تباهی کامل – بخش دوم


آگوستین و پلیجیوس

آگوستین یکی از بانفوذترین الهیاتدانهای قرون اول مسیحیت در این باره صحبتهای بسیار دارد. او در کتاب خود تحت عنوان «اعترافات آگوستین» در مورد گناه اولیه و تباهی انسان سقوط کرده با نمونه گذاشتن زندگی خود مطالبی را با ما در میان می گذارد. او در این کتاب به زندگی گذشته خود نگاهی انداخته، بیاد می آورد که در جوانی از باغ همسایه خود گلابی می دزدید.

«آن میوه چندان خشمزه، خوش رنگ و جذاب نبود، با این وجود تا آنجایی که توانایی حمل آن را داشتیم میوه ها را دزدیدیم. اینکار را برای خوردن میوه ها نکردیم، هر چند، تعدادی از این میوه ها را چشیدیم، اما بعدأ باقی میوه ها را جلوی خوکان انداختیم. لذتی که در این میان عاید ما می شد انجام کاری بود که اجازه آن را نداشتیم… بدون هیچ دلیلی شرارت می کردم. هیچ دلیلی برای انجام کار خلاف نداشتم، صرفأ چون خلاف بود آن را انجام می دادم. آن شرارت بد بود و من آن را دوست داشتم. دوست داشتم. نه کاری را که کرده بودم، بلکه گناه را دوست داشتم.»


تجربه ای که آگوستین از طبیعت طغیانگر خویش و فیض خدا که او را از اسارت و بند گناه آزاد کرد داشت، برای وی بسیار ملموس و غیرقابل انکار بود. بیاد می آورم در سمیناری که در فوق اشاره کردم، معلم جلسه پس از اشاره به آگوستین و زندگی فاسد وی به بیان این مطلب کفایت کرد: «با هم که تعارف نداریم، آگوستین یک عیاش و لات بود». خدا را شکر که چنین دانشی از فساد و تباهی سرشت گناهکار آگوستین او را متوجه فیض خدا گردانید. نکته ای که متاسفانه در این سمینار براحتی از کنارش گذشته شد. آگوستین در تلاش است که این حقیقت را در نوشته های خود به خوانندگان خود اعلام کند که، «در من هیچ نیکویی نبود و تنها چیزی که طالب نبودم قداست و خداپرستی بود، اما خدا محض فیض عظیم خود چشمان مرا به ملکوت خود و پسر یگانه اش گشود. اگر فیض نجات بخش خدا در ما عمل نکند، ما هرگز توانایی آزادی از اسارت گناه، و بندگی و پیروی خدا را نخواهیم داشت.»[1] او در همین کتاب[2] به سال 386 اشاره می کند. زمانی که در باغ خود در زیر درختی انجیری نشسته بود و به طبیعت مخروب خویش، به اسارت و شرارات خودش تفکر می کرد. در آن زمان بود که صدای کودکانی را که در باغ همسایه در حال خواندن و بازی کردن بودند، شنید که می گفتند: «بردار و بخوان». آگوستین شتابان به داخل خانه دویده و کتاب عهد جدید را برداشته، آن را باز می کند و آیاتی را که بصورت تصادفی مشاهد می کند را می خواند: » … عیسی مسیح خداوند را بپوشید و برای شهوات جسمانی تدارک نبینید» (رومیان 13: 14). این دقیقأ چیزی بود که آگوستین با آن در چالش بود؛ طبیعت نفسانی. به گفته خودش وی در آن ساعت مسیحی می شود.

این وضعیتی بود که آگوستین از خود شرح می دهد که البته برای همه ما صادق است. گناه را دوست داریم و هیچ قوتی بر آن نداریم. درک عمیق و درست وی از گناه، چشمان او را به اهمیت و قدرت فیض خدا باز کرد. ناتوانی خود و توانایی خدا را در تبدیل زندگی و نفس خویش دید.  به همین جهت در این راستا در ادامه کتاب خود می گوید:

» تنها امید من رحمت عظیم تو است و تنها رحمت تو. شریعت خود را به من بده و هر آنچه اراده داری به من دستور ده تا انجام دهم. تو از ما خویشتنداری را می طلبی، اما هیچکس خویشتندار نتواند باشد اگر خدا بدو نبخشد.»

در واقع آگوستین اینگونه می گفت:

«خدای من به من دستور ده و اراده خود را از من بطلب تا آن را بجا آورم، و فیض ببخش و مرا توانا ساز تا آن را بکمال برسانم.»

حال در این میان شخصیت دیگری وارد صحنه می گردد. راهب انگلیسی به نام پلیجیوس[3].

او توجه خاصی و تاکید بسیار زیادی به اخلاقیات مسیحی، زندگی پاک و تذکیه نفس داشت. او در سال 405 به روم می آید تا به عنوان معلم تدریس کند و در آنجا بود که با زندگی بی بند و بار مردم روبرو می شود. او با داشتن چنین زمینه ای و عدم وجود اخلاقیات بالا در برخی کلیساها، کتاب اعترافات آگوستین را نیز مطالعه می کند و هنگامی که جملات فوق را می خواند، تعالیمی چون تعالیم آگوستین را دلیل اصلی وضعیت اسفناک کلیسا می داند. اگر مسیحیان بر این عقیده باشند که که زندگی پارسایانه تنها زمانی امکان پذیر است که خدا بر آنها ببخشد بنابراین کلیسا هیچگاه نه برای قدوسیت اشتیاق خواهد داشت و نه در این راستا تلاش خواهد نمود.

در اینجا بود که پلیجیوس آغاز به مخالفت با آگوستین کرده چنین تعلیم داد که انسان هر آنجه را که برای زندگی پارسایانه نیاز دارد در خود خواهد یافت.

این مباحثه بین آگوستین و پلیجیوس بپاخواست و امروز هم این مطلب در کلیسای غرب مبحث داغ و مجادله تمام نشدنی است.

آگوستین شروع به مقابله با تعالیم پلیجیوس کرده و نامه ها و مطالبی مختلف را به نگارش در آورد. کتابهایی چون «روح و کلام» که در سال 412 به قلم درآورد. و این نوشته ها به مدت هفده سال بطول انجامید.

طبیعت فیض 415

فیض مسیح و آموزه گناه اولیه 418

فیض و اراده آزاد 427

برگزیدگی مقدسین 429

البته توشته های دیگری هم دارد که در آن به سایر دیدگاههای الهیاتی خود اشاره می کند:

کتابچه: در باب ایمان، امید و محبت 421

شهر خدا 430[4]

یکی از مطالبی که وی بدان توجه داشته، تاکید می نمود این بود که آدم پس از سقوط برده گناه شد. آدمی که اینگونه خلق نشده بود. آگوستین وضعیت را اینطور توضیح می داد که آدم پیش از گناه، قدرت داشت که گناه نکند. آدم در باغ عدن آزادی خود را از دست داده و اکنون وضعیت او به گفته آگوستین به اینصورت بود که او قادر نبود که گناه نکند.

«اشتیاق آدم برای انجام اراده خدا با اشتیاق گناه کردن جایگزین شد. با اینکه اراده او از گناه تاثیر پذیرفته است ولی آزادی اراده از او صلب نشده و او آزادانه گناه می کند. با اینکه اراده وی چنان مضروب شده که قادر به گناه کردن نیست اما آزادانه گناه را انتخاب می کند. اراده انسان آزاد است اما آزادی وی محدود بوده، اراده او متمایل به گناه است. «

آگوستین در این رابطه می گوید:

بخاطر استفاده شریرانه آدم از اراده آزادش او هم خود و هم اراده اش را نابود ساخت. زیرا که انسانی که خودش را می کشد، البته باید نخست زنده باشد که توانایی کشتن خویش را داشته باشد، اما پس از کشتن نفسش او دیگر زنده نیست و قادر نخواهد بود که حیات خود را بازیابد. بنابراین هنگامی که آدم با اراده آزاد خویش گناه کرد، آنگاه گناه بر او حاکم شد و آزادی اراده او گم گشت.»[5]

آنچیزی که آگوستین در تلاش بود تا بیان کند این است که انسان قابلیت و قدرت گناه نکردن را ندارد. و این نتیجه و دستاورد اعمال محیط خارج بر انسان نیست بلکه طبیعت انسان چنان مسموم گشته که خود آزادانه به گناه متمایل می گردد. طغیان، سرکشی و سپس سقوط آدم بر طبق رساله پولس به رومیان در باب پنجم، بر همه انسانها مرگ روحانی را به ارمغان آورد. طبیعت ما را گناه آلود، اراده ما را مضروب و شکسته ساخته، خواسته های ما تمامأ متمایل به گناه و سرکشی نموده است. اکنون ما آنچه را که طبیعت گناه آلود و تباه ما مایل است را به انجام می رسانیم. این ارتکاب به گناه به این جهت نیست که چون عروسکهای کوکی و رباتهای مکانیکی آزادی خود را از دست داده ایم، خیر! آزادیم اما آزادی خود را وقف نفس گناه آلود خود می سازیم. زیرا غیر از این را طالب نیستیم.

این انسان بجهت وضعیتی که در آن قرار دارد هیچ قدرتی در جهت تغییرات شرایط حاکم ندارد و این توانایی را هم ندارد که برای نجات خود سهمی داشته باشد. بنابراین هر کمکی که انسان نیاز دارد باید خارج از او یعنی از طرف خدا بیاید. و این فیض خدا است که انسان را قابلیت می بخشد تا از این اسارت آزاد شده بتواند به کمک و اعانت خدا برای نجاتش عکس العمل نشان دهد. فرایند نجات از طرف خدا آغاز و تنها بوسیله او به کمال می رسد. کتاب مقدس در این مورد بسیار واضح صحبت می کند. یکی از بخشهایی که کلام خدا مشخصأ در این باره تاکید می کند انجیل یوحنا است، زمانی که عیسی با نیقودیموس در مورد تولد تازه صحبت می کند. واژه کلیدی که در این باب بر آن تاکید می شود واژه توانستن است که در بین آیات 3: 2 تا 3: 9 پنج بار تکرار می گردد. چهار بار این واژه بشکل منفی که اشاره به عدم توانایی است مطرح می شود. پرسش نیقودیموس از مسیح این است که چه باید کرد تا وارد رابطه با خدای زنده گشت؟ و پاسخ عیسی به او این است که انسان هیچ نمی تواند بکند. و این فرایند را مسیح در قالب نمونه تولد انسان بتصویر می کشد.

در تولد، این والدین هستند که توانایی تصمیم گیری و انجام کاری را دارند و نه فرزند. به همین صورت نیز انسان سقوط کرده برای اینکه فرزند خدا گردد از خود هیچ قدرتی ندارد و توانایی تولد به خانواده الهی را نخواهد داشت. نه تنها اینکه تمایل و اشتیاق به گناه در انسان وجود دارد بلکه عدم توانایی در طالب خدا بودن و او را پذیرفتن نیز در او مشهود است. تنها راه ورود به خانواده الهی از طریق خدا و پذیرش وی است.

آن چیزی را که آگوستین در مورد گناه و تباهی انسان و نقش فیض خدا در نجات انسان ارائه می دهد برای کسانی که مرگبار بودن گناه و سنگینی بار آن را در نفس خود احساس می کنند، خبر و مژده بسیار عالی است.

اما در این بین پلیجیوس نظر متفاوتی داشت و هنگامی که اعترافات آگوستین را خواند این آموزه را که انسان بجهت گناه آدم  چنان تحت تاثیر قرار گرفته است که قادر به اطاعت خدا و مطابعت از وی نیست، بلکل رد کرد. پلیجیوس به عنوان یک راهب که به تذکیه نفس اهمیت بسیار می داد، صحبتهای آگوستین را به عنوان پروانه ای برای گناه کردن می انگاشت.

او معتقد بود که انسان دارای اراده آزاد است و قابلیت زندگی مقدسانه را داراست. او می گفت که اگر انسان توانایی اجرای قوانین خدا و مطابعت فرائض الهی را ندارد بنابراین این عادلانه نیست که خدا از انسان تقاضای اطاعت از او را بکند. اگر خدا قانونی را به ما بخشیده است بنابراین توانایی اجرای آن نیز را باید به ما داده باشد. در غیر اینصورت تنبیه انسان بجهت شکستن قوانین عادلانه نخواهد بود.

بنابراین نه تنها پلیجیوس با طبیعت انسان با آگوستین مخالف بود بلکه در مورد فیض خدا هم که انسان را قادر می سازد مخالفت می کرد. انسان نیازی به آزادی از اسارت گناه ندارد بلکه فیض تنها اعانتی است به او برای اطاعات خدا.

برای آگوستین فیض، بخشش و هدیه الهی است که ما را از این ناتوانی آزاد کرده و بندهای اسارت را باز نموده و ما را متمایل به خدا می گرداند. با تمام تفاوتهایی که این دو در توضیح و فهم مسئله گناه، نجات و فیض داشتند، مطلبی بود که هر دو بر سر آن با هم توافق داشتند: تنها یک نفر درفرایند نجات اختیار تام و نقش اساسی دارد»  آگوستین این یک نفر را خدا[6] و پلیجیوس او را انسان می دانست.[7]

برای پلیجیوس ده فرمان قوانینی بود که به ما بخشیده شده است تا آن را اطاعت کنیم و مسیح نیز نمونه ای است که به ما می آموزد که چگونه می توان بر طfق این فرائض زیست. مسیحیان نیز باید این قوانین را بر طبق الگویی که مسیح در پیش روی ما نهاده است زندگی کنند. اهمیت شخصیت مسیح به دیدگان پلیجیوس اساسأ بر تعالیم و نمونه ای  است که عیسی برای ما باقی گذاشت است. (و نه کار فدیه بخش او) [8]

مثالی که آگوستین برای تشریح تضعیف شدن اراده انسان بکار می برد، نمونه ترازو است. با اینکه در یکی از کفه های ترازو وزنه ای قرار گرفته است و آن را از حالت تعادل خارج گردانده، اما باز هم ترازو کار می کند. با اینکه این دو کفه مساوی نیستند، یکی از کفه های آن سنگینتر از کفه دیگر خواهد بود و ترازو به یک طرف تمایل بیشتری نسبت به کفه دیگر خواهد داشت. طبیعت سقوط کرده ما نیز به اینگونه می باشد. طبیعتی که دائمأ به شرارت و گناه تمایل دارد.

الستر مکگراث به نفوذ و تاثیر پلیجینیزم در فرهنگ غرب اشاره می کند و می گوید که با وجود اینکه نام پلیجیوس برای بسیاری غریب است اما باور وی بصورت گسترده ی مورد پذیرش قرار گرفته است. همه ما قادریم تا خود را عوض کنیم و توانایی این را داریم که به آن شخصی که می خواهیم تبدیل گردیم.[9]

پلیجیوس دو کتاب در مورد گناه و اراده آزاد بنگارش در آورد، تحت عنوان «در باب طبیعت» و «اراده آزاد». دیدگاههای او در این کتب نه تنها توسط آگوستین بلکه توسط دوست آگوستین، جروم نیز بشدت مورد انتقاد و حمله قرار گرفت.

آگوستین و پیروانش سه اتهام را بر پلیجیوس وارد می آوردند:

1-     رد گناه اولیه

2-     رد نیاز به فیض خدا برای نجات

3-     اعتراض بر اینکه انسان با اراده آزاد می تواند کامل شده، عاری از گناه باشد، حتی بدون اینکه به فیض نیازی داشته باشد.

پلیجیوس در سال 415 توسط شورایی که از گردهمایی اسقفانی در دیسوپلیس در فلسطین تشکیل شده بود در ابتدا تایید شد اما در سال  و 417 418 توسط اسقف روم که جایگاه بسیار والا و با نفوذی در مسیحیت آن زمان داشت، محکوم می گردد و پس از آن در سال 431 در شورای افسس بعنوان بدعت اعلام می شود.

هرچند دیدگاه پلیجیوس توسط کلیسا محکوم گشت، اما تعالیم نادرست وی همانند بدعتها و دیگر تعالیم کژ دینی سریعأ از صحنه خارج نشد و به بقای خود به اشکال گوناگون ادامه داد. یک نسل پس از مرگ آگوستین و پلیچیوس، این دیدگاه باور دیگری را به صحنه می آورد که بنام نیمه پلیچیین ها[10] معروف هستند. راهبانی چون جان کاستین و وینسنت لرینز در جدیت گناه با آگوستین هم عقیده بودند اما براینکه گناه انسان را اسیر ساخته اراده او را مختل می کند، معترض بودند. هر چند نیمه پلیجین ها چون پلیجیوس به این معتقد نبودند که نجات می تواند بتنهایی توسط انسان صورت گیرد چون اراده او گرفتار نیست و احتیاج به کمک خدا ندارد، اما ایشان بر این باور بودند که اراده انسان بخاطر گناه تضعیف گشته است. سقوط کرده ایم اما قدرت خود را از دست نداده ایم. سقوط ما به حدی بوده که نیاز به کمک داریم، اما چنان نیافتاده ایم که در نجات خود سهمی نداشته باشیم.

کاسین در اینباره می گوید:

«هنگامی که خدا در ما نیکویی می بیند، به ما بصیرت داده و ما را به نجات ترغیب می کند، و آنچیزی را که خود در ما نهاده را قوت بخشیده، و آنچیزی را که به تلاش خود انجام داده ایم را تقویت می بخشد. «

در اعتقاد نیمه پلیجینها این انسان است که برای نجات خود اقدام می کند و فیض خدا واکنش خدا به عمل انسان است. «خدا به آنهایی کمک می کند که به خود کمک می کنند.»

سرتاسر قرن پنجم و ششم مباحثه بین نیمه پلیجینها و پیروان آگوستین ادامه پیدا می کند تا اینکه در سال 529 اسقفان در شورای اورنج گرد هم آمدند تا به نتیجه ای در این رابطه برسند و حاصل این شورا رد نیمه پلیجین ها بود. هر چند این شورا به تایید کامل صحبتهای آگوستین نرسید اما صحبتهای پلیجیوس مردود اعلام شد. به عنوان نمونه آموزه برگزیدگی بلاشرط را نه تایید و نه رد نمودند و شورا در این باره سکوت کرد.

مسئله ای که بخشی از صحبتها و تصمیم این شورا را همسوی نیمه پلجیینها می سازد نقش دو طرف در نجات است. اما تفاوت این دو در این بود که نیمه پلیجینها انسان را در این فرایند پیش قدم می دانند و شورا فیض خدا را محرک نخستین می داند. اما نکته ای که بدون پاسخ ماند، در حالی که نیاز به پاسخ داشت، آموزه برگزیدگی بود. اگر قدم نخستین از طرف خدا برداشته می شود و نه انسان چگونه است که آموزه برگزیدگی مطرح نمی گردد؟ تنها نتیجه ای که از این سکوت می شود گرفت این است که این فیض به همه بخشیده شده است و اکنون عکس العمل انسان است که تعیین کننده می باشد.

نه تنها دیدگاهی که الهیات ریفورمد و کالونیزم به آموزه گناه اولیه دارد ما را بصورت خودکار به آموزه فیض خدا در فدیه بشر رهنمود می سازد بکله کتاب مقدس هم با آیاتی و متون بسیاری از این آموزه پشتیبانی می کند. واژه ای وجود دارد که این حقایق را برای ما توضیح می دهد. منورجیزم[11]:   این واژه اشاره می کند که خدا خود به تنهایی انسان را به نجات رهنمود ساخته و او را از نو مولود می سازد. این نوزآیی و فرایند رستگاری تنها و تنها توسط خدا انجام می شود و انسان قابلیت و قدرت این را ندارد که در نجات خود سهمی داشته باشد. اما واژه دیگری نیز وجود دارد که برای گروه مقابل در این مبحث بکار گرفته می شود. سینرجیزم.[12] همانطور که می توانید گمان برید، این واژه بیانگر این آموزه است که انسان برای نجات خود سهمی دارد. خدا و انسان با همکاری هم در نجات انسان عمل می کنند. این عوامل عبارتند از فیض خدا و اطاعات و ایمان انسان.

بنابراین در این بررسی کوتاه به چهار دیدگاه گوناگون برخورد کردیم. دیدگاه آگوستینین، پلیجیوس، نیمه پلیجیوس و آرمنین ها.

آرمنین ها و نیمه پلیجینها در یک مطلب با یکدیگر هم عقیده و متفق القول هستند: نجات توسط دو عامل الهی و انسانی به دسترس گناهکار می رسد. انسان برای رستگاری باید با خدا همکاری کند. اما نکته ای که این دو را از هم جدا می کند این است که کدام بر دیگری ارجهیت داشته، باید مقدم باشد. نیمه پلیجیونها اطاعت و درخواست انسان برای نجات را مقدم دانسته و آرمنین ها معترفند که این فیض به انسان بخشیده شده است و انسان نسبت به آن واکنش نشان داده یا آن را رد و یا قبول می کند.

دیدگاهها و مجادلات الهیاتی که در فوق به آنها پرداخته شده، اساس و بنیاد سایر آموزه ها را بنا نهاده و مسیر تفکر و اعقتاداتی بسیاری را تعیین می کند. شاید برخی از استعمال این برچسبهای الهیاتی و اعتقاداتی اجتناب نمایند، اما ناچارأ بینشهای خداشناسی ما بنوعی در یکی از این طبقه بندی ها قرار می گیرد.

پس از بررسی دیدگاههای نادرستی که در طی تاریخ مسیحیت وجود داشته و متاسفانه امروز هم به نوعی در برخی کلیساها دیده می شود، اجازه دهید به توضیح و تشریح بیشتر این آموزه بپردازیم و حتی به برخی اعتراضاتی که گروه مخالف مطرح می کنند نیز نگاهی کرده به آنها نیز پاسخی بدهیم.

ادوین کشیش آبنوس

فوریه 2011

(این مقاله ادامه خواهد داشت)


[1] جملات فوق اظهارات نویسند از زبان آگوستین می باشد

[2] اعترافات آگوستین

[3] Pelagius

[4] The Story of Christianity by Roger E. Olson p270-271

[5] Augustine Enchiridion 30-32

[6] Monergism

[7] Synergism

[8] Herecies by Alister Macgrath P163

[9] Herecies by Alister Macgrath P170

[10] Semi-Plagians

[11] Monergism

[12] Synergism

3 دیدگاه برای “تباهی کامل – بخش دوم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s