اعتقادنامه

دوستان عزیز، من باورمند به الهیات کلیسای انجیلی هستم

سیستم آموزه ها و باورهای سازمان جوانان ایرانی مسیحی بر اساس اعتقادنامه وست مینیستر بنا نهاده شده است. اعتقادنامه وست مینیستر معتقد به الهیاتی است که می توان آن را جامع، انجیلی و ریفورمد (اصلاح یافته) نامید.

الهیات آن «جامع» است به این جهت که باور تاریخی میسحیت راستین را مانند اعتقادنامه رسولان و شوراهای کلیسایی هزاره اول مانند، شورای نیقیه، کلسدان، کنستانتونوپیل و غیره را می پذیرد. آموزه های جامعی مانند تثلیث، الوهیت مسیح، کفاره مسیح، و سایر آموزه هایی که اساس مسیحیت تاریخی است جز اصول اعتقادی آن می باشد.

الهیات این سازمان «انجیلی» می باشد، زیرا که پروستانیزم تاریخی و آموزه های اساسی آن را مانند: سولا سکریپتورا (تنها کتاب مقدس) سولا فیده ( تنها ایمان) تایید میکند. سولا سکریپتورا اعلام می کند که کتاب مقدس، الهام خدا است و مصون از خطا، بدون اشتباه بوده و یگانه مکاشفه مکتوب است که ایمان مسیحی و زندگی جماعت کلیسایی را جهت می دهد. سولا فیده اشاره به آموزه پارسایی (عادل شمرده شدگی) توسط ایمان می کند. خدا توسط فیض رایگان خود پارسایی مسیح را به ایماندار می بخشد. یگانه اساس پارسایی ایماندار، شایستگی و کارهای نیک عیسی است که بحساب شخصی ریخته می شود که به وی اعتماد می کند. هرچند کارهای نیکو الزامأ و فورأ در زندگی شخص پارسا مشهود می باشد، اما این اعمال نقشی در پارسایی وی ندارند.

الهیات این سازمان در کنار جامع و انجیلی بودن آن «اصلاح یافته» نیز است، زیرا که الهیات اصلاحگرانی چون لوتر، کالوین و ناکس توسط این سازمان پذیرفته شده است. الهیاتی که از سایر فرقه های پروتستان قابل تشخیص می باشد.

الهیات ریفورمد (اصلاح یافته) توجه و تاکید خاصی بر آموزه خدا که تعلیم مرکزی و محوری خداشناسی آن است، دارد. به بیانی دیگر الهیات ریفورم خدا محورانه است. عهدی که خدا بر اساس فیض خود با انسان بسته است ساختار این خداشناسی می باشد.

پنج نکته تاریخی کالونیزم، الهیات ریفورمد را از سایر فرقه ها متمایز می سازد. لازم به یادآوری است که این پنج نکته تمامیت الهیات ریفورمد را در بر نمی گیرد.

این پنج نکته از این قرارند:

تباهی کامل

برگزیدگی بدون شرط

کفاره محدود

فیض غیرقابل مقاومت

امنیت نجات

تباهی کامل در مورد فساد و تباهی ذات انسان پس از سقوط اشاره می کند. تباهی او بقدری جدی و اساسی است که گناه در تمامیت انسان رخنه کرده، او وارد وضعیتی می کند که اکنون انسان طبیعتأ از لحاظ روحانی مرده محسوب شده و با خدا دشمن می باشد. در نتیجه اراده انسان در اسارت گناه رفته و قابلیت او را برای یک زندگی خدامحورانه گرفته است. او قدرت تغییر خود را نداشته و ایمان وی بدون نوزآیی که خدا توسط کار الهی روح القدس در شخص بوجود می آورد کارآیی ندارد.

برگزیدگی بدون شرط به کار مختارانه خدا اشاره می کند، که خدا از ازل فیض نجات بخش خود را به گروهی مشخص که برگزیده هستند می بخشد. این بخشش و نجات بر اساس اراده نیکوی خدا بوده و بر اساس پیش دانی وی از اعمال ، عکس العمل آدمی نمی باشد. این برگزدیگی بطور کلی مختارانه بوده و علت آن را نباید در  برگزیدگان و کارها و ذات مستعد آنها جستجو کرد. روح القدس برگزیدگان را به نجات رهنمود می سازد و ایشان فیض مخصوص را از خدا دریافت می کنند. کسانی که جزو برگزیدگان نیستند بجای فیض مخصوص، فیض عام را دریافت کرده و در حق ایشان بی عدالتی انجام نمی شود بلکه با دریافت مجازات گناهان خود عدالت در حق ایشان انجام می گیرد.

کفاره محدود به این معنی است که هرچند ارزش کار مسیح و کفاره مسیح برای نجات تمام جهان کفایت کرده و در دسترس همه کسانی است که توبه می کنند، اما  تنها در زندگی برگزیدگان موثر می باشد. این بدان معنی است که نقشه ازلی و ابدی  نجات خدا، برای فدیه برگزیدگان طراحی شده است و رد کردن این نجات توسط کسانی که برگزیده نیستند نقشه نجات خدا را بی ثمر و باطل نمی گرداند. به این ترتیب تمام کسانی که کفاره مسیح برایشان از پیش طراحی شده است نجات می یابند.

فیض غیرقابل مقاومت به فیضی اشاره می کند که باعث نوزآیی می گردد. نوزآیی که در درون برگزیدگان بوقوع پیوسته آنها را به خدا متصل کرده آنها را از مرگ روحانی به حیات روحانی انتقال می دهد. نوزآیی به اختیار و اقتدار الهی انجام شده و یکطرفه انجام می پذیرد. فیض نجات بخش همیشه موثر بوده و به همکاری شخص بستگی ندارد، به عبارت دیگر، کسانی که تولد تازه می یابند، ایمان نجات بخش را دریافت می کنند، زیرا خدا اراده آنها را که علیه خدا عمل می کند ، شفا می بخشد و شخص آزادانه به سوی مسیح باز می گردد.

امنیت نجات به معنی آن است که آنهایی که حقیقتا تولد تازه یافته اند، هرگز نجات خود را از دست نمی دهند. آنها ممکن است که در وسوسه ها متعدد و گوناگونی گرفتار آیند و از لحاظ روحانی تضعیف گردند و یا حتی در گناهان اساسی و بزرگی سقوط کنند اما هرگز کاملآ و نهایتأ در آن باقی نخواهند ماند. زیرا که خدا توسط فیض خود آنها را حفظ می کند. شفاعت مسیح برای برگزیدگان تا ابد موثر می باشد.

این خلاصه ای از مطالبی است که در اعتقاد نامه وست مینیستر درج گشته است. تعهد به این اعتقادنامه برای اعضای وب سایت و کلیسای اینترنتی اجباری نمی باشد، اما پذیرش این اعتقادنامه برای مدیران و کارکنان این سازمان الزامی است.

یگانه های اصلاحات پروتستان

تنها کتاب مقدس

کتاب مقدس یگانه مکاشفه مکتوب است که وجدان یک ایماندار باید کاملأ بدان متعهد باشد.

تنها ایمان

پارسایی تنها بوسیله ایمان است. کارهای نیکو و پارسایی مسیح توسط ایمان که در ایماندار نهاده می شود تنها اساس پذیرش در حضور خدا و بخشش گناهان می باشد.

تنها مسیح

مسیح یگانه متوسطی است که از طریق وی شخص فدیه داده می شود.

تنها فیض

نجات ما بر اساس فیض خدا که در درون ما است می باشد.

تنها جلال خدا

جلال تنها ازآن خدا است.

آمین

اعتقادنامه وست مینستر

 

اعتقادنامة

«وست مينستر»

  ترجمة

ط.  ميکائيليان

 

فهرست مطالب

فصل اوّل- کتاب مقدّس

فصل دوّم- خدا و تثلیث اقدس

فصل سوّم- تقدیر ازلی خدا

فصل چهارم- آفرینش

فصل پنجم- تدبیر الهی

فصل ششم- سقوط انسان و گناه و مجازات آن

فصل هفتم- عهد خدا با انسان

فصل هشتم- واسطه بودن مسیح

فصل نهم- آزادی اراده

فصل دهم- دعوت ثمربخش

فصل یازدهم- عادل شمرده شدن

فصل دوازدهم- فرزندخواندگی

فصل سیزدهم- تقدیس

فصل چهاردهم- ایمان نجاتبخش

فصل پانزدهم- توبه حیاتبخش

فصل شانزدهم- کارهای نیکو

فصل هفدهم- پایداری مقدّسین

فصل هجدهم- اطمینان درمورد فیض و نجات

فصل نوزدهم- شریعت خدا

فصل بیستم- آزادی مسیحی و آزادی وجدان

فصل بیست و یکم- عبادت دینی و روز آرامش

فصل بیست و دوّم- سوگندهای شرعی و نذرها

فصل بیست و سوّم- مقامات دولتی

فصل بیست و چهارم- نکاح و طلاق

فصل بیست و پنجم- کلیسا

فصل بیست و ششم- مشارکت مقدّسین

فصل بیست و هفتم- آئین های مقدّس

فصل بیست و هشتم- تعمید

فصل بیست و نهم- شام خداوند

فصل سی‌ام- محکومیت کلیسائی

فصل سی و یکم- انجمن ها و شوراها

فصل سی و دوّم- وضع انسان بعد از مرگ و رستاخیز مردگان

فصل سی و سوّم- داوری نه


فصل اوّل

 

«کتاب مقدّس»

 ۱- با وجودي که نور عقل طبيعي انسان و اعمال خدا در آفرينش و در ادارة کائنات بقدري نيکوئي و حکمت و قدرت الهي را آشکار مي سازد که انسان در مورد ايمان به وجود خدا بهانه‌اي نداشته باشد[1]، ولي اينها به تنهائي براي يافتن شناسائي خدا و ارادة او به نوعي که براي تحصيل نجات لازم مي باشد کافي نيست[2].  لهذا خدا را پسند آمد که در اوقات متعدد و به اقسام مختلف خود را ظاهر سازد و ارادة خود را در اين مورد به کليسايش اعلام دارد[3].  و بعداً، به منظورمحافظت وانتشارحقيقت به نحو مطلوب و همچنين براي استحکام و تسلّي بيشتر کليسا در مقابل مفاسد جسماني و بدخواهي شيطان، همان ارادة خود را کلاً به نوشتن بسپارد[4].  وجود نوشتجات مقدّس بطور قطع ضروري است[5].  زيرا آن طريقهاي سابق که خدا ارادة خود را بوسيلة آنها به قوم خود مکشوف فرمود در زمان حاضر موقوف شده است[6].

۲- نوشتجات مقدّس، يعني کلام مکتوب خدا، عبارت است از همة کتابهاي عهد عتيق و عهد جديد که اسامي آنها بقرار زير است:

فهرست کتب عهد عتيق

پیدایش اول سموئیل استر مراثی ارمیا میکاه
خروج دوم سموئیل ایوب حزقیال ناحوم
لاویان اول پادشاهان مزامیر دانیال حبقوق
اعداد دوم پادشاهان امثال سلیمان هوشع صفنیا
تثنیه اول تواریخ جامعه یوئیل حجّی
یوشع دوم تواریخ غزل غزلهای سیلمان عاموس زکریا
داوران عزرا اشعیا عوبدیا ملاکی
روت نحمیا ارمیا یونس

 

فهرست کتب عهد جديد

 

انجیل متی رساله دوم به قرنتیان رسالۀ اول به تیموتائوس نامه دوم پطرس
انجیل مرقس رساله به غلاطیان رسالۀ دوم به تیموتائوس نامه اول یوحنا
انجیل لوقا رساله به افسسیان رساله به تیطس نامه دوم یوحنا
انجیل یوحنا رساله به فیلیپان رساله به فیلمون نامه سوم یوحنا
اعمال رسولان رساله به کولسیان نامه به عبرانیان نامه یهودا
رساله به رومیان رسالۀ اول به تسالونیکیان نامه یعقوب مکاشفه یوحنا
رسالۀ اول قرنتیان رسالۀ دوم به تسالونیکان نامه اول پطرس

 

 

همة اين نوشتجات مقدّس با الهام الهي عطا شده‌اند و پايه و قانون ايمان و عمل هستند[7].

 

۳- کتابهائي که بنام «اپاکريفا» (يعني مخفي يا سرّي) معروف هستند، چون داراي الهام الهي نمي‌باشند، جزء نوشتجات مقدّس رسمي محسوب نمي‌گردند و به همين دليل در کليساي خدا اعتبار رسمي ندارند بلکه فقط مثل ساير نوشتجات انساني بکار برده مي شوند[8].

۴- صحت و اعتبار نوشتجات مقدّس، که براساس آن بايد به نوشتجات مقدّس ايمان آورد و آنها را اطاعت نمود، برپاية شهادت هيچ انسان يا هيچ کليسائي قرار ندارد بلکه کلاٌ از خداست که او خودش راستي و بوجود آورندة نوشتجات مقدّس مي باشد.  لهذا از اين جهت که کلام خداست بايد بعنوان حقيقت پذيرفته شود[9].

۵- توسط شهادت کليسا ممکن است تشويق و ترغيب شويم که نوشتجات مقدس را بسيار محترم و معتبر بدانيم.  بعلاوه مطالب آسماني و تأثير تعاليم آن و فصاحت سبک نگارش و هماهنگي تمام قسمتها با يکديگر و هدف کلي آن که عبارتست از جلال خدا و مکاشفة کاملش در خصوص يگانه راه نجات انسان و همچنين سايرخصوصيات عالي و بي‌مثالش و کمال کاملش همه بطور قطع ثابت مي‌کنند که کتاب مقدس کلام خداست اما با وجود اين، يقين کامل و اطمينان خاطر ما در خصوص حقيقت مصون از خطا بودن و اعتبار الهي آن بر اثر عمل باطني روح القدس حاصل مي شود که توسط کلام خدا و با آن کلام در دلهاي ما شهادت مي‌دهد[10].

۶- ارادة کامل خدا، در خصوص تمام چيزهائي که براي جلال خودش و براي نجات و ايمان و عمل انسان لازم است، در نوشتجات مقدّس يا صريحاٌ بيان شده است و يا بوسيلة استنتاج صحيح و ضروري از آن نوشتجات حاصل مي‌شود[11] و هرگز، خواه بواسطة مکاشفات تازة روح القدس و يا توسط روايات و سنّتهاي انساني، نبايد چيزي بر آنها افزوده شود[12].  با وجود اين قبول داريم که نوراني شدن باطن شخص توسط روح خدا، براي يافتن معرفت نجات‌بخش در مورد آنچه در کلام مکشوف شده است، لازم مي‌باشد[13] و بعلاوه قبول مي‌کنيم که براي عبادت خدا و ادارة کليسا مقرّراتي وجود دارد که در ميان مردم و اجتماعات عموماٌ مورد قبول مي‌باشند و لازم است مطابق اصول عقل طبيعي و تدابير مسيحي و برطبق قوانين کلي کلام خدا که بايد هميشه مورد اطاعت قرار گيرد رعايت شود[14].

۷- مفهوم تمام قسمتهاي کتاب مقدس بطور يکسان روشن نيست و همچنين براي تمام مردم بطور يکسان آشکار نمي‌باشند[15] ولي آنچه لازم است انسان براي نجات بداند و ايمان بياورد و عملي سازد در قسمتهاي مختلف کتاب مقدس بقدري روشن و آشکار بيان گرديده که نه فقط علماء و بس بلکه اشخاص بي علم هم بوسيلة استفادة مناسب از وسائل معمولي مي‌توانند به فهم کافي آنها برسند[16].

۸- عهد عتيق به زبان عبري(که زبان اصلي قوم خدا در ايام قديم بود) و عهد جديد به زبان يوناني (که در ايام نوشته شدن عهد جديد در ميان غالب اقوام رواج داشت) مستقيماٌ توسط خدا الهام شده[17] و در تمام ادوار بوسيلة محافظت و تدبير مخصوص الهي محفوظ مانده است و بهمين دليل داراي صحت و اعتبار مي باشد.  پس براي حل و فصل هرنوع اختلاف ديني، کليسا بايد بعنوان مرجع نهائي به آنها رجوع نمايد[18].  ولي چون تمام قوم خدا، که به کلام مقدّس او علاقه دارند و به آنها دستور داده شده است که آنرا با خدا ترسي بخوانند و تفتيش نمايند[19]، با اين زبانهاي اصلي آشنائي ندارند بهمين دليل اين نوشتجات مقدّس بايد به زبان معمولي اقوامي که کتاب مقدس به آنها مي رسد ترجمه شود تا آنکه کلام خدا در همة آنها به فراواني ساکن گردد و آنها بتوانند خدا را بطور مقبول عبادت نمايند و به صبر و تسلّي کلام خدا اميدوار باشند[20].

۹- قانون مصون از خطا براي تفسير کتاب مقدس، خودِ کتاب مقدس است و بهمين دليل وقتي در مورد مفهوم حقيقي و کامل قسمتي از کلام خدا (که هميشه داراي يک معني اصلي است نه معاني متعدد) سؤالي پيش مي‌آيد، براي يافتن جواب بايد ساير قسمتهائي که موضوع را آشکارتر بيان کرده‌اند مورد بررسي و تفتيش و مطالعه قرار گيرد[21].

۱۰- عاليترين قاضي، که همة اختلافات ديني بايد توسط او حلّ و فصل گردد و همة مصوّبات شوراهاي کليسائي و نظرات نويسندگان قديم و تعاليم انسانها و تمام عقايد مردم و نظرات شخصي بايد بوسيلة او آزموده شود و فتواي او در ما آرامش بوجود مي آورد، فقط روح القدس است که در نوشتجات مقدّس سخن مي گويد[22].

فصل دوّم

 

«خدا و تثليث اقدس»

 

۱-  فقط يک خداي زنده و حقيقي وجود دارد[23] که در وجود و کمال نامحدود بوده[24]، مقدّس‌ترين روح مي‌باشد[25].  نامرئي[26] و بدون بدن و اعضاء است و قبول تأثير نمي کند[27] وبي‌تبديل و تغيير[28] و بي‌حد[29] و سرمدي[30] و خارج از ادراک[31] و قادر علي الاطلاق[32] و حکيم[33] و قدوس[34] و آزاد[35] و مختار مطلق[36] است و همة چيزها را مطابق مصلحت و ارادة تغيير ناپذير و عادلة خود[37] براي جلال خودش انجام مي دهد[38].  او پر از محبّت[39] و لطف و مهرباني و حلم بوده و لبريز از نيکوئي و حقيقت و عفو کنندة تقصير و عصيان و گناه است[40] و کساني را که با جدّيت در جستجوي وي هستند پاداش مي‌دهد[41].  با وجود همة اين صفات، در تمام  داوريهاي خود بسيار عادل و مهيب است[42] و از هرنوع گناه نفرت دارد[43] و مجرمان را مبّرا نخواهد شمرد[44].

۲- خدا هرنوع حيات و جلال و نيکوئي و برکت را ذاتاٌ در خود دارا مي باشد[45] و بخودي خود کمال کفايت را دارد و بهيچ يک از مخلوقاتش که خلق فرموده است محتاج نيست و از آنها جلال حاصل نمي‌کند بلکه جلال خود را در آنها و به توسط آنها و به سوي آنها و برآنها منکشف و آشکار مي‌سازد[46].  او يگانه سرچشمة همة موجودات است و همه چيز از او و با او و بخاطر او وجود دارد[47] و او بر آنها داراي فرمانروائي مطلق است تا با آنها و از براي آنها و با آنها هرچه او را پسند آيد به عمل آورد[48].  در نظر او همه چيز هويدا و آشکار است[49] و دانش او بيحد و مصون از خطا و مستقل از مخلوقات مي‌باشد[50] بطوريکه هيچ چيز در نزد او نامعلوم و نامشخص نيست[51].  او در تمام نظرات و اعمال و احکامش قدّوسيت کامل دارد[52] و شايسته است که از فرشتگان و انسانها و همة مخلوقات ديگر هرقدر عبادت و خدمت و اطاعت که او را پسند آيد انتظار داشته باشد[53].

۳- در وحدت الوهيت سه اقنوم وجود دارد که داراي يک ذات و قدرت و ابديت  مي‌باشند يعني خداي پدر و خداي پسر و خداي روح القدس[54].  پدر از هيچکس سرچشمه نمي‌گيرد و نه مولود گرديده و نه صادر شده است، پسر از ازل از پدر مولود شده[55] و روح القدس از ازل از پدر و از پسر صادر گرديده است[56].

فصل سوّم

 

«تقدير ازلی خدا»

 

1- خدا از ازل از طريق مصلحت حکيمانه و قصد کاملاً مقدّس خود، به طور آزاد و غير قابل تغيير، هرچيزي را که به وقوع مي پيوندد مقدّر فرموده ولي اين امر را طوري انجام داده که خودش به وجودآورندة گناه نيست و تجاوزي به آزادي ارادة مخلوقات نکرده و نيز آزادي و اختيار در مورد علل ثانويه را از انسان سلب ننموده بلکه برقرار داشته است.

2- با وجودي که خدا مي‌داند در تمام شرائط امکان دارد چه چيزي بوقوع بپيوندد و يا بوقوع خواهد پيوست، فقط به اين دليل که آينده را مي‌بيند و از شرائط آگاه مي‌باشد، چيزي را مقدّر نفرموده است.

3- توسط تقدير الهي، به منظور آشکار ساختن جلال خدا، بعضي از انسانها و بعضي از فرشتگان براي حيات ابدي و بعضي ديگر براي هلاکت ابدي مقرر شده‌اند.

4- اين فرشتگان و انسانها، که بشرح فوق از قبل مقدّر و مقرّر شده‌اند، بطرز مخصوص و غير قابل تغييري تعيين گرديده‌اند و تعداد آنان بقدري قطعي و مشخّص است که نمي‌توان بر آن افزود و يا از آن کم کرد.

5- انسانهائي را که براي حيات مقرّر شده‌اند، خدا پيش از بنیاد عالم بر وفق مقصود ازلي و بي‌تبديلش و مطابق مصلحت سرّي و ارادة نيکوي خود براي جلال ابدي در مسيح انتخاب نموده است و اين انتخاب فقط بسبب فيض مجاني و محبّت او مي‌باشد و ربطي به پيش بيني در مورد ايمان و اعمال حسنه و يا مداومت آنها در اينها ندارد و يا چيز ديگري در مخلوقات بمنزلة شرطي يا سببي که محرّک او در اين مورد باشد نبوده است بلکه همه براي ستايش فيض پرجلال او مي‌باشد.

6- همانطور که خدا برگزيدگان را براي جلال مقرّر فرموده است، به همان طريق به توسّط مقصود ازلي و ارادة کاملاً آزاد خود، همة وسائل را براي تحصيل آن مقصود از قبل تعيين نموده است.  لهذا برگزيدگان، که در آدم در گناه سقوط کردند، بوسيلة مسيح رستگار و براي ايمان در مسيح توسّط روحش که در زمان مناسب فاعل مي باشد بطور ثمربخش دعوت مي‌گردند و عادل شمرده شده و فرزند خواندگي را يافته و تقديس کرده مي شوند و بقدرت الهي بوسيلة ايمان براي نجات محافظت مي‌گردند.  هيچ شخص ديگري، غير از برگزيدگان، بوسيلة مسيح خريداري و رستگار نمي‌گردد و دعوت و عادل و فرزند خوانده و مقدّس نمي‌شود و نجات نمي‌يابد.

7- خدا طبق صلاح و تمايل غير قابل درک خودش، که بوسيلة آن رحمت خود را به هر که بخواهد ارزاني مي‌فرمايد و از هرکس که مايل باشد باز مي‌دارد، به منظور روشن ساختن شکوه قدرت مطلق خود بر مخلوقات رضا بدين داد که از باقي انسانها بگذرد و آنها را بعلت گناه ايشان براي بي‌حرمتي و غضب مقرّر فرمايد و اين براي تمجيد عدالت پرجلال اوست.

8- تعليم در مورد تقدير الهي از اسرار عميقي است که بايد با هشياري و احتياط مخصوص دربارة آن بحث کرد تا آنکه مردم به ارادة خدا که در کلامش مکشوف است متوجه شده و مطيع آن گردند و بتوانند بوسيلة اطمينان در مورد دعوت ثمربخش خودشان دربارة برگزيدگي ابدي خود اطمينان حاصل نمايند.  پس از اين نظر اين تعليم باعث تمجيد و احترام و تکريم خدا شده و در عين حال باعث فروتني و تلاش و تسلّي فراوان همة کساني خواهد بود که انجيل را صميمانه اطاعت مي‌نمايند.

فصل چهارم

 

«آفرينــش»

 

1- خداي پدر و پسر و روح القدس را پسند آمد که براي ابراز شکوه و قدرت و حکمت و نيکوئي ازلي خود در ابتدا عالم را و همة چيزهائي را که در آن وجود دارد، اعم از مرئي و غير مرئي، در مدت شش روز از نيستي به هستي آورد و خلق فرمايد و همه بسيار نيکو بود.

2- بعد از آنکه خدا همة مخلوقات ديگر را آفريد، انسان را هم مذّکر و مؤنّث با روحي ابدي که داراي شعور و دانش و عدالت و قدّوسيت حقيقي بود مطابق صورت خود خلق و شريعت خود را بر دلهاي آنها مرقوم فرمود و قدرت اطاعت کامل از آن را به آنان عطا کرد ولي آنها در عين حال اجازة خطا ورزيدن داشتند و به آزادي ارادة خودشان که قابل تغيير بود واگذار شدند.  علاوه بر شريعتي که در قلبشان مرقوم بود، به آنها صريحاً دستور داده شد که از درخت معرفت نيک و بد نخورند و تا وقتي از اين دستور اطاعت کردند در مصاحبت با خدا خوشحال بودند و بر ساير مخلوقات تسلّط داشتند.

فصل پنجم

 

«تدبير الهی»

 

1- خدا، که خالق عظيم همه چيز است، همة مخلوقات و تمام اعمال و اشياء را اعم از کوچک و بزرگ با تدبير کاملاً حکيمانه ومقدّس خود مطابق پيشداني مصون از خطايش و برطبق صلاح و مصلحت وميل مستقل وتغيير ناپذير خود براي تمجيد، شکوه، حکمت، و قدرت و عدالت و نيکوئي و رحمت خود محافظت و رهبري و مرتّب مي‌فرمايد و اداره مي‌کند.

2- با وجودي که از نظر پيشداني و تدبير خدا، که خودش علّت العلل يا علّت اوّل مي‌باشد، همه چيز بدون تغيير و اشتباه عملي مي شود ولي خدا بوسيلة همين تدبير چنين مقرّر فرموده است که اين امور براساس مفهوم علل ثانويه يا بطور ضروري يا آزاد و يا مشروط اتّفاق افتند.

3- خدا براي اجراي مشيت عادي خود وسائلي بکار مي‌برد ولي آزاد است که طبق ميل خود بدون اين وسائل و برتر از آنها و برخلاف آنها نيز عمل نمايد.

4- قدرت مطلق و حکمت غير قابل بررّسي و نيکوئي بيحدّ خدا در تدبير الهي وي بقدري آشکار است که اين تدبير حتّي به گناه اوّليه آدم و بهمة گناهان فرشتگان و انسانها هم مربوط مي‌شود و آنهم نه بصورت اجازة ساده و بس بلکه بطوري که اين اجازه محدود به حدودي حکيمانه و نيرومند مي‌باشد و همچنين به ترتيب وکنترل آنها مربوط است و از طريق نقشه هاي متعدّد خدا براي انجام مقاصد مقدّسش بکار مي‌رود ولي اين عمل طوري انجام مي‌شود که گناه بودن اين گناهان فقط از مخلوقات است نه از خدا که او کاملاً قدّوس و عادل است و هرگز بوجود آورنده يا تائيد کنندة گناه نيست و نمي‌تواند باشد.

5- خدا، که کاملاً حکيم و عادل و مهربان است، غالباً فرزندان خود را مدّتي در وسوسه هاي متعدّد و در فساد دلهاي خودشان رها مي‌سازد تا آنها را براي گناهان سابقشان تنبيه نمايد و يا قدرت مخفي فساد و فريبکاري دلهايشان را بر آنها روشن سازد تا آنکه آنها فروتن شوندو تا آنها را بطور صميمانه‌تر و دائمي‌تري در مورد تأمين احتياجاتشان به خودش متّکي سازد و تا آنها را در امتحانات آينده در مورد گناه بيدارتر و هشيارتر گرداند و بعلاوه اين طرز رفتار خدا داراي مقاصد عادلانه و مقدّس ديگري هم مي‌باشد.

6- در مورد انسانهاي شرير و خدانشناس، که خدا بعنوان داور عادل بعلّت گناهان سابقشان آنها را کور و سنگدل مي‌گرداند، خدا نه فقط فيض خود را (که ممکن بود اين فيض عقل ايشان را منوّر گرداند و بر دلهايشان اثر کند) دريغ مي‌فرمايد بلکه بعضي از اوقات عطايائي را که داشته‌اند نيز از آنها پس مي‌گيرد و آنها را در مقابل چيزهائي قرار مي‌دهد که فسادشان همان چيزها را سبب گناه مي‌گرداند.  علاوه بر اين، آنها را به شهوات خودشان و وسوسه‌هاي اين جهان و قوّت شيطان مي‌سپارد و بدين طريق نتيجه اين مي‌شود که، بوسيلة همان وسائلي که خدا براي نرم کردن دل سايرين بکار مي‌برد، آنها خودشان را سنگدل مي‌سازند.

7- همان طوري که تدبيرالهي بطور عام همة مخلوقات را شامل مي‌شود به همين طريق بطور مخصوصي از کليساي خود توجه مي کند و همة چيزها را براي خيريت آن ترتيب  مي دهد.

فصل ششم

 

«سقوط انسان و گناه و مجازات آن»

 

1- والدين نخستين ما بر اثر حيله و وسوسة شيطان فريب خوردند و با خوردن ميوة ممنوعه گناه ورزيدند.  خدا مطابق مصلحت حکيمانه و مقدّس خود رضا بدين داد که آنها را واگذارد که مرتکب اين گناه شوند زيرا قصد داشت که از آن براي جلال خود استفاده نمايد.

۲- براثر اين گناه، والدين نخستين ما از نيکوئي اصلي خود و از مصاحبت با خدا محروم شدند و بدين طريق در گناه مردند و تمام نيروها و قسمتهاي روح و بدنشان کاملاٌ ناپاک شد.

3- چون آنها منشاء و ريشة همة مردم بودند، جرم اين گناه به حساب فرزندانشان هم محسوب شد و اين مردن و گناه و ذات فاسد به تمام فرزندان آنها که بوسيلة تولّد طبيعي از آنها بوجود آمدند سرايت کرد.

4- تمام گناهاني که مرتکب مي‌شويم از اين گناه اصلي سرچشمه گرفته است و به علّت همين فساد اصلي مي‌باشد که ما نسبت به تمام نيکوئي‌ها اصولاً بي‌علاقه و ناتوان و مخالف شده و بطرف همة بديها مايل گشته‌ايم.

5- اين فساد ذات انسان در کساني که تولّد تازه مي‌يابند در طول اين عمر باقي مي‌ماند و با وجودي که توسّط مسيح بخشيده و نابود مي‌شود ولي هم خود اين فساد ذات و هم تمام اميال مربوط به آن در واقع گناه است.

6- هر گناه، خواه اصلي و خواه عملي، چون تجاوز از شريعت عادلة خدا و مخالف آن شريعت مي‌باشد، گناهکار را ذاتاٌ مجرم مي‌سازد و به همين دليل دچار غضب خدا و لعنت شريعت مي‌گرداند و بدين طريق او را تابع مرگ و تمام بدبختي هاي روحاني و جسماني و ابدي مربوط به آن مي‌سازد.

فصل هفتم

 

«عهد خدا با انسان»

 

1- فاصلة بين خدا و مخلوق آنقدر زياد است که با وجودي که مخلوقات عاقل مکلّفند خدا را بعلّت خالق بودنش اطاعت نمايند امّا هرگز نمي‌توانند از او متمتّع شوند مگر بوسيلة فروتني داوطلبانه از طرف خدا و خدا رضا بدين داد که اين فروتني را بوسيلة عهد ابراز نمايد.

2- عهد اوّلي که با انسان منعقد گرديد عهد اعمال بود که در آن به آدم و فرزندانش وعدة حيات داده شد به شرطي که شخصاً بطور کامل اطاعت نمايند.

3- انسان، بر اثر سقوط از حالت اوّليه، ديگر قادر نبود بوسيلة آن عهد داراي حيات شود.  به همين دليل خدا را پسند آمد که عهد دوّم را که معمولاٌ عهد فيض يا لطف خوانده ميشود برقرار سازد و بوسيلة آن حيات و نجات توسّط مسيح را مجاناٌ به گناهکاران ارزاني فرمود و ازآنها خواست به عيسي مسيح ايمان بياورند تا نجات بيابند و به تمام کساني که براي حيات مقرّر شده‌اند وعده فرمود روح القدس را عطا فرمايد تا آنها را قادر و مايل به ايمان آوردن سازد.

4- اين عهد فيض درکتاب مقدس کرّاراً بعنوان عهد مورد اشاره قرار گرفته و مربوط است به مرگ عيسي مسيح صاحب عهد و به ميراث ابدي و همة امور متعلّق به آن.

5- طرز اجراي اين عهد در زمان شريعت با طرز اجراي آن در زمان انجيل تفاوت داشت.  در زمان شريعت توسّط وعده ها و نبوّت ها و قربانيها و ختنه و برّة فصح و نشانه ها و مراسم ديگري که به قوم يهود عطا شده بود اجرا مي‌گرديد که همة آنها به مسيح موعود اشاره مي‌کرد و در آن موقع بوسيلة کار روح القدس براي تعليم و بناي برگزيدگان در ايمان به مسيح موعود کافي مؤثّر بود و ايمانداران بوسيلة آنها آمرزش کامل گناهان و نجات ابدي را مي‌يافتند و اين را عهد عتيق مي‌خوانند.

6- در دورة انجيل، يعني وقتي که مسيح که اصل است ظاهر شد، وسائل اجراي اين عهد عبارتند از موعظة کلام و اجراي آئين هاي مقدّس يعني تعميد و عشاء ربّاني و با وجودي که اين آئين هاي مقدّس از نظر تعدا کمتر است و با سادگي بيشتر و شکوه و جلال ظاهري کمتري اجرا مي‌شود ولي بطور کامل‌تري داراي شهادت و اثر روحاني براي تمام ملل اعم از يهود و غير يهود مي‌باشد و اين را عهد جديد مي خوانند .  لهذا دو عهد فيض که ذاتاً با يکديگر تفاوت داشته باشند وجود ندارد بلکه فقط يک عهد وجود دارد که در طرز اجراء متفاوت مي‌باشد.

فصل هشتم

 

«واسطه بودن مسيح»

 

1- خدا را در ارادة ابديش چنين پسند آمد که خداوند عيسي يعني پسر يگانة خود را بعنوان واسطه در ميان خدا و انسان انتخاب و مقرّر فرمايد بطوريکه او پيامبر و کاهن و پادشاه و رأس و منجي کليساي خود و وارث همه چيز و داور عالم باشد و خدا از ازل به مسيح قومي عطا فرمود که ذريت او باشد و توسّط او در وقت معين خريداري و دعوت گردد و عادل شمرده و تقديس کرده و پرجلال شود.

2- پسر خدا، که اقنوم دوّم در تثليث اقدس است، چون خداي حقيقي و سرمدي و با پذر هم ذات و مساوي مي باشد، وقتي زمان بکمال رسيد طبيعت انسان را به همة صفات اصلي و ضعف معمولي آن بر خود گرفت ولي بدون گناه بود و بوسيلة قدرت روح القدس در رحم مريم باکره قرار گرفت و از او متولّد گرديد بنحويکه دو جنبة کاملاٌ کامل و متمايز يعني جنبة الهي و جنبة انساني بطور جدا نشدني در يک شخص جمع شد و آنهم بدون تبديل يا آميختگي و اغتشاش.  آن شخص، خداي حقيقي و انسان حقيقي و در عين حال مسيح واحد مي باشد که يگانه واسطة ميان خدا و انسان است.

3- خداوند عيسي در جنبة انسانيش، که بشرح فوق با جنبة الهي يکي شد، با روح القدس بفراواني تقديس و مسح گرديد و در خودش همة خزائن حکمت و معرفت را جمع داشت و پدر را پسند آمدکه در عيسي کلّ کمال ساکن شود بطوريکه او مقدّس و بي آزار و پاک وپر از لطف وراستي بوده وبراي اجراي مأموريت خودبعنوان واسطه وضامن بطور کامل آماده باشد.  عيسي اين مأموريت را براي خودش بوجود نياورد بلکه از طرف پدر براي قبول آن دعوت شد و پدر تمام قدرت و داوري را به او سپرده و اجراي آنرا به او محوّل نمود.

4- خداوند عيسي اين مأموريت را با رضايت کامل قبول فرمود و براي اجراي آن در زير شريعت قرار گرفت و شريعت را بطور کامل اجرا نمود و عذابهاي شديد در روح خود و دردهاي بساير سخت در بدن خود متحمّل گرديد و مصلوب شده جان داد و مدفون گرديد و مدّتي تحت تسلّط مرگ قرار گرفت امّا بدن او فسادي نيدي.  روز سوّم، با همان بدني که در آن عذاب کشيده بود از مرگ برخاست و با همان بدن بآسمان صعود فرمود و در آنجا در درست راست پدر نشسته است و براي ايمانداران شفاعت مي کند و در پايان جهان مراجعت خواهد کرد تا انسانها و فرشتگان را داوري فرمايد.

5- خداوند عيسي بوسيلة اطاعت کامل و قرباني نمودن خود، که توسّط روح سرمدي يکبار به خدا تقديم گرديد، پدر را از نظر عدالت الهي کاملاٌ قانع ساخت و براي همة کسانيکه پدر به او عطا فرموده است نه فقط مصالحه و آشتي بلکه ميراث ابدي در ملکوت آسمان فراهم فرمود.

6- با وجودي که کار نجات توسّط مسيح فقط بعد از مجسّم شدنش عملاٌ انجام شد معهذا قدرت و تأثير و فوايد آن در تمام ادوار از ابتداي عالم بتواتر به برزگيدگان رسيد و يان امر از طريق وعده ها و نشانه ها و قرباني ها عملي گرديد که در آنها مسيح، بعنوان نشانه اي از نسل زن که سر مار را خواهد کوبيد و بعنوان برّة خدا که از ابتداي عالم ذبح گرديد و ديروز و امروز و تا ابدالاباد همان است، مکشوف شد.

7- مسيح کار خود را بعنوان واسطه با هر دو جنبة خود عملي ساخت و از هر جنبه کار مناسب با آن را انجام داد.  امّا چون او شخص واحدي مي باشد، در کتاب مقدس گاهي چيزي که به يک جنبه مربوط مي گردد به جنبة ديگر نسبت داده شده است.

8- مسيح به تمام کساني که نجات را براي آنها فراهم فرموده است يقيناً و عملاً نجات ارزاني مي فرمايد و براي آنها شفاعت مي نمايد و به آنها در کلامش و توسّط کلامش اسرار نجات را آشکار مي سازد و آنها را توسّط روح خود عملاً ترغيب مي نمايد که ايمان بياورند و اطاعت کنند و دلهاي آنها را توسّط کلام و روح خود اداره مي فرمايد و همة دشمنانشان را، بوسيلة قدرت و حکمت کامل خود از طريقهائي که با روشهاي عجيب و غيرقابل بررسي او هماهنگي دارد، شکست مي دهد.

 

فصل نهم

 

«آزادی اراده»

 

1- خدا به انسان اراده اي عطا فرموده است که ذاتاً آزاد مي باشد يعني مجبور نيست و بطرف نيکي يا بدي تمايل اجباري ندارد.

2- انسان، در حالت بيگناهيش، آزادي کامل و قدرت ذاتي داشت که آنچه را خوب و نزد خدا پسنديده بود اراده کندو انجام دهد.  ولي خدا انسانرا طوري آفريدکه مي توانست اين آزادي را از دست بدهد.

3- انسان، بر اثر سقوط در گناه، قدرت ارادة خود را در مورد يافتن برکات روحاني حاصله از نجات کاملاً از دست داد و بهمين دليل چون انسا طبيعي با اين برکات روحاني مخالفت دارد و در گناه مرده است ديگر قادر نيست با قدرت خودش خود را عوض کند و يا خود را براي عوض شدن آماده سازد.

4- وقتي خدا انسان گناهکار را عوض مي کند و بحالت فيض وارد مي سازد، او را از اسارت طبيعي گناه رهائي مي بخشد و تنها با فيض خود قادر مي سازد که آنچه را که از نظر روحاني نيکو مي باشد با آزادي اراده کند و انجام دهد ولي چون هنوز فساد ذاتي در او باقي است بطور کامل تنها آنچه را که خوب است اراده نمي کند بلکه چيزهاي بد را هم اراده مي نمايد.

5- فقط در حالت جلال است که انسان بطور کامل و پايدار تنها براي امور نيکو آزادي مي يابد.

 

صل دهم

 

«دعوت ثمربخش»

 

1- خدا را پسند آمد که همة آناني را که براي حيات مقدّر فرموده است، و فقط آنها را، در زمان معين و مقبول توسّط کلام و روح خود بطور ثمربخش دعوت نمايد و آنها را از حالت گناه و هلاکت که طبيعتاً در آن هستند بيرون بياورد و بحالت فيض و نجات از طريق عيسي مسيح داخل سازد در حالتيکه فکر آنها را از نظر روحاني و از طريق نجات منوّر   مي گرداند تا امور الهي را بفهمند و دل سنگي را از آنها بر مي دارد و دل نرم  به آنه عطا مي فرمايد و ارادة آنها را نو مي سازد و توسّط قدرت مطلقش آنها را بسوي آنچه خوب است رهبري مي فرمايد و آنها را بطور ثمربخش بطرف عيسي مسيح جلب مي کند ولي اين عمل طوري انجام مي شود که آنها با آزادي کامل اراده و با تمايلي که توسط فيض الهي حاصل مي شود بطرف او مي آيند.

2- اين دعوت ثمربخش فقط از فيض مجاني و مخصوص خداست و بهيچ چيزي که در انسان از قبل ديده شود مربوط نمي باشد.  انسان کلاً در آن تأثيري ندارد مگر وقتي که توسّط روح القدس زنده و تازه شود و قادر گردد که اين دعوت را اجابت نمايد و از فيض و لطف الهي که شامل حال او شده است بهره مند گردد.

3- کودگان برگزيده که در طفوليت مي ميرند، بوسيلة مسيح توسط روح که هر وقت و هرجا بخواهد عمل مي نمايد تولّد تازه و نجات مي يابند.  همين است وضع تمام کسانيکه برگزيده هستند ولي فرصت نمي يابند بوسيلة خدمت کلام علناً دعوت شوند.

4- ديگران که برگزيده نيستند با وجودي که ممکن است بوسيلة خدمت کلام دعوت شوند و بعضي از تأثيرات عمومي روح را بپذيرند ولي هرگز حقيقتاً بسوي مسيح نمي آيند و بهمين دليل نمي توانند نجات يابند.  بديهي است که کساني که دين مسيح را قبول نمي کنند ازهيچ طريق ديگري نمي توانندنجات يابند هرچندممکن است بسيار بکوشند که مطابق نور طبيعي و شريعت ديني که آنرا پذيرفته عمل نمايند.  اعتقاد باينکه آنهامي توانندبدون مسيح نجات پيدار کنند بسيارخطرناک است و بايد مردود شناخته شود.

 

فصل يازدهم

 

«عادل شمرده شدن»

 

1- اشخاصي را که خدا بطور ثمربخش دعوت مي نمايد، آنها را مجاناً عادل هم   مي شمارد.  خدا عدالت را بر آنها فرو نمي ريزد بلکه گناهانشان را مي بخشد و آنها را بعنوان افراد عادل شده مي پذيريد ولي اين کار خدا باين علّت نيست که در آنها کاري انجام شده و يا خودشان کاري انجام داده‌اند بلکه فقط بخاطر مسيح است.  خدا ايمان يعني عمل ايمان آوردن آنها و يا اطاعت آنها از انجيل را بمنزلة عادل شدن آنها بحساب نمياورد بلکه اطاعت وعادل شدن توسّط مسيح را به حساب آنها مي گذارد.  آنها بوسيلة ايمان،مسيح را و عدالت او را قبول مي کنند در حاليکه اين ايمان از خود آنها نيست بلکه بخشش خداست.

2-  ايماني که مسيح و عدالت او را مي پذيرد و به آن اعتماد مي کند يگانه وسيلة عادل شمرده شدن است ولي اين ايمان در شخصي که عادل شمرده شده است به تنهائي وجود ندارد بلکه هميشه همراه تمام الطاف نجاتبخش الهي مي باشد و اين ايمان مرده نيست بلکه از طريق محبّت عمل مي کند.

3- مسيح از طريق اطاعت و مرگ خود دين تمام کساني را که بدينگونه عادل شمرده شده‌اند بطور کامل ادا فرمود و از طرف آنها کفّارة مناسب و حقيقي و کامل براساس عدالت الهي را انجام داد.  چون مسيح بخاطر آنان توسّط پدر بطور داوطلبانه عطا شده بود، اطاعت و کفّارة او بجاي آنها قبول گرديد و آنهم بطور رايگان و نه بخاطر چيزي که در آنها وجود داشت لهذا عادل شمرده شدن آنها فقط از طريق فيض مجاني عملي    مي گردد تا آنکه هم عدالت کامل و هم لطف فراوان الهي در عادل شمرده شدن گناهکاران ستوده شود.

4- خدا از ازل مقدّر فرمود که همة برگزيدگان را عادل شمارد و وقتي زمان بکمال رسيد مسيح در راه گناهان آنها جان داد و براي عادل شمرده شدن آنها از مرگ برخاست.  امّا با وجود اين برگزيدگان عادل شمرده نمي شوند مرگ وقتي که روح القدس در زمان مناسب مسيح را در آنها عملاً فعّال گرداند.

5- خدا به بخشيدن گناهان عادل شمرده شدگان ادامه مي دهد و با وجودي که آنها هرگز نمي توانند از حالت عادل شمرده شدن سقوط نمايند ولي امکان دارد بعلّت گناهانشان مورد نارضائي پدرانة خدا قرار گيرند و روشنائي چهرة الهي ديگر برآنها نتابد مگر وقتي که خود را فروتن سازند و گناهان خود را اقرار و آمرزش الهي را طلب کنند و ايمان و توبة خود را تجديد نمايند.

6- عادل شمرده شدن ايمانداران در عهد عتيق، از تمام جنبه هاي فوق الذکر، عيناً شبيه عادل شمرده شدن ايمانداران در عهد جديد بوده است.

 

فصل دوازدهم

 

«فرزند خواندگی»

 

1- خدا به همة کسانيکه عادل شمرده مي شوند اين لطف را مي فرمايد که بخاطر فرزند يگانه اش عيسي مسيح در فيض فرزند خواندگي سهيم شوند.  آنها بدينطريق به جمع فرزندان خدا مي پيوندند و از امتيازات و حقوق آنها بهره مند مي گردند و اسم او بر آنها گذارده مي شود و روح فرزند خواندگي را مي پذيرند و دليري مي يابند که به تخت فيض نزديک شوند و اجازه مي يابند که او را پدر خطاب کنند و خدا بعنوان پدر آنها را مورد شفقت و حفاظت قرار مي دهد و تأمين مي کند و تنبيه مي نمايد ولي هرگز آنها را مردود نمي شمارد بلکه تا روز رستگاري ممهور مي کند و آنها بعنوان وارثان نجات ابدي وعده ها را به ارث مي برند.

 

فصل سيزدهم

 

«تقديــس»

 

1- کسانيکه بطور ثمربخش دعوت مي شوند و تولّد تازه مي يابند و دل تازه پيدا مي کنند و روح جديدي در آنها خلق مي شود، بوسيلة قدرت مرگ و قيام مسيح از طريق ساکن شدن کلام و روح او در آنها حقيقتاً و شخصاً بيشتر تقديس مي شوند و تسلّط گناه بر بدن آنها از بين مي رود و شهوات متعدد آن ضعيف و مقتول مي شود.  آنها رفته رفته در تمام فيض هاي نجاتبخش زنده تر و قوي تر مي شوند و به قدّوسيت واقعي مي رسند که بدون آن هيچکس قادر نيست خدا را ببيند.

2- اين قدّوسيت در تمام وجود انسان پديدار مي گردد امّا در اين عمر کامل نيست و هنوز مقداري فساد در بدن و فکر و روح ما باقي مي ماند و از اين جهت جنگ دائمي و جنگ آشتي ناپذيري در هر ايمانداري بوجود مي آيد.  تمايلات جسم برخلاف روح و تمايلات روح برخلاف جسم است.

3- در اين جنگ با وجودي که فساد باقيمانده موقّتاً غلبه مي کند ولي بوسيلة قدرت روح تقديس کنندة مسيح که پيوسته عطا مي شود قسمت تازه تولّد يافتة انسان پيروز مي گردد و بدينطريق مقدّسان در فيض رشد مي کنند و در خدا ترسي قدّوسيت خود را کامل مي سازند.

 

فصل چهاردهم

 

«ايمان نجاتبخش»

 

1- فيض ايمان، که بوسيلة آن برگزيدگان مي توانند براي نجات جانهاي خود به عيسي مسيح ايمان بياورند، عمل روح مسيح در قلب برگزيدگان است و معمولاً بوسيلة موعظة کلام خدا بوجود ميايد.  بعلاوه اين ايمان توسّط موعظه، و همچنين از طريق دعا و اجراي آئين هاي مقدّس، افزايش و تقويت مي يابد.

2- بوسيلة اين ايمان، شخص مسيحي به حقّانيت هرچه که در کلام خدا بعنوان حقيقت مکشوف شده است ايمان پيدا مي کند و مطمئن مي گردد که اقتدار الهي در آن کلام سخن مي گويد.  او طبق دستورات کلام خدا در قسمتهاي مختلف کتاب مقدس عمل مي کند و از تهديدات کلام خدا به لرزه درمي آيد و وعده هاي الهي در مورد اين جهان و جهان آينده را مي پذيرد.  معهذا قدمهاي اصلي در مورد ايمان نجاتبخش عبارتند از قبول و پذيرفتن مسيح و توّکل به او بعنوان يگانه واسطه براي عادل شمرده شدن و تقديس و يافتن حيات ابدي در قدرت عهد فيض.

3- اين ايمان داراي درجات شدّت و ضعف مي باشد و ممکن است بارها بطرق مختلف مورد حمله قرار گيرد و ضعيف شود ولي پيروز مي گردد و در بسياري از ايمانداران رشد مي کند و توسّط مسيح که پيشوا و کامل کنندة ايمان ماست به اطمينان قطعي    مي رسد.

 

فصل پانزدهم

 

«توبه حياتبخش»

 

1- توبة حياتبخش ثمرة پربرکت تأثيرانجيل درزندگي ايمانداران است.تمام خادمين انجيل علاوه برموعظه درمورد ايمان به مسيح بايد دربارة توبة حياتبخش نيز موعظه نمايند.

2- توسّط اين توبه، انسان گناهکار مي تواند به گناهان خود از نظر الهي نگاه کند و به ناپاکي و کرامت آنها پي ببرد و متوجّه شود که اين گناهان چه خطرات عظيمي براي او دارند و کاملاً مخالف ذات مقدّس و شريعت عادلة الهي هستند.  انسان گناهکار، با درک اين حقيقت که خدا در مسيح نسبت به توبه کنندگان شفقت دارد، بعلّت گناهان خود بسيار غمگين مي شود و از آنها نفرت مي نمايد و بدينطريق تصميم مي گيرد از تمام آنها دوري جويد.  سپس بسوي خدا رومي آورد و کوشش مي نمايد طبق اوامر الهي زندگي کند.

3- با وجودي که توبه گناه را پاک نمي کند و نمي تواند باعث عفو آن گردد (زيرا بخشش گناهان لطف داوطلبانة خدا در مسيح است) معهذا توبه براي تمام گناهکاران لازم مي باشد و هيچکس نمي تواند بدون آن بخشيده شود.

4- همانطوريکه هيچ گناهي وجود ندارد که بقدري کوچک باشد که باعث محکوميت نگردد بهمين طريق هيچ گناهي وجود ندارد که بقدري بزرگ باشد که بخشش آن از طريق توبه امکان پذير نباشد.

5- ايمانداران نبايد به توبة کلّي اکتفا نمايند.  هر ايمانداري مکلّف است از يک يک گناهان خود شخصاً توبه نمايد.

6- هرکس بايد گناهان خود را در خلوت در حضور خدا اعتراف نمايد و براي بخشيده شدن آنها دعا کند.  اعتراف و دعا براي بخشيده شدن و ترک کردن گناهان بخشيده شده باعث جاري شدن رحمت الهي مي گردد.  همچنين شخصي که نسبت به برادر روحاني خود و يا کليساي مسيح گناهي مرتکب شده است بايد حاضر باشد در خلوت يا بطور علني اعتراف کند و نشان دهد که از گناهان خود ناراحت است و توبه خود را علناً به کسانيکه از گناه او صدمه ديده‌اند ابراز دارد و آنها هم متقابلاً بايد با او آشتي کنند و او را با محبّت بپذيرند.

 

فصل شانزدهم

 

«کارهای نيکو»

 

1- کارهاي نيکو فقط اعمالي است که خدا در کلام مقدّس خود نيکو خوانده و انجام آنها را دستور فرموده است.  ساير کارها، عليرغم حسن نيت و جدّيتي که انسانها ممکن است در انجام آنها نشان دهند، کار نيکو شمرده نمي شوند.

2- اين کارهاي نيکو، که بر اثر اطاعت از قوانين الهي انجام مي شوند، ثمره و دليل وجود ايمان حقيقي و زنده مي باشند.  ايمانداران بوسيلة اين کارهاي نيکو مراتب شکر و سپاس خود را ابراز مي دارند و اطمينان نجات خود را تقويت مي بخشند.  و برادران خود را بنا مي کنند و باعث تزئين معترفين انجيل مي گردند.  کارهاي نيکو باعث مي گردد که ايرادهاي دشمنان انجيل خنثي شود و براثر اين کارهاي نيکو خدا مورد تمجيد قرار       مي گيرد زيرا معلوم مي شود که ايمانداران مخلوق عيسي مسيح هستند و براي کارهاي نيکو آفريده شده‌اند زيرا بطرف زندگي مقدّس پيش مي روند که به حيات ابدي منتهي مي گردد.

3- توانائي ايمانداران براي انجام کارهاي نيکو بهيچوجه از خودشان نيست بلکه تماماًٌ از روح مسيح است.  علاوه بر نتايج مخصوص ديگري، که براثر عمل روح القدس حاصل مي گردد، ايمانداران بايد بوسيلة روح القدس هدايت شوند تا برحسب رضامندي خدا هم اراده و هم فعل را بعمل آورند.  با وجود اين نبايد دچار تنبلي روحاني شوند و در مواردي که حکم بخصوصي از طرف خدا وجود دارد، در انتظار هدايت مخصوص الهي باشند بلکه بايد با جدّيت کارهاي نيکو را در فرامين الهي جستجو کنند و با تمام قدرت بانجام آنها مبادرت ورزند و هر روز با علاقه دعا کنند تا روح القدس که در آنها سکونت دارد به آنها قدرت عطا فرمايد.

4- کسانيکه در اطاعت از خدا به عاليترين مقامي که ممکن است در اين عمر حاصل شود مي رسند، بهيچوجه قادر نيستند بيشتر از آنچه که خدا مي طلبد و حتّي همانقدر که خدا انتظار دارد انجام دهند بلکه در واقع از اجراي کامل وظايف خود قاصر هستند.

5- ما قادر نيستيم بوسيلة بهترين اعمال خود براي بخشيده شدن گناهان و رسيدن به حيات ابدي شايستگي پيدا کنيم.  در ميان بهترين اعمال ما در اين جهان و جلالي که در ما ظاهر خواهد شد تفاوت عظيمي وجود دارد و فاصلة بيحدي در ميان ما و خدا هست و خدا از بهترين کارهاي ما نفعي نمي برد و اين کارها نمي توانند گناهان گذشتة ما را کفّاره نمايند.  وقتي منتهاي تلاش خود را بعمل مياوريم فقط به وظيفة خود عمل کرده ايم و غلامان بي منفعت هستيم.  چون نيکوئي بهترين اعمال ما از روح القدس حاصل مي گردد و چون اين اعمال توسّط ما انجام مي شوند و با ناپاکي و ضعف و نقص ما آميخته مي باشند، قادر نيستند در مقابل داوري الهي بايستند.

6- معهذا چون ايمانداران توسّط مسيح پذيرفته شده‌اند، کارهاي نيکوي آنها در اين جهان هم مورد قبول خدا مي باشد.  اين به آن معني نيست که آنها از نظر الهي کامل هستندبلکه باين معني است که وقتي خدا در فرزندش بر آنها نظرمي افکند راضي مي شود که آنچه را که با صميميت انجام شده است، هرچند آميخته به ضعف و نقص باشد بپذيرد.

7- اعمالي که از انساني که تولّد تازه ندارد صادر مي گردد ممکن است همان کارهائي باشد که خدا فرموده است و امکان دارد اين اعمال براي خودش و سايرين مفيد باشد ولي چون از قلبي که بوسيلة ايمان تقديس شده باشد صادر نگشته بنابراين بطرز صحيح انجام نگرفته يعني براثر اطاعت از کلام خدا عملي نگرديده و براي مقصود صحيح که جلال خدا مي باشد بجا آورده نشده است و بهمين دليل گناه آلوده بوده و نمي تواند رضايت خدا را جلب کند وبه ما شايستگي ببخشد که از لطف الهي بهره مند شويم.  با وجود اين غفلت در انجام اين اعمال نيکو از نظر الهي گناه آلود و ناخوشايندتر از انجام آنهاست.

 

فصل هفدهم

 

«پايداری مقدّسين»

 

1- کساني که خدا آنها را در فرزند محبوب خود قبول کرده و توسّط روحش بطور ثمربخش دعوت نموده و مقدّس گردانيده است، هرگز از حالت فيض آميز خود بطور کامل يا قطعي سقوط نخواهند کرد بلکه حتماً تا آخر عمر به زندگي خود در اين حالت ادامه خواهند داد و پايدار خواهند ماند و تا ابد از نجات برخوردار خواهند بود.

2- اين پايداري مقدّسين به ارادة آزاد آنها متّکي نيست بلکه بر اساس مشيت تغيير ناپذير الهي در مورد برگزيدگي قرار دارد که از محبّت داوطلبانه و تغيير ناپذير او سرچشمه مي گيرد و بر تأثير شايستگي و شفاعت عيسي مسيح و سکونت روح و جايگزيني تخم الهي در مقدّسين و بر ماهيت عهد فيض متّکي مي باشد و همة اينها قطعيت و غير قابل تغيير بودن حفاظت مقدّسين را تائيد مي نمايد.

3- با وجود اين بر اثر وسوسه هاي شيطان و جهان و ذات جسماني و قديمي مقدّسين همراه با قصور در مورد وسائل پايداري، ممکن است ايمانداران مرتکب گناهان سنگين شوند و مدّتي در آن وضع باقي بمانند و بدينطريق باعث ناخشنودي خدا شوند و روح القدسِ او را غمگين سازند و بعضي از ثمرات لطف الهي و تسلّيات او را ازدست بدهند و قلبشان سخت و وجدانشان خدشه دار شود و صدمه بخورند و بديگران صدمه وارد کنند و به تنبيهات موقّتي دچار گردند.

 

صل هجدهم

 

«اطمينان در مورد فيض و نجات»

 

1- رياکاران و ساير افرادي که تولّد تازه ندارند ممکن است خود را با اميدهاي     بي اساس و گستاخي هاي جسماني فريب دهند و تصوّر کنند که رضايت خدا را حاصل کرده و از نجات الهي بهره مند هستند ولي اين تصوّرات باطل آنها بوسيلة مرگ ازبين    مي رود.  امّا کسانيکه حقيقتاً به عيسي خداوند ايمان آورده‌اند و از صميم قلب او را دوست دارند و سعي مي کنند با وجدان پاک در حضور او زندگي نمايند مي توانند در اين عمر بطور قطع اطمينان پيدا کنند که از فيض الهي بهره مند مي باشند.  آنها مي توانند در اميد جلال خدا شادمان باشند و از اين اميد هرگز خجل نخواهند گرديد.

2- اين اطمينان براساس اميد و احتمال کاذب قرار ندارد بلکه اطمينان قطعي فيض ايمان است که بر حقيقت الهي و وعده هاي نجات متّکي مي باشد.  بعلاوه دليل باطني بصورت نور روحاني وجود دارد که بوسيلة خدا عطا مي گردد و اين وعده ها به آن مربوط مي شود.  هم چنين شهادت روح فرزند خواندگي وجود دارد که در روحهاي ما شهادت مي دهد که فرزند خدا هستيم.  اين روح، بيعانة ميراث ما است و بوسيلة او تا روز نجات ممهور شده ايم.

3- با وجودي که در مورد اين ايمان اطمينان قطعي وجود دارد ولي بصورتي نيست که ايماندار در مورد آن هرگز دچار شک و اشکال نگردد بلکه بايد دربارة آن صبر داشته باشد و در آن رشد کند ولي چون روح القدس به ايماندار قدرت مي دهد که عطايائي را که توسّط خدا مجّاناً به او بخشيده شده است بشناسند، شخص ايماندار مي تواند بدون اينکه به مکاشفة غير معمولي احتياجي داشته باشد بوسيلة عمل معمولي روح القدس به اطمينان قطعي نجات برسد.  بهيمن دليل هر ايمانداري وظيفه دارد که اطمينان دعوت برگزيدگي خود را ثابت نمايد تا اينکه قلبش از آرامش و شادي روح القدس و از محبّت و تمجيد خدا و از قدرت و شادماني حاصله از اطاعت لبريز گردد.  اينها ثمرات واقعي اطمينان هستند و امکان ندارد ما را به زندگي نامنظّم بکشانند.

4- اين اطمينان که ايمانداران واقعي در مورد نجات خود دارند ممکن است متزلزل و ضعيف و بعلل مختلف دچار خطر گردد که از آن جمله است غفلت در حفظ آن، ارتکاب گناه بخصوصي که باعث خدشه دار شدن وجدان و غمگين ساختن روح القدس مي گردد، وسوسة ناگهاني يا شديد، دور ساختن حضور الهي توسّط خدا تا اينکه ايماندار به تنهائي در تاريکي قدرم بزند.  معهذا اين ايمانداران حقيقي هيچگاه از تخم الهي و حيات ايمان و محبّت مسيح و ساير ايمانداران و قلب صميمي و وجدان مطيع محروم نخواهند بود و در زمان معين روح خدا آنها را از اين وضع به تجديد اطمينان نجات رهبري و از نوميدي کامل حفظ خواهد فرمود.

 

فصل نوزدهم

 

«شريعت خدا»

 

1- خدا به آدم شريعي عطا فرمود که عهد اعمال نام دارد.  خدا از آدم و فرزندان او خواست که اين شريعت را شخصاً بطور کامل و دائم با تمام جزئيات آن اجرا کنند.  خدا فرمود که اجراکنندگان اين شريعت حيات خواهند داشت ونقض کنندگان آن دچار هلاکت خواهند گرديد.  خدا به انسان قدرت و توانائي عطا فرمود که اين شريعت را حفظ نمايد.

2- اين شريعت بعد از سقوط آدم باز هم بعنوان دستورالعمل کامل براي اجراي عدالت باقي ماند.  بهمين منظور توسّط خدا در کوه سينا بصورت ده حکم يا احکام عشره که بر دو لوح نوشته شده بود عطا گرديد.  در چهار حکم اوّل وظيفة ما نسبت به خدا و در شش حکم بعدي وظيفة ما نسبت به انسان مندرج است.

3- علاوه بر اين شريعت، که معمولاً شريعت اخلاقي ناميده مي شود، خدا را پسند آمد که به بني اسرائيل که مجمع ايمانداران قبل از مسيح بودند بعضي قوانين تشريفاتي شامل آئين هاي نشانه اي عطا فرمايد که بعضي از آنها مربوط به عبادت و اشاره به مسيح و لطف الهي او و اعمال و زحمات و نتايج ايمان به او مي باشد.  ساير احکام شامل دستورات مختلف اخلاقي است.  تمام اين احکام تشريفاتي بوسيلة عهد جديد منسوخ گرديده است.

4- چون بني اسرائيل بعنوان يک قوم يک واحد سياسي محسوب مي گرديد خدا به آنها احکام مختلف قضائي هم عطا فرمود.  زمان اجراي اين احکام با انقراض دولت اسرائيل منقضي گرديد و اکنون، غير از مواردي که در قوانين کشورها مذکور مي باشد، ايمانداران ملزم به اجراي آنها نيستند.

5- معهذا شريعت اخلاقي بطور دائم توسّط تمام مردم، اعم از نجات يافتگان يا سايرين، لازم الاجراست و اين لازم الاجرا بودن نه فقط بعلّت مفادّ اين شريعت اخلاقي است بلکه بسبب عطا کنندة آن يعني خداي خالق مي باشد.  مسيح در انجيل لازم الاجرا بودن شريعت اخلاقي را بهيچوجه ردّ نمي کند بلکه تائيد مي فرمايد.

6- با وجوديکه ايمانداران حقيقي بوسيلة شريعت اعمال، عادل يامحکوم نمي شوند، معهذا اين شريعت براي آنها و سايرين فوايد زيادي دارد زيرا بعنوان دستورالعمل زندگي، ارادة خدا را به آنها مي فهماند و نشان مي دهد که بايد ارادة او را بجا آورند.  بعلاوه فساد گناه آلود ذات و قلب و زندگي مردم را روشن مي سازد تا آنها بتوانند خودشان را مطابق آن شريعت تفتيش نمايند و به گناهکار بودن خود بيشتر پي ببرند و بعلّت گناهان خود فروتن شوند و از گناه بيشتر نفرت نمايند.  بدينطريق بيشتر متوجّه مي شوند که به مسيح احتياج دارند و بايد او را کاملاً اطاعت نمايند.  هشدارهاي موجود در شريعت عليه گناه باعث مي شود که ايمانداران از پيروي اميال گناه آلود گذشتة خود دوري نمايند و مجازاتهاي مذکور در شريعت دربارة نافرماني از آن آنها را متوجه مي سازد که اين نافرماني چه نتايج وخيمي داردو دراين جهان چه تنبيهاتي درانتظارآنهاست هرچندآنها ازلعنت هاي مذکور در شريعت آزاد شده‌اند.  بعلاوه وعده هاي مذکور در شريعت نشان مي دهد که خدا از اطاعت خشنود مي شود ومطيعان از برکات زيادي بهرمند خواهند شد هرچند اين برکات حق آنها در تحت عهد اعمال نمي باشد.  وجود اين حقيقت که شريعت انجام اعمال نيکو را تشويق و انجام اعمال بد را منع مي کند باين معني نيست که شخصي که اعمال نيکو انجام مي دهد و از انجام کارهاي بد خودداري مينمايد در تحت شريعت قرار دارد نه تحت فيض.

7- هيچيک از فوائد شريعت که فوقاً ذکر شد با فيض انجيل تضاد ندارد بلکه در اين مورد هماهنگي بسيار جالبي ديده مي شود زيرا روح مسيح ارادة انسان را تحت تسلّط قرار مي دهد و او را قادر مي سازد که داوطلبانه و با شادي ارادة خدا را، که در شريعت الهي ظاهر شده و اجراي آن بر ما واجب گرديده است، انجام دهد.

 

فصل بيستم

 

«آزادی مسيحی و آزادی وجدان»

 

1- مسيح براي ايمانداران تحت حمايت انجيل آزاديهائي بشرح زير تأمين فرموده است: آزادي از عقوبت گناه، آزادي از غضب خدا و از لعنت شريعت اخلاقي، آزادي از دنياي شريري که در آن زندگي مي کنيم، آزادي از اسارت شيطان، آزادي از تسلّط گناه، آزادي از شرّ مصيبت ها، آزادي از نيش گناه، آزادي از پيروزي قبر، آزادي از محکوميت ابدي.در مسيح،ايمانداران آزادانه به خدا دسترسي پيدا مي کنند ومي توانند او را اطاعت نمايند ولي اين اطاعت بصورت بنده وار نيست بلکه با محبّت بي رياي کودکانه و با ميل و رغبت انجام مي شود.  ايمانداران تحت شريعت هم از تمام اين آزاديها بهره مند بودند.  معهذا در عهد جديد آزادي مسيحيان توسعه يافته و رهائي از آن نوع قوانين تشريفاتي را هم که کليساي يهوديان تابع آن بود شامل مي گردد.  بعلاوه مسيحيان داراي جرأت بيشتري براي نزديک شدن به تخت فيض هستند و پري روح خدا را بيشتر در ايمانداران معمولي تحت شريعت دارا مي باشند.

2- فقط خدا مالک و خداوند وجدان مي باشد و آنرا از پيروي عقايد و احکام انساني که با کلام او در امور مربوط به ايمان و عبادت بنوعي متضاد و متفاوت باشد آزاد کرده است.  بهمين دليل ايمان به اين عقايد يا اطاعت از چنين احکام انساني در واقع مخالف آزادي وجدان مي باشد.  اجبار به اطاعت بلا شرط و کورکورانه باعث خدشه دار شدن آزادي وجدان مي گردد و خلاف عقل سليم است.

3- کسانيکه به بهانة آزادي مسيحي مرتکب گناه مي شوند يا افکار گناه آلود در خودشان پرورش مي دهند بر خلاف هدف اصلي آزادي مسيحي عمل مي نمايند زيرا ما که از دست دشمنان خود آزاد شده ايم بايد در تمام ايام عمر بدون ترس و با قدّوسيت و عدالت در حضور خداوند او را خدمت نمايئم.

4- چون قصد خدا اين نيست که قدرتهائي که بر زمين مقرّر فرموده و آزادي که مسيح تأمين کرده است يکديگر را تباه سازند بلکه مي خواهد يکديگر را بر قرار و محفوظ دارند لذا کسانيکه بنام آزادي مسيحي با قدرتهاي قانوني يا اجراي قانوني قدرت اعم از دولتي يا کليسائي مخالفت مي ورزند، در واقع با خدا مخالفت مي نمايند.  پشتيباني و کمک و انجام چنين مخالفتهائي که با نور عقل طبيعي و اصول روشن مسيحي در مورد ايمان و عبادت و معاشرت مغايرت دارد و بمنزلة انکار اقتدار الهي مي باشد و يا به آرامش و اتحّاد ايمانداران خلل وارد مي سازد، بايد از طريق قانون توسّط کليسا مورد بازخواست قرار گيرد.

فصل بيست و يکم

 

«عبادت دينی و روز آرامش»

 

1- نور عقل طبيعي روشن مي سازد که خدائي هست که بر همه چيز فرمانروائي دارد و نيکوست و به همه نيکي مي کند و بهمين دليل بايد مورد تکريم و محبّت و تمجدي قرار گيرد و بايد بسوي او دعا کنند و به او اعتماد نموده و او را با تمام قلب و جان و نيرو خدمت کنند.  طرز صحيح عبادت خداي واقعي توسط خود خدا مقرّر گرديده است.  ارادة مکشوف شدة الهي عبادت صحيح را بقدري روشن تعريف و تشريح مي نمايد که لازم نيست از خيالات و اختراعات انساني و پيشنهادات شيطاني پيروي نمايئم.  نبايد خدا را با هيچ شکل ظاهري و روش ديگري که در کلام مقدّس او مقرّر نمي باشد عبادت نمائيم.

2- عبادت ديني بايد براي خداي اب و ابن و روح القدس و فقط براي اين خدا انجام شود نه براي فرشتگان و مقدّسين يا هر مخلوق ديگري.  بعد از سقوط آدم اين عبادت بايد واسطه اي داشته باشد و هيچ واسطة ديگري غير از مسيح وجود ندارد.

3- دعاي توأم با شکرگذاري قسمتي از عبادت ديني است و خدا آنرا از همه مطالبه مي کند.  براي اينکه دعا مستجات گردد بايد بنام عيسي و با کمک روحش و طبق اراده اش با فهم و خداترسي و فروتني و اشتياق و ايمان و محبت و پايداري انجام شود و هرگاه بصداي بلند گفته شود بايد به زبان آشنا باشد.

4- دعا بايد براي چيزهاي مشروع و براي اشخاص زنده و يا کساني باشد که متولّد خواهندشد ولي نبايد براي مردگان يا کسانيکه گناه منتهي بموت مرتکب شده‌اند دعا کرد.

5- عبادت معمولي خدا شامل اين موارد است: قرائت کلام خدا با احترام و دقّت، موعظة صحيح و شنيدن دقيق کلام همراه اطاعت از خدا با درک و ايمان، سرائيدن مزامير با فيض در قلبهايمان، اجرا و دريافت صحيح آئين هاي مقدّس که توسّط مسيح برقرار شده است.  علاوه بر اينها سوگندها و نذرهاي شرعي و روزة صادقانه و شکرگذاري در مواقع مخصوص هم وجود دارد که بايد در عبادت در زمانهاي مناسب با قدّوسيت و دينداري بجا آورده شوند.

6- از نظر انجيل دعا و ساير قسمتهاي عبادت ديني الزاماً نبايد در محلّ مخصوصي انجام شود تا مقبوليت بيشتري بيابد.  خدا بايد در همه جا به روح و راستي بطور روزانه در خانواده ها و بطور انفرادي و در گردهم آئي هاي محترمانه مورد پرستش قرار گيرد.  از اين گردهمائي ها نبايد سهواً يا عمداً غفلت کرد زيرا خدا مايل است همراه ساير ايمانداران در عبادت همگاني شرکت نمائيم.

7- يکي از قوانين طبيعي زندگي دنيوي ما اينستکه يک قسمت مناسب از وقت خود را به پرستش خدا اختصاص دهيم.  بعلاوه خدا در کلام خود دستور فرموده است که تمام مردم در تمام سنين يکروز از هفت روز هفته را بعنوان روز آرامش براي او مقدّس نگاهدارند.  از ابتداي خلقت جهان تا رستاخيز مسيح اين روز آرامش آخرين روز هفته يعني شنبه بود ولي بعد از رستاخيز مسيح اين روز به روز اوّل هفته تبديل شد و بنام روز خدا معروف گرديد و نگهداري آن بايد تا پايان جهان بعنوان روز آرامش مسيحي ادامه يابد.

8- روز آرامش بشرطي براي خداوند مقدّس نگاهداشته خواهد شد که مردم: قلب خود را براي آن آماده سازند، در مورد کارهاي روزانة خود براي آن روز ترتيبات لازم را بدهند، از اعمال و سخنان معمولي خود و از افکار مربوط به فعاليتهاي دنيوي و تفريحات دوري نمايند و تمام وقت خود را صرف عبادت گروهي و شخصي کنند و به انجام تکاليف ضروري و امور خيريه بپردازند.

 

فصل بیست ودوّم

 

«سوگندهای شرعی و نذرها»

 

1- سوگندهاي شرعي قسمتي از عبادت ديني است که بوسيلة آن در زمان مناسب شخصي که سوگند مي خورد خدا را بطور جدّي بشهادت مي طلبد که بر آنچه مي گويد يا وعده مي دهد شاهد باشد و طبق صحّت يا سقم اين سوگند به او قضاوت کند.

2- نام خدا يگانه نامي است که انسان بايد به آن سوگند ياد کند و يان نام بايد با ترس و احترام بر زبان رانده شود.  بهمين دليل سوگند باطل و بدون فکر و سوگند به هر نام ديگري گناه است و بايد مکروه شمرده شود.  چون در امور مهم سوگند خوردن در کلام خدا، هم در عهد عتيق و هم در عهد جديد تجويز شده است، پس در مواردي که از نظر مقامات رسمي لازم باشد مي توان از سوگند شرعي استفاده کرد.

3- شخصي که سوگند ياد مي کند بايد به اهميت اين عمل مهم بطور کامل واقف باشد و بهمين دليل نبايد در مورد چيزي غير از آنچه به حقيقت آن اطمينان کامل دارد قسم بخورد.  هيچکس نبايد خود را بوسيلة سوگند به چيزي مقيد سازد جز آنچه نيکو و عادلانه باشد و ايمان داشته باشد که درست است و آنچه که تصميم گرفته باشد و بتواند انجام دهد.  امّا سرپيچي از قسم خوردن در مورد امور عادلانه در موقعي که از طرف مقامات رسمي خواسته شده باشد گناه است.

4- سوگند بايد به مفهوم ساده و معمولي کلمات ياد شود بدون آنکه در آن ابهام و فريب وجود داشته باشد.  سوگند نمي تواند انسان را به انجام گناه مقيد گرداند ولي وقتي در مورد اموري که گناه آلود نيستند ياد شود بايد حتماً انجام گردد هرچند بضرر خود شخص باشد وحتي وقتي بنفع بدعتکاران و خدانشناسان سوگند يادشود بايدبه آن وفا کرد.

5- نذر کردن مثل قسم خوردن است که بوسيلة آن قولي داده مي شود و بايد با همان دقّت ديني وفا شود و با صداقت عملي گردد.

6- نذر بايد فقط با خدا بسته شود نه هيچکس ديگر.  براي اينکه مورد قبول باشد بايد با رضايت و صميميت و احساس مسئوليت براي تشکر از لطفي که انجام شده و يا براي دريافت آنچه احتياج داريم انجام شود.  نذر کردن باعث مي شود که تعهّد جدّي تري در مورد وظايف ضروري و ساير امور بپذيريم و حتي الامکان تا زمان مناسب در عملي ساختن آن بکوشيم.

7- هيچکس نبايد نذر کند که چيزي را که در کلام خدا ممنوع شده است بجا آورد يا عملي انجام دهد که بر خلاف وظايف مذکور در کلام خدا باشد يا انجام کاري را تعهّد نمايد که از طرف خدا قدرت و تصميمي براي عملي نمودن آن ندارد.  در اين رابطه نذر براي رهبانيت و خودداري دائمي از ازدواج و زندگي در فقر و اطاعت دائمي باعث کمال نمي گردد لکه در واقع جزء خرافات و دامهاي گناه آلود است که هيچ مسيحي نبايد در آنها گرفتار شود.

 

فصل بیست و سوّم

 

«مقامات دولتی»

 

1- خدا، که خداوند مطلق و پادشاه تمام جهان مي باشد، چنين مقرّر فرموده است که عدّه اي تحت فرمانروائي او براي جلال خودش و براي سعادت همگان، داراي مقامات دولتي باشند.  خدا بهمين منظور اين مقامات را بقدرت شمشير مجهز نموده است تا نيکان را محافظت و تشويق نمايند و خطاکاران را تنبيه کنند.

2- مناسب است که مسيحيان، وقتي متوجّه مي شوند که براي پذيرفتن مسئوليتهاي دولتي دعوت دارند، اين دعوت را قبول نمايند.  آنها در انجام وظايف دولتي خود بايد بکوشند در چهارچوب قوانين مفيد کشور از دين حقيقي و عدالت و آرامش حمايت کنند.  و در اين راه با توجه به اصول عهد جديد در موارد صحيح و ضروري        مي توانند به جنگ مبادرت نمايند.

3- مقامات دولتي نبايد به تعليم کلام خدا و اجراي آئين هاي مقدّس و استفاده از اقتدار روحاني مبادرت ورزند و يا به انحاء ديگري در امور مربوط به ايمان مداخله کنند معهذا موظّف هستند کليساي خداوند را محافظت نمايند بدون اينکه بين فرقه هاي مسيحي تبعيض قائل شوند بطوريکه تمام اعضاء و مقامات کليسائي بتوانند وظايف خود را با آزادي کامل و بلامانع انجام دهند.  چون عيسي مسيح در مورد اداره و انضباط کليساي خود ترتيبات لازم را مقرّر فرموده است، هيچ قانون دولتي نبايد در ادارة کليسا براي اعضائي که با رضايت در فرقه اي عضو شده و طبق اعتقادات خود عمل مي کنند مداخله نمايد يا مانع و مزاحمتي بوجود آورد.  وظيفة مقامات دولتي اينستکه شخصيت و نام نيک تمام مردم را حفظ کنند بطوريکه هيچکس بعلّت اعتقادات يا عدم اعتقاد به عقايد ديني مورد بي حرمتي و آزار و اذيت قرار نگيرد.  بعلاوه مقامات دولتي موظّف هستند ترتيبي بدهند که تمام مجامع ديني کليسائي بدون مواجه شدن با مشکلي تشکيل گردد.

4- وظيفة مردم اينستکه براي مقامات دولتي دعا کنند و به آنها احترام بگذارند و مالياتها و ساير عوارض را بپردازند، دستورات قانوني آنها را اطاعت نمايند و بعنوان يک فريضة وجداني مطيع آنها باشند.  بيدين بودن مقامات دولتي يا داشتن دين متفاوت نبايد باعث شود که ايمانداران و حتّي روحانيون نسبت به آنها در مورد اجراي مقرّرات قانوني عدم اطاعت نشان دهند.  بديهي است که پاپ نسبت به مقامات دولتي و اتباع آنها در مورد امور غير روحاني هيچگونه اقتداري ندارد.  دربارة کسانيکه بدعتکار خوانده مي شوند يا به اشتباهات ديگري متهّم مي گردند، پاپ هيچ نوع اقتدار روحاني، بخصوص حق اعدام ندارد.

فصل بیست و چهارم

 

«نکاح و طلاق»

 

1- عقد نکاح بايد ميان يک مرد و يک زن منعقد گردد.  داشتن بيش از يک زن براي مد و بيش از يک شوهر براي زن در آنِ واحد برخلاف قانون است.

2- نکاح بمنظور استفادة متقابل زن و شوهر، ازدياد مشروع نسل بشر، تربيت نسل مقدّس براي کليسا و جلوگيري از فساد اخلاق مقرّر شده است.

3- تمام کسانيکه داراي آمادگي فکري و عاطفي و بدني هستند مي توانند ازدواج کنند.  ولي مسيحيان موظّف هستند که فقط در خداوند ازدواج نمايند.  بهمين دليل کسانيکه داراي دين اصلاح شدة حقيقي مي باشند نبايد با گناهکاران و پيروان پاپ و     بت پرستان وصلت کنند.  اشخاص خداترس نبايد با کسانيکه در شرارت علني بسر مي برند يا داراي عقايد بدعتکارانه هستند از طريق ازدواج هم يوغ شوند.

4- نکاح در درجات قرابتي که در کلام خدا ممنوع شده است نبايد انجام شود.  اين نوع نکاحها بوسيلة قوانين انساني يا با رضايت طرفين نمي توانند مشروع گردند.

5- وقتي بعد از وعدة نکاح و پيش از انعقاد عقد نکاح زناي يکي از طرفين روشن گردد، طرف بيگناه مي تواند وعدة نکاح را باطل سازد.  در صورتي که بعد از انعقاد عقد نکاح زنا انجام شود طرف بيگناه مجاز مي باشد تقاضاي طلاق نمايد و بعد از طلاق مي تواند با شخص ديگري ازدواج کند درست مثل اينکه طرف خطا کار فوت کرده باشد.

6- ذات فاسد انسان ميل دارد از جدائي بيمورد کسانيکه خدا آنها را پيوند داده است دفاع نمايد ولي يگانه دليل مجاز براي گسستن پيوند زناشوئي عبارتست از زنا يا ترک عمدي همسر که توسّط کليسا و مقامات دولتي اصلاح پذير نباشد.  اقدامات لازم در مورد طلاق بايد بطور علني و براساس مقرّرات انجام شود و طرفين مجاز نيستند طبق تمايلات و نظرات شخصي خود عمل نمايند.

فصل بیست و پنجم

 

«کلیســا»

 

1- کليساي جامع که نامرئي است شامل تمام برگزيدگان مي باشد که تحت فرمانروائي مسيح يعني رأس کليسا متّحداً جمع شده‌اند و يا جمع خواهند شد.  کليسا بدن مسيح و عروس او مي باشد و پُري خداست که همه را در همه پُر مي سازد.

2- کليساي مرئي نيز از نظر انجيل جامع يا همگاني مي باشد يعني برخلاف دورة شريعت موسي محدود به يک ملّت نيست بلکه شامل تمام کساني مي باشد که در اين جهان زندگي مي کنند و به دين حقيقي اعتقاد دارند و همچنين فرزندان آنها را هم شامل مي گردد.  کليساي مرئي ملکوت عيسي مسيح خداوند و خانه و خانوادة خدا مي باشد که خارج از آن علي الاصول نجات وجود ندارد.

3- بمنظور جمع آوري و تکميل مقدّسين در اين جهان و در جهان آينده، مسيح به اين کليساي جامع مرئي خادمين و کتاب مقدس و آئين هاي الهي عطا فرموده است و با حضور و با روح خود کليسا را قادر مي سازد که طبق وعدة الهي براي رسيدن به اين هدف فعاليت نمايند.

4- اين کليساي جامع گاهي بيتشر و گاهي کمتر مرئي بوده است.  کليساهاي خاص هم که اجزاء کليساي جامع هستند، با توجه به اينکه در آنها تا چه حد انجيل پذيرفته و تعليم داده مي شود و آئين هاي الهي چگونه اجرا مي گردد و عبادت عمومي چگونه انجام مي شود، داراي پاکي بيشتر يا کمتري هستند.

5- پاکترين کليساهاي اين جهان هم از ناپاکي و خطا مصون نمي باشند.  بعضي از کليساها بقدري تغيير ماهيت داده‌اند که ديگر کليساي مسيح نيستند بلکه کنيسة شيطان محسوب مي گردند.  با وجود اين در اين جهان هميشه کليسائي که خدا را مطابق ارادة الهي او عبادت نمايد وجود خواهد داشت.

6- غير از عيسي مسيح خداوند، هيچ شخص ديگري رأس کليسا نمي باشد و پاپ روم بهيچوجه نمي تواند رئيس کليسا باشد بلکه دجّال يا ضدّ مسيح و مرد گناه و فرزند هلاکت است که خود را بر ضدّ مسيح و هرچه مربوط به خداست برمي افرازد.

فصل بیست و ششم

 

«مشارکت مقدّسین»

 

1- همة مقدّسين با عيسي مسيح، که رئيس آنها مي باشد، بوسيلة روحش از طريق ايمان متحّد شده‌اند و با او در فيض و زحمات و مرگ و رستاخيز و جلال وي مشارکت دارند.  اين مقدّسين با يکديگر در محبّت متحّد شده و در عطايا و برکات يکديگر نيز اشتراک دارند و بر آنها واجب است که وظايف عمومي و شخصي خود را که باعث سعادت روحاني و جسماني همگان مي گردد بانجام رسانند.

2- مقدّسين، با توجه به اعتراف ايمان خودشان، موظّف هستند در عبادت خدا و انجام ساير خدمات روحاني براي پيشرفت متقابل با يکديگر اشتراک و مصاحبت داشته باشند.  همچنين وظيفه دارند با توجه به امکانات و احتياجات از نظر مالي بيکديگر کمک کنند.  اين مصاحبت بايد با استفاده از فرصتي که خدا عطا مي فرمايد شامل حال تمام کساني گردد که در هرجا نام خداوند عيسي را مي خوانند.

3- اين مصاحبت و اشتراکي که مقدّسين با مسيح دارند بهيچوجه آنها را در الوهيت او شريک و با وي از هيچ نظري مساوي نمي سازد و قبول هر يک از اين دو عقيدة غلط بمنزلة بيديني و کفر است.  بعلاوه اين مصاحبت و اشتراکي که مقدّسين با يکديگر دارند باعث از ميان رفتن و سلب حقّ آنها در مورد اموال و دارائي خودشان نمي گردد.

 

 

 

فصل بيست و هفتم

 

«آئين های مقدّس»

 

1- آئين هاي مقدّس نشانه ها و مهرهاي عهد فيض هستند.  اين آئين هاي مقدّس همزمان با اين عهد الهي توسّط خدا مقرّر شده‌اند.  تا نشان دهندة مسيح و برکات او باشند و مقام ما را با او و در او تائيد نمايند و بمنزلة تفاوت آشکاري باشند در ميان کساني که به کليسا تعلّق دارند با کساني که متعلّق به جهان هستند و تا ايمانداران را ترغيب نمايند که خدا را در مسيح طبق کلام مقدّسش صادقانه خدمت کنند.

2-  در هر آئين مقدّسي رابطه يا اتّحاد روحاني درميان نشانه و اصل وجود دارد.  بهمين دليل نامها و اثرات نشانه و اصل به يکديگر نسبت داده مي شود.

3- فيض و برکتي که در آئين هاي مقدّس بر اثر اجراي صحيح آنها وجود دارد از قدرا خود آنها نيست.  همچنين مفيد بودن آئين مقدّس بر دينداري و مقصود اجرا کنندة آن متّکي نمي باشد بلکه قدرت و مفيد بودن آئين هاي مقدّس ثمرة کار روح القدس بوده و براساس کلام خدا که آنها را مقرّر فرموده است قرار دارد زيرا کلام خدا اين آئين ها را مقرّر کرده و وعده داده است که کسانيکه اين آئين ها را با شايستگي بپذيرند از ثمرات آنها بهره مند خواهند شد.

4- در انجيل فقط دو آئين مقدّس توسّط خداوند ما مسيح مقرّر شده است که عبارتند از تعميد و شام خداوند.  هيچيک از اين دو آئين نبايد اجرا شود مگر توسط خادمين رسمي دستگذاري شده براي موعظة کلام خدا.

5- آئين هاي مقدّس عهد عتيق اصولاً نشان دهنده و آشکارکنندة همان امور روحاني هستند که در عهد جديد هم توسط آئين هاي مقدّس آشکار مي گردد.

 

فصل بیست و هشتم

 

«تعمیـــد»

 

1- تعميد يکي از دو آئين مقدّس عهد جديد مي باشد که توسّط عيسي مسيح مقرّر شده است.  بوسيلة تعميد انسان رسماً در کليساي مرئي پذيرفته مي شود.  بعلاوه تعميد نشانه و مُهر عهد فيض و پيوند شدن ايماندار به مسيح و تولّد جديد و آمرزش گناهان و تسليم ايماندار به خدا توسّط مسيح براي زندگي در تازگي حيات مي باشد.  طبق دستور صريح مسيح اين آئين مقدّس بايد در کليساي وي تا آخر جهان اجرا گردد.

2- مادّه اي که بايد در اين آئين مقدّس مورد استفاده قرار گيرد آب است.  شخص تعميدگيرنده بايد توسّط خادم رسمي انجيل بنام پدر وپسر و روح القدس تعميد داده شود.

3- فرو بردن در آب ضروري نيست.  تعميد بوسيلة ريختن يا پاشيدن آب بر روي شخص بطور صحيح انجام مي شود.

4- نه فقط کسانيکه عملاً ايمان خود به مسيح و اطاعت از وي را اعلام مي نمايند بايد تعميد بگيرند بلکه کودکاني هم که پدر و مادرشان يا يکي از آنها ايماندار باشد بايد تعميد يابند.

5- با وجوديکه حقير شمردن اين آئين مقدّس يا غفلت در مورد آن گناه بزرگي محسوب مي گردد معهذا تعميد بطور جدا نشدني با فيض و نجات الهي مربوط نيست.  ممکن است شخصي بدون تعميد داراي نجات و تولّد تازه باشد و بر عکس تمام کسانيکه تعميد گرفته‌اند لزوماً تولّد تازه ندارند.

6- تأثير تعميد به آن لحظه اي که در آن انجام مي شود بستگي ندارد معهذا اجراي صحيح اين آيئن مقدّس باعث مي شود که فيضي که در مورد آن وعده داده شده است در دسترس قرار گيرد و اين فيض بوسيلة روح القدس به تمام کسانيکه ان را يافته‌اند (اعم از بزرگان و کودکان) طبق وعدة خدا و در زماني که او تعيين فرموده است عملاً عطا مي گردد.

7- آئين مقدّس تعميد در مورد هر شخص بايد فقط يکبار اجرا شود.

 

فصل بیست و نهم

 

«شام خداوند»

 

1- خداوند ما عيسي مسيح در شبي که او را تسليم کردند آئين مقدّس بدن و خود خود را که شام خداوند يا عشاء مقدّس ربّاني ناميده مي شود برقرار فرمود تا بوسيلة کليسايش بعنوان يادآوري دائمي جانبازي و مرگ او و بمنزلة تائيد فوائي اين فداکاري براي ايمانداران واقعي تا پايان جهان حفظ گردد.  بعلاوه نشانه اي است از تغذيه و رشد روحاني ايمانداران به مسيح و تجديد عهد آنان در مورد اجراي وظائفي که نسبت به او دارند.  بالاخره تعهّد ايمانداران است در مورد مصاحبت و اشتراک آنان با مسيح و با يکديگر بعنوان اعضاء بدن سرّي او.

2-  در اين آئين مقدّس، مسيح به خداي پدر تقديم نمي گردد و بعلاوه هيچ قرباني واقعي براي آمرزش گناهان زندگان يا مردگان انجام نمي شود بلکه فقط يادآوري اين حقيقت است که مسيح خودش خود را بر روي صليب يکبار و براي هميشه قرباني فرمود و همچنين از نظر روحاني سپاس و تمجيد ايمانداران براي قرباني مسيح مي باشد.  بنابراين، آين باصطلاح قرباني در کليساي کاتوليک رومي باعث توهين به يگانه قرباني مسيح است که کفّارة منحصر بفرد براي گناهان برگزيدگان مي باشد.

3- در اجراي آئين مقدّس شام خداوند، عيسي مسيح مقرّر فرموده است که خادمين او کلامي را که او در موقع برگزاري اين آئين مقدّس بيان داشته است به جماعت اعلام دارند و دعا کنند و نان و شراب را برکت دهند و بدين طريق آنها را بجاي مصرف عادي براي استفادة مقدّس جدا سازند.  خادمين مسيح بايد نان را بردارند و پاره کنند و پياله را بردارند و در عين حال که خودشان هم از آنها بهره مند مي گردند به جماعت بدهند ولي نه به کساني که در آن موقع در ميان جماعت نيستند.

4- روشهائي که با مفهوم صحيح اين آئين مقدّس و فرمايشات مسيح در برقراري آن مخالفت اصولي دارند عبارتند از: شرکت در شام خداوند بطور اختصاصي و دريافت آن از خادم مسيحي يا شخص ديگري بطور خصوصي، خودداري از دادن پياله به جماعت، پرستش نان و شراب بوسيلة بلند کردن يا گرداندن آنها براي اينکه جماعت به آنها سجده کند و نگهداري آنها بمنظور استفاده در مراسم غلط ديني.

5- نان و شراب که در اين آئين مقدّس مورد استفاده قرار مي گيرند وقتي بطرز صحيح براي هدفي که مسيح تعيين فرموده است کنار گذاشته شوند، بقدري به مسيح مصلوب مربوط مي گردند که واقعاً ولي در عين حال بمفهوم روحاني بنام آنچه مظهر آن هستند يعني بدن و خون مسيح ناميده مي شوند معهذا باز هم از نظر ذات و ماهيت مانند گذشته فقط نان و شراب هستند.

6- اعتقاد باينکه بوسيلة تقديس کشيش يا طريق ديگري ماهيت نان و شراب تغيير مي کند و به بدن و خون مسيح تبديل مي شود، نه فقط مخالف کتاب مقدس است بلکه با عقل سليم نيز تضاد دارد.  چنين تعليمي ماهيت اصلي اين آئين مقدّس را تغيير مي دهد و باعث ايجاد اعتقادات خرافاتي فراوان و بت پرستي فاحش بوده و مي باشد.

7- دريافت کنندگان شايسته که نان و شراب را عملاً مي پذيرند، در همان موقع واقعاً از نظر روحاني، ولي نه از نظر بدني، توسّط مسيح مصلوب تغذيه مي شوند و در تمام مزاياي مرگ او سهيم مي گردند.  در آن موقع بدن و خون مسيح از نظر جسمي در نان و شراب يا با آنها و يا زير آنها وجود ندارد ولي از نظر روحاني واقعاً بدن و خون مسيح مانند نان و شراب در آئين مقدّس شام خداوند در ايمان ايماندار حضور دارد.

8- با وجودي که اشخاص نادان و شرير ممکن است نان و شراب را دريافت دارند، ولي از مفهوم اصلي آن بهره مند نمي شوند بلکه بوسيلة شرکت ناشايسته در سفرة خداوند در مقابل بدن و خون او مجرم مي شوند و باعث محکوميت خود مي گردند.  تمام اشخاص نادان و بيدين که براي بهره مند شدن از مصاحبت مسيح شايستگي ندارند براي شرکت در سفرة خداوند هم شايسته نيستند و تا وقتي که در ناداني و بيديني بسرمي برند نمي توانند و نبايد اجازه داشته باشند که در سرّ عظيم و مقدّس شام خداوند شرکت کنند زيرا عليه مسيح مرتکب گناه بزرگي مي شوند.

 

فصل سی ام

 

«محکومیت کلیسائی»

 

1- عيسي خداوند بعنوان پادشاه و رأس کليساي خود، حکومت کليسائي را که از حکومت دولتي جدا مي باشد برقرار فرموده است که توسّط صاحب منصبان کليسا اجرا  مي شود.

2- به اين صاحب منصبان کليسا، کليدهاي ملکوت آسمان سپرده شده است و بدينطريق قدرت مي يابند که: مردم را از ناراحتي گناه آزاد سازند يا آنها را در گناه ببندند، راه ملکوت را بوسيلة کلام و محکوميت بر روي کساني که توبه نمي کنند مسدود نمايند، راه ملکوت را براي گناهکاران توبه کار از طريق موعظة انجيل و مرتفع کردن محکوميت در زمان مناسب بگشايند.

3- محکوميت کليسائي از اين نظر لازم است که برادران روحاني را که مرتکب گناهي جدّي شده‌اند دوباره به کليسا باز ميگرداند، سايرين را از ارتکاب گناهان مشابه باز مي دارد، خمير ماية شرارت را ازبين مي برد تا همه فاسد نشوند، احترام به مسيح و اعتراف انجيل را افزايش مي دهد، از غضب الهي جلوگيري مي کند يعني غضبي که ممکن است – در صورتيکه کليسا اجازه دهد عهد خدا و آئين هاي مقدّس وي توسّط خلافکاران علني و خودرأي ناپاک شود- بر کليسا نازل گردد.

4- بهترين راه براي عملي ساختن اين هدفها اينستکه صاحب منصبان کليسا با توجه به شدّت و ضعف خلافها و جرم خلافکار اقدامات زير را بعمل آورند: (1) اخطار به خلافکار (2) محروم کردن وي از شرکت در سفرة خداوند براي مدّتي (3) اخراج وي از عضويت کليسا.

 

فصل سی و یکم

 

«انجمن ها و شوراها»

 

1- بمنظور بهتر اداره کردن کليسا و اصلاح مداوم آن بايد مجامعي که معمولاً انجمن يا شورا خوانده ميشود تشکيل گردد.  پيشوايان کليساهاي محلّي باقتضاي مقامي که دارند، و با توجه به اقتداري که از مسيح يافته‌اند که کليسا را بنا کنند نه اينکه خراب نمايند، بايد ترتيبات تشکيل چنين مجامعي را داده و هرچند وقت يکبار که ضروري و براي پيشرفت کليسا مفيد باشد در اين مجامع با يکديگر ملاقات نمايند.

2- وظيفة انجمن ها و شوراها در خدمات کليسائي عبارتست از: حلّ و فصل مناقشات مربوط به امور ديني و وجداني، تصويب مقرّرات و آئين نامه ها بمنظور بهتر اداره شدن جلسات عبادتي کليسائي و امور اداري کليساها، استماع شکايات در مورد اشکالات اداري و حلّ و فصل آنها.  در صورتيکه آراء انجمن ها و شوراها با کلام خدا مطابقت داشته باشند بايد با احترام و اطاعت مورد قبول قرار گيرند نه فقط به اين علّت که با کلام خدا مطابقت دارند بلکه به اين دليل نيز که توسّط مقاماتي اتّخاذ شده‌اند که اقتدار آنها توسّط خدا براساس کلام مقدّس وي قرار دارد.

3- از زمان رسولان مسيح به بعد، در مورد تمام انجمن ها و شوراها، اعم از همگاني و محلّي، امکان اشتباه وجود دارد و بسياري از آنها دچار اشتباه شده‌اند.  بهمين دليل نبايد اين انجمن ها و شوراها را مرجع نهائي در مورد ايمان وعمل بدانيم بلکه بايد آنها را در اين دو مورد جزء عوامل کمک کننده محسوب نمائيم.

4- انجمن ها و شوراها بايد فقط در مورد امور کليسائي تصميم گيري نمايند و نبايد در امور غير کليسائي که به دولت مربوط مي گردد دخالت کنند مگر در موارد غير عادي طبق درخواست مقامات دولتي که در آن صورت مي توانند نظرات خود را با توجه به وجدان ديني بصورت تقاضا يا پيشنهاد به مقامات دولتي ارائه دهند.

 

فصل سی و دوّم

 

«وضع انسان بعد از مرگ و رستاخیز مردگان»

 

1-  بدنهاي انسانها بعد از مرگ فاسد مي شوند و بخاک بر مي گردند.  ولي روحهاي آنها، که نمي ميرند و نمي خوابند، داراي وجودي غيرفاني هستند و فوراً بسوي خدايي که خالق آنها مي باشد بازگشت مي نمايند.  آنگاه روحهاي عادلان در قدّوسيت کامل و در ملکوت اعلاء پذيرفته مي شوند و در آنجا صورت خدا را در نور و جلال مشاهده مي کنند و در انتظار خلاصي کامل بدنهاي خود بسر مي برند.  روحهاي شريران به جهنّم افکنده شده ودر آنجا در عذاب و تاريکي محض مي مانند و براي روز عظيم داوري نگهداري مي شوند.  براي روحهائي که از بدنهاي خود جدا مي شوند، در کلام خدا فقط به اين دو جا اشاره شده است و جاي ديگري وجود ندارد.

2- کسانيکه در روز آخر زنده باشند، نخواهند مرد بلکه مبدّل خواهند شد.  در آن موقع تمام مردگان باهمان بدنهائي که قبلاً داشتند برخواهند برخاست و هرچند بدنهايشان داراي خصوصيات متفاوتي خواهند بود ولي با روحهاي آنها تا ابد خواهند پيوست.

3- با قدرت مسيح، بدنهاي اشخاص شرير براي بي حرمتي و ذلّت برخيزانيده خواهند شد و بدنهاي عادلان بوسيلة روح مسيح براي عزّت و حرمت خواهند برخاست تا شبيه بدن پرجلال مسيح شوند.

 

فصل سي و سوّم

 

«داوری نهائی»

 

1- خداي پدر روزي را مقرّر فرموده است که در آن جهانيان را بوسيلة عيسي مسيح به عدالت داوري خواهد کرد که به او تمام قدرت و اقتدار داوري از طرف خدا عطا شده است.  در آن روز نه فقط فرشتگان مُرتدّ داوري خواهد شد بلکه تمام مردمي که در دنيا زندگي کرده‌اند پيش مسند مسيح حضور خواهند يافت تا حساب افکار و سخنان و اعمال خود را پس بدهند و مطابق آنچه در بدن خود انجام داده‌اند خواه نيک و خواه بد داوري شوند.

2- منظور خدا از تعيين اين روز داوري اينستکه مجد و رحمت خود را در نجات ابدي برگزيدگان آشکار سازد و مجد و عدالت خود را در هلاکت اشخاص مردودي که شرير و نامطيع اند ظاهر گرداند.  در آن موقع عادلان به حيات ابدي داخل شده و از کمال شادي و تازگي حيات که در حضور خدا حاصل مي گردد بهره مند خواهند شد.  ولي شريران، که خدا را نمي شناسند و انجيل عيسي مسيح را اطاعت نمي کند، در عذاب ابدي افکنده شده و بوسيلة انهدام ابدي دور از حضور خداوند و جلال و قدرت او مجازات خواهند گرديد.

3- مسيح مي خواهد ما کاملاً اطمينان داشته باشيم که روز داوري وجود خواهد داشت تا مانع گناه کردن مردم شود و باعث تسلّي ايمانداران در زحماتشان گردد.  بعلاوه مسيح ترتيبي داده است که هيچکس نداند که آن روز چه موقعي فرا خواهد رسيد تا اينکه ما هيچگاه به اوضاع دنيا متّکي نباشيم و چون از ساعت آمدن خداوند بي اطّلاع هستيم پس بايد هميشه بيدار و هوشيار و آماده باشيم و بتوانيم بگوئيم «بيا اي خداوند، بزودي بيا».  آمين.

 

[1] رومیان ۱۴:۲و۱۵؛ رومیان ۱۹:۱ و ۲۰؛ رومیان ۳۲:۱؛ رومیان ۱:۲

[2] اول قرنتیان ۲۱:۱؛ ۱۳:۲ و ۱۴؛ ۱۲-۹:۲؛ اعمال ۱۲:۴؛ رومیان ۱۳:۱۰ و ۱۴

[3] عبرانیان ۱:۱ و ۲؛ غلاطیان ۱۱:۱ و ۱۲؛ تثنیه ۱۴-۱۲:۴

[4] امثال ۲۱-۱۹:۲۲؛ لوقا ۳:۱ و ۴؛ رومیان ۴:۱۵؛ متی ۴:۴ و ۷ و ۱۰؛ اشعیا ۱۹:۸ و ۲۰؛ لوقا ۲۷:۲۴؛ دوم تیموتاؤس ۱۶:۳؛ دوم پطرس ۱۵:۳ و ۱۶

[5] دوم تیموتائوس ۱۶-۱۵:۳؛ دوم پطرس ۱۰:۱؛ لوقا ۳۱-۲۹:۱۶؛ عبرانیان ۳-۱:۲

[6] عبرانیان ۲-۱:۱

[7] لوقا ۲۹:۱۶ و ۳۱؛ افسسیان ۲۰:۲؛ مکاشفه ۱۹-۱۸:۲۲؛ دوم تیموتایوس ۱۶:۳؛ متی ۲۷:۱۱

[8] لوقا ۲۷:۲۴ و ۴۴؛ رومیان ۲:۳؛ دوم پطرس ۲۱:۱

[9] دوم پطرس ۱۹:۱ و ۲۱؛ دوم تیموتائوس ۱۶:۳؛ اول یوحنا ۹:۵؛ اول تسالونیکیان ۱۳:۲؛ غلاطیان ۱۲-۱۱:۱

[10] اول تیموتائوس ۱۵:۳؛ اول یوحنا ۲۰:۲ و ۲۷؛ یوحنا ۱۴-۱۳:۱۶؛ اول قرنتیان ۱۲-۱۰:۲؛ اشعیا ۲۱:۵۹؛ اول قرنتیان ۹-۶:۲

[11] مرقس ۷-۵:۷

[12] دوم تیموتائوس ۱۷-۱۵:۳؛ غلاطیان ۹-۸:۱؛ دوم تسالونیکیان ۲:۲

[13] یوحنا ۴۵:۶؛ اول قرنتیان ۱۲-۹:۲

[14] اول قرنتیان ۱۴-۱۳:۱۱؛ اول قرنتیان ۲۶:۱۴ و ۴۰

[15] دوم پطرس ۱۶:۳؛ یوحنا ۱۷:۱۶؛ یوحنا ۶۰:۶

[16] مزمور ۱۰۵:۱۱۹ و ۱۳۰؛ اعمال ۱۲-۱۱:۱۷

[17] به شمارۀ هشت مذکور در فوق مراجعه شود

[18] متی ۱۸:۵؛ اشعیا ۲۰:۸؛ اعمال ۱۸-۱۴:۱۵؛ یوحنا ۳۹:۵ و ۴۶

[19] یوحنا ۳۸:۵؛ دوم تیموتائوس ۱۵-۱۴:۳؛ دوم پطرس ۱۹:۱؛ اعمال ۱۱:۱۷

[20] اول قرنتیان ۶:۱۴ و ۹ و ۱۱ و ۱۲ و ۲۴ و ۲۷ و ۲۸؛ کولسیان ۱۶:۳؛ رومیان ۴:۱۵؛ متی ۲-۱۹:۲۸

[21] دوم پطرس ۲۱-۲۰:۱؛ اعمال ۱۵:۱۵؛ یوحنا ۴۶:۵؛ متی ۷-۵:۴؛ متی ۷-۱:۱۲

[22] متی ۲۹:۲۲ و ۳۱؛ افسسیان ۲۰:۲؛ اعمال ۲۵:۲۸؛ لوقا ۲۶:۱۰؛ غلاطیان ۱۰:۱؛ اول یوحنا ۶-۱:۴

[23] تثنیه۶:۴؛ اول قرنتیان ۴؛۸ و ۶؛ اول تسالونیکان ۹؛۱؛ ارمیا ۱۰:۱۰

[24] ایوب ۹-۷:۱۱ و ۱۴:۲۶؛ ارمیا ۲۴:۲۳؛ مزمور ۵:۱۴۷؛ اول پادساهان ۲۷؛۸؛ مزمور ۱۳۹

[25] یوحنا ۲۴:۴

[26] اول تیموتایوس ۱۷؛۱

[27] تثنیه ۱۶-۱۵:۴؛ یوحنا ۲۴:۴؛ لوقا ۳۹:۲۴؛ اعمال ۱۱:۱۴ و ۱۵

[28] یعقوب ۱۷:۱؛ ملاکی ۶؛۳

[29] اول پادشاهان ۲۷؛۸؛ ارمیا ۲۴-۲۳؛۲۳

[30] مزمور ۲:۹۰؛ اول تیموتائوس ۱۷:۱

[31] مزمور ۳؛۱۴۵؛ رومیان ۳۳؛۱۱

[32] پیدایش ۱:۱۷؛ مکاشفه ۸:۴

[33] رومیان ۲۷:۱۶

[34] اشعیا ۳:۶؛ مکاشفه ۸:۴

[35] مزمور ۳؛۱۱۵

[36] خروج ۱۴:۳؛ اشعیا ۶:۴۴؛ اعمال ۲۵-۲۴:۱۷

[37] افسسیان ۱۱:۱

[38] امثال ۴:۱۶؛ رومیان ۳۶؛۱۱؛ مکاشفه ۱۱:۴

[39] اول یوحنا ۸:۴ و ۹ و ۱۰ و ۱۶؛ یوحنا ۱۶؛۳

[40] خروج ۷-۶:۳۴

[41] عبرانیان ۶؛۱۱

[42] نحمیا ۳۳-۳۲:۹؛ عبرانیان ۳۱-۲۸:۱۰

[43] مزمور ۶-۵:۵؛ حبقوق ۱۳:۱

[44] ناحوم ۳-۲:۱؛ خروج ۷:۳۴

[45] یوحنا ۲۶:۵؛ اعمال ۲:۷؛ مزمور ۶۸؛۱۱۹؛ اول تیموتایوس ۱۵:۶؛ رومیان ۵:۹

[46] اعمال ۲۵-۲۴:۱۷؛ ایوب ۳-۲:۲۲؛ مزمور ۱۲:۵۰، اشعیا ۱۷-۱۲:۴

[47] رومیان ۳۶:۱۱؛ اشعیا ۱۷-۱۲:۴۰

[48] مکاشفه ۱۱:۴؛ اول تیموتائوس ۱۵:۶؛ دانیال ۲۵:۴ و ۳۵؛ افسسیان ۱۱:۱

[49] عبرانیان ۱۳:۴

[50] رومیان ۳۴-۳۳:۱۱؛ مزمور ۵:۱۴۷

[51] اعمال ۱۸:۱۵؛ حزقیال ۵:۱۱؛ اشعیا ۱۱:۹:۴۶؛ امثال ۳:۱۵

[52] مزمور ۱۷:۱۴۵؛ رومیان ۱۲:۷

[53] مکاشفه ۱۴-۱۲:۵؛ مکاشفه ۱۲-۱۱:۷

[54] اول یوحنا ۷:۵؛ متی ۱۶:۳ و۱۷؛ متی ۱۹:۲۸؛ دوم قرنتیان ۱۴:۱۳؛ افسسیان ۱۸:۲

[55] یوحنا ۱۴:۱ و ۱۸؛ یوحنا ۲۴:۱۷؛ عبرانیان ۶-۲:۱؛ کولسیان ۱۷-۱۵:۱

[56] یوحنا ۲۶:۱۵؛ غلاطیان ۶:۴

6 دیدگاه برای “اعتقادنامه

  1. با سلام و عرض ادب خدمت شما
    درخواست داشتم اعیاد یک ساله ی سازمان جوانان ایرانی مسیحی را برای کلیسای خانگی ما میل کنید.
    منظورمان این است که طبق اعتقاد نامه وست مینیستر در طول یک سال اعیاد ب چه ترتیب می باشد و تاریخ آنها کدام است؟

  2. بازتاب: اعتقادنامه مسیحی من | درنام مسیح خداوند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s