تفرفه در مسیح: بخش سوم


DIC  تصور کنید که هر وقت صندلی را می دیدید، هیچ دانشی در مورد آن نمی داشتید. هرگاه با شیعی با چهار پا و یک تخته در بالای آن روبرو می شدید، مجبور بودید تا آن را مورد آزمایش و ارزیابی قرار می دادید تا آن را شناخته، کاربرد آن را دریابید. اگر چنین چیزی واقعیت داشت، مطئمنا بخش عمده از انرژی ما صرف شناخت محیط اطراف مان که با آن کاملا بی گانه بودیم می گشت.

اما خوشبختانه چنین نیست و ما هر شیعی را که سه یا چهار پایه داشته باشد در دسته «صندلی» قرار داده، کاربرد آن را تشخیص می دهیم. هرچند این سه یا چهارپایه ها با هم متفاوت باشند و اشکال هندسی منتوع و گاهی هم عجیب داشته باشند، می دانیم که می توانیم آنها را صندلی خوانده و برای نشستم از آن بهره یابیم. این روشی است که مغز ما بکار می گیرد تا محیط اطراف خود را بشناسیم. اجسام در دسته بنده های آشنا قرار می گیرند و این به ما کمک می کند تا محیط اطراف خود را شناسایی نماییم. به این روش کاگنتیو میسر Cognitive miser  می گویند. مغز انسان در تمرکز و توجه بی وقفه به اطراف خود محدودیت های دارد و برای پردازش اطلاعاتی که دریافت می کند باید انرژی زیادی را صرف کند به همین خاطر برای ایجاد تعادل و جلوگیری از خرج انرژی زیاد از روشهایی استفاده می کند تا از تمرکز و توجه بی جا اجتناب نماید.

به همین جهت مغز به دنبال ایجاد میانبرهایی است تا قابلیت ارزیابی محیط اطراف را با هزینه کردن کمترین انرژی ممکن انجام دهد و این کار را با دسته بندی کردن محیط در رسته های آشنا انجام می دهد.

 صرفجویی انرژی در خصوص ارتباط ما با انسانها نیز صدق می کند. مایل هستیم فرصت خود را در ارتباطات با آنانی بگذاریم که شبیه ما هستند و مانند ما فکر می کنند. مشارکت با افرادی که مانند ما فکر نمی کنند و رفتارهای ناآشنایی در قیاس با ما دارند، ما را مجبور می کند تا توجه بیشتری به این افراد نموده، تمام گفتار و رفتار ایشان را پردازش کرده، ارزیابی کنیم.

 متخصصین در این خصوص آزمایشی را انجام می دهند. ایشان شخصی را با دو گروه روبرو می سازند. گروه اول آمریکایهایی بودند که لهجه انگلیسی جنوب آمریکا را داشتند و گروه دوم، زرد پوستانی بودند که با همان لهجه گفتگو می کردند. با اینکه هر دو گروه دارای یک لهجه بودند اما گفتگو با زرد پوستان بنظر خسته کننده تر می آمد و دلیلش این بود که این شخص، بصورت خودکار انتظار داشت تا گروه زرد پوستان متعلق به دسته ای باشند که لهجه انگلیسی آنها آسیایی باشد. نا آشنا بودن این اشخاص با دسته تازه یعنی زردپوستان با لهجه انگلیسی جنوب آمریکا، باعث گشته بود تا این شخص اطلاعات جدید و ناآشنایی را در مغز خود پردازش کرده، توجه بی وقفه ای را به این مکالمه اختصاص دهد که در نتیجه باعث فرسودگی وی شده بود.

متخصصین پس از یک سری آزمایشات فکری، صحت این آزمایش را تایید کردند

 در زندگی مسیحیان نیز این بنوعی صدق می کند. برای ما آسانتر است که مسیحیان را به دسته ها و گروه های مجزا و متفاوت از یکدیگر تقسیم کرده سپس با برچسب زدن آنها، بلافاصله تمام افرادی را که متعلق به این گروه ها می دانیم شناسایی و شخصیت، دانش، گفتار و کردار آنها را از پیش فرض نماییم. در این صورت لازم نیست تا رابطه فردی و مشارکت انفرادی با اعضای این گروه ها داشته باشیم، چرا که از پیش در ذهن خود آنها را شناخته و نیازی به پردازش اطلاعات آشنایی که به آنها نسبت دادیم نمی بینیم.

انجیلی ها، همه مسیحیان کریزماتیک را یکسان و مسیحیان کریزماتیک، برادران انجیلی خویش را شبیه هم فرض کرده از برخورد با یکدیگر، مکالمه و گفتگوی نزدیکتر اجتناب می ورزند. این برچسبها به ما کمک می کنند تا به چالش کشیده نشده، محیط اطراف و یا در حقیقت جامعه کلیسایی خود را ساده تر بی انگاریم. هرچه کلیسا ساده تر گردد، ناهمواری ها هم کمتر، در نتیجه انرژی کمتری خرج خواهد شد.

 البته توجه داشته باشید، دسته بندی وسیله مفیدی است که همه ما به نوعی از آن بهره نیکویی می بریم. تاریخدانان زمان را به عرصه های مختلف تقسیم می کنند، زیست شناسان گونه های حیوانات را به رسته های مختلف بخش بندی می کنند، حذبهای سیاسی، گروهای مذهبی و غیره، هر کدام، روشهای مختلف دسته بندی خویش را بکار می گیرند.

در دنیایی زندگی می کنیم که پیچیده است و برای فهم آن و واکنش صحیح در موقعیتهای مختلف زندگی، ناچار هستیم تا از روش ساده سازی استفاده نماییم تا از پراکندگی توجه رنج نبریم. به همین خاطر است وقتی که به مکانی تازه مسافرت می کنیم، بسیار زود خسته می شویم، زیرا که دائم در حال دسته بندی و پردازش اطلاعات جدیدی هستیم که به مغز ما ارسال می گردد.

 اما این دسته بندی ها می توانند مضر نیز باشند.

 این دسته بندی ها در بسیاری از موارد لازم و در خیلی از موقعیتها نیز بی اساس می باشند که تنها می تواند به سوتعبیر و پیش داوری انجامد. به عنوان مثال، طبقه بندی هایی که در مورد فرهنگ، ملیت و قومیت افراد می شود می تواند به ما کمک کند که با افراد مطابق فرهنگ و رسوم ایشان برخود داشته و واکنش صحیح و معقولی در برابر هر کدام از ایشان نشان دهیم، اما وقتی تنها بخاطر تجربه ناخوشایندی که تنها با یکی از اعضای این گروه داشته اید، بر سایر اعضای آن گروه برچسب زده، این ویژگی را به تمام آن مجموعه مرتبط دانید، مرتکب پیش داوری خواهید شد که اساس و بنیاد صادقانه و راستی ندارد.

در کلیسای مسیح نیز، لزوم جداسازی و دسته بندی دیده می شود. زمانی که بدعتها در یک دسته و شاخه های منحرف در گروهی دیگر قرار می گیرند، به من کمک خواهد کرد تا برخورد معقولانه در مورد گروه های متفاوت داشته باشم. اما با وجود تشخیص این دسته ها، نباید ویژگیهای شخصی، فرهنگی، کتاب مقدس و غیره، باعث برچسبگذاری ناروا از طرف مسیحیان گردد.

 دسته بندی های ناروا، باعث می شود تا ناخوداگاه با پیش فرضهای نادرستی را نسبت به  اشخاص پیدا نماییم. آنها را متفاوت از ما دانسته و می گوییم که آنها شبیه ما نیستند. نتیجه این تفکر، فاصله گیری است. و چون آنها را متفاوت از خود می دانیم، در واقع گمان می بریم که آنها را می شناسیم و چون از آنها شناختی داریم (گمان می کنیم که می شناسیم) متعاقبأ در تلاش ایجاد ارتباط، گفتگو و مکالمه با ایشان هم نخواهیم بود.

پروتستانها از مکالمه با کاتولیکها و کاتولیکها از گفتگو با پروتستانها خودداری می کنند چون هر دو گروه گمان می برند که می دانند طرف مقابل چه فکر می کند و این پیش فرض، این فاصله و فرصت گفتگو را از طرفین می گیرد.

عیسی مسیح هم در برخورد با زن سامری، این پیش فرضهای نادرست را درهم شکست و نشان داد که با عبور از این مرضهای بیهوده می توان حقیقت را اعلام نمود. زن سامری که بسیاری از برخورد با او اجتناب می کردند، با سنت شکنی مسیح، انجیل راستین را شنیده نجات یافت و این حقیقت را نیز به همراه خود به شهر خویش برد.

4 دیدگاه برای “تفرفه در مسیح: بخش سوم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s