جنبش درونی


«نهضت و جنبش درونی » پدیده ای تازه است که در دنیای بشارت بر روی صحنه آمده است. گروهی که پیرو و پذیرای این نهضت هستند و بنام «جنبش درونی برای مسلمانان» نامیده شدند، می گویند که محمد پیامبری از طرف خدا بوده و قرآن در بخشهایی از آن الهام خدا است. آنها می گویند که یک تازه ایمان از زمینه اسلام می تواند در حین نگاه داشتن ایمان مسیحی خود، هویت اسلامی خویش را نیز حفظ کند. این گروه دست به ترجمه کتاب مقدس و کتب مسیحیی زده اند که عباراتی چون «پسر خدا»، «پسر»، «پدر» و «پسر انسان» دقیقا واژگان ترجمه نشده اند. هدف من در این مقاله، نگاه اجمالی بر این نهضت و خطراتی است که برای کلیسای مسیح بویژه کلیسای ایران به همراه دارد.

وسعت
«جنبش درونی» تنها محدود به میزگردها و مباحثات دنیای آکادمیک و یا حتی سازمانهای بشارتی معدود نمی گردد. این نهضت بصورت مستقیم و غیرمستقیم بسیاری از کلیساها و سازمانهای مسیحی را تحت تاثیر خود قرار داده است و این در حالی است که غالب مسیحیانی که اصول این حرکت را در برنامه های بشارتی و حتی کلیسایی خود به اجرا در آورده اند، از محتوای این نهضت آگاهی کافی ندارند. این نوع نگرش بر خدمت بشارت، چه از طریق عوامل بیرونی نظیر سازمانهای پیرو به این روش و چه بوسیله مسلمانان مسیحی شده که ناآگاهانه چنین روشی را (با دلایل متفاوت) پیش گرفته اند، در حال توسعه و بسط در بین مسیحیانی است که در دنیای مذاهب دیگر، مخصوصأ اسلام مشغول به خدمتند. کلیسای ایران نیز از این تاثیر مستثنا نیست!.
خلیل الله که نام مستعار خادمی است که در دنیای اسلام به خدمت مشغول است در این خصوص مقاله ای را در ژورنال بشارت کتاب مقدسی در وب سایت بیبلیکال میسالوژی در سال 2011 در حیطه مسائل اجتماعی، خدمت بشارت و حرکت درونی نگاشته است. او می گوید :
«نهضت درونی حرکتی است برای ارائه انجیل در جوامع و شبکه های اجتماعیی، که توسط افراد و خانواده هایی صورت می پذیرد که با وجود اظهار ایمان قابل قبول خود (ایمان مسیحی)، در درون جامعه مذهبی خویش باقی می مانند. این افراد با اینکه تحت رهبری و خداوندی عیسی مسیح و اقتدار کتاب مقدس هستند، هویت (مذهبی) خود را به عنوان عضو جامعه ای که به آن تعلق دارند حفظ می کنند. ایشان عیسی را در حالی که هندو، بودایی، مسلمان (و یا هرچه جامعه بدان معتقد است)، باقی مانده اند، متابعت می کنند.
جنبش درونی برای مسلمانان
«جنبش درونی برای مسلمانان» نهضتی است که شخص در حین داشتن ایمان نجات بخش به مسیح، هویت اسلامی خود را نیز به عنوان مسلمان حفظ می کند. هدف و مقصود این است که یک نو ایمان مسیحی که مسلمان زاده است، در درون جامعه مذهبی خودش باقی بماند. اگر این اشخاص ایمان خود را به عنوان یک مسیحی، آشکارا ابراز نمایند، از طرف جامعه مذهبی خود مجبور خواهند شد اجتماع خود را ترک کرده و نتیجتأ فرصت بشارت و شهادت دادن از ایشان گرفته خواهد شد.
فوآد آخاد، مدیر بایبل سوسایتی Bible Society در لبنان با اینکه آشکارا به این حرکت اشاره نمی کند، اما در کتاب خود تحت عنوان «ساختن پل ارتباطی بین اسلام و مسیحیت» می گوید:
اگر یک مسلمان این امکان را داشته باشد تا بدون اینکه از خانواده و جامعه و دوستان خود فاصله گرفته از آنها جدا شود، به مسیح اعتماد کند، می تواند وسیله ای باشد تا به جامعه خود شهادت دهد. امروز در دنیا، مسلمانانی هسنند که در جوامع اسلامی به مسیح اعتماد می کنند اما خود را مسیحی اعلام نمی کنند (چون این واژه بار سیاسی به همراه خود دارد) آنها در این ایمان جدید هویت تازه خود را به عنوان مسلمان واقعی می می شناسند. شخصی که کاملا تسلیم خدا شده است. (واژه مسلمان از تسلیم می آید، کسی که تسلیم شده است)
در متن و چارچوب این حرکت، واژه مسلمان، محتوای مذهبی خود را از دست داده و به یک چالش فرهنگی تقلیل می یابد. بنابراین با چنین تغییر معنا، این واژه به دو ماهیت منفک از هم تغییر می باید. واژه مسلمانی که در جامعه اسلامی تعریف گشته و واژه مسلمانی که پیروان این حرکت به آن منصوب کرده اند. مسلمأ پیروان جنبش درونی، در صورت اینکه مایل باشند بر حقایق کتاب مقدس استوار باقی بمانند، نمی توانند مسلمان به معنای تعریف نخستین باشند زیرا کتاب مقدس در خصوص الوهیت عیسی مسیح آشکارا تعلیم می دهد. شاید بشود گفت که انتخاب واژگانی که معنی دوگانه ای به آن بخشیده شده است، تزویر و ریاکاری مذهبی بیش نیست.
این پیش فرض را می توان اینگونه مطرح کرد:
این جنیش درونی که شخص به عنوان فردی نفوذی در جامعه مذهبی ارائه می دهد باعث ایجاد فرصتی برای بشارت و شهادت می گردد.
برای فهم بهتر این حرکت باید واقعیاتی را که در جامعه مسیحی ایرانی و بطور کل مسلمان زاده وجود دارد، بررسی کرد. در طی دو دهه ای که در کلیسای ایران بوده ام با بسیاری از مسیحیان از زمینه اسلام آشنا شده ام که پس از ایمان خود به عیسی مسیح، نامهای پیشین خود را که ریشه اسلامی داشتند را به نامهای دیگر، چه نامهای فارسی غیر اسلامی و چه نامهای خارجی تغییر داده اند. برخی از دوستانم نام خود را از محمد به کوروش، از رضا به استیفان و از زهرا به مریم تغییر داده اند. دلیل این کار دو پهلو دارد. نخست اینکه شخص می خواهد تا خود را از هر آنچه که به رنگ هویت اسلامی او می افزاید جدا شده، هویت تازه ای را که با طبیعت نوین وی در مسیح همخوانی دارد شکل دهد. ایشان می گویند، ذهن به قوت مسیح تازه، دل به دست روح القدس زنده گشته است، اکنون زمان آن رسیده تا تمام وجود خود را با این زندگی تازه، نو کنیم. نام تازه، دوستان تازه، خانواده تازه که کلیسا است را برای خود بر می گزینیم. حرکتی بسیار صادقانه که بازتاب ایمانی است که نشان دهنده نوزآیی یک ایماندار می باشد. البته منظورم این نیست که اگر شخص پس از ایمان به مسیح نام خود را تغییر نداد، مسیحی واقعی نبوده و ایمان وی نجات بخش نیست. این تصمیمی شخصی است که نمی توان با آن ایمان شخص را ارزیابی کرد.
حال تغییر نام و دریافت هویت تازه برای شخص عاری از مشکلات و مسائل نخواهد بود. تصور کنید در خانواده ای که فرهنگ اسلامی بشدت رخنه کرده و والدین اسامی ائمه و پیامبر اسلام را برای فرزداندان خود انتخاب کرده اند، با این انقلاب درونی یک از اعضای خانواده روبرو شوند. فرزندی که اکنون به جای پذیرش هویت اسلامی خانواده، جویای راهی تازه برای ابراز ایمان تازه اش است. او نام خود را تغییر می دهد و دیگر در مراسم و اعیاد مذهبی با خانواده خود همگام نمی شود.
این دگرگونی و بقول برخی از دوستان، دگر اندیشی، آتش عداوت و نارضایتی را در خانواده و فامیل برمی انگیزد. آتشی که گاهی شخص ایماندار را به کام خود کشیده، او را راهی سرنوشتی پر از جفا و ستم می سازد.
اما در این بین گروهی از برادران و خواهران مسیحی نیز هستند که با تبدیل نام و تغییر هویت به اینصورت آشکار مخالفند و معتقدند که شخص پس از ایمان خود باید نام پیشین خود را حفظ کرده، هویت خویش را در خانواده و جامعه اش از دست ندهد. رضا باید رضا باقی بماند و خود را از خانواده اش جدا نسازد. البته این بدان معنی نیست که باید خطوط قرمزی که ایمان مسیحی برای وی ترسیم می کند را نادیده انگارد و طوری زندگی کند که بوی خوش انجیل از او به مشام نرسد. این کار کمک می کند تا از ایجاد فاصله بین او خانواده اش جلوگیری کرده، فرصتی به او بخشد تا به ایمان مسیحی خود شهادت داده و شهادتش شنیده شود. افزون بر ین باعث می شود تا حساسیت خانواده و جامعه ای که او در آن زندگی می کند، بر انگیخته نگردد و انگهای سیاسی و جاسوس نیز بر آن زده نشود. تعدادی از مسیحیان مسلمان زاده، به خاطر تهمتهای جاسوسی و یا فعالیتهای سیاسی به زندان افکنده شده اند.
البته باید بخاطر داشت که هنگامی که از جامعه ای صحبت می کنیم که اسلام بخش عمده ای از هویتش را تعریف می کند، سیاست و مباحث پیرامون آن، از این مسئله دور نیست. اساسا اسلام دینی سیاسی است. دینی که ادعای اصلاحات اجتماعی و سیاسی را برای مریدان خود دارد. جوامع و حکومتهای اسلامی، اساس اداره و قوانین جزائی کشور خود را بر بنیاد اصول اسلامی نهاده اند. در این جامعه اسلامی، شخص نو ایمانی که از مذهب اسلام به مسیح ایمان آورده است، از گزندها و انگهای سیاسی نیز در امان نیست. اجازه بدهید به قرن اول بازگردیم. به زمانی که مسیحیت به امپراطوری روم گسترش یافت و بسیاری از رومیان به مسیح ایمان آوردند. یکی از دلایل جفایی که در امپراطوری روم بر مسحیان نازل شد این بود که مسیحیان، ادعای خدایی امپراطور را رد می کردند و تنها عیسی را خداوند و خدا می دانستند. شاید برای کسی که تاریخ مسیحیت را مطالعه می کند، در نگاه نخست اینگونه بنظر رسد که این تنها یک نوع تصادم عقیده است و هیچ رنگ و بوی سیاسی ندارد. اما نکته مهم و شایسته توجه این است که این مسیحیانی که خدایی امپراطور را رد می کردند، در واقع به جرم اقدام و تمرد از امپراطوری و نظام حاکم به زندان افکنده شده و اعدام می شدند. رد خدایی امپراطور به معنای رد حاکمیت وی به شمار می رفت.
شرایطی که امروز در ایران حکم فرما است چندان با آنچه کلیسای اولیه با آن دست و پنجه نرم می کرد تفاوت ندارد. آیا یک مسیحی که صادقانه ایمان مسیحی خود را پیروی می کند می تواند بدون تخلف از ایمان خود و وجدانی که به مسیح تعلق دارد، رهبر انقلاب اسلامی ایران را آیت الله (اگر الله را به معنای کلی واژه، خدا بی انگاریم) بداند؟ و یا اینکه اسلام را الهام خدا دانسته، قرآن و تعالیم آن را آموزه های راستین الهی بخواند؟ پاسخ منفی است. اما دولت جمهوری اسلامی ایران، این برخورد و ابراز عقیده را تنها در حیطه باورها و اعتقادات شخصی، نمی گمارد. بلکه این ایمان، بر ضد ارزشهای اسلامی و دولتی که بر اساس آن پایه نهاده شده است شمرده شده، شخص به عنوان مخالف دولت، منافق و خائن به دادگاه (اگر فی الواقع گمان کنیم دادرسی انجام خواهد شد) کشانده خواهد شد.
در دوره ساسانیان نیز مسیحیان ایرانی به تهمت سیاسی بودن به خاک و خون کشیده می شدند. سلطنت ساسانی که با امپراطوری روم بر سر مناطق مرزی در جدال بود، مسیحیان ایران را که دین رسمی امپطروری روم که دشمن ایران محسوب می گشت، پذیرفته بودند را خائن و جاسوسان روم می دانست.
شاید یکی از دلایلی که باعث خلق جنبش درونی شده است، چالشهایی مانند این است که مسیحیان مسلمان زاده در کشورهای اسلامی تجربه می کنند. اما پرسش این است که آیا از چاله به چاه افتادن نیست؟ وجود چالش ها در خانواده و تنشهای فرهنگی امری اجتناب ناپذیر است. در دنیای سکولار غرب نیز، شخص پس از ایمان آوردن، با جامعه ای که در آن زندگی می کند وارد برخورد می شود. برچسبهای متفاوتی که چه در اماکن آکادمیک و چه در قشر عادی جامعه بر مسیحیان چسبانده می شود، خود حاکی از این تنشها است. در سال 2008 برنامه مستندی به نام: «تبعید: ورود شعور ممنوع است» تهیه شد که در آن بن ستاین، مجری برنامه، جفایی که دانشمندان مسیحی در مجامع آمریکایی از دنیای سکولار و شاید بهتر است بگوییم بی خدا متحمل می شوند را بتصویر کشید. دانشمندان بسیاری بودجه های تحقیقاتی خود را تنها به این خاطر که معتقد به خلقت هستند، از دست داده و برخی موقعیتهای حرفه ای خود را در دانشگاه، از کف می دهند. اگر در جامعه غربی که معتقد به آزادی بیان و عقیده است، چنین برخوردهای متعصبانه و خصمانه ای با ایمانداران و حتی با افرادی که تنها باورمند به خدا هستند، دیده می شود، آیا اخبار جفاها در کشورهای اسلامی غیرمنتظره است؟
اما فراتر از همه این مباحثی که پیرامون همرنگی با جامعه اسلامی وجود دارد، باید به منبع و سرمنشاء ایمان، یعنی کتاب مقدس و موازینی که چه آشکارا و چه غیرمستقیم در داستانهایی که برای ما بدست نویسندگان عهد جدید به ثبت رسیده است، مراجعه کنیم. آیا عیسی مسیح و پیروانش که یهودی بودند، در جامعه مذهبی خود، ایمان خویش را استتار کردند؟ آیا تعمیدی که مسیح می داد و در باب چهارم انجیل یوحنا گزارش آن برای ما نگاشته شده است، در خفا بود بود و یا آشکار؟
ایشان می گویند: این جنبش درونی، کمک می کند تا شهادت این افراد مورد پذیرش جامعه ای که در آن زندگی می کنند قرار بگیرد.
اما بنظر می رسد که تعلیم عیسی مسیح با این پیش فرض مخالف است. او به ما یادآور شد که نبی در خانه خود حرمت ندارد. (مرقس13: 57) افرادی که به او تعلق داشتند، پس از شنیدن صحبتهای وی، قصد کشتن او را کردند (لوقا4: 28 -30) خانواده او در خصوص صحت روانی وی نظری متفاوت داشت (مرقس3: 21، 31-32) برادرانش او را باور نداشتند (یوحنا7: 2-5)
دو مشکل اساسی دیگری که در کنار عدم همخوانی شهادتهای کتاب مقدس در مورد این حرکت وجود دارد، دیده می شود این است که نخست، گمان ما بر این است که انسان نقش عمده، اساسی و محوری در نجات دیگران دارد. بنوعی که بشارت دهنده می تواند فرصت نجات را به دنیا داده و یا از آن بگیرد. او قادر است که با به عاریه گرفتن روشی مفید و سبکی زیرکانه پیغام انجیل را بصورت کارساز به گوش مخاطبین خود برساند و یا اینکه او می تواند با ناآگاهی و عدم بکارگیری تاکتیکهای مفید، باعث گردد تا انجیل هنگام رسیدن به گوش مخاطبین میوه نیاورد.
چنین برخورد با مسئله بشارت، ریشه در آموزه نجات شناختی شخص دارد. در واقع چنین فهم و درکی از بشارت نشان دهنده این است که این گروه دارای الهیاتی کاملا انسان محورانه می باشند. آنها نجاتی را معرفی می کنند که انسان نقش موثری را در پذیرش و ارائه آن ایفا می کند. این در حالی است که کتاب مقدس چه صراحتا در آیات بسیار و چه بصورت غیرمستقیم از طریق داستانهای گوناگون در طی تاریخ نشان می دهد که نجات از آن خدا است. (مزمور 49: 6- 9) ( متی 19: 25- 26) (یوحنا 16: 6- 11)
مشکل دیگری که در این خصوص دیده می شود، غیبت ایمان است که این نیز ناشی از خداشناسی انسان محورانه است. انسانی که برای ارائه نجاتی که خدا خود به تنهای در نقشه فدیه بشر از طریق مرگ عیسی مسیح بر روی صلیب به کمال رسانده است، به خدا اعتماد نمی کند و در تلاش است تا بوسیله اختراع و ابداع روشهای خود، ثمره بشارت خود را به ببار آورد. بنظر می رسد که صحبتهای پولس و یا خود عیسی مسیح، که نمو دهنده این محصول خدا است و ما تنها در نقش کارندگان کلام و یا درو کنندگان آن قرار داده شده ایم را، فراموش کرده ایم.
نقطه مشترک
گفتگوی ادیان و ساختن پلها، حرکتی است که برخی رهبران مذهبی را بر آن داشته است تا نقطه مشترکی بین اسلام ومسیحیت، برای ایجاد روابط و آغاز گفتگوها بیابند. ایشان می گویند که با وجود تفاوت در الهیات و فهم این دو مذهب از بسیاری از مسائل دینی، نکات مشترکی وجود دارد که می تواند چون خانه آغازینی، مجالی را برای رهبران و پیروان این دو دین جهت گفتگو و همکاری فراهم سازد. روئن ویلیامز، اسقف اعظم کانتربری، کلیسای انگلیکن، در سال 2008 در نامه ای در پاسخ به رهبران مسلمان در خصوص این زمین مشترک، به پنج نکته اشاره می کند: 1-محبت به خدا،2- محبت به همسایه، 3-کتب مقدسه (کتاب مقدس و قرآن)، 4-یافتن ارتباط در بین ایمانداران دو مذهب اسلام ومسیحیت در حالی که هر دو از طریق ایمان خود به خدا در ارتباطند، 5-در کنار به رسمیت شناختن تفاوتها در دو دین، هر دو به مسئولیت خود به عنوان مخلوقات خدای واحد برای خیریت بشر عمل کنند.
میراسلاو وولف در کتاب خود،» الله: پاسخ مسیحیان»، در تلاش است تا تفاوت فاحش بین این دو دین را کم رنگ نموده، این فکر را به خوانندگان خود القا کند که، نکات مشترک در بین دو دین آنقدر وسیع و گسترده است که یک شخص می تواند هم مسیحی و هم مسلمان باشد. او در سال 2009 در پایان سخنرانی خود در دانشگاه الهیات تروت، با این پرسش سخنرانی خود را تحت عنوان: آیا مسیحیان و مسلمانان یک خدا را پرستش می کنند، به پایان می رساند. آیا این امکان ندارد که برخی مسلمانان، در ابعادی از پرستش خود بدرستی، ابعادی از خدای راستین را پرستش کنند؟
عبارات و اصطلاحات اسلامی در کتاب مقدس
بعد دیگری از این نهضت، استعمال عبارات و اصطلاحات اسلامی در کتاب مقدس است. بخش بحث بر انگیز آن، جایگزین کردن عباراتی نظیر «پدر»، «پسر»، «پسرخدا» است. همچنین استفاده از اصطلاحات اسلامی، نظیر پیامبر برای عیسی مسیح و همینطور عبارت آشنای «علیه السلام » است.
ایشان می گویند: واژگانی نظیر «پسرخدا، پسر، پدر» الهامی نبوده و می توان در ترجمه کتاب مقدس به زبانهای دیگر، به واژگان و عبارات دیگری تغییر داد.
مترجمان کتاب مقدس هنگام برگرداندن کلام خدا به زبانهای متفاوت، با چالشهای جدی روبرو می شوند، یکی از این چالشها، انتخاب واژگان مناسب در زبان مقصد است. گزینش یک واژه بجای واژه دیگر، می تواند معنای آیه را تغییر و یا شدت و تاکیدی خاص بر گزاره ای از آیه بیافزاید. اما این چالشها به هیچ وجه شباهتی به اقدامی که پیروان حرکت درونی کرده اند ندارد. جایگزین واژگان مذکور با واژگانی که برای خوانندگان مسلمان توهین آمیز و ناراحت کننده نباشد، شباهتی به چالش مترجمان صادق کتاب مقدس که با مسئله غامض گزینش واژگان روبرو هستند ندارد. آیا رضایت مردم بر رضایت خدا ارجهیت دارد؟
مجله مسیحیت امروز در شماره آوریل سال 2012 خود، صفحاتی از نشریه خود را به این موضوع جنجال برانگیز اختصاص داد. این مجله گزارش داد که سازمان ویکلیف، به علت اقدام به جایگزینی واژگان مذکور، در خطر از دست دادن پشتیبانی سه میلیون نفر از اعضای خود که متعلق به فرقه جماعت ربانی هستند، قرار گرفته است. تابستان سال گذشته، 347000 عضو از کلیساهای پرزبتری، متحدا بیانیه ای را صادر کردند که در آن اظهار گشته بود:
«جنبش درونی و یا هر سازمانی که واژه خدا را به جای «پدر»(پاتر) و مسیح را به جای «پسر» (هویئوس) در ترجمه های خود استفاده کند، به کلام مکاشفه خدا امین نبوده است و چنین اقدامی در حقیقت به مخاطره انداختن آموزه تثلیث و کار و شخص عیسی مسیح و آموزه کتاب مقدس است»
کلیساهای پرزبتری در این بیانیه، اعلام کردند که چنین برخوردی با ترجمه اناجیل، باعث می شود تا مسلمانان تمام شهادت انجیل را نشنوند.
اگر در بین مسلمانان خدمت کرده و تلاش نموده باشید تا پیغام انجیل را به گوش پیروان دین اسلام برسانید، حتمی در انتقال مفاهیم کتاب مقدس با مشکل روبرو شده اید. شاید واژگان مشترک بسیاری بین الهیات مسیحی و اسلامی وجود دارد، اما مسلما مفاهیمی که در پس این واژگان نهفته است یکسان نیست. هرگاه یک مسلمان از بهشت صحبت می کند، منظور و تصویر وی از بهشت با آنچه یک مسیحی در سر دارد بسیار متفاوت است. هر گاه یک مسیحی در مورد بخشش خدا صحبت می کند، درک و فهم وی از آنچه یک مسلمان بخشش الهی می داند، بسیار فرق می کند. حال در نظر بگیرید که یک مسیحی در مکالمه خود با یک مسلمان از واژه هایی استفاده کند که تماما برای یک مسلمان غریب باشد. واژه هایی مانند «پسر خدا»، «خدای پدر»، «کفاره گناهان»، فدیه».
مشکل از آنجا شروع می شود که شخص مبشر در تلاش است تا آنجا در توان دارد، از اصطلاحات مسیحی که موجب سوتفاهم می شوند، اجتناب کند. برخی از ما پیش از اینکه وارد مکالمه پیشرفته تری در خصوص انجیل شویم، عبارات و اصلاحات را با توضحیات طولانی تفهیم و روشن می کنیم، برخی نیز برای اینکه این ارتباط را سریعتر ایجاد کنند، از واژگان عمومی تر و غیرمسیحی تری بهره می گیرند. شاید پولس رسول نمونه ای خوبی باشد. او در کوه مریخ، در شهر آتن برای ارائه پیغام انجیل از عبارات و اسامی استفاده کرد که برای حضار قابل فهم بود. خدای ناشناخته. اما آیا نباید کلام را در تمامیت آن مطالعه کرد؟ یا حداقل فصلی را که داستان در آن نگاشته شده و تاکتیکهای بشارتی از آن استخراج گشته است را تا به آخر خواند؟
در همین فصل می خوانیم:
«اما بعضی از فلاسفه اپیکوریین و رواقیین با او روبرو شده، بعضی می گفتند: این یاوه گو چه می خواهد بگوید؟ و دیگران گفتند: ظاهرأ واعظ به خدایان غریب است. زیرا که ایشان را به عیسی و قیامت بشارت می داد. … زیرا روزی را مقرر فرمود که در آن ربع مسکون را به انصاف داوری خواهد نمود و به آن مردی که معین فرمود و همه را دلیل داد به اینکه او را از مردگان برخیزدانید. چون ذکر قیامت مردگان شنیدند، بعضی استهزا نموده و بعضی گفتند: مرتبه دیگر این امر را از تو خواهیم شنید» (اعمال 17: 18، 31- 32)
پولس رسول که بیشک، همه ما آن را رسول برگزیده و برجسته خداوندمان عیسی می دانیم، در مباحثه فلسفی خود با اپیکوریین و رواقیین، حقیقت مرگ و قیام مسیح را مستور نکرد و آشکارا اوج فداکاری خدا و تکامل نقشه نجات وی را به حضار به وضوح اعلام نمود.
چنین برخورد بی مسئولانه و شاید اقرار نکنم اگر بگویم چنین تاکتیک و استراتژی انسان محورانه، خسرانهای بسیار زیادی بر جامعه مسیحی، کلیساهای نو پای مستقر در جامعه اسلامی، پیغام ناب انجیل و الهیات مسیحی وارد می سازد.
ستیز و مخالفت قرآن و جامعه اسلامی با آموزه تثلیث، امری دیرینه است. قدمت آن به تاریخ نگاشته شدن قرآن و مسلمانان قرن هفتم باز می گردد. قرآن آشکارا آموزه تثلیث را (البته فهم و درک قرآن از تثلیث با آنچه مسیحیت می آموزد یکسان نیست) مردود می شمارد و با اینکه پس از نگاشته شدن قرآن پس از گذشت قرون متمادی، درک و فهم مسلمانان از مباحثات مسیحیان در این خصوص افزایش یافته است، اما کماکان این آموزه به همان شدت مردود اعلام شده، باورمندان به تثلیث را کافر می دانند.
جایگزینی واژگانی نظیر «پسر خدا»، «پدر» با واژگانی که مسلمان را بر نیانگیزد، چیزی نیست جز تحریف ایمان مسیحی و ارائه ایمانی غیر. این قدم به معنی معرفی خدایی دیگر، جز آنی که کتاب مقدس به ما معرفی می کند.
گمان نمی برم تایید اینکه این آموزه ریشه در کتاب مقدس دارد از اعترافات بسیاری از مسیحیان بدور باشد. آموزه تثلیث، باوری است که می توان آن را در لابلای آیات کلام کشف کرد. انعکاس ذات خدا در اعمال وی و در به انجام رساندن نقشه فدیه بشر بوضوح نمایان است. حتی نجاتی که یک ایماندار دریافت می کند در آموزه تثلیث رنگ و بوی بیشتری می یابد. نجاتی که از آشتی ما با خدای پدر توسط، طریقی که پسر برای ما مهیا می می سازد، صحبت می کند، طریقی که به قوت روح القدس در زندگی های برگزیدگان به میوه می نشیند. نگاهی هوشیارانه و آگاهانه به آموزه انجیل، ما را لاجرم با تثلیث روبرو می سازد. مواجه ای که درک ما را از کار نجات بخش خدا که مرکز تماس آسمان و زمین، ورود بی کران به دنیای فانی و محدود است را، عمیقتر ساخته، ایمان ما را معنای بیشتری می بخشد. بنظر می رسد که رد تثلیث به معنای نفهمیدن «داستان ورود خدا به تاریخ» و درک نکردن چگونگی نجات انسان توسط خدای فراباشنده است.
«ساختار انجیل تثلیث است و تثلیث یعنی انجیل » به بیانی دیگر، تار و پود انجیل در تثلیث تنیده شده است.
کتاب مقدس به ما می آموزد که انسان گناهکار راهی جهنم است. اما خدا خود آمده است تا این انسان طغیان گر به زوال رفته را بازیافت نماید. خدا برای ما خبری خوش، نویدی تازه دارد. و این خبر خوش (انجیل) این است که عیسی مسیح، پسر خدای زنده، بر روی صلیب به جای ما مصلوب گشت و مرد، اما پس از سه روز زنده شد. گناهان کسانی که به کار فدیه بخش او ایمان آورند به حساب مسیح و پارسایی وی به پای ما ریخته خواهد شد. این پیام راستین و نوید بخش مسیح به هر قیمتی باید اعلام گردد. مخدوش شدن این پیغام به معنی پاک کردن راه رستگاری است.
بنابراین تغییر واژگان تنها یک مسئله و چالش فرهنگی نیست، بلکه اساس آن نجات شناختی می باشد. مسئله الهیاتی است. خدا به ما در مورد خود چه آموخت؟ آیا این آن چیزی که نیست که به کلیسا سپرده شده است تا حقیقت را باز گوید؟ آیا می توان حقیقت را در لایه های ریا و تزویر پنهان کرد؟
زمانی که عیسی از شاگردان در مورد هویت خویش پرسید، پطرس در پاسخ به وی گفت: «توی مسیح، پسر خدای زنده. عیسی در جواب وی گفت: خوشابحال تو ای شمعون بن یونا.» (متی 16: 16-17) این پاسخ پس از اینکه شاگردان در خصوص گمانهای مردم در مورد شخصیت وی ارائه دادند بیان شد. این همان حقیقتی است که روح خدا بر برگزیدگان، مکاشفه می کند و کلام خدا می فرماید:
» و حیات جاودانی این است که تو را خدای واحد حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادی بشناسند» (یوحنا17: 3)
و عیسی مسیح، همان پسر خدای زنده است. آیا پوشاندن این حقیقت به معنی مستور کردن طریق نجات از مسلمانان نیست؟ آیا مسلمانان با عیسی مسیح، پیامبر اولوالعزم نجات می یابند؟ اگر چنین بود، عیسی آن گروهی که وی را پیامبر خطاب می کردند، برکت یافتگان خداوند می خواند.

نتیجه:
گسترش و نفوذ این جنبش در بین سازمانهای بشارتی و کلیساها چنان افزایش یافته که موج آن به کلیسای ایران نیز رسیده است. موجی که تنها باعث خواهد شد تا خط آشکار ایمان و مرز حقیقت و دروغ کمرنگ گشته، تنها به شیطان فرصتی بخشد تا بذر بی ایمانی و ناراستی را، چون کرکاس در مزرعه ایمان بکارد. در طی چند سال گذشته که بشکل مستقیم و غیرمستقیم با کلیساهای ایرانی، خادمین و حتی سازمانیهای مسیحی غیر ایرانی در ارتباط قرار گرفتم، شاهد نجوای ضعیف این حرکت بوده ام. گروه هایی که دست بلندی در جامعه مسیحی ایرانی داشته، ایده اولوژی خود را چه آشکارا و چه در لقای مذهبگونه ای به کام کلیسای ایران نهاده اند.
بنظر من ریشه انحراف این حرکت متعدد است. در کنار کژ فهمیهای الهیاتی که شاید خاستگاه اساسی آن باشد، موضوع ارجهیت بخشیدن و افراشتن برنامه ها و استراتژی های ها بشارتی به قیمت نادیده انگاشتن خداشناسی است که باید در وحله اول بر آن استوار می گشت.
کتاب مقدس برنامه های خدمتی را چه در حیطه تعلیم چه در بخش بشارت، محکوم نمی کند. کلام خدا نمونه های متعددی را از خلاقیتها و برنامه ریزیهای خادمین را به تصویر می کشد که در ارائه کلام زنده خدا بکار گرفتند. اما مانند هر چیز دیگر در ایمان مسیحی، اصول و میزان کتاب مقدس تعیین کننده حدود و مرزهای تلاشهای ما می باشد. البته جناههای اصول گرا و آزاد اندیش همیشه در دو طیف هر بحث و گفتگویی خواهند بود. گروهی که بکارگیری هر برنامه و روشی که کتاب مقدس از آن صحبت نکرده را غیرکتاب مقدسی می نامند و افرادی که هر برنامه ای را تا زمانی که با اصول کلام در مغایرت نباشد، حتی هم اگر در کتب مقدس مذکور نشده است را بکار خواهند گرفت. اعتدال، انتظام و سازگاری با کلام ، عناصر تعیین کننده ای هستند که خدمات را شکل می دهند.
افزون بر این، اگر این را بتوان به عنوان برنامه و استراتژی بشارتی پذیرفت، آیا گمان نمی برید که این برنامه، مذهبی را به دنیای مسلمان ارائه می دهد که آمیزشی از اسلام و مسیحیت است. شاید به همین خاطر است که به این حرکت نام، کریسزلم chrislam را بخشیده اند. گفته معروفی در بین ایرانیان است که می گویند: «کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش را نیز از فراموش کرد». مقصود شهادت دادن به مسلمانان است در حالی که شکل و شمایل مسلمانان را به خود گیریم، مانند یک مسلمان زندگی کنیم، مانند یک مسلمان روزه بگیریم، مانند یک مسلمان به مسجد برویم و مانند یک مسلمان قرآن بخوانیم، اما طولی نخواهد کشید، که مسیحیت را فراموش خواهیم کرد و پیغام آن از ذهنهایمان پر خواهد کشید.
با چنین ابهام و مرزهای کمرنگی که این جنبش بوجود آورده است، طولی نخواهد کشید که نسلهای بعدی پیروان این حرکت، شناخت صحیحی از مسیحیت راستین نخواهند داشت و بیشتر از اینکه مسلمانان را به حقیقت مکاشفه شده در مسیح نزدیک سازند، خود به سوی اسلام رفته، فرقه ای دیگر از آن را شکل خواهند داد.
این جنبش خطری جدی برای کلیسا است. تهدیدی برای هویتی که مسیح بر آن نهاد. این یورش از مرزهای خارجی نیست، این نفوذ از داخل است. بجای اینکه در چارچوب مذهبی فرهنگهای اسلامی، حقیقت مسیح نفوذ کند، دشمن از داخل به درون کلیسا رخنه کرده، قصد سست کردن پایه آن را که بر روی حقیقت بنا شده است، را دارذ. بنظر می آید آنقدر توجه ما به خارج و شبیخونهای برونی بوده که فراموش کرده ایم که خانه خود را از درون پاسبانی کنیم. پولس رسول به ما این هشدار را داده بود.
«…نگاه دارید خویشتن و تمامی آن گله را که روح القدس شما را بر آن اسقف مقرر فرمود تا کلیسای خداوند را رعایت کنید که آن را به خون خود خریده است. زیرا من می دانم که بعد از رحلت من، گرگان درنده به میان شما در خواهند آمد که بر گله ترحم نخواهند نمود. و از میان خود شما مردمانی خواهند برخاست که سخنان کج خواهند گفت تا شاگردان در عقب خود بکشند» (اعمال 20: 28- 30)
یقینا ایشان گرگان درنده ای هستند که در لباس شبان به گله خداوند حمله ور شده اند. دشمنی که بر علیه بدن خداوند برخاسته و قصد نابودی آن را دارد. اما خدا را شکر که مسیح خداوند، بر زمین دشمن، در جایی که خود را بر علیه خداوند حی بلند کرده است به ما وعده ای امیدوار کننده ای داد:
«و من نیز تو را می گویم که تویی پطرس و بر این صخره کلیسای خود را بنا می کنم و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت» (متی 16: 18)
وظیفه ما در این خصوص چیست؟ مسئولیت شبان و رهبران کلیسا و ما این است تا بیاد بیاوریم که از کجا افتاده ایم و توبه کرده و اعمال نخست را بعمل آوریم. (مکاشفه 2: 5)
به همین خاطر است که کلیسا باید همیشه در صدد اصلاح خود بر آید. اصلاحات تنها محدود به دوران اصلاحات نیست، کلیسای امروز از زمان اصلاحگران تاکنون خطایای بسیاری داشته است. به نظر می رسد که به دام قدیمی گرفتار شده ایم. کلیسا و جایگاه آن، مفهوم و مقصود وجودش کم سو گشته است. فرصت آن رسیده است که بار دیگر چون اصلاحگران هویت خود را در پرتو نجات بخش انجیل بازیابیم.

 

Insider Movement for Muslims
http://www.biblicalmissiology.org
Khalil Ullah, The “Insider Movement”: A Brief Overview and Analysis, http://biblicalmissiology.org/2011/03/20/the-insider-movement-a-brief-overview-and-analysis/
Building Bridges: Christianity and Islam by Fouad Elias Accad (Mar 1, 1997)
Miroslav Volf – Do Muslims and Christians Believe in the Same God? (Truett Seminary 2/16/09), http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=BylHdkuxmec
http://www.christianitytoday.com/ct/2012/april/problem-son.html
http://biblicalmissiology.org/wp-content/uploads/2012/01/Faithful-Witness-PCA-2011.pdfThe Deep Things of God, How the Trinity Changes everything, Fred Sanders, 2010, Crossway, p10

ادوین کشیش آبنوس

نوامبر 2012

8 دیدگاه برای “جنبش درونی

  1. با درود
    مقاله را خواندم
    پر مغز و نغز بود
    ممکنه من شخصا با این گرایش روبه رو نشده باشم اما فکر می کنم می توانیم نمونه ای نامحسوس و به اصطلاح لایت تر این جریان را در رویکرد کلیسای اولیه (مسیحیان یهودی نژاد) نسبت به درک و شناخت عیسی مسیح با گرایشات به آیین سنن و در نهایت مسیحی لیزه کردن یهودیت را دید.
    البته نیک می دانیم که این نگرش دیری نیانجامید و با عملکرد به جای پولس تکلیفش برای همیشه روشن شد.
    من نیز با شما در تفسیر (مسلمان) که منطبق بر رویکرد جنبش درونی است موافق هستم و باید اضافه کنم که در جریان (در زمانی) زبان کارکردی خاص به خود می گیرد.
    همچنان که واژه مسلمان ممکن است در معنا به مفهوم تسلیم شدن باشد اما امروز این واژه تحت جریان «درزمانی زبان» تبدیل به فکت مسلمان=اسلام (دین محمد) است. حال ما این جریان شامل تمامی ارکان این نگرس»جنبش درون» می شود.
    دوم اینکه: خود ترکیب «جنبش درونی» دارای چندین ایراد اساسی است که یکی از آن را بیان می کنم:
    – باری که این ترکیب جمله به ذهن ارائه می دهد، حرکتی است منطبق بر انسان و نه خدا. زیرا چیزی در پس و بعد از این جمله بندی دال بر جریان خداشناسی از طریق شناخت (پدر، پسر و روح القدس) وجود ندارد و رویکرد را اومانیستی- انسان محور می کند و نه خدا محور.
    مساله بعدی در مورد هدف این جنبش است. هدفی مضحک و غیر کتاب مقدسی!
    گفتگوی ادیان، ارائه وجوه اشتراک ادیان، دین اشتراکی و اتحاد ادیان و … این الفاظ تماما غیر کتاب مقدسی و مغایر با اصل پیام خداوند عیسی مسیح که همان یگانه راه حیات و نجات تنها از طریق او است می باشد.
    از نظر کتاب مقدس یک شریعت بیشتر وجود ندارد و آن شریعت موسی است. پس اساسا گفتگویی در به دست آوردن وجوه اشتراک وجود ندارد. اتحاد تنها در عیسی سرور است همانطور که : «در هیچکس دیگر ، رستگاری نیست و در زیر آسمان هیچ نامی جز نام عیسی به مردم عطا نشده است تا بوسیلۀ آن نجات یابیم» (اعمال رسولان 4:12)
    اینکه ما به اصطلاح «تقیه» کنیم و دروغ بگوییم تا راستی را نشان بدهیم و حقیقت را با کتمان آن نشان بدهیم تعلیم و جریانی است که قطعا نه از جانب خداوند است بلکه همانگونه که پولس به افسس هشدار داد گرگها را دریابید تا پاره پاره تان نکنند، حربه و ترفندی تازه از دشمن کهنه و شکست خورده کلیسا شریر است.
    مقاله ابعاد دیگری نیز برای اشاره داشت
    از شما برادر و استاد عزیزم ادوین سپاس فراوان دارم
    و خداوند را سپاس برای روشنگریی که به وسیله روح خود در فرزندان و اگلزیای راستین خود قرار می دهد
    قوت و آرامش و برکات عظیم روح القدس با روح تو

  2. با خسته نباشید که من اصلا عقاید مسلمانان را قبول ندارم وهمه انان سعی دارند کلام خداوند عیسی مسیح را بلکه عکس کنند و تا بتوانند بت پرستی را ادامه بدهند… و دوست ندارند از بند گناه نجات یابند و هر موقع با مسلمان صحبت می کنم منتهی هیچی می شود و بعد هم می گویند اینکه یک توطعه بر الهیه مسلمانان بیان می کنیم و دل سنگی دارند بجای دل گوشتی! و دوست دارند بت پرستی کنند و سینه زنی کنند و بعد به ارواح ناپاک جوانان بی گناهمان را در سنیه فبرستان پنهانی خاک کنند…چمهوری اسلامی می خواهند تمامی ایمانداران مسیحی و دوستداران خداوند عیسی مسیح را نابود کنند ولی حاشا شکست خواهند خورد من ایمان دارم خداوند قدس به کمکمی کند امین هللو یاه…روح القدس در همه ما ساکن می ماند و فخر می کنم…امین

  3. شیطان هر لحظه از روش ها راه های تازه ای بر علیه ما استفاده میکنه برادران لطفا مانند مار هوشیار و مثل کبوتر ساده و پر محبت بمانید امین

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s