مسحیت آلوده به ناستیسیزم: عرفان مسیحی


هر نوزاد انسانی پس از تولد بعلت ضعف و ناتوانی، می باید در نگاهبانی و پرستاری انسانهای بالغ قرار گیرد تا اینکه به سنی برسد که خود توانایی زندگی مستقلانه را داشته باشد، در غیراینصورت در همان ساعات نخستین تولد از جهان خواهد رفت. اما کلیسای مسیح از زمان تولد خود، هنگامی که تنها طفلی کوچک بود، چون یک بزرگسال به استقبال شرارت روزگار رفته و به فیض آنکسی که به او حیات بخشیده تا به امروز در پیروزی الهی به رشد خود ادامه داده است. گفته شده است یکی از دلایل سقوط آدولف هیتلر، جنگیدن او در چند جبهه مختلف بصورت همزنان بوده است. کلیسای مسیح نیز از زمان تولدش تاکنون و مطمنآ تا زمان ظهور نجات دهنده ما عیسی مسیح، همیشه در دو جبهه متفاوت در نبرد بوده و خواهد بود. نخستین جبهه، جنگ با مخالفینی است که آشکارا بر علیه ایمان مسیحی ایستاده قصد نابودی ایمانداران و باور آنها را دارند.مبارزه و مقاومت در این جبهه خونین که به قیمت جان میلیونها ایماندار مسیحی تا به امروز تمام شده است، با وجود بی وقفه و بی رحمانه بودن آن، دور از انتظار نمی باشد. در این نبرد دشمن مریی و قابل تشخیص و مقابله است. همانطور که در قرون اول، یهودیان متعصب و امپراطوری خون آشام روم در جفای ایمانداران آرام و قرار نداشتند. عکس العمل کلیسا در این شرایط کاملأ مشخص بوده، بسیاری موطن خویش را برای حفظ جان خود و ادامه ایمان خویش به قصد سرزمینهای دیگر ترک کردند. به همین صورت نیز امروز بسیاری، از کشورهایی که قصد آزار رساندن به ایمانداران را دارند به دیار آزادتری مهاجرت می کنند.

اما جبهه دومی که کلیسا در جنگ در آن مشغول است و معمولآ رويت نمی شود و بدیدگان بسیاری وجود خارجی ندارد، در داخل کلیسا است. تعالیم کاذبی که چون غده مرگ آور سرطانی در بدن کلیسا رخنه کرده، عزم به نابودی و از پای در آوردن او را از داخل دارد. دشواری و چالش این نبرد این است که دشمن لباس نیروهای خودی را برتن کرده و خویش را چون یکی از ما آرایش کرده است. این دشمن چون مخالفین اولین قابل پیشبینی و تشخیص نبوده، حملات خود را بشکل نامزون طراحی می کند. حمله زیرکانه این دشمن که در پوشش و کذب به درون می خزد به سادگی قابل تشخیص نمی باشد. خارج از دیدگان و امواج رادار در بی رحمی تمام در صدد نابودی کلیسا، تیرهای آتشین خود را بر جماعت خدا می باراند. یکی از دلایلی که تمییز چنین دشمنی، برای بدن مسیح دشوار می باشد این است که تعالیم ارایه شده توسط این مبلغین ناراستی در لباس باورهای مسیحی مزین شده و دروغهای ایشان در قالب آموزه های مسیحی در دسترس جماعت قرار می گیرد. هر دورغ در یک لباس و هر ناراستی در یک استتار حضور خود را آشکار می سازد. بنابراین تمییز و تشخیص آنها لازمه دانش و آگاهی کافی ایمانداران بخصوص شبانان و معلمین، از مارها و عقربهایی می باشد که توانایی مبارزه با نیش زهرآگین آنان که مترصد فرصتی برای مسموم کردن افرادی هستند که در کمال بی توجهی و بی اعتنایی حضور ایشان را در کلیسا تحمل کنند، راکسب کنند.

یکی از این فلسفه هایی که امروز کلیسا با آن دست و پنجه نرم می کند، مکتبی کهن است که آن را به نام “ناستیسزم” می شناسیم. دشمنی که رسولان خداوند با او در خط اول  جبهه می جنگیدند و بسیاری از پدران و رهبران کلیسا در قرون دوم و سوم نوشته هایی را علیه این مکتب ضد مسیحی ارائه دادند. اما آنچه بسیاری از متالهین و اندیشمندان مسیحی متوجه شده اند و در ضمن توجه جامعه مطلع مسیحی را به خود جلب کرده است، احیای این مکتب شیطانی در قرن بیست و یکم می باشد. هرچند استعمال واژه (احیاء) بقول آر. سی. اسپرول گویای حقیقت ظهور این باور نیست، زیرادر واقع این مکتب هرگز از بین نرفت بلکه چون آتشی در زیر خاکستر می باشد که در این عصر معاصر بار دیگر مشتعل شده است. و این بازگشت نه تنها به شکل مکتب جداگانه بلکه از این نیز فراتر رفته نقاب ایمان مسیحی را نیز بر چهره کریه خود کشیده است. یکی از خطراتی که این باور به همراه خود داشته و ایمان راستین مسیحی را به نوعی تهدید می کرد، انعطاف پذیری آن در جای دادن مذاهب و ادیان غیر در بطن تعالیم خودش بود. ناستیسیزم چون زهری در تار و پود مکاتب رخنه کرده آنها را از درون مسموم می کرد.

از انسانی که دائم در حال تکامل فکری و اجتماعی است انتظار می رود که در اندیشه خود رشد کرده به بلوغ فلسفی برسد، تکاملی که به باورهای بدوی پشت کرده در تنویر فکری خود جویای به قول فرنسیس شیفر “حقیقت حقیقی” باشد، اما پس از گذشت دهرها هنوز اندر خم یک کوچه اسیر توانایی و دانش ملعون خویش است.

امپراطوری روم که مهد فلسفه ناستیسزیم در شکل و فرمهای مختلف بود، پس ازگذشت سه قرن از تولد کلیسا با انتشار ایمان مسیحی، کرسی خود را به باور تاریخی کتاب مقدس داده، در سال ۳۳۷ بعد از میلاد کنستانتین، مسیحیت را مذهب رسمی امپراطوری اعلام کرد. و حال پس از گذشت دو هزاره از این واقعه، کلیسای خداوند بار دیگر در برابر تهدید تعلیمات غلط این مکتب که شاید در گمان بسیاری از صحنه روزگار محو شده بود، قرار گرفته است. و این در حالی است که بسیاری در کلیسا بخاطر آشنا نبودن با چنین فلسفه ای و تاریخ مرتبط با آن ناآگاهانه در دام آن گرفتار می شوند.

اما پیش از آنکه به ادامه مطلب بپردازیم، بهتر است که نگاهی به باور ناستیسیزم داشته باشیم.

برخلاف ایمان مسیحی که در کتاب پیدایش به نیکویی خلقت خدا اعتراف می کند و چگونگی ورود لعنت را به این دنیا برای خواننده به تصویری می کشد، ناستیکها بر این باور بودند که، مشکل اصلی بسیار ریشه دارتر از نااطاعتی آدم و حوا بوده و باید این اشکال را در خود خلقت مشاهده کرد. مسئله، ورود لعنت به هستی نیست بلکه وجود خود خلقت می باشد. آنها می گویند که آفرینش دنیا نتیجه خلقت هدفمند خدای نیکو نبوده بلکه حاصل گناه آلود خدای عهد عتیق (دمای ارج) می باشد. ایشان معتقدند که از خدای کامل و والا تشعشات و تلعلوعاطی چون امواج ناآرام دریا ساطع می گردد  و هرچقدر این امواج از او دورتر می شدند شباهت خود را به خدای کامل از دست داده، ناقص و شرور می گشتند. آخرین موجی که از این تلعلوعاط صادر می گردد، آن خدایی است که دنیا را خلق می کند. دنیایی که از ماده شریری که در هستی وجود داشته خلق  می گردد. شخصیت شریر این خدا و استفاده او از ماده جهت شکل جهان، او را در دیدگان ناستیکها بسیار پست نمود داده است. باوری شیطانی و کفرآمیزی که به خدای قدوس و بی همتای کتاب مقدس منصوب گشت اصول اعتقادات ایشان را بنها نهاده بود. تصویری که ایشان از خدا ترسیم کرده بودند بسیار توهین آمیز بوده او را به حد موجودی شریر، پدر مرگ و خودخواه نزول داده بودند. با داشتن چنین تصویر ذهنی از خدا مطمنأ بسیاری از آیات کلام خدا را نیز در جهت اثبات باورهای خود تفسیر می کردند. خلقت دنیا را  نتیجه عمل مغرورانه این خدا دانسته، معتقد بودند که در آخر دنیا او به سزای اعمالش خواهد رسید.

در ادامه این باور، بدن شریر محسوب شده و ایشان تشویق به مهار کردن آن می گشتند، گروهی از ناستیکها نیز با فانی و شریر انگاشتن بدن معتقد بودند که هرنوع برخوردی با این بدن جایز می باشد زیرا که در نهایت محکوم به نابودی است.

کلمه ناستیسیزم از واژه یونانی “نوسیز” که به معنای دانش است نشأت گرفته است. آنها معتقد بودند که نجات و رهایی مبنی بر کسب دانش بخصوصی بوده که تنها در دسترس گروه اندک و ویژه ای قرار داده می شد. دریافت چنین دانشی آنها را از اسارت و بندگی دنیا، ماده و جسم رهایی می بخشید. اگر بخاطر بیاورید وقتی پولس رسول در کوه مریخ حقیقت نجات و رستاخیز بدنی ایمانداران را به گروهی از فلاسفه موعظه نمود، آنها از چنین اعتقادی استقبال چندانی نکردند و کلام می فرماید که تعداد اندکی ایمان آوردند.  (اعمال رسولان 17) برای یک ناستیک رستاخیز بدنی و بازگشت به جسم مادی اندیشه ای واهی بود که نمی توانست آن را به عنوان خبر خوش و انجیل بپذیرد.

ماموریت نخست هر ناستیک آزادی از اسارت این بدن بود و اولین قدم، رهایی از زنجیرههای عهد عتیق و خدایی آن که او را متهم به شرارت و خلقت دنیای شر کرده بودند به حساب می آمد. در این راستا کتب عهد جدید به گونه ای که با چنین باور غیر کتاب مقدسی هماهنگی داشته باشد تفسیر می گشت.

ان. تی رایت در کتاب خود “یهودا و انجیل عیسی مسیح” به خوبی به این تفاسیر و حتی تعالیم کاذب در نوشته های ناستیکی اشاره می کند و می گوید که در نوشتجات این گروه معمولأ شخصیتهای پست در کتاب مقدس تبدیل به قهرمانان ایمان می گردند. یهودا در انجیل خود بجای فردی خائن تبدیل به یک دلاور می شود. دلاوری که به عسی مسیح در آزادی از بدن جسمانیش یاری می دهد. پیتر جونزنیز این را در کتاب خود به نام “بازگشت امپراطوری ناستیک” اشاره کرده می گوید که مار برخلاف تعلیم کتاب مقدس که شیطان و  دشمن خدا معرفی شده است، منور کننده افکار آدم و حوا به جهت نجات ارائه می گردد. در ادامه ایشان بر این باورند که وقتی موسی آن مار برنجی را در بیابان بلند می کند که در واقع نشانه مسیح است، در حقیقت به این مطلب اشاره می کند که او همان ماری بود که در باغ عدن بر آدم و حوا ظاهر گشت. خوردن از میوه درخت معرفت نیک و بد که اساسأ بر خلاف دستورات خدای آسمان و زمین بوده در کتب ناستیکی وسیله نجات و فدیه مریدان این باور می گردد. خودشناسی بر طبق تفسیر نادرست از گفته مسیح که فرمود “ملکوت خدا درون شماست ” (لوقا 17: 21) اصل و آغاز شناخت حقیقت و فدیه کسانی گشت که در طی این شناخت تلاش می کنند و هر کسی که به این دانش رهایی بخش نائل گردد تبدیل به مسیح می گردد.

در راستای آنچه در باورهای ناستیکی مشاده کردیم و با توجه به تعالیم ایشان در مورد کسب دانش و تنویر الهی برای فدیه و نجات این سوال در ذهن من مطرح می شود که آیا مکاشفه و حقیقت بیان شده خداوند کافی نیست؟ چرا باید به دنبال میوه درخت معرفت نیک و بد بود؟ آیا مکاشفه کلام خدا و اراده و فرائض مکتوب او در کتاب مقدس برای ایماندار مکفی نیست و آیا لازم است که برای دریافت مکاشفات روحانی متوسل به عالم دیگر گردید؟

برای سالها ذهن انسان با پرسشهایی در مورد شخصیت و ذات خدا مشغول بوده است. اشتیاق و عطش او برای کاوش اعماق وجود خدا او را لحظه ای آرام نگذاشته، او را در کنکاش شناخت آفریدگار خود سرگردان گردانیده است، و اما امروز خداوند در موهبت الهی خود ما را غرق فیض عظیم خویش ساخته، ذات ناشناخته خود را در کلام شیرینش و شخص مسیح مکشوف کرده است. حقیقتی هر چند جزئی در قیاس با ذات لایتناهی او، اما حقیقتی قابل لمس و شناخت. آنچه مرا به حیرت در می آورد کافی ندانستن چنین منبع قابل اعتماد و عظیمی می باشد که در قالب کلمات قابل فهم در اختیار مقدسین گذاشته شده است. نگاه کردن به ورای وسیله ای که خدا برای ما جهت معرفت خود تعیین نموده، چیزی جز تلاش دوباره ما چون پدرمان آدم در خوردن میوه درخت معرفت نیک و بد نیست. حقیقت ساده، حکم واضح و کلام آشکار خدا را ناچیز و سطحی شمردن و کوشش در استخراج معانی فراسوی آن، به معنی عدم اعتماد به خدا و تقلای بیهوده آغشته به گناه ما در دریافت دانش می باشد. هرچند چنین تلاشی ممکن است جلای شرافت و روحانیت را بر خود داشته باشد، اما به نظر من، رد کردن کفایت کلام و تحریف معنی کتاب مقدس است.

حتمی شما هم مثل من با واعظینی برخورد کرده اید که در قالب کلملات دانشمندانه، با ارائه واژه های یونانی ناآشنا برای شنوندگان بی تجربه، سعی بر تاکید بر اهمیت کسب دانش الهی فراسوی آنچه کلام به ما ارائه داده است می کنند. زیرپای گذاشتن اصول علم تفسیر، بی اعتنایی به قوانین مربوط به آن، دنیایی را در برابر دیدگان ما می گشاید که تحت انقیاد هیچگونه موازینی نبوده، خواننده را با تعالیم کاذب و جهنمی روبرو می کند. این اشخاص معتقدند که مفسیرین می باید کلام را از دو زاویه گونانگون مورد مطالعه قرار دهند.  نخستین دیدانداز، بررسی آن در چهارچوب “لوگوس” (Logos)می باشد، که دارای معنی ای سطحی بوده که فاقد مکاشفه الهی است. جنبه دومی که این گروه معتقدند که در مطالعه کلام باید رعایت گردد، نظر بر متون در بعد “رههما”(Rhema)  می باشد. “رههما” از نظر این اشخاص که حاوی مکاشفه پنهان و معنی روحانی مستور است، تنها برای کسانی که طالب دریافت چنین حقایق الهی می باشند قابل روئیت می باشد.

وجود مراجع زیاد و تسهیلاتی که امروزه برای کاوش در اختیار پژوهشگران قرار گرفته است، امر تحقیق را بسیار آسانتر از پیش ساخته است و شخص با دانش کافی از زبان یونانی و عبری قادر است در پیرامون موضوعات گوناگون کتاب مقدسی به کنکاش پرداخته پاسخی قانع کننده برای پرسشهای خود بیابد. با مراجعه به لغت نامه الهیاتی عهد جدید “کیتل” که منبع موثقی برای بسیاری از پژوهشگران کتاب مقدس بحساب می آید، حقایق دیگری را برای ما بیان می کند. واژگان لوگوس و رهما، برگردان کلمه عبری “دابار” به زبان یونانی می باشد و همانگونه که واژه لوگوس در کتاب مقدس به معنی گفتار یا کلمه استفاده شده، کلمه رهما نیز بکار رفته است. اشتراک مفهوم این کلمات باعث شده است که تمایز معنایی بخصوصی بین این دو واژه وجود نداشته باشد. به عنوان مثال در ترجمه مازراتیک ( نسخه عبری عهد عتیق) کتاب ارمیا باب نخست آیات 1 و 2 از واژه دابار برای کلمهاستعمال شده است اما در ترجمه سپتوجیانت (نسخه یونانی عهد عتیق) این کتاب در آیه اول کلمهرههما و در آیه 2 کلمه لوگوس بکار رفته است.

1: کلام (رهما) ارمیا ابن حلقیا از کاهنانی که عناتوت در زمین بنیامین بودند

2: که کلام (لوگوس) خداوند در ایام یوشیا ابن آمون پادشاه یهودا در سال سیزدهم از سلطنت او بر وی نازل شد.

و اگر در عهد جدید به جستجوی این کلمات بپردازیم متوجه خواهیم شد که در متونی چون رساله اول پطرس در باب دوم این کتاب نیز شاهد استعمال این واژگان خواهیم بود. در اول پطرس 1: 23 کلمه لوگوس و در آیه 25 کلمه رهما برای واژه این کلمه بکار رفته استس.

23: از آنرو که تولد تازه یافتید نه از تخم فانی بلکه از غیرفانی یعنی به کلام(لوگوس) خدا که زنده و تا ابدالاباد باقی است.

25: لکن کلمه(رهما) خدا تا ابدالاباد باقی است و این است آن که کلامی (رهما) که به شما بشارت داده شده است.

بنظر می آید معرفی چنین نوع برخورد با متون مقدس تنها ایجاد بهانه و فرصتی است که شخص بجای استخراج حقایق غیرقابل تغییر الهی که اصول و استاندارد برای زندگی مسیحی و اعتقادات ما است در عوض عقاید، باورها و تمایلات شخصی خود را به نام مکاشفات روحانی وارد کلام خدا کرده آن را به دیگران نیز تعلیم دهد. نظر کردن بر کلام خدا با چنین دیدگاهی به معنی زیرپای نهادن موازین تفسیر کتاب مقدس بوده و شخص را مستعد دریافت تعالیم دیوها می گرداند.

و آیا انجیل عیسی مسیح را به عنوان لوگوس به دنیا معرفی نمی کند؟ (انجیل یوحنا 1: 1) عیسی مسیحی که مظهر دیدنی ذات خدا است، عیسی مسیحی که کتاب عبرانیان در مورد او چنین می گوید:

“در این ایام آخر به ما بوساطت پسر خود متکلم شد که او را وارث جمیع موجودات قرار داد و بوسیله او عالمها را آفرید؛ که فروغ جلالش و خاتم جوهرش بوده…”

(عبرانیان 1: 2-3)

پس حال چگونه است که رهما بر لوگوس ارجهیت و برتری دارد؟ عیسی مسیحی که نهایت مکاشفه خدا بر انسان، مسیحی که هستی خدا را برای ما مجسم ساخت، چگونه می تواند از هر مکاشفه دیگری والاتر نباشد؟

تامل بر استعمال چنین واژه هایی و دقت به کوشش ایشان برای دریافت مکاشفه مخصوصی که در کلام پنهان می باشد، ناخودآگاه مرا متوجه به باور کهن ناستیکها می سازد. اعتقادی که امروز در ایمان مسیحی ما به گونه ای رخنه کرده است، ریشه ای که پس از گذشت دو هزاره هنوز خشک نگردیده و رشد درخت شاداب ایمان ما را به مخاطره می اندازد. عدم تمرکز به حقیقت آشکار کلام و قدرت صلیب، حواس ایشان را از او که شایسته توجه است به خود و نیازهای شخصی، برکات مادی و تمایلات ناراست نفس جلب می کند. جای تعجب نیست که بسیاری از واعظین انجیل کامیابی خود را با چنین اسلحه های شیطانی ملبس کرده و به جای وعظ صلیب مسیح به جیب و حساب بانکی و تجارتهای شخصی خود موعظه می کنند.

کلام خداوند بکرات ما را از آغشته شدن به چنین تعالیمی بر حذر می دارد (کولسیان2: 8- 13)(اول تیموتاوس 1: 4)(دوم تیموتاوس 2: 16- 19)(تیطس 1: 10- 16) شاید بسیاری از خوانندگان با گروهی شبیه افرادی مذکور در آیات فوق ملاقاتی نداشته اند و این دلیل تازه ای است که می بایست خدا را بجهت آن شکر گویند، اما متاسفانه تجربه بنده در این باب چندان خوشایند نبوده است. برخورد با معلمینی که بجای تعلیم واضح و مشخص کلام از تجارب روحانی و ملاقاتهای خود با فرشتگان و ارتباط با عالم سماوی سخن می گویند، تجربه چندان خوشایند و بنا کننده ای نمی باشد. پولس رسول به صراحت به ایمانداران در این خصوص هشدار می دهد: “و کسی انعام شما را نرباید از رغبت به فروتنی و عبادت فرشتگان و مداخلت در اموری که دیده است که از ذهن جسمانی خود بی جا مغرور شده است” (کولیسان 2: 18)

جدا شدن از قوه استدلال و عقل و فاصله گرفتن از متن ساده کلام و سپرده شدن به عالم روحانی، تعلیم چندان غریبی نیست که گاه در کلیساها دیده می شود. خوشابحال ایمانداران بیداری که فریفته چنین توهمات و تخیلاتی نمی شوند. زمانی که خود را از اصول ثابت و نمایان کتاب مقدس منفک ساختیم، تمییز و تشخیص حقانیت تجارب برای ما غیرممکن می گردد چون عمدأ از استانداردها و میزان کلام تجاوز کرده به دنیایی قدم نهاده ایم که برای خود محدودیتی قائل نیست. در نظر این فریفتگان متابعت کلام، عقلگرایی و تلاش اتصال به عالم ماورالطبیعه روحانیت می باشد. اصول ساده روحانی در دیدگان این افراد شکل و فرم دیگری گرفته و سادگی ایمان برای ایشان کفایت نمی کند. پرستش صادقانه مسیحیان که عکس العمل ایشان در برابر جلال و شکوه ذات خدا تبدیل به جنگ روحانی و فرصتی برای تجربه های ماورالطبیعه می گردد.  پرستش ساده تبدیل به وسیله ای می گردد جهت فروپاشیدن قلعه های شیطان، سرائیدن جلال خدا مبدل به ایجاد جوی برای دخول به عالم دیگر می شود. زندگی ساده مسیحی شکل و فرم پیچیده ای گرفته شخص خود را در تلاش ورود به مراحل عمیقتر ایمان می بیند. آیا چنین مسیحتی برای شما ای خواننده عزیز آشنا است؟ آیا شاهد چنین تعالیمی در کلیساهای محلی خودمان بوده ایم؟ این مسیحیت آلوده به سم ناستیسیزم است.

بیرق “سولا سکریپتورا” مسیحیان اونجلیکال که به کفایت و مرجعیت کتاب مقدس اشاره داشت امروز در بین این گروه معنای چندان زیادی ندارد. کلام زنده خدا طریقی است که حاکمیت خداوند عیسی مسیح بر کلیسای او آشکار و اجرا می گردد. هر گاه این میزان رفع گردد، مبادی و قواعد سلطنت خداوند نیز از زندگی شخص رخت برخواهد بست. مسیحیان ناستیک که شاید لقب بجایی برای این طبقه از معلمین باشد، تاکتیکهای متنوعی برای عبور از این موازین اختراع می کنند.

این گروه با استفاده از نبوتها به سبک و روشهای مخصوص خود فرصتی را برای معرفی تعالیم کاذب خود پیدا می کنند. آنچه به جماعت تعلیم داده می شود این است که عطای نبوت می بایست فرایندی را برای رشد و شکوفا طی کرده به کمال برسد و لاجرم است از اشتباهات خطاها. ایشان می گویند نبی هر چه در عطای خود امین بوده در روحانیت خود رشد کند درصد خطا نیز به میزان کمتر خواهد شد. چه بهانه ای بهتر از این که جماعت، انتظار وجود خطا در نبوت های این افراد را داشته باشد، چنین روحیه ای فرصتی طلایی برای معلم دروغین در ارایه فلسفه های غیرکتاب مقدسی خود ایجاد می کند.

برخورد شخصی من به دفعات با چنین شبانان، معلمین، “نبیانی”مرا هوشیارتر و زیرکتر از پیش ساخته است تا همیشه کلام خدا را جهت تمییز تعالیم ارایه داده شده بکار گیرم. ایمانداران ساده دل غرق در به اصطلاح روحانیت این فریفتگان شده گمان می برند که تجارب روحانی ایشان در قیاس با این معلمین هیچ می باشد. بظاهر تقرب ایشان با خدا، و عالم روحانی فرصت هرگونه تردید و استفهام را از ایماندارن نابخرد می گیرد. تجربه روحانی بر اصول کلام در چنین فلسفه و باور جایکاه والاتری دارد. زیرا که در تجربه اصول و چهارچوبهای کلام خدا و حقیقت کمرنگ شده، شخص را عاری از کلام حقیقت راهی رویاها می سازد. آنچه ایشان ارایه می دهند بنوعی مهمتر و با ارزشتر از حقیقت آشکار در کلام نمایان داده می شود.

در برابر این بیماری و فلسفه شیطانی چگونه باید رفتار کرد؟ آیا باید چشمان خود را بست و روی خود را بسوی دیگر کرده و اجازه داد دروغ به جای حقیقت در کلیسا انتشار یابد؟

آیا اعتراض بر وجود این باورها تنها درخواستی خودخواهانه می باشد یا براستی وظیفه کلیسا است تا حقیقت را نگاهبانی کند.

حقیقت مقدس است و با ارزشتر از آنکه آنرا بجهت نفع های خودخواهانه خود در کلیسای مسیح قربانی کنیم. پولس رسول با چنین غیرتی برای حفظ حقیقت، شبانان (شیوخ) کلیسای افسس را یادآور می شود.

“زیرا که از اعلام نمودن شما به تمامی اراده خدا کوتاهی نکردم. پس نگاه دارید خویشتن و تمامی آن گله را که روح القدس شما را بر آن اسقف مقرر فرمود تا کلیسای خدا را رعایت کنید که آن را به خون خود خریده است. زیرا من می دانم که بعد از رحلت من، گرگان درنده به میان شما در خواهند آمد که بر گله ترحم نخواهند نمود. و از میان خود شما مردمانی خواهند برخاست که سخنان کج خواهند گفت تا شاگردان در عقب خود بکشند.”

اعمال 20: 27- 30

ادوین کشیش آبنوس

نوامبر 2009

منابع:

Gnostic empire strikes back:  Peter Jones

Gospel of Judas: N.T. Wright

Sufficiency of Christ: John Macarthur

Kittle NT theological dictionary

Renewing your mind: R.C Sproul

 

 

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s