عیسی ناب: بخش اول


084392_w185

عیسی ناب

ان. تی رایت در مقدمه کتاب خود از لوقا 19: 36- 37 نقل قول می کند که چگونه مردم با استقبال او می رفتند.

در این میان هم گروهی در سکوت نظاره گر این استقبال مردمی از عیسی، پسر داود بودند. این افراد، رهبران قوم اسرائیل بودند. و عیسی در حالی که به اورشلیم نزدیک می شود گریه کرد. (لوقا19: 41)

آروزه ها و انتظارات رهبران به کمال می رسید اما این تحقق وعده که به آمدن مسیح موعود، پادشاه اسرائیل نوید می داد، برخلاف انتظار آنها جامه حقیقت پوشید. عیسی آن مسیح موعود نبود که می طلبیدند. آنها منتظر پادشاه اسرائیل بودند، مسیح موعود، اما عیسی ویژگیهایی که آنها از مسیح در ذهن می پروراندند، نداشت.

او مانند پادشاهان گذشته، در جلال و شکوه نمایان نشد، لباس فاخر بر تن نداشت و بر اسب، در پیروزی وارد شهر داود نشد، بلکه چون مردم عادلی سوار بر کره الاغی در فروتنی وارد شهر پادشاه شد. او لشکرها را برنیاگیخت تا رومیان را از اسرائیل براند، بلکه او و پیروانش کشته شدند.

همه ما به نحوی عیسی مسیح را می شناسیم و یا گمان می بریم که شناخت کافی از او داریم. نجات دهنده ای برای گناهان ما فدا شد، پسر خدایی که جلال آسمان را برای فدیه بشر رها کرد تا جهان را فدیه بخشد. اما آیا این همان پاسخی خواهد بود که به عیسی مسیح در پرسش از ما » که شما فکر می کنید که هستم؟» خواهد بود؟

عیسی مسیح در مورد خود چه فکر می کرد؟

باید پرسشهای درست و بجا را در خصوص کتاب مقدس پرسید. ان. تی. رایت می گوید که اغلب به دانشجویان می گوید که شما به دانشگاه می آیید نه تا پاسخ پرسشهای خود را بیابید بلکه تا یاد بگیرید تا پرسشهای صحیح را بپرسید. [1]

عیسی مسیح را در جماعتهای کلیسایی بشکل رسمی و غیر رسمی می پرستیم در جلسات دعای خود و یا در خلوت خویش به او دعا می کنیم. اما آیا عمیقا به اینکه او که بود و خود را که می دانست اندیشیده ایم؟ عیسی مسیح که بود؟

چالش کلیسا

ان تی رایت می گوید که گاهی اوقات استفاده ای که از اناجیل می بریم بسیار سطحی و ناکافی است. همانگونه که بسیاری از ما از تمامیت قابلیت کامپیوترهای خود در استفاده روزانه ای که از آن داریم، بهره نمی بریم و تنها به فرستادن ایمیل و تایپ کردن لغاتی بر نرم افزار ورد و جستجوهای اینترنتی اکتفا می کنیم، به همان صورت نیز مطالعات ما از چهار انجیل است. بنظر می رسد که کلیسا تنها برای تقویت روحانی، الهام گرفتن برای زندگی مسیحی برای  هفته ای که در پیش است و چند بحث الهیاتی که آن هم اکثرآ الهام گرفته از جایی غیر از اناجیل است، به اناجیل رجوع می کنیم. اگر کامپیوتر خانگی ما و اناجیل زبان داشتند، مطمئنا از اینکه به پتانیسل و گنج نهان درون آنها توجه نمی کنیم، سرخورده شده، لب به اعتراض می گشودند.

بنظر می رسد که کلیسا خود را در پس پرسشهای دیگر (که مطمئنا مهم نیز هستند) پنهان کرده و این مشغولیت باعث گشته تا آن پرسشهای اصلی در صدر فهرست سیاحت مسیحی ما قرار نگیرند. پادشاهی مسیح جایش را به زندگی روحانی که مشغول خود است (روحانیت فردگرا) بخشیده و صلیب مسیح تنها به وسیله ای برای آرامی وجدان ما و رستاخیز، به روزنه ای امید برای فرار از تاریکی مرگ، تقلیل پیدا کرده است.

قوم اسرائیل انتظار کسی را داشتند تا اسرائیل را بنا کند، اما عیسی مسیح مهندسی بود که با نقشه خویش به میان اسرائیل آمد تا ساختمانی نو بنا کند و بنیادی جدید بنهد. اسرائیل در انتظار شخص بودند تا آن سرود قدیمی را که قرنها زیر لب می سرودند، با صدای بلند بسراید، اما عیسی مسیح خود آهنگساز بود و سرود تازه ای داشت، سرود که موزیک قدیمی، تنها می توانست پس زمینه این ترانه جدید باشد. آنها منتظر پادشاهی بودند که مانند پادشاهان گذشته، انتظارات ایشان را برآورده سازد، عیسی مسیح نیز پادشاه بود، اما آمده بود تا پادشاهی را تعریف کند و معنایی جدیدی به آن ببخشید.[2]

عیسی مسیح که بود و که هست؟

یوحنا می گوید (یوحنا 1: 11) او به نزد خاصان خود آمد و خاصانش او را نپذیرفتند. بنظر می رسد که این داستان امروز نیز ادامه دارد. شاید مسیحیان که خاصان خدا هستند او را آنگونه که هست و شایسته می باشد، نشناخته اند. ما به دنبال رهبر روحانی هستم و نه یک پادشاه، ما کسی را می خواهیم که جانهای ما را نجات بخشد و نه اینکه بر ما پادشاهی کند. ان تی رایت در تلاش است تا شخصیت، ماموریت و ماهیت عیسی مسیح را بازیافت کند و اهمیت حضور و شخصیت وی را در تمام عرصه های زندگی، چه روحانیت، چه سیاست و اقتصاد به تصویر بکشد. عیسی مسیح کسی است که باید از طریق او، جامعه، فرهنگ، اقتصاد، سیاست، روحانیت، محیط زیست، سکس، پژوهش، زیبایی، عدالت و هر آنچه انسان بدان مشغول است تعریف گشته، جهت یابد. نباید عیسی مسیح را در قالبی که خود ساخته ایم قرار دهیم، بلکه باید اجازه داد تا عیسی خود سازنده قالب، بنا کننده چارچوب جهانبینی ما باشد.

ورود به اناجیل

عیسی مسیح یک شخصیت تاریخی است. او در حدود 4 بعد از میلاد به دنیا آمد. او در شما فلسطین در ناصره رشد کرد. پسر خاله او یحی بود، شخصی که بخاطر رابطه او با سبط لاوی و هارون، در روند عادی زندگی می توانست کاهن گردد. پدرخوانده او، یوسف همسر مادر وی ، از خانواده سلطنتی داود و سبط یهودا بود. از زندگی دوران کودکی وی اطلاعات زیادی در دست نیست، اما از گزارشات اناجیل این گونه بنظر می رسد که تورات و صحف انبیا را بخوبی می دانست و دانش کافی از باور یهود داشت. شاید در سنین بلوغ به همراه یوسف به پیشه خانوادگی مشغول بود. تا آنجایی که می دانیم از خاورمیانه خارج نشد. برخلاف صحبتهایی که در بیشتر به خیالپردازی شبیه است تا به گفته هایی که بر داده های تاریخی بنا شده باشد، او هرگز ازدواج نکرده و فرزندی نداشت. آنچه از او و کارهایش ثبت شده است بیشتر بر چند سال کوتاه از زندگی او تمرکز دارد. او سپس توسط مقامات اسرائیلی دستگیر و در نهایت توسط روم بر صلیب اعدام گشت. جرم او ادعای وی مبنی بر اینکه  وی پادشاه اسرائیل است، اعلام گشت. به همین جهت بر بالای صلیب وی نوشته شد: پادشاه اسرائیل

سه چیستان

با اینکه اطلاعاتی که در خصوص عیسی در اناجیل و سایر رسالات عهد جدید برای ما باقی مانده است، در قیاس با دیگر شخصیتهای تاریخی بی همتا است و با اینکه جزئیاتی بسیار زیادی از گفته ها و کارهای مسیح برای ما نگاشته شده است، اما او همچنیان یک شخصیت اسرار آمیز است.

ان ای رایت، برای توضیح اینکه چرا تا به امروز اسرار آمیز باقی مانده است، سه دلیل ارائه می دهد.

دلیل نخست این است که بسیاری از ما با دنیای عیسی مسیح ناآشنا هستیم. مردم زمان عیسی، کسانی که در آن منطقه جغرافیایی زندگی می کردند، بنوعی دیگر می اندیشیدند. آنها طور دیگری به دنیا نگاه می کردند. داستانهای آنها، نحوه بیان ایشان با طریقی که ما با آن آشنا هستیم کاملا متفاوت است و به همین جهت برای اینکه منظور و مقصود آنها را متوجه شویم، باید وارد دنیای آنها گشته، دنیا را از دیدگان ایشان نظاره کنیم. داستان پسر گمشده، نمونه بجایی برای تفاوت فرهنگی آن مردم در آن زمان، با دنیایی کنونی ما است. در دنیای غرب، درخواست کمک مالی فرزند از پدر خود برای آغاز زندگی خود، چیزی عجیب نمی نماید، اما وقتی عیسی داستان پسر گمشده و درخواست ارث خود از پدر را شنیدند، مطمئنا در تعجب بودند. آنچه آن پسر، در داستانی که مسیح بازگو کرد، از پدر خویش خواست، به معنای لعنت کردن پدرش بود. آنچه او گفت در واقع آروزی مرگ پدر خویش را طلبید. به همین دلیل ساده، برای درک بهتر دنیای آن روز، باید وارد آن زمان و مکان گشت و واقعیات آن دوران را بازسازی نمود.

دلیل دوم وجود این معما، خدا عیسی است. خدای عیسی خدایی ناآشنا است. شاید بپرسید که همه واژه خدا را استعمال می کنند و معمولا غالب افراد از یک خدای واحد صحبت می کنند. لغت نامه دهخدا در تعریف واژه خدا می گوید: خُدا نام اطلاق شده در فارسی به موجود آفریدگار جهان؛ اما متمایز از آن، در نظام های ایمانی است، خواه این خدا به صورت یکتا در یکتاپرستی مطرح با…

خدا لقبی است که به موجود متعال، موجودی که فراباشنده است اطلاق می گردد. اما اگر با مذاهب گوناگون آشنایی داشته باشیم، متوجه خواهیم شد درک، مفهوم و تعریف هر یک از آنها از خدا کاملا متفاوت و در بسیاری از مواقع متضاد با یکدیگر است. به همین جهت تنها پرسیدن اینکه آیا باورمند به خدا هستی، کافی نیست، بلکه باید دانست منظور از خدا کیست و یا چیست؟

عیسی مسیح نیز در مورد خدا صحبت می کرد اما این خدایی که از او نام می برد، برای شنوندگان و بینندگانی که صحبتها و کارهای او را شاهد بودند، بسیار عجیب می نمود.

دلیل سوم شخصیت رازگونه عیسی مسیح، این است که گفته ها و اعمال او به نوعی بود که بنظر می رسد او خدا را حاکم و مسئول همه چیز می دانست. عیسی کارهایی را انجام داد که مردم گمان می بردند ممنوع است و هرگاه بر او اعتراض کردند، او پاسخ می داد که او اجازه انجام آنها را داشته است. او تنها یک معلم نبود، هرچند بزرگترین معلمی بود که دنیا تا به حال به خود دیده است. او تعلیم می داد اما بنظر می رسد که صحبتهای او و اعمالش در جهت تغییر همه چیز بود، مردم، اسرائیل و سراسر دنیا. او در صدد تبدیل همه چیز بود. برخی گمان می بردند که عیسی مسیح در صدد یک نهضت انقلابی بود. انتخاب 12 شاگردی که او را در مدت خدمتش همراهی کردند تنها می توانست یک معنا داشته باشد: اسرائیلی نو. شاگردان او نیز از وی انتظاراتی داشتند و گمان می بردند که در مقام کسی که قرار است پادشاه باشد و همه چیز را تغییر دهد باید کارهایی را انجام دهد. اناجیل نیز به انتظارات شاگردان را که در قالب پرسش مطرح می شد برای ما ثبت نموده است. مطمئنا مرگ او باعث نامیدی بسیاری که بر او امید داشتند گشت. اما طولی نکشید که از مردگان قیام کرد و شاگردان متوجه شدند که حقیقتا او بر همه چیز مسلط است. او برخاست تا حاکمیت خودش را بر تمامی عرصه های زندگی انسان نشان داده به اجرا گذارد. رستاخیز او طلوع مذهبی نو نبود، بلکه تا اراده او بر فرهنگ، سیاست، اقتصاد، هنر، زیبایی، عدالت، آموزش و … انجام شود.

او بر تخت حاکمیت نشسته است و بر همه چیز اقتدار داشته، اختیارات او بی حصر است. این صحبت انقلابی و پیغام جدیدی است که مسیح اعلام کرد. صحبتی که چه در آن زمان و چه در دنیای معاصر ما باعث ناراحتی بسیاری گشته، دنیا را بر علیه او بر می انگیزد.

طوفان کامل

هر گاه صحبت از عیسی مسیح به میان می آید، گردبادها و بادهای تندی وارد مباحثاتی که وی شخصیت محوری آن می باشد، می گردند. بادهای تند که از طرف منتقدین و شکاکان از جامعه غرب بر می خیزد، وجود تاریخی وی و کارهایی که کرده است را زیر سوال برده، حقانیت اناجیل را زیر سوال برده، گزارشات آن را به نقد می کشند. از طرفی دیگر بادهای تند دفاعیات مسیحی برخواسته با انتقادات معاصر به نبرد پرداخته، باورهای خود بر کتاب مقدس و آموزه های مسیحی را با صدایی با همان شدت فریاد می کشد. همه ما سنگینی این طوفانی که در حال تشدید است را در اطراف خود حس کرده، و گاهی صدای وزش بی رحمانه بادها صدای ما را در دل ما خفه می کند.

نخست به صدای مسیحیتی گوش فرا دهیم که از دنیای غرب بر می خیزد. مسیحیتی که عیسی را تنها، پسر خدایی می داند، که برای نجات جانها به دنیا انسانها فرستاد و بجهت طبیعت ماوفق الطبیعه خود، کارهای باورنکردنکی کرد و سخنان شگفت انگیزی به زبان آورد. او سپس بصورت خارق العاده ای از مردگان زنده شد و به آسمان صعود کرد و امروز از ما می خواهد که از او پیروی کنیم. کاتولیکها نسخه مسیحیت خود را به دنیا ارائه داده می گویند که عیسی پطرس را برای تاسیس کلیسا انتخاب کرد و اگر کسی امروز مایل است با عیسی باشد باید به این جریان ملحق گردد. پروتستانها نیز شرح خود را از این مسیحیت با دنیا در میان می گذارند که در آن شاگردان از طرف مسیح مامور نگاشتن عهد جدید گشتند، کتبی که حقیقت مطلق را در خصوص او بیان کند و اینکه طریق رسیدن به آسمان را به ما نشان دهد.

سپس ان تی رایت، پرسشهای فرضی خوانندگان منتقد و مشکوک خود را مطرح می کند که او را متهم به آزاد اندیشی کرده و او را به لیبرالیزم محکوم می کنند. آیا تو مسیحی لیبرلی هستی؟ مگر تو اسقف نیستی؟

صدای اعتراض گروه اول نیز برای کسی نا آشنا نیست. افرادی که با شک و شبه به گزارشات عهد جدید می نگرند و گمان می برند که شخصیتی که از مسیح در آن ترسیم شده است، آرزوهای به انجام نرسیده، خیالات واهی و توهمات پیروان و نویسندگان عیسی است.

ان. تی رایت، هر دو برخورد و نگرش بر عیسی مسیح را افسانه می خواند و می گوید که با اینکه واقعیات تاریخی در این تصاویر نهفته است، اما ماهیت و توضحیات این صحبتها بر اساس و چارچوب جامعه و گروه هایی بنا شده است که آنها را بازگو می کنند.

مشکل پیچیدگی تاریخی

عنصر سومی که نقش مهمی در تشکیل طوفانی که پیشتر به آن اشاره شد، نقش دارد، طوفانی که در پیرامون صحبت در خصوص شخص مسیح بر می خیزد، پیچیدگی تاریخی است.

دنیایی که عیسی مسیح در آن زندگی کرد، یهودیت قرن اول، دنیای متراکمی است. برای فهم آن زمان، و باز سازی دنیای قدیم، باید چون تاریخ شناسان رفتار کرده، دست به کنکاش و جستجوهای تاریخی بزنیم. نه تنها اناجیل و سلامتی که پس از مرگ او به قلم در آمده و رویدادهای زندگی وی و شاگردان او را ثبت کرده، منبع اساس و مرجع بنیادی دانسته های ما در مورد عیسی مسیح است، بلکه نوشته های تاریخی که می توانند نور بیشتری بر آن قطعه از تاریخ قوم اسرائیل بتابانند نیز موجودند که نادیده انگاشتن آنها، ما بر آن خواهد داشت تا داده های اناجیل را در متن تاریخی زمان خود و منفک و جدا از زمان نگارش و مقصود نویسندگان تفسیر نماییم. نوشته هایی چون یوسفس، تاریخ نویس یهودی که در زمان جنگ روم در سال 66 تا 70 به روم نقل مکان کرد. نوشتجات دیگر، سکه های مضروب مربوط به آن زمان و یافته های باستاشناسی دیگری که امروز در دست ما می باشد، نقش مهم در تجدید بنای دنیای آن زمان بازی خواهند کرد، در غیراینصورت او را در چارچوب پیش فرضها و دنیای معاصر خود تعریف خواهیم کرد.

او به فشارها و تنشهایی که در طی  مطالعه و پژوهش در باب مسیح ما را احاطه خواهد کرد اشاره می کند و می گوید برخی به ما پیشنهاد می کنند تا در ساحل بمانیم، مبادا در این طوفان سرخست سردرگم گردیم. آنها به ما می گویند که برای اجتناب از این پریشانی به سنت کلیسایی و تنها به کتاب مقدس بسنده کنیم.

اما بررسی دنیای یهودیان قرن اول نیز به این سادگی نیست و پیچیدگیها بسیار خود را دارد. مخصوصا اینکه پرسشهایی که مطرح می کنیم آن پرسشهایی نبود که یهودی قرن اول در ذهن خود می پرسید. بنظر می رسد افکار ما بیشتر مشغول پرسشهایی در خصوص آسمان و جهنم است و اینکه چگونه می توانید از جهنم اجتناب کرده وارد آسمان گشت. اما آیا یهودی قرن اول نیز با همین مسائل مشغول بود؟ اندیشه و ساختار ذهنی یک یهود قرن اول باید ما را در این مسیر هدایت نماید.

طوفان قرن اول

 

بادهای رومی

روم، ابرقدرت زمان که تاثیرات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و نظامی خود را بر کشورهای مختلف، مخصوصا اسرائیل داشت، در صحنه داستان یهودیان قرن اول ایستاده است. قدرت روم در طی دویست سال گذشته (پیش از تولد مسیح) در حال افزایش بود و در نهایت سی سال پیش از تولد مسیح در ساختار امپراطوری به بقای خود ادامه می دهد. سیستم پیچیده ای که پاسخگویی شالوده نظام سیاسی آن بود، جهت اجتناب از تمرکز قدرت بر شخص خاصی تنظیم شده بود. اما با ظهور جولیس سزار (قیصر) تغییراتی پیش می آید. او ارتش خود را به روم آورده و قدرت خود را در آنجا مستقر ساخت. مردم او را در مقام الهی می دیدند. گروهی که پایبند بر سنتهای امپراطوری بودند از چنین حرکتی خشمگین شده در نهایت او را به قتل رساندند. او واقعه به جنگهای داخلی انجامید که در این میان، پسرخوانده قیصر اکتاوین بر سر قدرت آمد. او لقب آگوستوس که به معنای باشکوه است را برای خود برگزید. او نام قیصر (سزار) را نیز به خود اضافه کرده، الوهیت پدر خویش را تایید نمود. این بدان معنا بود که خود نیز پسر خدا می باشد. اگر در آن زمان از هر کس، از آلمان تا مصر، از اسپانیا تا سوریه می پرسیدند که پسر خدا کیست؟، پاسخ آنها متفقآ این بود: اکتاویان، پسر جولیوس. در دنیایی که مذهب اصلی شاخه ای از دولت و مرتبط به حکومت بود، آگستوس، نقش کاهن اعظم را ایفا می کرد. او پونتیفیک ماکسیموسPontifex Maximus ، که به لاتین به معنای کاهن اعظم خوانده می شد. و مبلغین وی، داستان هزار ساله روم را که در نهایت با تولد کودکی وارد عصری طلائی شده بود را بازگو می کردند. دوره طلائیی که آرامش و کامیابی که سراسر جهان را فراخواهد گرفت. ویرگل در شعری به ستایش این دوران می نویسد که عصر جدید در زیر پادشاهی آپولو، کامیابی را نوید می دهد و زمین محصول خود را خواهد داد. زمین، دریا و آسمان شادی خواهند کرد چون کودکی زاده شده است. این عصر طلایی در زمان حکومت قیصر (سزار) برقرار شده است. این پیغام بر سنگ نبشته ها تحت عنوان «خبر خوش» منقوش گشته بود. ما امپراطور داریم، عدالت، صلح، امنیت و کامیابی تا ابد ازآن ما خواهد بود. پسر خدا، پادشاه دنیا شده است.

حکومت وسیع آگوستوس از 31 پیش از میلاد تا 14 پس از میلاد مسیح ادامه یافت. پس از اینکه او مرد، و را نیز به درجه الوهیت ارتقا یافته، پس از او طایبریوس جای او را می گیرد.

ان تی رایت می گوید که بر روی میز خود سکه ای متعلق به زمان طایبریوس را دارد که بر یک روی آن چنین منقوش است: آگوستوس طریبیوس سزار، پسر آگوستوس خدا. و در طرف دیگر آن تصویر طرایبریوس که به رخت کهانت ملبس است و با عبارت پونتیفیکوس مکسیموس (کاهن اعظم) معرفی شده است.

وقتی یهودیان از مسیح در خصوص مالیات دادن به قیصر پرسش نمودند، سکه ای که مسیح به جمع حاضر نشان داد، سکه ای شبیه این بود که بر میز کار خود دارم. سکه ای که بر روی آن نوشته بود، پسر خدا، کاهن اعظم.

همانطور که امروز برای غرب، خاورمیانه از لحاظ جغرافیایی اهمیت زیادی دارد، در آن زمان نیز به همانگونه بود. خاورمیانه طریقی بود که امپراطوری روم برای انتقال کالا بهره ای زیاد می برد. به همین جهت فرمانداری که از طرف روم برای حفظ آرامی خاورمیانه برای اسرائیل تعیین می گشت، کار خطیری بر عهده داشت.

بادهای یهودی

قوم یهود به داستان تاریخ قوم خود می نگریستند، داستانی که مقصود و مقصدی داشت. با اینکه در این مسیر، توقف ها و تغییر مسیرهای اجباری که ناشی از نااطاعتی های ایشان بود، از سرعت سفر ایشان کاسته بود، اما در هر حال در مسیر خود کماکان در حال حرکت بودند. همان قدر که آینده و مقصود برای آنها مهم بود، گذشته و داستان قوم یهود نیز اهمیت بسیاری داشت. آنچه را که روم و آگوستوس در تبلیغ از حکومت و کامیابی که برای دنیا می آوردند استفاده کنند، داستان قوم یهود بود. داستانی که در نهایت به اوج خواهد رسید. دو قرائت مختلف از دو داستان گوناگون، یکی واقعی، دیگری ساخته قدرتمندان رومی. رومیان با ایستادن در عصر جدید به گذشته می نگریستند که چگونه به اینجا رسیده اند و یهودیان به آینده نگاه کرده و رسیدن عصر طلائیی را جشن می گرفتند. این آینده نگری قوم اسرائیل گذشته اش را نادیده نمی گرفت، گذشته ای که محتوای داستانهای بسیاری از کار خدا در تاریخ بود. گذشته ای که داستان خروج آنها از مصر را که رویدادی  تاریخی و محوری در زندگی اسرائیلها بود بیان می کرد. گذشته ای که کار خدا را در لحظه به لحظه تاریخ اسرائیل یادآوری می کرد. داستان خدایی که دنیا را از نیستی به هستی آورده بود، خدایی که ابراهیم و اسحاق را خوانده از آنها قومی برای خود شکل داده، خدایی که آنها را از اسارت رهایی بخشیده و خدایی که همواره با ایشان بوده و خواهد بود.

در آن زمان بود که انتظار ظهور مسیح بیشتر از پیش پررنگ گشته بود تا اسرائیل را از زیر ظلم و ستم روم و سزار رستگاری بخشد. همانگونه خدا اسرائیل را توسط موسی از دست فرعون و مصریان رهائی بخشید، امروز نیز خدا اسرائیل را توسط مسیح موعود از دست رومیان و سزار آزاد خواهد ساخت. پیشتر، شش قرن پیش از میلاد مسیح، قوم اسرائیل به اسارت بابل رفته، ثروت ایشان به غارت رفته و معبد ویران گشت. بنظر می آمد که بار دیگر داستان مصر از نو اتفاق افتاده است. از آن پس، با اینکه یهودیان به سرزمین خود بازگشتند، اما حسی غریب آنها را ترک نمی کرد. آنها هنوز منتظر خروج نهایی بودند، ایشان در انتظار بازگشت از تبعیدی بودند که به تمام روزگویها و ستمهایی که از ملل مختلف متحمل می شدند، پایان بخشد. حضور قدرتمندانه امپراطوری روم و امید و انتظار یهودیان برای ظهور مسیح و رهاننده فرستاده شده از طرف خدا، این دو باد تند را، باد رومی و یهودی را در روبروی هم قرار می داد. طوفان در حال شکل گیری است.

طوفان

در میان حکومت مستبدانه روم و امیدی که قوم اسرائیل برای رهایی خود و برقراری پادشاهی عادلانه مسیح داشتند، خدا نقشه جدای خود را داشت. قوم اسرائیل در ذهن خود خیالها و آرزوهایی را پرورانده بود تا مسیح موعود، پادشاه اسرائیل و موسی زمانه آنها را به طریقی که انتظار داشتند رستگار سازد، اما خدا ساز دیگری می نواخت.  قوم اسرائیل، یحیی تعمید دهنده و شاگردان انتظار داشتند تا خدای یهودیان در قدرت پادشاهی خود را برقرار سازد، اما نقشه خدا چیز دیگری بود، عیسی مسیح فکری متفاوت داشت. نقشه او با خواست یهودیان و شاگردان در تقابل بود.

طوفان خدا

در طوفان قرن اول، عنصر سومی نیز دخیل است. نقشه خدا آزادی ملی قوم اسرائیل و مقابله با حکومت روم نبود، خدا اسرائیل را خوانده بود تا از طریق وی دنیا را فدیه دهد اما اسرائیل نیز خود نیازمند رستگاری بود.  عیسی با نقشه الهی و نجات به میان می آید و به عنوان پادشاه و حاکمی مقتدر می آید. تصویر ظهور خدا به عنوان پادشاه بجهت رهایی قوم خود اینگونه ترسیم شده است.

زمین متزلزل و مرتعش شده، اساس کوه‌ها بلرزید و متزلزل گردید چونکه خشم او افروخته شد.  دُخان از بینی او برآمد و نار از دهانش ملتهب گشت و آتشها از آن افروخته گردید.  آسمان را خم کرده، نزول فرمود و زیر پای وی تاریکی غلیظ می‌بود.  برکروبی سوار شده، پرواز نمود و بر بالهای باد طیران کرد.  تاریکی را پردهٔ خود و خیمه‌ای گرداگرد خویش بساخت، تاریکی آبها و ابرهای متراکم را.  از تابشِ پیش روی وی ابرهایش می‌شتافتند، تگرگ و آتشهای افروخته.  و خداوند از آسمان رعد کرده، حضرت اعلی آواز خود را بداد، تگرگ و آتشهای افروخته را.  پس تیرهای خود را فرستاده، ایشان را پراکنده ساخت، و برقها بینداخت و ایشان را پریشان نمود.  آنگاه عمق‌های آب ظاهر شد و اساس ربع مسکون مکشوف گردید، از تنبیه تو ای خداوند، از نَفْخِهٔ باد بینی تو!  (مزموز 18: 7- 15)

چه کسی باید پادشاه شود؟

انبیاء قوم وعده حضور و سکونت خدا در میان لشکرگاه اسرائیل داده بودند اما خدا در زمان تبعید اسرائیل در میان آنها نبود. خدا اسرائیل را ترک کرده بود. (حزقیال 10- 11)

اما پیامبران وعده بازگشت خدا را داده بودند. او بار دیگر به میان قوم خود باز خواهد گشت.

…خداوندی‌ كه‌ شما طالب‌ او می‌باشید، ناگهان‌ به‌ هیكل‌ خود خواهد آمد، یعنی‌ آن‌ رسول‌ عهدی‌ كه‌ شما از او مسرور می‌باشید. هان‌ او می‌آید! قول‌ یهوه‌ صبایوت‌ این‌ است‌.  (ملاکی 3: 1)

 و جلال‌ خداوند مكشوف‌ گشته‌، تمامی‌ بشر آن‌ را با هم‌ خواهند دید زیرا كه‌ دهان‌ خداوند این‌ را گفته‌ است‌.  (اشعیا 40: 5)

آواز دیده‌بانان‌ تو است‌ كه‌ آواز خود را بلند كرده‌، با هم‌ ترنّم‌ می‌نمایند، زیرا وقتی‌ كه‌ خداوند به‌ صهیون‌ رجعت‌ می‌كند ایشان‌ معاینه‌ خواهند دید.  (اشعیا 52: 8)

در زمانی که عیسی به دنیا آمد، نهضتی برپاگشته بود. جنبشی که یوسفس، آن را «فلسفه» می خواند، نهضتی که معتقد بود که زمان آن رسیده تا تنها خدا، پادشاه شود. یهودیان از پادشاهان خود خسته شده بودند. آنها تنها باعث نامید و سرخوردگی قوم گشته بودند. پادشاهان پیشین اسرائیل قابلیت تحقق وعده ها و برقرار سلطنت عادلانه و صلح را نداشتند. اکنون زمان آن رسیده که سلطنت، به او که تنها شایسته است، برسد. خداییکه پادشاهی او را پیشتر رد کرده بودند. الان زمان آن رسیده تا در حاکمیت خویش، ملکوت خود را برقرار، کامیابی، صلح و عدالت را استوار سازد. این آرزو، این انتظار چون شعله ای مشتعل و خاموشی ناپذیر، برای مدتها در قلوب یهودیان پایدار ماند و شاعران و انبیا آن را در محافل، کنایس و معبد خود زمزمه کرده، به خود یادآور گشته که خدا پادشاه است و او سلطنت خود را برقرار خواهد ساخت.

خداوند پادشاه است تا ابدالآباد. امّت‌ها از زمین او هلاک خواهند شد.  ای خداوند مسألت مسکینان را اجابت کرده‌ای، دل ایشان را استوار نموده‌ای و گوش خود را فراگرفته‌ای،  تا یتیمان و کوفته‌شدگان را دادرسی کنی. انسانی که از زمین است، دیگر نترساند. (مزمور 10: 16- 18)

ای جمیع امّت‌ها دستک زنید. نزد خدا به آواز شادی بانگ برآورید.  زیرا خداوند متعال و مهیب است و بر تمامیِ جهان خدای بزرگ.  قومها را در زیر ما مغلوب خواهد ساخت و طایفه‌ها را در زیر پایهای ما.  میراث ما را برای ما خواهد برگزید، یعنی جلالت یعقوب را که دوست می‌دارد، سِلاه.  خدا به آواز بلند صعود نموده است؛ خداوند به آواز کرنا.  تسبیح بخوانید، خدا را تسبیح بخوانید. تسبیح بخوانید، پادشاه ما را تسبیح بخوانید.  زیرا خدا پادشاه تمامیِ جهان است. به خردمندی تسبیح بخوانید.  خدا بر امّت‌ها سلطنت می‌کند. خدا بر تخت قدس خود نشسته است.  سروران قومها با قوم خدای ابراهیم جمع شده‌اند زیرا که سپرهای جهان از آن خداست. او بسیار متعال می‌باشد. (مزمور 47: 1- 9)

 زیرا که یهوه، خدای بزرگ است،  و پادشاه عظیم بر جمیع خدایان. نشیبهای زمین در دست وی است و فرازهای کوه‌ها از آن او.  دریا از آن اوست، او آن را بساخت؛ و دستهای وی خشکی را مصور نمود.  بیایید عبادت و سجده نماییم و به حضور آفریننده خود خداوند زانو زنیم!  زیرا که او خدای ما است! و ما قوم مرتع و گلهٔ دست او می‌باشیم! امروز کاش آواز او را می‌شنیدید!  (مزمور 95: 3- 7)

 در میان امّت‌ها گویید خداوند سلطنت گرفته است. ربع مسکون نیز پایدار شد و جنبش نخواهد خورد. قومها را به انصاف داوری خواهد نمود.  آسمان شادی کند و زمین مسرور گردد. دریا و پری آن غرش نماید.  صحرا و هر چه در آن است، به وجد آید. آنگاه تمام درختان جنگل ترنم خواهند نمود  به حضور خداوند زیرا که می‌آید، زیرا که برای داوری جهان می‌آید. ربع مسکون را به انصاف داوری خواهد کرد و قومها را به امانت خود. (مزمور 96: 10- 13)

ای خدای من، ای پادشاه، تو را متعال می‌خوانم و نام تو را متبارک می‌گویم، تا ابدالآباد!  (مزمور 145: 1)

ای خداوند جمیع کارهای تو، تو را حمد می‌گویند. و مقدّسان تو، تو را متبارک می‌خوانند.  دربارهٔٔجلال ملکوت تو سخن می‌گویند و توانایی تو را حکایت می‌کنند.  تا کارهای عظیم تو را به بنی‌آدم تعلیم دهند و کبریاییِ مجیدِ ملکوت تو را.  ملکوت تو، ملکوتی است تا جمیع دهرها و سلطنت تو باقی تا تمام دورها.  (مزمور 145: 10- 13)

در این مزامیر، پادشاهی خدا در اورشلیم دیده می شود و اینکه امتها به قوم خدا محلق شده، خدا، پادشاه آسمانی را ستایش خواهند نمود و اگر خدا پادشاه گردد، نتیجه آن، عدالت، سلامتی و برابری برای همه و رفعت فساد و تباهی خواهد بود. این آرزو ها با نبوتهای انبیاء تشدید می یافت.

 چه‌ زیبا است‌ بر كوهها پایهای‌ مبشّر كه‌ سلامتی‌ را ندا می‌كند و به‌ خیرات‌ بشارت‌ می‌دهد و نجات‌ را ندا می‌كند و به‌ صهیون‌ می‌گوید كه‌ خدای‌ تو سلطنت‌ می‌نماید.  آواز دیده‌بانان‌ تو است‌ كه‌ آواز خود را بلند كرده‌، با هم‌ ترنّم‌ می‌نمایند، زیرا وقتی‌ كه‌ خداوند به‌ صهیون‌ رجعت‌ می‌كند ایشان‌ معاینه‌ خواهند دید.  ای‌ خرابه‌های‌ اورشلیم‌ به‌ آواز بلند با هم‌ ترنّم‌ نمایید، زیرا خداوند قوم‌ خود را تسلّی‌ داده‌، و اورشلیم‌ را فدیه‌ نموده‌ است‌.  خداوند ساعد قدّوس‌ خود را در نظر تمامی‌ امّت‌ها بالا زده‌ است‌ و جمیع‌ كرانه‌های‌ زمین‌ نجات‌ خدای‌ ما را دیده‌اند.  (اشعیا 52: 7- 10)

متونی که از کتاب مقدس ذکر گشت، بخشهایی بود که در آن واژگان، پادشاه و پادشاهی یافت می شود، اما می توان حصرهای این مفهوم و انتظارات را بسط داد و به متونی نیز پرداخت که پادشاه اسرائیل به عنوان شبان معرفی می گردد. پادشاهی که چون شبان به نیازهای قوم رسیدگی می کند.

خداوند شبان من است؛ محتاج به هیچ چیز نخواهم بود.  در مرتعهای سبز مرا می‌خواباند. نزد آبهای راحت مرا رهبری می‌کند.  جان مرا برمی‌گرداند و به خاطر نام خود به راه‌های عدالت هدایتم می‌نماید.  (مزمور 23: 1- 3)

ای شبانِ اسرائیل بشنو! ای که یوسف را مثل گله رعایت می‌کنی! ای که بر کروبیین جلوس نموده‌ای، تجلی فرما!  به حضور افرایم و بنیامین و مَنَسی، توانایی خود را برانگیز و برای نجات ما بیا!  (مزمور80: 1- 2)

اینك‌ خداوند یهوه‌ با قوّت‌ می‌آید و بازوی‌ وی‌ برایش‌ حكمرانی‌ می‌نماید. اینك‌ اجرت‌ او با وی‌ است‌ و عقوبت‌ وی‌ پیش‌ روی‌ او می‌آید.  او مثل‌ شبانْ گله‌ خود را خواهد چرانید و به‌ بازوی‌ خود بره‌ها را جمع‌ كرده‌، به‌ آغوش‌ خویش‌ خواهد گرفت‌ و شیر دهندگان‌ را به‌ ملایمت‌ رهبری‌ خواهد كر.  (اشعیا 40: 10: 11)

 ای‌ امّت‌ها كلام‌ خداوند را بشنوید و در میان‌ جزایر بعیده‌ اخبار نمایید و بگویید آنكه‌ اسرائیل‌ را پراكنده‌ ساخت‌ ایشان‌ را جمع‌ خواهد نمود و چنانكه‌ شبان‌ گله‌خود را (نگاه‌ دارد) ایشان‌ را محافظت‌ خواهد نمود.  زیرا خداوند یعقوب‌ را فدیه‌ داده‌ و او را از دست‌ كسی‌ كه‌ از او قویتر بود رهانیده‌ است‌.  و ایشان‌ آمده‌، بر بلندی‌ صهیون‌ خواهند سرایید و نزد احسان‌ خداوند یعنی‌ نزد غلّه‌ و شیره‌ و روغن‌ و نتاج‌ گله‌ و رمه‌ روان‌ خواهند شد و جان‌ ایشان‌ مثل‌ باغ‌ سیرآب‌ خواهد شد و بار دیگر هرگز غمگین‌ نخواهند گشت‌.  (ارمیا 31: 10- 12)

و در متن زیر، یهوه، پادشاه، شبان قوم اسرائیل در تقارن با حاکمان دنیا قرار داده می شود:

«ای‌ پسر انسان‌ به‌ ضدّ شبانان‌ اسرائیل‌ نبوّت‌ نما و نبوّت‌ كرده‌، به‌ ایشان‌ یعنی‌ به‌ شبانان‌ بگو: خداوند یهوه‌ چنین‌ می‌فرماید: وای‌ بر شبانان‌ اسرائیل‌ كه‌ خویشتن‌ را می‌چرانند. آیا نمی‌باید شبانان‌ گله‌ را بچرانند؟  شما پیه‌ را می‌خورید و پشم‌ را می‌پوشید و پرواریها را می‌كُشید، امّا گله‌ را نمی‌چرانید. ضعیفان‌ را تقویت‌ نمی‌دهید و بیماران‌ را معالجه‌ نمی‌نمایید و شكسته‌ها را شكسته‌ بندی‌ نمی‌كنید و رانده‌شدگان‌ را پس‌ نمی‌آورید و گم‌شدگان‌ را نمی‌طلبید، بلكه‌ بر آنها با جور و ستم‌ حكمرانی‌ می‌نمایید. پس‌ بدون‌ شبان‌ پراكنده‌ می‌شوند و خوراك‌ همه‌ حیوانات‌ صحرا گردیده‌، آواره‌ می‌گردند.  گوسفندان‌ من‌ بر جمیع‌ كوهها و بر همه‌ تلّهای‌ بلند آواره‌ شده‌اند. و گله‌ من‌ بر روی‌ تمامی‌ زمین‌ پراكنده‌ گشته‌، كسی‌ ایشان‌ را نمی‌طلبد و برای‌ ایشان‌ تفحّص‌ نمی‌نماید.  (حزقیال 34: 2- 6)

زیرا خداوند یهوه‌ چنین‌ می‌گوید: هان‌ من‌ خودم‌ گوسفندان‌ خویش‌ را طلبیده‌، آنها را تفقّد خواهم‌ نمود.  چنانكه‌ شبان‌ حینی‌ كه‌ در میان‌ گوسفندان‌ پراكنده‌ خود می‌باشد، گله‌ خویش‌ را تفقّد می‌نماید، همچنان‌ من‌ گوسفندان‌ خویش‌ را تفقّد نموده‌، ایشان‌ را از هر جایی‌ كه‌ در روز ابرها و تاریكی‌ غلیظ‌ پراكنده‌ شده‌ بودند خواهم‌ رهانید.  (حزقیال 34: 11- 12)

ایشان‌ را بر مرتع‌ نیكو خواهم‌ چرانید و آرام‌گاه‌ ایشان‌ بر كوههای‌ بلند اسرائیل‌ خواهد بود. و آنجا در آرام‌گاه‌ نیكو و مرتع‌ پرگیاه‌ خواهند خوابید و بر كوههای‌ اسرائیل‌ خواهند چرید.خداوند یهوه‌ می‌گوید كه‌ من‌ گوسفندان‌ خود را خواهم‌ چرانید و من‌ ایشان‌ را خواهم‌ خوابانید.  گم‌شدگان‌ را خواهم‌ طلبید و رانده‌شدگان‌ را باز خواهم‌ آورد و شكسته‌ها را شكسته‌بندی‌ نموده‌، بیماران‌ را قوّت‌ خواهم‌ داد. لیكن‌ فربهان‌ و زورآوران‌ را هلاك‌ ساخته‌، بر ایشان‌ به‌ انصاف‌ رعایت‌ خواهم‌ نمود.  (حزقیال 34: 14- 16)

شبانان دنیوی در ایفای نقش خود شکست خوردند و تنها یهوه، شبان نیکو است. اما با اینکه خدا به عنوان پادشاه، خود را معرفی می کند، نقشی نیز در این میان برای شخصی از نسل داود در نظر گرفته شده و انتظار می رود.

و یك‌ شبان‌ بر ایشان‌ خواهم‌ گماشت‌ كه‌ ایشان‌ را بچراند یعنی‌ بنده‌ خود داود را كه‌ ایشان‌ را رعایت‌ بنماید و او شبان‌ ایشان‌ خواهد بود.  و من‌ یهوه‌ خدای‌ ایشان‌ خواهم‌ بود و بنده‌ من‌ داود در میان‌ ایشان‌ رئیس‌ خواهد بود. من‌ كه‌ یهوه‌ هستم‌ گفته‌ام.  (حزقیال 34: 23- 24)

و خداوند یهوه‌ می‌گوید: خاندان‌ اسرائیل‌ خواهند دانست‌ كه‌ من‌ یهوه‌ خدای‌ ایشان‌ با ایشان‌ هستم‌ و ایشان‌ قوم‌ من‌ می‌باشند.  و خداوند یهوه‌ می‌گوید: شما ای‌ گله‌ من‌ و ای‌ گوسفندان‌ مرتع‌ من‌، انسان‌ هستید و من‌ خدای‌ شما می‌باشم‌.»(حزقیال 34: 30- 31)

باب 34 کتاب حزقیال در مورد خدائی صحبت می کند که پادشاه می شود، شاهی که قرار است آنچه را که حکمرانان پیشین از انجام آن ناتوان بودند، به کمال برسانند. اما چگونه می شود هم خدا و هم داود (شخصی از خانواده داود) پادشاه گردند؟ آن چیزی است که در این آیات مشاهده می کنیم، اما توضیحی داده نمی شود. بخشی دیگر از کلام خدا در خصوص برقرار پادشاهی خدا توسط داود پادشاه خود داود صحبت می کند.

چرا امّت‌ها شورش نموده‌اند و طوائف در باطل تفکر می‌کنند؟  پادشاهان زمین برمی‌خیزند و سروران با هم مشورت نموده‌اند، به ضد خداوند و به ضد مسیح او؛ (مزمور 2: 1- 2)

 او که بر آسمانها نشسته است می‌خندد. خداوند بر ایشان استهزا می‌کند.  آنگاه در خشم خود بدیشان تکّلم خواهد کرد و به غضب خویش ایشان را آشفته خواهد ساخت.  و من پادشاه خود را نصب کرده‌ام، بر کوه مقدّس خود صهیون.  فرمان را اعلام می‌کنم، خداوند به من گفته است، تو پسر من هستی امروز تو را تولید کردم.  از من درخواست کن و امّت‌ها را به میراث تو خواهم داد و اقصای زمین را ملک تو خواهم گردانید.  ایشان را به عصای آهنین خواهی شکست؛ مثل کوزهٔ کوزه‌گر آنها را خرد خواهی نمود.  (مزمور 2: 4- 9)

یهوه پادشاهی خود را استوار خواهد ساخت و بر امتها حکمرانی خواهد نمود، اما این کار را از طریق مسیح خود که او را «پسر من» می خواند. دلیل اشاره به آیات فوق، این بود تا شدت توجه قوم اسرائیل و وعده خدا بر اینکه او پادشاهی خود را بقرار خواهد کرد را به نمایش بگذارم.

اما با وجود تمایلات، انتظارات و امید قوم اسرائیل، مخصوصأ یهودیان قرن اول، برای دیدن پادشاهی آسمان، پرسشهای زیادی را در ذهن ایشان برانگیخته بود که در حقیقت چگونگی استقرار حکومت الهی را جویا می شد. چگونه خدا بر قوم اسرائیل و امتها پادشاهی خواهد کرد؟ آیا یهوه خود شخصأ بر قوم ظاهر خواهد شد؟ آیا این سلطنت بوسیله متوسطی که نمایندگی یهوه را خواهد کرد استوار خواهد گردید؟

کتب مقدسه در خصوص مسیح ( مسح شده) صحبتهای بسیاری داشت. شخصی که از طرف یهوه با روغن مسح می شد تا تعهد و سرسپردگی شخص را به عنوان نماینده یهوه، سخنگوی وی به نمایش گذارد. اما بنظر نمی رسد که قالب حکومتی مشخص و ساختار پادشاهی معلومی از رویدادهای گذشته و عمل یهوه در تاریخ اسرائیل بتوان استخراج کرد به همین جهت، تمایزات مشخصی که ویژیگهای مسیح را بنمایاند، قابل روئیت نبود، به همین جهت هنگام ظهور عیسی مسیح، خاصانش او را نپذیرفتند. اما آنچه مشخص بوده و می توانستند انتظار داشته باشند، بازگشت مقتدرانه خدا به عنوان پادشاه است.

رهبران قوم با نگاه به گذشته اسرائیل و داستان تلخ تبعید، می دانستند که یهوه، پادشاه اسرائیل ایشان را ترک کرده است. با اینکه در نهایت قوم از اسرات به اسرائیل بازگشتند و حتی معبد را نیز بازسازی کرده، به پرستش و تقدیم قربانی ها مشغول شدند، اما یک چیز باقی بود و آنها حضور پر جلال یهوه در معبد بود. یهوه به معبد و در میان قوم خود بازنگشته بود. با اینکه قوم در سرزمین خود بودند و اسیران از بابل به یهودا بازگشته بودند، اما حضور یهوه در قوم اسرائیل مشهود نبود و انبیا این را می دانستند.

خداوند چنین‌ می‌گوید: به‌ صهیون‌ مراجعت‌ نموده‌ام‌ و در میان‌ اورشلیم‌ ساكن‌ خواهم‌ شد و اورشلیم‌ به‌ شهر حقّ و كوه‌ یهوه‌ صبایوت‌ به‌ كوه‌ مقدّس‌ مسمّی‌ خواهد شد.  (زکریا 8: 3)

«یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید: اینك‌ من‌ قوم‌ خود را از زمین‌ مشرق‌ و از زمین‌ مغرب‌ آفتاب‌ خواهم‌ رهانید.
و ایشان‌ را خواهم‌ آورد كه‌ در اورشلیم‌ سكونت‌ نمایند و ایشان‌ قوم‌ من‌ خواهند بود و من‌ براستی‌ و عدالت‌ خدای‌ ایشان‌ خواهم‌ بود. (زکریا 8: 7- 8)

اینك‌ من‌ رسول‌ خود را خواهم‌ فرستاد و او طریق‌ را پیش‌ روی‌ من‌ مهیا خواهد ساخت‌؛ و خداوندی‌ كه‌ شما طالب‌ او می‌باشید، ناگهان‌ به‌ هیكل‌ خود خواهد آمد، یعنی‌ آن‌ رسول‌ عهدی‌ كه‌ شما از او مسرور می‌باشید. هان‌ او می‌آید! قول‌ یهوه‌ صبایوت‌ این‌ است‌.  امّا كیست‌ كه‌ روز آمدن‌ او را متحمّل‌ تواند شد؟ و كیست‌ كه‌ در حین‌ ظهور وی‌ تواند ایستاد؟ زیرا كه‌ او مثل‌ آتش‌ قالگر و مانند صابون‌ گازران‌ خواهد بود.  و مثل‌ قالگر و مصفّی‌ كننده‌ نقره‌ خواهد نشست‌ و بنی‌لاوی‌ را طاهر ساخته‌، ایشان‌ را مانند طلا و نقره‌ مصفّی‌ خواهد گردانید تا ایشان‌ هدیه‌ای‌ برای‌ خداوند به‌ عدالت‌ بگذرانند.  (ملاکی 3: 1- 3)

و من‌ برای‌ داوری‌ نزد شما خواهم‌ آمد و به‌ ضدّ جادوگران‌ و زناكاران‌ و آنانی‌ كه‌ قَسَم‌ دروغ‌ می‌خورند و كسانی‌ كه‌ بر مُزْدور در مزدش‌ و بیوه‌زنان‌ و یتیمان‌ ظلم‌ می‌نمایند و غریب‌ را از حقّ خودش‌ دور می‌سازند و از من‌ نمی‌ترسند، بزودی‌ شهادت‌ خواهم‌ داد. قول‌ یهوه‌ صبایوت‌ این‌ است‌.  (ملاکی 3: 5)

تلخیص :  ادوین کشیش آبنوس


[1] صفحه 2

[2] صفحه 5

4 دیدگاه برای “عیسی ناب: بخش اول

  1. ممنون از شما موضوع بسيار جالب است ، منتظر بخشهاى بعدى هستم فقط منظور شما را از اين عبارت كه در بخش ورود به أناجيل اشاره كرديد درست نفهميدم كه احتمالا اشتباه نوشتارى باشد :
    «عیسی مسیح یک شخصیت تاریخی است. او در حدود 4 بعد از میلاد به دنیا آمد»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s