. McNeill (Philadelphia: Westminster, 1960) , 1:513 (2.16.8)

[10] تایرنویس روفینوس یا روفینوس آکلیا، متعلق به دوره 340 تا 410 پس از میلاد، تاریخ دان، الهیات دان و راهب مسیحی بوده است. یکی از شهرتهای وی، ترجمه نوشته های پدران یونانی، به ویژه اورجین به لاتین می باشد.

[11] Refinus, A Commentary on the Apostle’s Creed, trans, and ed. J. N. D. Kelly (New York: Newman Press, 1978)

[12] Cyprian, in Expos. In Symb. In loc. P. 22

[13] In Defense of the Descent by Daniel R. Hyde. Reformation Heritage Books. 2010, p17

[14] Rufinus, pp. 51-51, Kelly’s emphasis; cf. pp. 49, 62-63

[15] استاد الهیات نظامند در دانشگاه الهیات کاوننت واقع در سنت لوئیز

[16] پروفسور و پژوهشگر کتاب مقدس و الهیات در دانشگاه الهیات فینیکس

[17] In Defense of the Descent by Daniel R. Hyde. Reformation Heritage Books. 2010, p9

[18] متی 11: 23، 16: 18، لوقا 10: 15، 16: 23، اعمال 2: 27، 31، مکاشفه 1: 18

[19] یهودیان در زمان عهد جید سه معنی متفاوت را برای هدیس قائل بودند: 1) مرگ، 2) مکان مردگان، 3) مکانی برای شریرانی که مرده اند. متنی که این واژه در آن استعمال شده است، معنای آن را تعیین می کند.

Baker Encyclopedia of the Bible: Hades.

[20] منظور طوماس آکاواینس از جهنم، شئول می باشد

[21] تنبیه ای که او در خصوص ایمانداران عهد عتیق صحبت می کند، اشاره به جدایی ایشان از حضور پرسعادت حضرت اعلی است.

[22] Institutes of the Christian Religion, trans. Ford Lewis Battles. Ed. John T. McNeill (Philadelphia: Westminster, 1960) ,330 (2.16.8)

[23] Ibid 330 (2.16.8)

[24] اشعیا 53: 5

[25] Institutes of the Christian Religion, trans. Ford Lewis Battles. Ed. John T. McNeill (Philadelphia: Westminster, 1960) , 1:513 (2.16.10)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s